Fengye College Center
خانه / اخبار مونترال / طنین اندیشه و ادب «جبران خلیل جبران»
جبران خلیل جبران

طنین اندیشه و ادب «جبران خلیل جبران»

شامگاه جمعه ۱۸ اکتبر ۲۰۱۹، سماک با حمایت نوروززمین و در محل این کتابخانه میزبان دکتر مهدی مقصودی، مترجم پیش‌کسوت بود.

این ادب‌پژوه تورنتونشین، با لحن و بیان ویژه‌اش از تجربه‌هایش در جایگاه نخستین مترجم «پیامبر» (جهانی‌ترین و نام‌آورترین اثر جبران خلیل جبران) گفت.

همچنین این شب فرصت مغتنمی بود تا قطعاتی از آثار جبران با صدای گیرا و اجرای دلپذیر هدا ناصح در گوش مخاطبان بنشیند.

 

Aviron
Aviron
Elite College

 

او دربارهٔ تجاربش در برگردان این کتاب، ازجمله گفت: من همیشه تاریخ و تقویم را گم می‌کنم، فاصله‌های زمانی، هرگز خوب به یادم نمی‌ماند، و همین است که نمی‌توانم دقیقاً برایتان بگویم چقدر می‌گذرد از وقتی که این کتاب را هدیه گرفتم؛ فرقی هم نمی‌کند. اما چیزی که به‌راستی اهمیت دارد جملهٔ کوتاهی است که آن دوست برایم نوشته است، روی اولین صفحهٔ کتاب، و ترجمهٔ آن چنین است: هر چیز را دلیلی هست، و در این هدیه نیز علتی بود که تو یک روز آن را درخواهی یافت.

کتاب را خواندم. زیبا و دلپذیر بود، روان و صمیمی، هم به کلام و هم در معنا. اما آن دلیل مرموز را نیافتم. دوست من از اهالی پرو بود، سرزمین دانش‌های نهفته و تمدن‌های باستانی. و آن روزها هردوی ما ساکن ینگه‌دنیا بودیم و پشت یک میز، درس می‌خواندیم. روزگار جوانی و شور بود و روزهای خیال و سرخوشی، من اما با مردم آن دیار چندان نمی‌آمیختم. دلم را به آب‌های گرم اقیانوس خوش می‌داشتم، به مهربانی آفتاب و راز سبز جنگل‌های انبوه، و هدیه‌ای که نصیبم شد، انگار اجر همین‌گونه زندگی بود.

وی افزود: سال‌ها بعد، در زادگاه پررمزوراز خودم، در خلوت اتاق کار و تنهاییم، با دو برگ آشنا شدم، دو برگ سبز آویخته از ساقه‌ای نازک در یک گلدان توی قفسهٔ کتاب، کنار پنجره‌ای آفتاب‌گیر. من هنوز راز مبهم زندگی را در گفتار بی‌کلام گیاهان می‌جستم، و این‌طور بود که آن دو برگ، رفیق راه شدند و هم‌صحبتانی آگاه. روبروی هم می‌نشستیم و به هم نگاه می‌کردیم و باهم یگانه می‌شدیم. گاه پروانهٔ کوچکی می‌شدم و آرام روی بستر برگ می‌نشستم، گاهی آن‌قدر کوچک می‌شدم که در آوندهایش می‌دویدم گهگاه او درختی می‌شد چنان بزرگ و تناور که تمام دشت‌های زندگی‌ام را سبز می‌کرد و همهٔ باغ‌های خاطرم را به میلیون‌ها شکوفه می‌آراست. وقتی که می‌نوشتم، لرزش برگ‌ها با حرکات قلمم هماهنگ می‌شد و هنگامی‌که می‌خواندم با آهنگ نفس‌هایم. گاهی ساعت‌ها باهم گفتگو می‌کردیم. او گنجینهٔ دانش تاریخ بود و آیینهٔ ادراک کائنات و من، کودکی به کار سیاه‌مشق الفبای عشق؛ او کوزهٔ

نامتناهی آبی گوارا بود و من، تشنهٔ تنهایی در صحاری سوزان طلب؛ ریشهٔ او در خاک بود و خانهٔ من در پاد. و گفت‌وشنودمان خوش بود. من با صدای بلند می‌گفتم، هر چه را به کلام می‌آمد، و با تپیدن‌های دل، هر چه را که در سخن نمی‌گنجید. و او در جان من زمزمه می‌کرد، گاهی روشن و گاهی به ابهام. و بسیار اتفاق می‌افتاد که جوابم را به خورشید حواله می‌کرد، و به جنگل و رود و حتی به گلی روییده در شکاف دیواری خشک. گاه مرا به سیر عقابی می‌فرستاد بر فراز قله‌های بلند، و گاه به تماشای مگسی در کوچه‌های روستایی دور. و زمانی به سراغ کتاب‌هایی که خوانده بودم و کتاب‌هایی که نخوانده بودم و این‌طور بود که یک‌بار دیگر این کتاب را باز کردم و خواندم. شگفت‌انگیز و باورنکردنی بود، فراتر از لطافت و زیبایی، ورای حقیقت به معیارهای مرسوم. باغ سبز جهان بود و دریچهٔ مهربان تماشا. و من هر بار پیش از آنکه این پنجره را باز کنم چشم‌هایم را می‌شستم از هر چه پیش‌تر از آن دیده بودم. به حرمت و با وجد آرام می‌گرفتم و باورهای سرگردان و شعرهای ناسروده‌ام را به کلامی نرم می‌دیدم و تحسین می‌کردم و سینه‌ام از شادمانی می‌انباشت و می‌ترکیدم. زانوهایم می‌لرزید و اشک، زنگار از گونه‌هایم می‌شست و قطره‌قطره جام دلم را پر می‌کرد، و نشاط از پیالهٔ دست‌هایم لبریز می‌شد و در خانهٔ جانم نمی‌گنجید. دلم هوای کسانی را داشت که این‌همه را باهم قسمت کنیم؛ تحمل شادمانی در تنهایی، همیشه سخت‌تر است تا غم. این بود که در بیان فارسی آن مفاهیم، زبان خلیل جبران شدم تا از آسمان ادراک شگرف خود به مردم مهربان میهن من ببارد.
وی درباب زبان کتاب افزود: زبان کتاب، در متن اصلی آن، انگلیسی روان و آسانی بود مزین به واژه‌هایی از کتاب‌های مقدس، و پندار من آن‌که، این زبان در فرهنگ ماء توان القای آن مفاهیم بلند را ندارد. ازاین‌رو به زبان کتاب وفادار نماندم اما امانت اندیشهٔ جبران را تا آنجا که در قدرتم بود نگه داشتم. صفحات نخستین کتاب را به زبانی ساده‌تر نوشتم که هم خواننده با نثر آن الفت بگیرد و هم مفاهیمی نظیر عشق به لطافت بیان شود. و کمی دورتر که رفتم، آرایشی را که شایسته دیدم به کلام افزودم و نیز کوشش کردم که آخرین صفحات، گویای آن باشد که گفتنی‌ها را همه گفتیم، و بازآنکه سخن، حماسهٔ وداع بسراید. این ترتیب اگر مقبول طبع نیفتاد بر من ببخشید که بهتر از این نتوانستم.

نویسنده: فرشید سادات شریفی

همینک (آوریل ۲۰۱۹) محقق دانشگاه مک‌گیل هستم. دکتری‌ام را در زمینه زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه شیراز دریافت کردم و در آن مقطع بر روی ابعاد وجودی شعر معاصر فارسی کار می‌کردم.

مطلب پیشنهادی:

بهرام بیضایی

دو برنامه در پیوند با استاد بهرام بیضایی

سماک دو برنامه در رابطه با بهرام بیضایی تدارک دیده است. در اطلاعیه مربوطه آمده است: «در روزهای آینده دو برنامه در پیوند با آثار گران‌ارج استاد بهرام بیضایی اجرا می‌شود.»

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *