Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته 546
طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته 546

نکته مثبت هفته

هر بار که دچار شک و تردید می‌شوید، گفته موتزارت را به یاد آورید که: «نبوغ در سادگی است».

 

Elite College
Aviron

 

حکایت هفته

«بوعلی و بیمار»

خواهرزاده قابوس وشمگیر، حاکم گرگان، مریض شده بود و هیچ طبیبی نمی‌توانست او را درمان کند. بیمار هر روز ضعیف‌تر می‌شد و قابوس از این موضوع به‌شدت رنج می‌برد.

روزی یکی از نزدیکان قابوس به او گفت: «به‌تازگی پزشکی به گرگان آمده که دم عیسی دارد و راه درمان تمامی بیماری‌ها را می‌داند. بهتر است به دنبال او بفرستیم و از او بخواهیم که خواهرزاده شما را درمان کند».

قابوس پرسید: «اسم این طبیب را می‌دانی»؟ جواب داد: «بله قربان! اسمش بوعلی سینا است». قابوس گفت: «می‌دانی کجا زندگی می‌کند»؟ جواب داد: «بله می‌دانم». قابوس گفت: «پس هرچه زودتر به دنبال او بفرستید».

به دنبال بوعلی فرستادند و او را بالای سر مریض بردند. تا چشمش به بیمار افتاد فهمید چرا مریض شده؛ از او پرسید: «وقتی مریض شدی در گرگان بودی یا به مسافرت رفته بودی»؟

مریض جواب داد: «در گرگان بودم». بوعلی درحالی‌که نبض مریض را می‌گرفت، از او پرسید: «آخرین مسافرتت کی بود»؟ مریض جواب داد: «تقریباً یک سال قبل از مریض شدنم».

بوعلی فهمید که دلیل بیماری را باید در گرگان بجوید، پس آرام‌آرام شروع به گفتن اسم محله‌های مختلف گرگان کرد. موقعی که مریض اسم یکی از محله‌ها را شنید، نبضش بی‌قرار شد.

بوعلی گفت کسی را بیاورند که کوچه‌های آن محله را خوب بشناسد و از او خواست که اسم کوچه‌های آن محله را بگوید. آن شخص شروع کرد به گفتن اسم کوچه‌های آنجا. وقتی اسم یکی از کوچه‌ها برده شد، باز نبض مریض بی‌قرار شد.

بوعلی این بار خواست کسی را بیاورند که اهالی آن کوچه را خوب بشناسد و از او خواست خانواده‌هایی را که در آنجا زندگی می‌کنند، اسم ببرد. وقتی اسم یکی از خانواده‌ها برده شد، آه از نهاد مریض برآمد و نبضش به‌شدت بی‌قرار شد.

بوعلی از شخصی که اهالی آن کوچه را می‌شناخت خواست که افراد آن خانواده را نام ببرد. وقتی مریض اسم یکی از دختران آن خانواده را شنید، نبضش از دفعه‌های قبل بی‌قرارتر شد و شروع کرد به آه و ناله.

بوعلی پیش قابوس رفت و اسم و آدرس دختر را به او داد و گفت: «خواهرزاده شما به این دختر علاقه دارد و مریضی‌اش به دلیل دوری از اوست». قابوس خنده‌ای کرد و گفت: «اتفاقاً این دختر هم از نزدیکان ماست».

چند روز بعد خواهرزاده قابوس با دختر دلخواهش ازدواج کرد و درنتیجه، سلامتی‌اش را به دست آورد. آنها سال‌های سال با هم زندگی کردند و هیچ‌وقت بوعلی سینا و تیزهوشی‌اش را فراموش نکردند.

(منبع: افسانه‌های بوعلی سینا، سهیلا کشاورزی. تویسرکان؛ نشر تاج، 1378)

 

لطیفه‌های هفته

  • یارو زنش می‌میرد. سال بعد زن می‌گیرد. زنهای فامیل می‌گویند چقدر بی‌معرفتی زن گرفتی!! او هم می‌گوید: تو این یک سال یکیتون یک ماچ به من تعارف کردین؟؟!!
  • از یارو می‌پرسند خواهرت دختر زائیده یا پسر؟ می‌گوید به من اطلاع ندادند هنوز نمی‌دونم دایی شدم یا خاله!!
  • یه جوری قبل محرم همه تند تند عروسی می‌گیرند که انگار امام حسین گفته آرزو دارم قبل شهادتم عروسی تک تکتون رو ببینم…
  • بعضی از پرستارها جوری آمپول می‌زنند که انگار عروسی نکردنشون، شکست عشقیشون، انحراف بینی‌شون، ریزش موهاشون، همه و همه تقصیر ماست….
  • گوشی را بردم زیر پتو، خانمم گفت چه‌کار می‌کنی؟ گفتم الکی، مثلاً دوست‌دختر دارم…. با قابلمه محکم زد تو سرم. گفتم چرا می‌زنی؟…. گفت الکی مثلاً تو سوسکی.
  • بچه‌ها مراقب باشید: گوگل یه ابزار جاسوسیه؛ اطلاعات شما رو ذخیره می‌کنه! امروز تو گوگل قیمت «پرادو»ی دو در را سرچ کردم، جواب داد: چه غلطا! تو همونی نیستی که دیروز سرچ کردی «قیمت پراید ارزان»؟
  • تو تاکسی منتظر یک مسافر بودیم که راه بیفتد، یکی از مسافرا گفت موافقید که کرایه اون یک نفر رو با هم حساب کنیم تاکسی راه بیفته؟ دختره جلو نشسته بود گفت: نه من نمی‌دم! اون تو خونه‌ش لم داده من کرایه‌شو بدم؟؟!!
  • حیف نون با رفیقش می‌رن دزدی از طلا فروشی. دوستش با طلاها فرار می‌کنه. حیف نون صندلی می‌گذاره توی مغازه می‌شینه. بعد پلیس میاد دستگیرش می‌کنه ازش می‌پرسه تو چرا فرار نکردی؟ میگه ما از اول توافق کردیم طلاها مال اون مغازه مال من….

 

نکته هفته

هر عذاب، هر خطا، هر مشکل روزی به گلبرگی زیبا بدل خواهد شد.

 

نقل‌قول هفته

سعدی: رفتن و نشستن به که دویدن و گسستن. (رهرو آن نیست که گه تند و گهی خسته رود/ رهرو آنست که آهسته و پیوسته رود)

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: به آهو می‌گوید بدو، به تازی می‌گوید بگیر!

چینی: با هدف، صبر و بردباری برگ توت تبدیل به پیراهن ابریشمی می‌شود.

 

شعر طنز هفته

«سخنرانی»

اگر مستأجری بی‌پول و بی‌کاری

بدهکاری اگرچه دکترا داری

اگر خیلی پریشان و گرفتاری

برای آنکه دردت را کنی درمان

بیا بنشین به‌پای نطق مسئولان

ببین در نطق‌ها دنیا گلستان است

خوراک و مسکن و پوشاک ارزان است

نشاط و خنده و شادی فراوان است

نشانی از غم و اندوه و ماتم نیست

خدا را شکر وقت نطق‌ها کم نیست

تریبون می‌نماید برکه را دریا

به اعجاز سخن آمار می‌سازد

به یک جمله دو میلیون کار می‌سازد

هزاران جاده را صدبار می‌سازد

سخنران از تریبون قد برافرازد

به میدان سخن بی‌وقفه می‌تازد

(منبع: نشر اکاذیب، اسماعیل امینی. تهران؛ سروش، 1394)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته 558

آیا از تنهایی خود رنج می‌برید؟! ... ازدواج کنید ... آن وقت دیگه از تنهایی خود لذت می‌برید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *