Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 552
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته 552

نکته مثبت هفته

برای ربودن دل آدمیان باید بر هم پیشی گرفت و این زیباترین نتیجه زندگی است.

 

 

Aviron
Elite College

 

حکایت هفته

«ریشه تاریخی»

می‌گویند غربی‌ها اول دود را نمی‌شناختند، تا اینکه کریستف‌کلمب بعد از کشف قاره جدید و آشنایی با قبایل ینگه‌دنیا، از راز و رمز اعمال دودورزانه آنها سر در آورد و در بازگشت به اسپانیا مقداری از تنباکوی دو آتیشه‌ی محلی آنها را در جیبش ریخت و نزد پادشاه برد.

بعد از توضیحات مشروح درباره تأثیرات شگرف این ماده بر کلیه اعضا و جوارح بدن، آستین‌ها را بالا زد و با چوب سیگاری که از بدنه درختان جزایر قناری ساخته بود و چیزی کم از چپقی بلندبالا نداشت، اولین دود را در دربار اروپا به پا کرد. ملکه از بوی گند حاصله خارش سینه گرفت، که ملیجکان در چشم به هم زدنی او را به هوای آزاد منتقل کردند. پادشاه اما کیفور شد و از کریستف‌کلمب خواست عقب بکشد تا او با لب مبارکش پکی بر این آلت جادو بنوازد. کلمب زانو زد و چپق را تقدیم نمود، و بدین ترتیب بلاد اِروب در محاق دود فرو رفت.

ناگفته نماند که دویست سال پیش از آن، اروپایی‌ها به اهتمام بلیغ و سعی بی‌دریغ اصحاب کلیسا طعم دود را چشیده بودند و هر هفته بساط آدم سوزانی از همه نوع برپا بود. چپقِ کلمب اما یک نقطه عطف تاریخی بود. نشانه‌ای بود از آزادی گریزناپذیری که به انسان دوران جدید اجازه می‌داد سرنوشت شخصی‌اش را خود رقم بزند. برافروختن یا خاموش کردن، آلودن یا نیالودن … اکنون مسئله این است.

این‌ور آب اما ساز دیگری می‌زدند. نه‌تنها بارقه‌ای از آزادی بنی‌بشر دیده نمی‌شود، بلکه هرکس صدایش در برابر گنده‌گویی سلاطین وقت در می‌آمد، بی‌وقفه درازش می‌کردند. اساساً دراز کردن و دراز شدن در فرهنگ شرق ریشه‌ای عمیق دارد. شرقی‌ها بسیاری از اعمال خود را در این حالت انجام می‌دهند، از غذا خوردن و شعرخوانی و مهمان‌نوازی گرفته تا تنبیه و فلوت‌زنی و مغازله با یار.

می‌گویند اولین بار چینی‌ها بودند که گیاهان کشیدنی را از گیاهان خوردنی تفکیک کردند و اولویت را به کشت اولی دادند. ازآنجاکه چین از دیرباز سرزمینی پر تخم‌وترکه بود و هر جا را که می‌دیدی جنبنده‌ای در حال حرکت بود، سیر کردن این‌همه شکم معضلی بود حل نشدنی. حکام وقت می‌دانستند مردم هرچه بیشتر بخورند، فعالیتشان بیشتر می‌شود و این مسئله در مدت کوتاهی جمعیت را به چند برابر خواهد رساند. پس تدبیری اندیشیدند که مردم به‌جای خوردن، بکِشند.

(منبع: دودشناسی، میم . ارجمند. تهران؛ پیکان، 1383)

 

لطیفه‌های هفته

خواهشا تو محرم از ادیان دیگر به دین اسلام اضافه نشود که قیمه برای خودمان هم کم است.

دیشب زنگ زدم به دوستم می‌گویم کدام گور هستی توله‌سگ؟…. یکهو بابایش گفت من خود سگ هستم …. توله‌سگ از حمام در آمد می‌گویم زنگ بزند! …. باباش خیلی منطقی بود …. حال کردم باهاش.

خدا را شکر که محرم شد …. من دیگر داشتم برای خرید کادوی عروسی و تولد وام می‌گرفتم.

پشت گردنم چند روز بود به‌شدت می‌خارید. دیگر احتمال هرگونه بیماری پوستی و ضایعه را داده بودم …. تا اینکه چند دقیقه پیش بابام با ذکر صفت احمق؛ مارک لباسم را کند و همه‌چیز درست شد.

یک عزادار خوب و واقعی می‌داند چطور تنظیم کند که قیمه با ته‌دیگ بهش برسد.

دیشب برام مسیج اشتباهی آمد «فرشته جان من امشب دیرتر می‌آیم»…. من هم گفتم فرشته جایش پیش من امن است ….. طرف سی بار زنگ زد جواب ندادم …. دکتر هم رفتم گفت مشکلی نداری.

تفاوت بچه‌های دهه شصت و هفتاد از میوه برداشتن‌شان معلوم است ….. شصتی‌ها هنوز رویشان نمی‌شود موز بردارند و جایش نارنگی برمی‌دارند.

دقت کردید از وقتی تصمیم می‌گیریم دیگر جواب زنگ و تلفن یک نفر را ندهیم، او هم دیگر زنگ نمی‌زند!

یعنی من هر طرف تاکسی بنشینم همان سمت خورشید می‌تابد؛ …. اصلاً یک‌بار خورشید از غروب طلوع کرد!

دو ساعت پشت تلفن معطل هستی تا گوشی را بردارد …. تا می‌آیی خمیازه بکشی طرف می‌گوید: الوووو ..

دوستان جای بدن‌سازی بروید کشتی یاد بگیرید…. تو صف نذری لازمتان می‌شود.

 

نکته هفته

میانه‌روی و اندازه نگه‌داشتن کمال طبیعت آدمی است.

نقل قول هفته

دالای لاما: همین لحظه حاوی بهشت و دوزخ است. همه‌اش بستگی به تو دارد.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی.

چینی: اگر پیری پند ده و اگر جوانی پند گیر.

ضرب‌المثل هفته

«آفتابه‌دزد و محتسب»

محتسب در کوچه‌ای گفتا به دزد

خوب گیر افتادی ای آفتابه‌دزد

دزدی آفتابه در گام نخست

خود نشان ذوق و استعداد توست

در وجودت ای فلان بن فلان

هست استعداد دزدی کلان

ای‌بسا دزد کلان شد جیب‌بر

آفتابه‌دزد شد دزد شتر

روز روشن پیش چشم پاسبان

آفتابه می‌بری از مردمان؟

در شب تاریک و دور از چشم ما

خود چه دزدی‌ها کنی ای بی‌حیا!

مستحب چون دیده بیدار خلق

آفتابه محرم اسرار خلق

آفتابه بوده از عهد قدیم

در اتاق فکر، انسان را ندیم

در اتاق فکر از روز الست

آفتابه دیدنی‌ها دیده است

دیده اما رازداری کرده او

چون نبوده اهل بحث و گفتگو

آفتابه لوله است و دسته است

شاهکار دیگران را شسته است

آن زمان که آمد از شهر فرنگ

دستمال و شیر و سیفون و شلنگ

در اتاق فکر جای او نبود

آفتابه جلوه‌ای دیگر نمود

در خیابان‌های شهر و کوچه‌ها

کم‌کم آمد در میان ماجرا

گردن‌آویز اراذل شد، چرا؟

تا ندزدد هیچ‌کس آفتابه را

(منبع: دکتر بازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده‌باران، 1394)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 558

آیا از تنهایی خود رنج می‌برید؟! ... ازدواج کنید ... آن وقت دیگه از تنهایی خود لذت می‌برید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *