Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / دیاسپورا، غم غربت و نوروز باستانی؛ نوروز به زودی بخش مهمی از فرهنگ کانادا می‌شود
دیاسپورا، غم غربت و نوروز باستانی

دیاسپورا، غم غربت و نوروز باستانی؛ نوروز به زودی بخش مهمی از فرهنگ کانادا می‌شود

این روزها جامعه افغان و ایرانی مونترال در حال و هوای تغییر سال خورشیدی و نوروز باستانی هستند. بازارچه‌های نوروزی رونق نسبتا خوبی دارند و شیرینی و آجیلی را که بسیاری از ایرانیان داخل ایران توان خریدنش را ندارند، به مشتریان عرضه می‌کنند. البته شاید برخی از ما در اینجا، در مونترال هم نتوانیم به سادگی این آجیل و شیرینی را به خانه ببریم، اما به هر حال همه دلخوش آن هستیم.

قطعا مهمانی‌های بسیاری در مونترال برگزار می‌شود، بازار رستوران‌ها و بارهایی که به جامعه افغان و ایرانی سرویس می‌دهند داغ می‌شود و نان دی‌جی‌ها هم در روغن است. اگر به این‌ها کنسرت‌های موسیقی را هم اضافه کنید، می‌توانید به سادگی ببنید که ایرانی‌های مونترال (و به طور کلی خارج از کشور) چیزهایی دارند که اکثر ایرانیان داخل ایران از آن‌ها بی‌بهره‌اند. می‌بینید که ایرانی‌ها در حال تغییر فرهنگی جامعه میزبان هستند.

با این‌همه ایرانیان داخل ایران چیزهایی دارند که ایرانی‌های مونترال خوابش را هم نمی‌توانند ببینند. کمترین تعطیلاتی که یک کارمند در ایران دارد، یک هفته است و بر کسی پوشیده نیست که تقریبا تمام ادارات در روزهای نوروز تا روز «سیزده به در» نیمه تعطیل هستند. یعنی به زبان «خط قرمزی» تعطیلی ایرانیان داخل ایران تقریبا از یک هفته مانده به عید آغاز می‌شود و تا اولین شنبه بعد از «سیزده به در» ادامه دارد. داخل پرانتز عرض کنم که مثلا اگر «سیزده بدر» روز سه‌شنبه یا چهارشنبه باشد، روز بعدی‌اش را با تبصره بین‌التعطیلی تعطیل می‌کنند و یک آخر هفته طولانی را هم به تعطیلات حدودا ۲۰ روزه نوروز می‌افزایند.

نوروز به زودی بخش مهمی از فرهنگ کانادا می‌شود

اما ایرانیان مونترال، اگر برای یک کارفرمای غیر ایرانی کار کنند، حداکثر می‌توانند یک روز مرخصی بگیرند. البته کارفرماهای ایرانی هم شرایط خیلی بهتری پیش‌روی کارمندان خود در این روزها می‌گذارند. نه از عیدی خبری است و نه از پاداش. دست کم ما در نشریه هفته، تا الان حتی یک سنت هم عیدی نگرفته‌ایم. حساب مخاطبان جداست. همیشه به ما لطف داشته‌اند. 

حالا با این شرایط، آیا ایرانی‌ها خارج از ایران (در این‌جا مونترالی‌ها) می‌توانند و باید نوروز باستانی را جشن بگیرند؟ آیا در شهری که به جز مکان‌هایی سربسته نشانی از نوروز در آن نیست، در شهری که نوروز در تقویم آن جایی ندارد و حتی اگر مثل ونکوور یک روز هم در تقویم بگیرد، باز هم کسی برایش تره خرد نمی‌کند، می‌توان نوروز داشت. احتمالا پاسخ واضح است: بله. اما ما چند سال نوروز را با خود خواهیم داشت؟ فرزندان ما، آیا نوروز و زبان فارسی را حفظ خواهند کرد؟

 

نوروز و کریسمس

اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، هنوز دل به نوروز بسته‌ایم. به روزهای انتهای سال، لباس نو، عیدی و تعطیلات آن. آن‌قدر این خاطره‌ها در ما قوی هستند که نمی‌توانیم به سادگی از آن‌ها دل بکنیم. شاید به همین دلیل است که می‌خواهیم هر طور که هست سنت‌ها را حفظ کنیم. ما با آن‌ها بزرگ شده‌ایم.

در روزهای منتهی به سال نو، بسیاری از دوستان سال نو را با پسوند میلادی یا مسیحی به هم تبریک می‌گویند. همیشه برایم جالب است که این تاکید بر واژه‌هایی مثل مسیحی و میلادی از چه روست. آیا کسانی که بر عنوان سال نوی میلادی تاکید می‌کنند، آن را به عنوان سال نو برای خود به رسمیت نمی‌شناسند؟ آیا سال نوی آن‌ها هم‌چنان نوروزی است که در کشور جدیدشان مرجعیت ندارد؟

این نکته بسیار درست و قابل قبول است که ما مطابق سنت و عرف جامعه ایرانی، نوروز باستانی خودمان را جشن بگیریم، اما به گمان شما این نکته تا چه اندازه می‌تواند در جامعه‌ای مثل کانادا درست باشد؟ ما در کشور جدیدمان، به جای فروردین و اردیبهشت، از آوریل و مه استفاده می‌کنیم و به جای جمعه، شنبه و یک‌شنبه تعطیلیم. آغاز هفته ما روز دوشنبه است و به جای روزهای میانی مارس (نوروز)، خیابان‌ها در انتهای ماه دسامبر(کریسمس) آذین بسته می‌شود. بسیاری از فرزندان ما دل‌شان می‌خواهد مثل همکلاسی‌هایشان در کریسمس درخت کاج را آذین ببندند و تخم‌مرغ‌هایشان را عید پاک رنگ کنند.

اما ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، هنوز دل به نوروز بسته‌ایم. به روزهای انتهای سال، لباس نو، عیدی و تعطیلات آن. آن‌قدر این خاطره‌ها در ما قوی هستند که نمی‌توانیم به سادگی از آن‌ها دل بکنیم. شاید به همین دلیل است که می‌خواهیم هر طور که هست سنت‌ها را حفظ کنیم. ما با آن‌ها بزرگ شده‌ایم.

 

دیاسپورا و فرهنگ کشور مادر

دیاسپورا جمعیت جداشده از ریشه و در تلاش برای استقرار در سرزمین تازه‌ است و در نتیجه، در زندگی خویش با بحران هویتی و سرگشتگی روبه‌رو است.

هنوز هیچ برگردان دقیق و مناسبی برای واژه (دیاسپورا) Diaspora ندیده‌ام، پس ناچارا از خود این کلمه باید استفاده کرد. اما دیاسپورا چیست؟

دیاسپورا واژه‌ای است با ریشه یونانی به معنای پراکندگی. در دوران یونان باستان، یونانی‌ها در قلمرو سرزمین‌های تازه فتح شده حرکت می‌کردند تا قلمرو یونان را بزرگ‌تر کنند. اما از حدود سه قرن پیش، دیاسپورا معنی متفاوتی پیدا کرد. طی یک تعریف جدید، دیاسپورا به جمعیت مهاجری گفته می‌شود که به دلایل ناخواسته از سرزمین خویش مهاجرت می‌کنند و در سرزمین دیگری ساکن می‌شوند. 

نوروز در مونترال

مشخصه بارز دیاسپورا این است که گروه مهاجر همواره با نوعی تضاد درونی و هویتی مواجه‌ است. آنان از یک‌سو دلبسته و متعلق به سرزمین مادری خویش‌اند و همواره نوستالژی بازگشت به سرزمین اصلی خویش را دارد، اما از سوی دیگر مأوا و مسکن‌ جدیدی برای خویش یافته‌ است. به آن‌چه که دلبستگی و تعلق دارد و آن را خانه خویش می‌پندارد دسترسی ندارند و به آن‌جایی که سکونت و مأوا گزیده‌، نمی‌تواند حس میهن‌ و وطن‌ داشته باشد. دیاسپورا جمعیت جداشده از ریشه و ریشه‌‌دوانیده در سرزمین غیرمادری‌ است و در نتیجه، در زندگی خویش با بحران هویتی و سرگشتگی روبه‌رو است.

الان شاید نزدیک‌ترین معادل آن در فارسی همان مهاجرت باشد، اما فرق اساسی مهاجرت با دیاسپورا این است که در مهاجرت یک حس انتخاب وجود دارد و خود شخص تصمیم می‌گیرد که مهاجرت کند، اما دیاسپورا لزوما خودخواسته نیست. هر گروه و قومی که به هر دلیل از سرزمین خودشان کنده شده و در سرزمین دیگری ساکن می‌شوند، دیاسپورا نامیده می‌شوند و هر جند این عنوان در ابتدا تنها به یهودیان اطلاق می‌شده، الان ربطی به یک گروه خاص جمعیتی و قومی نیست و یک مفهوم عام دارد.

در مورد دیاسپورا می‌توان بسیار نوشت. این‌که مهاجرانی که ناخواسته وطن خود را ترک کرده‌اند در جامعه جدید چه خواهند کرد، این‌که کودکان آن‌ها چه می‌کنند، این‌که جامعه میزبان چقدر میهمانان خود را می‌پذیرد و چقدر فرهنگ‌ آن‌ها را در خود حل می‌کند، این‌که مهاجران تا چه اندازه ممکن است دچار بحران روحی و روانی شوند و بسیاری از موارد دیگر که شاید در آینده‌ای نزدیک طی یک پرونده به آن‌ها پرداختیم.

 

ایرانیان و فرهنگی که با خود دارند

دیاسپورا، غم غربت و نوروز باستانی

ایرانی‌ها از جمله آن اقوامی هستند که همواره در طول تاریخ دراز دامن بشر، هویت ویژه خود را داشته‌اند. هر چند مرزهای این هویت قومی دقیقا مشخص نیست و می‌تواند گستره بزرگ یا کوچکی را در بربگیرد، اما هرچه هست یک هویت قومی برای ساکنان بخشی از منطقه به وجود آورده که ما آن‌ را ایران می‌نامیم.

ایران در طول تاریخ چند هزار ساله خود، هر چند بسیار مهاجرپذیر بوده و اقوام متعددی را در خود پذیرفته است. به همین دلیل شما می‌توانید در ایران به نژادها و گروه‌های گوناگون جمعیتی و مذهبی را به وضوح ببنید، از جنوب ایران که می‌توان فرهنگ آفریقایی را در آن دید تا شرق ایران که به نوعی بازتاب‌دهنده فرهنگ چینی و آسیای میانه است، از یهودیان و مسیحیان و ارمنی‌ها تا لهستانی‌هایی که در جنگ دوم به ایران پناه آورند. شمال ایران مامن بسیاری از روس‌هایی است که بعد از انقلاب کمونیستی به ایران پناه آورند. شاید بتوان در یک گستره بزرگتر فرهنگی، ایران، افغانستان، تاجیکستان و باقی فارسی‌زبانان منطقه را به سادگی در یک گروه قرار داد، با پیشه عمیق تاریخی، فرهنگی و نژادی که البته بسیار گسترده و گوناگون است. این تنوع اعجاب‌برانگیز می‌نماید.

آیا در شهری که به جز مکان‌هایی سربسته نشانی از نوروز در آن نیست، در شهری که نوروز در تقویم آن جایی ندارد و حتی اگر مثل ونکوور یک روز هم در تقویم بگیرد، باز هم کسی برایش تره خرد نمی‌کند، می‌توان نوروز داشت. احتمالا پاسخ واضح است: بله. می‌توان همه چیز را به آسانی تغییر داد.

اما ایرانیان به کشورهای دیگر هم مهاجرت اجباری کرده‌اند، هر چند که از نظر مهاجرتی، ایرانیان جمعیتی جوان هستند. نگاهی به پیشینه مهاجرت نشان می‌دهد که دو موج مهاجرتی در ایران داشته‌ایم؛ نخست در قرن دهم میلادی، موج زرتشتیانی که به تدریج از جنوب ایران به هند رفته و در آن‌جا جماعت پارسیان را بنیان گذاشتند، جماعتی که امروز یکی از موفق‌ترین گروه‌های قومی جا افتاده در این کشور به حساب می‌آید و سپس موج گسترده مهاجرت سال‌های آخر رژیم گذشته و سال‌های اول انقلاب اسلامی در ایران که به دنبال ناآرامی‌های سیاسی و جنگ و سپس شرایط سال‌های پس از جنگ و ادامه آن تا به امروز که سبب شده ایرانی‌های بسیاری برای ادامه زندگی خود به کشورهای دیگر بروند.

جامعه ایرانی در چند دهه اخیر شاهد شکل‌گیری دیاسپورای ایرانی به شکل جدید بوده است. از این رو می توان گفت دیاسپورای ایرانی از دیاسپوراهای جوان به حساب می‌آید؛ و در ابعاد کنونی، قدمتش از یکی دو نسل فراتر نمی‌رود. اما یک نکته بسیار مهم در مورد ایرانی‌ها وجود دارد که شاید نتوان آن را در بسیاری از اقوام دیگر یافت.

ایرانی‌ها در عین آن‌که پذیرندگانی بسیار قوی هستند و فرهنگ‌های جدید را به خوبی می‌پذیرند، اما در عین حال در گستره تاریخ اثبات کرده‌اند که فرهنگ خود را به آسانی به دیگران تحمیل می‌کنند. یعنی در عین آن‌که می‌توانند با فرهنگ جدید کنار بیایند و آن‌را خودی کنند، می‌توانند چیزهایی را به فرهنگ جدید هم بدهند.

با این توصیف، ایرانیانی که از نظر قدمت در کانادا به عنوان مهاجران جدید و جوان شناخته می‌شوند، احتمالا در آینده‌ای نزدیک خواهند توانست تاثیرات خود را بر جامعه میزبان نشان دهند. به زودی ما در روزهای منتهی به نوروز، نشانه‌های بیشتری در سطح شهر خود خواهیم دید.

 

نویسنده: سجاد صاحبان زند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *