Fengye College Center
خانه / اخبار مونترال / به یاد معلمی که تلاش فرهنگی را راه سعادت جامعه می‌دانست؛ یادبود بانو پروین سندسی

به یاد معلمی که تلاش فرهنگی را راه سعادت جامعه می‌دانست؛ یادبود بانو پروین سندسی

هفته‌ای که گذشت، ما، همکاران رسانه‌ای در شهر مونترال، داغدار مادر دوست و همکارمان «مریم ایرانی» بودیم. در حالی که این مطلب را می‌نویسم یک روز از برگزاری مراسم یادبود این عزیز از دست رفته می‌گذرد. روز یک‌شنبه؛ تجربه متفاوتی از زندگی مهاجرتی من بود. روزی که من عزیزی را در آغوش کشیدم که فرسنگ‌ها دورتر، مادرش را از دست داده بود. وقتی مهاجرت می‌کنی، قسمتی از خودت و ریشه‌هایت را در سرزمین مادری جا می‌گذاری. وقتی از خانواده دور می‌شوی، حفره‌ای در قلبت ایجاد می‌شود که دردش تا عمر داری همراهت است به خصوص وقتی آواز مرگِ عزیزی را می‌شنوی.

روز یک‌شنبه 9 ماه جون 2019 سالن کتابخانه نوروززمین، میزبان عزیزانی بود که از ساعت 3 تا 5 عصر برای تسلی خاطر مریم ایرانی، روزنامه‌نگار ساکن مونترال، دور هم جمع شده بودند. در ابتدای مراسم، صابر جلیل‌زاده اجرای موسیقی سنتور را آغاز کرد. سپس نغمه ثابت به عنوان مجری برنامه به مهمانان خوش‌آمد گفت.

 

Aviron
Aviron
Elite College

 

او با بیان این که این مراسم برای یادبود بانو «پروین سُندُسی» برگزار شده است گفت: «آشنایی با بانو پروین سُندُسی نداشتم ولی دو سال است که اثر فعالیت و زحمت بی‌دریغ این مادر را در وجود مریم ایرانیِ عزیزم  می‌بینم. توانایی‌ها، عشق به زندگی و فعالیت‌های صادقانه‌ی فرهنگیِ مریم عزیز برای مجله «هفته» و دیگر تلاش‌های فرهنگی او بی‌تردید نشانی از بزرگی بانو پروین سُندُسی است.»

سپس، مریم ایرانی با تشکر و قدردانی از حضور دوستان و مهمانان در مراسم در حالی که اشک می‌ریخت از شخصیت، جایگاه و آرزوهای مادرش و نیز تاثیر او بر شخصیت اجتماعی و فرهنگی خودش سخن گفت. مریم ایرانی، از مادر بعنوان کسی که او را با بسیاری از گوشه‌های هنر، شعر، ادبیات و مسائل اجتماعی روز دنیا آشنا کرده، یاد کرد و یادآوری نمود که بسیاری از مسیرهای حرفه‌ای که او امروز در زندگی می‌پیماید همه از یادگارهای تلاش‌های مادر است.

او با بیان اینکه دوست داشت درباره مادرش در یک مراسم دیگر به جز مراسم وداع و ترحیم، صحبت کند گفت: « مادرم همواره دوست داشت، به هر مناسبتی که به او هدیه می دهم، یک یادداشت برایش با خط خودم بنویسم. او از دیدن این یادداشت‌ها لذت می‌برد. خودش هم همین عادت را داشت و همیشه در هر هدیه یا کارت تبریک، حتما چند خطی را می‌نوشت و زیر آن را به نام خودش امضا می‌کرد.»

بعد از صحبت‌های مریم ایرانی، صابر جلیل‌زاده قطعه دیگری با سنتور اجرا کرد و در ادامه، «خسرو شمیرانی» به نمایندگی از همکاران مجله هفته با مریم ایرانی ابراز همدردی کرد. «علی اسماعیلی» هنرمند و یکی از دوستان مریم ایرانی، به سخنرانی کوتاهی اکتفا کرد. او گفت: «بیاید در جامعه کوچک ایرانی که در مونترال داریم بیشتر از این هوای همدیگر را داشته باشیم.

وقتی اتفاقی این چنینی برایمان رخ می‌دهد به جای این که همدیگر را قضاوت کنیم، در کنار هم باشیم تا بتوانیم با هم همدردی کنیم. اینکه مریم، تصمیم گرفته که برای برگزاری مراسم مادرش در ایران نباشد، به خواست خانواده و نزدیکانش بوده‌است. او تصمیم گرفته همانطور که در صحبت‌هایش درباره مادرش اشاره کرد، بماند، بیشتر از قبل تلاش کند و غم بزرگ بی‌مادری را با کارهای‌ بزرگ و تلاش خستگی‌ناپذیر در وجود خودش التیام ببخشد »

سپس رضا داودی، از همکاران هفته مطلبی را با موضوع پیوند ناگسستنی مرگ زندگی ارائه کرد که در شماره‌های بعدی مجله منتشر خواهد شد. سپس حاضران دوستان و همکاران و آشنایان مریم فرصت یافتند تا همدردی خود را نسبت به مریم ایرانی ابراز کنند و به او بگویند که در این  شرایط دشوار در کنار او هستند.

پذیرایی از مهمانان و پخش موسیقی خاتمه برنامه بود.

 

پیام همدردی همکاران «هفته» و کتابخانه «نوروززمین» به مریم ایرانی

 

از جمادی مردم و نامی شدم

وز نما مردم به حیوان برزدم

مردم از حیوانی و آدم شدم

پس چه ترسم کی ز مردن کم شدم

مریم عزیزم همه ما که این‌جا هستیم می‌دانیم که روزهای سختی را می‌گذرانی. ما می‌دانیم برکت بودن مادر و درد نبودن او را.

بانو پروین سُندُسی را از نزدیک نمی‌شناختم اما قلب پر مهر و ذهن روشن تو گواهی است از خانواده‌ای پرمهر و آگاه با مادری که سرچشمه این مهر و آگاهی  بوده است.

مادرت آروزهای بزرگی برای ایران و فرزندان آن داشت و بهترین راه را برای رسیدن به این آرزو برگزید: او آموزگار شد.

«جید کریشنامورتی» که روزی گروه بزرگی معتقد بودند او معلم بزرگ موعود است خود می‌گفت که نهایت تعالی انسان معلم شدن است و باور داشت این توانایی در تک‌تک انسان‌ها وجود دارد. این‌که هر یک از ما تا چه حد این توانایی را به فعل در می‌آوریم بسته به مسیری است که در زندگی انتخاب می‌کنیم.

مریم جان، مادر، معلم بود و تو در اوج جوانی، با مدارج عالی علمی و دانش وسیعی که در خودت انباشته‌ای به بهترین شکلی پادرجای پای مادر گذاشته‌ای. شخصا همواره از نوشته‌های زیبای تو یاد گرفته‌ام و تردیدی ندارم که در این میدان تنها نیستم. مدتی پیش خانم هما سمیعی، نود و چند ساله، که از خوانندگان پروپا قرص مجله هفته است تماس گرفت گفت می‌خواهد با مریم ایرانی صحبت کند. مریم در دفتر نبود. خانم هما سمیعی گفت پیام مرا به او برسانید که با نود وچند سال سن و چند کتابی که نوشته‌ام مقاله هفته گذشته‌ی مریم ایرانی برایم بسیار آموزنده بود.

دیرتر با خودت به منزل خانم سمیعی رفتیم، گفتی منزلش با آن همه گل و گیاه، تو را به یاد خانه‌های گیلان می‌اندازد. از آن به بعد هر بار او را ملاقات کردم حال تو را می‌پرسد و برایت دعا می‌کند. جالب آن که این عزیز هم بیش از سی سال در دور افتاده‌ترین نقاط ایران تدریس کرده؛ معلم بوده و هم‌چنان برای من معلمی بزرگ است.

تو با قلب پرمهرت سالک راهی هستی که مادرت با عمل خود آن را به تو نشان داده است.

من از طرف همه همکاران هفته و کتابخانه نوروززمین در این سوگ بزرگ با تو همدردی می‌کنم. همه ما دوستت داریم و در کنارت هستم.

به یاد مادری فداکار و مهربان و آموزگاری دلسوز

بانو پروین سٌندُسی ( سندس کلمه‌ای است با ریشه یونانی که به پارچه‌ای خوشرنگ و از جنس ابریشم گفته می‌شده و در قدیم لباس پادشاهان بوده و در قرآن و سایر متون مذهبی ادیان دیگر، لباس اهل بهشت از سندس است.) در شهریور ماه 1333 در تهران متولد شد. خانواده او در سال‌های دهه 20 از آذربایجان به تهران کوچ کرده‌ بودند. پدرش مردی بود با استعداد و سخت‌کوش که سواد زیادی نداشت ولی اهل ادبیات و شعر و تاریخ بود و به دلیل علاقه زیادی که به «پروین اعتصامی» و اشعارش داشت، نام «پروین» را برای دختر بزرگش انتخاب کرد. 

دوران کودکی و نوجوانی او در کنار خانواده و با شریک بودن در بار سنگین زندگی که پدر و مادر او در سال های سخت بعد از کوچ خود به تهران داشتند، می‌گذشت. چون فرزند بزرگ بود و مادرش بیماری جسمانی داشت که نمی‌توانست مسئولیت همه کارها را بعهده بگیرد، از همان سن کم، تمامی خواهر و برادرانش را سرپرستی می‌کرد. به خاطر استعدادی که از خود نشان داد و علی رغم اینکه خانواده‌اش از لحاظ درآمد متوسط بودند، به دبیرستان «هدف» که جزو بهترین مدارس دخترانه در تهران بود، راه پیدا کرد و توانست بعد از گرفتن دیپلم تجربی در رشته فیزیوتراپی دانشگاه تهران پذیرفته شود.

بعد از اتمام تحصیلات، مدتی در بیمارستان ساسان مشغول به کار بود که به دلیل علاقه زیادی که به رشته پزشکی داشت دوباره در کنکور شرکت کرد.  این بار در رشته پزشکی دانشگاه همدان پذیرفته شد. اما بعد از یک ترم به دلیل وقوع انقلاب و درگیری‌هایی که در دانشگاه به وجود آمده‌بود و نیز بیماری حادی که مادرش را مجبور به جراحی و خانه نشینی کرده‌بود، از رویای پزشکی چشم پوشید و به تهران برگشت. او دوباره در مسیر شغلی فیزیوتراپی قرار گرفت و تا اوایل دهه 70 در بیمارستان قلب تهران در این رشته مشغول به کار بود.

پروین، همیشه انسانی بود که از بی‌عدالتی و ظلم در جهان اطرافش غصه بسیار می‌خورد. به شدت به کار برای سرزمین مادری‌اش علاقه داشت و در بسیاری از گروه‌های داوطلبانه‌ای که در سال‌های قبل و بعد انقلاب در مناطق محروم کمک می‌کردند حضور داشت. با این حال و با وجود علاقه و مطالعات سیاسی که  در زمانه پرتلاطم انقلاب داشت ولی ترجیح داد خودش را از فضای سیاسی دورنگاه دارد. او به شدت معتقد بود که در سایه کار فرهنگی بهتر می‌تواند به اهداف خیرخواهانه خود برسد.

بعد از ازدواج و تولد دختر دومش، احساس کرد که به خاطر نگهداری از فرزندانش مدتی را از فضای کار دوری کند. در این فاصله به این نتیجه رسیده بود که شغلی پویاتر و پرفایده‌تر را انتخاب کند که بتواند در کار تعلیم و تربیت فرزندان سرزمینش باشد. به قول خودش: «می‌خواستم اینهمه انرژی و علاقه را در مسیری بیندازم که فرزندان بهتری برای ایران تربیت شوند. نسبت به این‌که کودکان دچار محرومیت و کم‌سوادی هستند از همان وقتی که در کودکی خودم حسرت آموزش و یادگیری داشتم و کسی نبود که ولع بی‌پایان مرا برای آموزش پاسخگو باشد، خیلی احساس تلخی داشتم.» هم‌چنین فکر می‌کرد اگر معلم باشد بیشتر می‌تواند در کنار فرزندانش وقت بگذراند.

برای همین از شغل خود در بیمارستان، با وجود سال‌ها تجربه و مزایای شغلی، استعفا داد و در امتحانات معلمی برای آموزش و پرورش شرکت کرد. ابتدا، معلم دبستان بود. کتابخانه‌ مدرسه‌ای را که در آن درس می‌داد در طی دوسال تجهیز کرد و سعی می کرد دانش‌آموزان‌اش را به خواندن کتاب و آشنایی با ادبیات و شعر تشویق کند. کاری که برای فرزندان خودش هم می‌کرد. پروین، تسلط زیادی روی ادبیات و شعر داشت و  زیاد مطالعه می‌کرد و همواره به خواندن کتاب برای کودکان مهر می‌ورزید. او این کار را یکی از مفیدترین کارهای دنیا می دانست. در تمام سال‌های کودکی دو دخترش، پروین خلاصه‌ای از ادبیات کلاسیک دنیا و اشعار شاعران بزرگ را به صورت خواندن کتاب برای آن‌ها مرور کرده‌بود.

بعد از چند سال، پروین احساس کرد که برای ارتقای حرفه معلمی خود باید دوباره به دانشگاه برود. برای همین در کنکور شرکت کرد و در رشته ادبیات و زبان‌های خارجی در مقطع فوق لیسانس در دانشگاه آزاد تهران پذیرفته شد و بعد از آن به عنوان معلم در دبیرستان مشغول به کار شد. در طی دوران کاری‌اش، بارها طرح‌های تدریس مختلفی را برای آموزش و پرورش نوشت. مدتی را به آموزش نرم‌افزارهای جدید برای تولید محتوا و طرح آموزشی پرداخت و خودش ویدیو و کتاب راهنما و تست طراحی می کرد و در تدریس‌هایش از آن‌ها استفاده می‌کرد.

هرچند که سیستم آموزشی ایران که تحت مدیریت افراد ناکارآمد بود هیچگاه نگذاشت این طرح‌ها در سطح کلان دیده شود و حتی یکبار یکی از طرح‌های موفق او را به نام کسی دیگر از دستش درآوردند. پروین فردی بود که باورها و اعتقادات شخصی‌اش چه مذهبی و چه اجتماعی، تابع سیاست و یا منافع جناح خاصی نبود. هیچگاه در هیچ دسته‌بندی سیاسی و عقیدتی که در سال های بعد از انقلاب بیشتر رایج بود، شرکت نکرد و نگذاشت که کسی او را وادار به این کار کند. تنها حرفش این بود که دلش برای مردم و کودکانی که از آموزش درست محروم بودند، می‌سوخت.

در تمام این سال‌ها علاوه بر خانواده خودش از پدر و مادر بیمارش هم پرستاری کرد.  بیشتر افراد فامیل او در ایران نبودند و او فداکارانه به جای تمامی خواهر و برادرانش، مسئولیت پدر و مادرش را تا آخرین لحظه زندگی‌شان پذیرفت. پروین، زنی غمخوار، احساساتی و وفادار به ساختار خانواده بود. به دو دختر خود به شدت عشق می‌ورزید و همیشه در حال یادگیری و آموزش یک کار جدید بود. در اواخر عمر شروع به یادگیری زبان آلمانی کرد.

همیشه به فرزندانش می‌گفت که از آموزش بالاترین لذت دنیا را می‌برد. بعد از فوت مادرش و به دلیل فشارهایی که در دوران پرستاری او تحمل کرد، به شدت ضعیف شد و بعد از آن بود که بیماری سرطان به سراغش آمد. او 5 سال به مبارزه مستقیم با این بیماری مشغول بود. درمان‌های سخت و طولانی را به امید زندگی در کنار دخترانش تحمل می‌کرد. در یکی از آخرین پیام‌هایی که به دخترش فرستاد نوشت: «من به خاطر شما با این بیماری مقابله می‌کنم». اما حیف که بی‌عدالتی بی‌پایان زندگی، نگذاشت این آرزو به ثمر بنشیند. سرانجام در سحرگاهان روز عید فطر امسال، پروین رفت و تا ابد عزیزانش را داغدار خود نمود.

روحش شاد و یادش گرامی باد.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

بهارخوانی با “سَماک”

سَماک با ارسال خبری به «هفته» از یکایک هموطنان و هم‌زبانان در کانادا، ایران و دیگر کشورها دعوت کرده است تا در صورت تمایل برای طرح «بهارخوانی» با این گروه همراه شوند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *