Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست / عروس داعش یا نخبه دانشگاه هاروارد؛ می‌خواهی چه کسی باشی؟ موفقیت و شکست کودکان مهاجرت
جاگمیت سینگ
انتشار کتاب خاطرات جاگمیت سینگ، رهبر حزب ان.دی.پی، این سوال را به وجود آورد که نمی‌توان شخصیت‌هایی شبیه او را در خود هند داشت.

عروس داعش یا نخبه دانشگاه هاروارد؛ می‌خواهی چه کسی باشی؟ موفقیت و شکست کودکان مهاجرت

آیا جاگمیت سینگ تنها با پشتکار فردی به چنین جایگاهی رسیده است؟ جواب به سادگی منفی است، چرا که اگر دست کم یک کودک از ده‌ها میلیون کودکی هندی در هر سال می‌توانستند با این همه مشقت جایگاه مشابهی داشته باشند، هند الان بدل به ژاپن می‌شد.

بعد از انتشار خبری که هفته گذشته در مورد جاگمیت سینگ، رهبر حزب ان.دی.پی در رسانه‌ها منتشر شد، بار دیگر این پرسش اساسی در ذهنم ایجاد شد که اگر یک هندی‌تبار می‌تواند یا قرار است کشوری مثل سکان سیاست کانادا را به دست بگیرد، پس چرا از بیش از یک میلیارد هندی ساکن هند، یک نفر پیدا نمی‌شود تا این کشور را از فقر نجات دهد؟

البته مساله قطعا به هندی بودن رهبر ان.دی.پی برنمی‌گردد. پرسش این است که چرا سیاستمداران با اصلیت آسیایی، آفریقایی یا خاورمیانه‌ای شاغل در اروپا و آمریکا، نمی‌توانند در کشورهای خودشان خدمت کنند. مثلا فردی مثل امیر خدیر، بعد از مهاجرت به کانادا موفق می‌شود سال‌ها یکی از نمایندگان محبوب مجمع ملی کبک باشد.

خدیر در اعتراض به افزایش حقوق پزشکان متخصص اعلام کرد که با این توافق مخالف است و به عنوان یک پزشک متخصص، کل مبلغی را که به او پرداخت شود، بازخواهد گرداند.

اما چرا پزشکان و نمایندگان مجلس ایران دست به چنین کاری نمی‌زنند؟ آیا می‌توان سیاستمداری ایرانی را در طول تاریخ سراغ گرفت که از حق خود برای مردم گذشته باشد؟ شاید نمونه‌های بسیار کوچکی پیدا شود، اما نکته آن‌جاست که آن‌قدر تعداد کم است و شخصیت‌هایی از این دست نادر، که هر کدام‌شان به سادگی بدل به اسطوره می‌شوند.

اما حرکت‌هایی از این دست در جامعه کانادا چنان است که کمتر از یکسال بعد از انجامش، به دشواری می‌توانید آن‌را در موتور جستجوی گول پیدا کنید.

به خبر جاگمیت سینگ، رهبر حزب ان.دی.پی برگردیم که با محوریت تجاوز به او در سن ۱۰ سالگی، در رسانه‌های کانادا منتشر شده است. البته قرار بوده که این خبر، بیش از آن یک خبر سیاسی باشد یک خبر فرهنگی باشد، اما آن‌چه که بیشتر به چشم می‌آید این است که خبر انتشار کتاب خاطرات جاگمیت سینگ بیش از آن‌که یک خبر فرهنگی باشد، با هدف تبلیغاتی برای انتخابات کانادا که در 21 اکتبر برگزار می‌شود، منتشر شده است.

این خبر چند نکته برای ما دارد. نخست این‌که می‌بینیم که خبر انتشار یک کتاب، به جای آن‌که تنها با تیتر ساده و بی‌روح « خاطرات جاگمیت سینگ منتشر شد»، انتشار یابد به یک خبر جنجالی بدل می‌شود، آن‌چنان که بسیاری از ما می‌خواهیم بدانیم که در کتاب خاطرات این مردِ میدان سیاست کانادا با عنوان «عشق و شجاعت» (Love & Courage) چه چیزهای دیگری آمده است.

نکته دیگر این است که حالا می‌دانیم که او هنگام مهاجرت به کانادا آمده پسربچه‌ای کوچک بوده که به دلیل رنگ پوست، لباس، فرهنگ و بسیاری چیزهای دیگر با ناملایمات بسیاری روبرو شده است. با این‌همه همچنان پرسشی که در ابتدای این مقدمه به آن اشاره شد بر جای خود باقی است.

یکی از نکات دیگری که در مدارس کانادا و بسیاری دیگر از جوامعی از این دست به آن پرداخته می‌شود، حس اعتماد به نفس، منتقد بودن و حرکت به سوی جلوست. دانش‌آموز به‌جای آموختن مواد درسی حفظی و اغلب به درد نخور چیزهایی یاد می‌گیرد که در زندگی به آن احتیاج دارد.

اگر جاگمیت سینگ‌ها می‌توانند رهبر شوند و سکان سیاست کانادا را به دست بگیرند، چرا در هند، مکزیک، ایران و کنیا نمی‌توانند رهبری موفق باشند و به پیشرفت کشور کمک کنند؟

شمیمه بیگم را می‌توان با نویسنده‌ای همچون کازئو ایشی‌گورو مقایسه کرد. ایشی‌گورو پنج‌سال داشت که وارد انگلستان شد و حالا یکی از بزرگترین نویسندگان زبان انگلیسی است. اما شمیمه که در انگلستان به دنیا آمده وقتی تنها ۱۵ سال داشت، وارد داعش شد. او بعد از دو بارداری ناموفق، در نوزده سالگی نخستین کودکش را به‌دنیا آورد.

سیاست
اوباما یکی از نمونه‌های موفق فرزندان مهاجر است. او کودکی رنگین‌پوست و بدون پدر، با رنج‌های بسیار خود را در زندگی بالا کشید.

 

نقش تربیت و جامعه

بسیاری از کودکانی که زنان و مردان موفق سال‌های بزرگسالی خود می‌شوند، از حمایت قوی خانواده برخوردارند، اما این نکته در مورد جاگمیت سینگ مصداق ندارد. او دوران کودکی خود را دوره‌ای سخت و دشوار توصیف کرده که در آن اشکال مختلف رفتارهای تبعیض‌آمیز و ارعاب‌آور، مشکلات مالی و اقتصادی، اعتیاد پدر به مشروبات الکلی را تجربه کرده و از این بدتر حتی قربانی تجاوز جنسی نیز واقع شده است.

حتی حضور او در کلاس‌های تکواندو هم گویا به او کمک نکرده است، چرا که حضور در همین کلاس بود که با تجاوز به او همراه شد. جاگمیت سینگ معتقد است تجربه‌های تلخی را که پشت سر گذاشته است، به او کمک می‌کند تا بهتر دیگران را درک کند.

وی می‌گوید: «من اتفاقاتی را تجربه کردم که خیلی از کانادایی‌ها در زندگی تجربه کرده‌اند: حس تنهایی و بی‌پشتوانه بودن، حس قربانی بودن، زخم خوردن و در انزوا بودن.»

جاگمیت سینگ، سیاستمدار کانادایی می‌خواهد با این کتاب این پیام را برای ما داشته باشد که او فردی است که رنج‌ها دیده است و تنها به کمک پشتکارش توانسته به چنین جایگاهی برسد. البته این چیزی است که از خواندن خبر انتشار کتاب او دستگیرمان می‌شود.

اگر جاستین ترودو وقت کرده و کتاب را خوانده باشد، او هم چیزی بیشتر ارایه نمی‌دهد: «شهامت شما در رساندن صدای خود به دیگران، به مبارزه با بدنام‌کردنها و انگ‌زدنهای اجتماعی کمک خواهد کرد. با خواندن کتاب شما خیلی‌ها می‌فهمند که تنها نیستند.»

اما آیا جاگمیت سینگ، رهبر ان.دی.پی تنها با پشتکار فردی به چنین جایگاهی رسیده است؟ جواب به سادگی منفی است، چرا که اگر دست کم یک کودک از ده میلیون کودکی هندی در هر سال می‌توانستند با این همه مشقت جایگاه مشابهی داشته باشند، هند الان بدل به ژاپن می‌شد.

نکته این است که سینگ در کنار بسیاری از مشکلاتی که داشته، از آموزش خوبی در مدرسه برخوردار شده است. کسانی که تجربه آموزشی در کانادا را دارند می‌دانند که این سیستم آموزشی تنها به آموزش ریاضی و شیمی نمی‌پردازد و دانش‌آموزان بسیاری از درس‌های زندگی عادی‌شان را هم در مدرسه می‌آموزند، از آشپزی و جوشکاری بگیرید تا کاموا بافی و شناخت حیوانات از نزدیک.

یکی از نکات دیگری که در مدارس کانادا و بسیاری دیگر از جوامعی از این دست به آن پرداخته می‌شود، حس اعتماد به نفس، منتقد بودن و حرکت به سوی جلوست. دانش‌آموز به‌جای آموختن مواد درسی حفظی و اغلب به درد نخور چیزهایی یاد می‌گیرد که در زندگی به آن احتیاج دارد.

از خاطر نبریم که بسیار از دانش‌آموختگان مقاطع بالای تحصیلی در ایران حتی بلد نیستند یک انشای ساده بنویسند چه برسد بخواهند متن پژوهش خود را به شکل مقاله یا کتاب ارایه دهند یا یک نامه درخواست شغلی بنویسند.

در چنین شرایطی است که کسی مثل جاگمیت سینگ بعد از مهاجرت به کانادا می‌تواند با ظاهر کاملا متفاوتش رهبر یک حزب سیاسی مطرح در کانادا شود یا کسی مثل باراک اوباما به ریاست‌جمهوری کشوری برسد که هنوز در آن نژادپرستی وجود دارد.

اگر خاطرات اوباما را بخوانید خواهید دید که او علاوه بر پوست رنگین، زندگی بدون پدر، چه مرارت‌های دیگری را هم تحمل کرده است. اما باراک فرصت حضور در بهترین دانشگاه جهان ( هاروارد) را هم داشته است.

تروریست
حمله‌کنندگان به نشریه شارلی ابدو، نمونه‌ای از کودکان ناموفق مهاجرت هستند. آن‌ها در جامعه آزاد فرانسه تروریست شدند.

 

نمونه‌های منفی کودکان مهاجرت

اما همه کسانی که فرصتی مشابه با باراک اوباما و جاگمیت سینگ را داشته‌اند، نتوانسته‌اند یا نخواسته‌اند از این فرصت استفاده کنند. نمونه‌هایی از این دست کم نیستند و حتی شاید تعداد آن‌ها، بسیار بیشتر از افراد موفق باشد.

مثلا فردی مانند هدی مثنی را در نظر بگیرید که مشهور است به عروس داعش. اسم و چهره او نشان می‌دهد که فرزند یک خانواده مهاجر است. احتمالا هدی هم همان امکاناتی را داشته که باراک اوباما داشته است، اما او به جای استفاده از فرصت‌هایش چهار سال پیش از آلاباما به ترکیه و سپس از آنجا به سوریه رفت تا به داعش بپیوندد.

اگر کسانی که به جامعه جدید می‌آیند به ارزش‌های آن نیافزایند می‌توانند حتی نقشی مخرب هم داشته باشند. آن‌ها مثلا می‌توانند رفتارها عمومی همچون ایستادن پشت چراغ قرمز را زیر سوال ببرند.

او اکنون در اردوگاهی در شمال سوریه بازداشت و خواستار بازگشت به آمریکا است و ترامپ مخالف حضور او در آمریکاست.

به قطع هدی مثنی تنها دختری نیست که زندگی خود را رها کرده و خود را به دردسر انداخته است. او وارد گروهی شد که جهان را با خطر ترور و بمب‌گذاری تهدید می‌کرد، اما حالا وقتی اجازه بازگشت به آمریکا را ندارد، دست کم از فرصت شکایت در دادگاه برخوردار است.

حمله‌کنندگان به نشریه فکاهی شارلی ابدو هم فرزندان مهاجرانی بودند که از شمال آفریقا به فرانسه رفته بودند. این دو برادر تروریست که سعید کواشی و شریف کواچی نام داشتند، پس از گریختن از دفتر مجله، به چاپخانه‌ای در شهر دمارتن (۳۵ کیلومتری شمال پاریس) پناه بردند و یک نفر را به گروگان گرفتند، اما با یورش مأموران به چاپخانه دمارتن، برادران کواشی کشته شدند و گروگان آن‌ها نیز آزاد شد. آن‌ها زاده فرانسه بودند.

امیر خدیر
امیر خدیر سال‌ها نماینده مجلس ملی کبک بود. با وجود محبوبیت و شانس بالای موفقیت در انتخابات از پست‌های سیاسی کناره گرفت. امیر خدیر سال گذشته افزایش حقوق پزشکان را نپذیرفت و گفت که اضافه حقوق را پس می‌دهد. چرا امیر خدیر نمونه داخلی در ایران ندارد؟

 

مهاجرت و جامعه جدید

 

تقریبا همه مهاجرانی که سرزمین مادری‌شان را ترک می‌کنند، رویاهای بزرگی را در سر دارند. ممکن است این رویاها، به دلیل نارضایتی از وضعیت سیاسی کشور مبدا باشد یا مشکلات شهروندی یا برای رسیدن به وضعیت مالی و اجتماعی بهتر. مهاجران خانواده، دوستان، کوچه‌های کودکی و همه آن‌چه را که داشته‌اند رها می‌کنند تا به چیزهای تازه‌ای برسند.

مثال‌ها نشان می‌دهد که ما می‌توانیم افراد موفق و ناموفقی داشته باشیم، افرادی که می‌توانند به جامعه کمک کنند یا دشمن‌اش باشند. اما همه افراد به اوج باراک اوباما یا فرود عروس داعش نمی‌رسند. افراد بسیاری در میانه می‌مانند، افرادی که می‌توانند در جامعه میزبان تغییر حاصل کنند. 

برای آن‌که بدانیم چطور ماهیت یک چیز ممکن است تغییر پیدا کند، ترکیب آب و جوهر می‌تواند مثال خوبی باشد. یک لیوان آب را در نظر بگیرید و چند قطره جوهر به آن اضافه کنید. آب تغییر رنگ می‌دهد. چند قطره دیگر اضافه کنید.

آب باز هم تیره‌تر می‌شود، اما هنوز می‌توان اسم این مایع را آب گذاشت. اما اگر افزون قطرات جوهر ادامه پیدا کند، ما کم‌کم با مایعی به اسم آب روبرو نیستیم؛ جوهری داریم که کمی رقیق شده.

قصد ما ارزش‌گذاری نیست. آب و جوهر، حتی جوهر رقیق شده، می‌تواند کارکرد ويژه خود را داشته باشد. اما اگر کسانی که به جامعه جدید می‌آیند به ارزش‌های آن نیافزایند می‌توانند حتی نقشی مخرب هم داشته باشند. آن‌ها مثلا می‌توانند رفتارها عمومی همچون ایستادن پشت چراغ قرمز را زیر سوال ببرند.

کودکان مهاجر، می‌تواند و فرصت این را دارند که از فرصت‌ها استفاده کنند و به جایگاهی بالا برسند، تنها باید مسیر را به درستی بشناسند و به درستی حرکت کنند.

نکته این است که سینگ در کنار بسیاری از مشکلاتی که داشته، از آموزش خوبی در مدرسه برخوردار شده است. کسانی که تجربه آموزشی در کانادا را دارند می‌دانند که این سیستم آموزشی تنها به آموزش ریاضی و شیمی نمی‌پردازد و دانش‌آموزان بسیاری از درس‌های زندگی عادی‌شان را هم در مدرسه می‌آموزند، از آشپزی و جوشکاری بگیرید تا کاموا بافی و شناخت حیوانات از نزدیک.

 

 

نویسنده: سجاد صاحبان‌زند

من یک عکاس و روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم. تحصیلاتم را در عرصه سینما ( تولید فیلم- کارشناسی) در دانشکده صدا و سیما گذرانده‌ام. همچنین در کالج داسون مونترال عکاسی حرفه‌ای (DEC) خوانده‌ام. با نشریات بسیاری در ایران کار کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به چلچراغ، روزنامه شرق، خبرگزاری مهر، همشهری و خبرگزاری کتاب ایران اشاره کنم. سه کتاب منتشر کرده‌ام. هم اکنون مفتخرم که بخشی از خانواده هفته هستم.

مطلب پیشنهادی:

تعلیق موقت برنامه اخذ اقامت پس از تحصیل در استان کبک

بنا به اطلاعیه رسمی دولت کبک برنامه تجربه کبک (PEQ)، از تاریخ 10 جولای 2019 تا 1 نوامبر 2019، به طور موقت برای فارغ‌التحصیلان استان کبک بسته شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار