Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست / زن ایرانی و تضادی به نام فمینیسم

زن ایرانی و تضادی به نام فمینیسم

سجاد صاحبان‌زند/

حالا تصور کنید دختری که همواره خواستار برابری حقوق زنان و مردان است و حتی در کشوری غربی زندگی می‌کند، بعد از جدایی از همسرش درخواست دریافت مهریه کند. آیا این نکته نشانه یک تضاد نیست؟ چطور می‌توانیم همه قوانین را به چالش بکشیم؛ اما وقتی پای یک منفعت مالی پیش آمد دست‌ و دلمان بلزد و آن ‌را درخواست کنیم؟

استفاده زنان در مسابقات ماشین‌رانی، با اعتراض‌های بسیاری روبه‌رو شده است.

اگر آن پر عقاب نبود، تیر هرگز چنان نمی‌توانست بلند بپرد که به اوج عقاب برسد. به همین ترتیب، اگر زنان خود به دشمنی با خودشان برنمی‌خواستند کسی را یارای دشمنی با آن‌ها نبود. زنان، بزرگ‌ترین دشمنان خودشان هستند.

ایزابل کارو، مدلی که در ۲۸ سالگی بر اثر لاغری مفرط درگذشت.

«باربی»، نمادی از زن بلوند و ظریفی است که هوش چندانی ندارد و هرچه دارد بدن و چهره‌ای زیباست. باربی، اگر می‌خواهد چیزی کسب کند، توانایی خاصی ندارد مگر آن‌که آن‌را به واسطه زیبایی و دخترانگی خود کسب کند. آیا ساده‌لوح و احمق فرض کردن زنان زیبا، با برابری جنسیتی مورد بحث ما همخوان است؟

زنان همواره برای رسیدن به حقوق خود با مشکل مواجه بوده‌اند.

ما در زبان فارسی برای خطاب قرار دادن زنان از عبارت «سرکار خانم» و برای مردان از «جناب آقا» استفاده می‌کنیم. کسانی که با درجات نظامی آشایند می‌دانند «سرکار» پیشوندی است که برای درجات پایین نظامی استفاده می‌شود، اما «جناب» برای افسران ارشد.

یوکو اونو، در آرت پرفرمورنس خود از مردان می‌خواهد با قیچی به جان لباس‌هایش بیافتند. او خشونت علیه زنان را در این تصویر به خوبی نشان می‌دهد.

 

زنان در مساله برابری جنسیتی با مشکلاتی روبه‌رویند که برخی از آن‌ها به خودشان مرتبط می‌شود و برخی نه. اگر بدانیم که زنان تا حدود صد سال پیش حق رای دادن در کانادا را نداشته‌اند، اگر بدانیم زنان ایرانی برای نخستین بار در سال ۱۹۶۳ توانستند حق رای داشته باشند، اگر بدانیم هنوز در بسیاری از کشورها تبعیض‌های بسیاری در مورد زنان وجود دارد، اگر بدانیم که در بسیاری از باروها، زن را طفیلی و برای مرد می‌دانند، تعجب نخواهیم کرد که زنان برای داشتن حقوق برابر با مردان با مشکلاتی مواجه باشند.

نابرابری حقوق زن و مرد در لایه‌های عمیق رسم و رسوم فرهنگ و اجتماع ما رسوخ کرده است و بالطبع زنان برای رسیدن به جایگاهی برابر مردان باید تلاش‌های بسیاری انجام دهند. این نابرابری فقط در جوامع شرقی وجود ندارند و می‌توان جای پای آن‌را در غرب هم دید. در همین یادداشت به طور مختصر به این موضوع خواهم پرداخت.

اما بخش مهمی از مشکلات زنان برای رسیدن به حقوق برابر به خودشان مرتبط می‌شود. بزرگ‌ترین دشمن زنان خودشان هستند. آن‌ها به سادگی خود و هم‌نوعان‌شان را نادیده می‌گیرند. از این بدتر زمانی است که زنان رفتارهایی متضاد از خود بروز می‌دهند، رفتارهایی که با خواسته‌های برابرخواهانه آن‌ها اساسا در تعارض است. پس شاید بد نباشد از همین جا بحث‌مان را شروع ‌کنیم.

 

زنان و تضاد درونی

دوستی دارم که حدود هشت سال پیش به مونترال آمد، همراه با همسرش که به تازگی با هم ازدواج کرده بودند. سختی‌های مهاجرت، تضادهای فرهنگی یا هر مساله دیگری که بود سبب شد تا آن‌ها خیلی زود بعد از ورود به مونترال از هم جدا شوند. اما این جدایی آغاز یک داستان طولانی شد که هنوز بعد از هشت سال ادامه دارد.

این نکته چندان عجیب نیست که یک زن و مرد، به دلیل نداشتن تفاهم یا هر دلیل دیگری بخواهند از هم جدا شوند. انسان‌ها می‌توانند برای زندگی خود تصمیم بگیرند و آزادانه انتخاب کنند که مثلا زندگی مشترک‌شان با کسی را ادامه دهند یا نه. مساله از جایی عجیب می‌شود که یک زن، که اتفاقا خواستار برابری جنسیتی است و می‌خواهد حقوقی برابر با یک مرد داشته باشد، سراغ حقوقی برود که اساسا بر مبنای تبعیض شکل گرفته است.

اجازه بدهید برای روشن شدن موضوع کمی به عقب‌تر برگردیم. در جامعه‌ای مثل ایران، زنان از برخی از حقوق خود برخوردار نیستند. مثلا حق طلاق یا حضانت فرزندان بعد از طلاق. دادگاه‌ها معمولا فرزندان را بعد از طلاق به پدر می‌دهند، مگر آن‌که زن بتواند ثابت کند مرد توانایی یا لیاقت سرپرستی از فرزندان را ندارد. البته در موارد بسیاری، حتی بعد از این‌که این موضوع ثابت شد، دادگاه بچه‌ را به جدپدری داده ‌است. یا بعد از مرگ پدر، قاضی حضانت بچه را به پدربزرگ داده است تا مادر او.

از دل همچین قوانین، قانون‌های دیگر مانند مهریه و شیربها در می‌آید. و از آن بدتر تفاوتی است که میان دختران باکره و زنی که ازدواج کرده و باکره نیست، گذاشته می‌شود. بسیاری از مراجع تقلید معتقدند که مهریه یک دختر باکره و مهریه زنی که هنگام ازدواج باکره نیست باید با هم فرق کند. طبق قانون مهریه زنی که هنگام ازدواج باکره نیست کمتر است از مهریه زنی که هنگام ازدواج است. حتی می‌توان بعد از ازدواج، با طرح این دعوا که دختر باکره نبوده، در مهریه اقامه دعوا کرد. خیلی وارد مباحث حقوقی این مسایل نمی‌شوم.

حالا تصور کنید دختری که همواره خواستار برابری حقوق زنان و مردان است و حتی در کشوری غربی زندگی می‌کند، بعد از جدایی از همسرش درخواست دریافت مهریه می‌کند. آیا این نکته نشانه یک تضاد نیست؟ چطور  می‌توانیم بسیاری از قوانین را به چالش بکشیم؛ اما وقتی پای منفعت مالی به میان می‌آید دست و دل بلرزد و آن‌ را مطالبه کنیم؟

متاسفانه زنان ایرانی برای دریافت حقوق اساسی خود با مشکل مواجه شده‌اند چون دارای تضادهایی از این دست هستند. از یک سو می‌خواهند از برابری حقوق با مردان برخوردار باشند و از سوی دیگر می‌خواهند اگر نفعی برایشان باشد، سراغ حقوقی بروند که از دل همان قوانین تبعیض آمیز در می‌آید.

 

زنان دشمن زنان

داستان مشهور عقاب را حتما شنیده‌اید. عقابی که در اوج است و مغرور، گمان نمی‌برد که دست انسان به او برسد، اما وقتی تیر را بر بدن خود می‌بیند، حسرت می‌خورد که تیر پر عقابی دیگر را بر خود دارد: «از ماست که بر ماست.»

«پرویز ناتل خانلری»، به زیبایی این فضا را در شعر عقاب به تصویر کشیده است. اگر آن پر عقاب نبود، تیر هرگز چنان نمی‌توانست بلند بپرد که به اوج عقاب برسد. به همین ترتیب، اگر زنان به دشمنی با خودشان برنمی‌خواستند کسی را یارای دشمنی با آن‌ها نبود. زنان، بزرگ‌ترین دشمنان خودشان هستند.

یادم می‌آید نخستین بار وقتی با این موضوع روبه‌رو شدم که دوران نوجوانی را طی می‌کردم. به دختری که در همسایگی ما زندگی می‌کرد، تعرض شده بود. دخترک گریان و نالان و افسرده بود، زنان و دختران همسایه اما به جای آن‌که از او حمایت کنند، از او انتقاد می‌کردند. می‌گفتند اگر دخترک دلبری نمی‌کرد، اگر چراغ سبز نشان نمی‌داد، اگر لباسش مناسب بود، اگر فلان و فلان نبود، اگر کرم از درخت نبود، پسر دست به چنین کاری نمی‌زد. این عجیب نیست؟

ما در خانواده‌هایی مردسالار بزرگ شده‌ایم که مادران پسران خود را به همان شیوه‌های مردسالارانه تربیت می‌کنند. مادران ما چقدر به ما یاد داده‌اند که به زنان دیگر احترام بگذاریم؟ آیا آن‌ها نمی‌توانستند به ما بیاموزند که با زنان دیگر مهربان باشیم؟ اگر ما مردان با همسران خود اختلاف پیدا کنیم، مادران ما آیا چشم‌بسته همسران ما را متهم نخواهند کرد؟ ( این نکات عمومی است و منظورم استثناها نیستند.)

 

زنان باربی یا اندیشمند؟

متاسفانه نابرابری زنان و مردان فقط به اندیشه‌های شرقی ما برنمی‌گردد و در جوامع غربی به شکلی دیگر جریان دارد. یکی از نمادهای نابرابری جنسیتی در جوامع غربی، فرهنگی است که با عنوان «زن – باربی» می‌شناسیم. باربی نماد زیبایی زنانه در بسیاری از جوامع است. اما باربی نشانی از برابری جنسیتی دارد؟ قطعنا نه!

باربی، نمادی از زن بلوند و ظریفی است که هوش چندانی ندارد و هرچه دارد بدن و چهره‌ای زیباست. باربی، اگر می‌خواهد چیزی کسب کند، توانایی خاصی ندارد مگر آن‌که آن‌را به واسطه زیبایی و زنانگی خود کسب کند. آیا ساده‌لوح و احمق فرض کردن زنان زیبا، با برابری جنسیتی مورد بحث ما همخوان است؟

جدای از این مساله، زنان و دختران بسیاری برای باربی شدن زندگی را برخود حرام کرده‌اند. نه یک لقمه خوش غذا از گلو‌شان پایین می‌رود، نه می‌توانند به سادگی و راحتی لباس بپوشند. همیشه وقتی می‌بینم زنی با چه مشقتی کفش پاشنه بلند پوشیده و با چه مشقتی با دامن تنگ‌ش راه می‌رود، دلم می‌گیرد. آیا این همه سختی و مشقت، این دردی که به بدن تحمیل می‌شود، ارزش دارد؟

ماجرا می‌تواند خیلی بدتر از این هم باشد. نمی‌دانم داستان «ایزابل کارو»(Isabelle Caro)  بازیگر و مدل فرانسوی را شنیده‌اید یا نه؟ او همان مدل معروفی است که چند سال قبل در ۲۸ سالگی به دلیل بیماری آنورکسیا (Anorexia) در گذشت. ایزابل هنگام مرگ با ۱۶۰سانتی‌متر قد، تنها ۳۱ کیلو وزن داشت. آیا می‌دانید بیماری آنورکسیا چیست؟ در این بیماری، فرد بیمار به دلیل این‌که مدت‌ها از غذا خورن امتناع کرده، یا این‌که بارها غذای خورده شده را برگردانده تا چاق نشود، دچار بی‌اشتهایی مفرط می‌شود، به‌طوری‌که دیگر نمی‌تواند چیزی بخورد. ایزابل در سال پایانی عمرش کمپینی راه انداخت تا دختران جوان را از این بیماری آگاه کند. خود او اما قربانی این بیماری شد.

به داستان «زن باربی» می‌توان بسیار افزود. داستان زنانی که از جذابیت زنانه خود مثلا در مسابقات ماشین‌سواری مردان بهره می‌گیرند، داستان زنانی که در بارها استریپ‌تیز می‌کند و بسیاری دیگر.

 

زبان شناسی

نابرابری جنسیتی چنان در میان ما ریشه دوانده است که می‌توان تاثیر آن را در زبان هم دید. ما در زبان فارسی برای زنان از عبارت «سرکار خانم» و برای مردان از «جناب آقا» استفاده می‌کنیم. کسانی که با درجات نظامی آشایند می‌دانند که «سرکار» پیشوندی است که برای درجات پایین نظامی استفاده می‌شود، اما «جناب» برای افسران ارشد. مثلا سرکار استوار و جناب سرهنگ. به این مثال می‌توان بسیار افزود.

در زبان‌های دیگر هم این تبعیض وجود دارد. در زبان انگلیسی، کلمه man که به معنی مرد است، به معنی انسان هم هست. یعنی انسان بودن با مردن بودن برابر است. در زبان فرانسوی، وقتی در جمع یک میلیاردی زنان یک مرد وجود دارد، به خاطر همان یک مرد باید برای کل گروه از ضمیر مردانه استفاده کرد.

 

فمینیسم؛ برابری یا برتری؟

متاسفانه برخی درک نادرستی از فمینیسم دارند و گمان می‌کنند فمینیسم برابر است با برتری زنان بر مردان. در حالی که این جنبش با این هدف آغاز نشده است.

در اوایل قرن بیستم، «ویرجینیا وولف» با کتاب « اتاقی از آن خود»، درباره این نوشت که چرا تا آن زمان زنی نتوانسته مثل شکسپیر بنویسد. او تصور کرد که اگر شکسپیر خواهری می‌داشت، آیا این خواهر می‌توانست مثل برادرش به کلاس‌های گرامر و لاتین برود؟ آیا او اتاقی از آن خود داشت که بتواند در آن بنویسد؟ وولف اثبات می‌کند که اگر زنان نویسنده موفقی مثل شکسپیر نداشته‌اند به این دلیل است که این فرصت به آنها داده نشده است. او در فصل آخر این کتاب به مردان جامعه معاصر هم می‌پردازد، مردانی که کار بیش از حد به آن‌ها فرصت نمی‌دهد خلاقیت ادبی و هنری داشته باشند. وولف به عنوان یکی از زنان فمنیست، نشان می‌دهد که طرفدار حقوق کسانی است که در جایگاه ضعیف قرار دارند، زن یا مرد فرقی نمی‌کند.

موج اول فمینیسم که به «جنبش حق رای» معروف شد، از سال ۱۷۹۲ شروع شد. «ماری ولستون»، در این سال کتابی نوشت که در آن خواستار حق رای برای زنان شده بود. در سال‌های بعد زنان و مردانی تلاش کردند تا زمینه آزادی زنان را فراهم کنند؛ اما در کارشان چندان موفق نبودند چون در صورت موفقیت نیاز نبود زنی در قرن هجدهم برای انتشار کتاب‌هایش نامی مردانه انتخاب کند. «جورج الیوت» (George Eliot) نام مستعار زنی است که در سال ۱۸۱۹ متولد شد. نامش «ماری آن ایوانز (Mary Anne Evans) »بود؛ اما نام و هویتی مردانه انتخاب کرد تا بنویسد و منتشر کند.

شاید همین جنبش‌ها بود که کمی بعد توجه «مارکس» و دوستش «انگلس» را متوجه حقوق زنان کرد. انگلس در کتاب «منشاء خانواده، مالکیت خصوصی و دولت‌ها»(The Origin of the Family, Private Property and the State) به این ماجرا می‌پردازد که شرکت‌های خصوصی چطور زنان را برده خود کرده‌اند. زنان حقوق کمتری می‌گرفتند و مجبور بودند سخت‌تر کار کنند. او توضیح نمی‌دهد چرا جامعه با نیمی از خود چنین رفتاری دارد و همچنین وارد این ماجرا نمی‌شود که چرا زنان این وضعیت را می‌پذیرند. مارکسیست‌ها، اما در ادامه مسیر خود همواره به مبحث زنان و حقوق آنان توجه ویژه‌ای داشتند.

«فروید» از زاویه‌ای که می‌توان حدس زد به ماجرا نگاه کرده است. به گمان او، زنان به دلیل آن‌چیزی که مردان دارند و آن‌ها ندارند، همیشه حس شکست و سرخوردگی دارند. او فکر می‌کرد پسران به دلیل داشتن این عضو شریف حس غرور دارند، در صورتی‌که بعدها ثابت شد که دلیل غرور مردان مسایل اجتماعی است و نه این عضو شریف.

جنبش‌های جدی‌تر فمینیستی در دهه ۱۹۶۰ شکل گرفتند، از همان سال‌هایی که زنان در کنار کار سخت در کارخانه‌ها و مشکلاتی که در خانه و خانواده داشتند به عنوان ابزاری جنسی در تبلیغات به کار گرفته شدند تا فروش اجناس بیشتر شود. مطابق آماری که در آن سال‌ها منتشر شد، فقط ۵ درصد هنرمندانی که در نمایشگاه‌ها شرکت می‌کردند زن بودند، در حالی که ۷۶ درصد موضوعات نمایشگاه‌ها به بدن زنان اختصاص داشت.

در این شرایط «یوکو اونو» ( همسر جان لنون)، با برهنه شدن در مقابل دوربین خشم خود را به نمایش گذاشت. او در ویدیویی که «جامه دریدن» (cut-me-bitch) نام دارد، از حاضران در جمع می‌خواهد که با قیچی به جان لباس‌هایش بیافتند. اونو به خوبی توانسته خشونت علیه زنان را در این ویدیو نشان دهد. در همین سال‌ها، «سیمون دوبوار»، کتاب «جنس دوم» را نوشت. او نشان داد که جامعه چطور زنان را پس می‌زند و در جایگاه پست قرار می‌دهد.

با این‌همه هنوز وضعیت زنان چندان خوب نیست. درست است که آن‌ها می‌توانند رای بدهند، حق طلاق داشته باشند و آزادی بیشتری دارند، اما بردگی‌شان مدرن شده است.

ما باید برابری بیشتر و بیشتر بجنگیم و بیشتر به حقوق‌مان آشنا باشیم.

 

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

گازهای ‌گلخانه‌ای

حزب محافظه‌کار مالیات کربن را حذف می‌کند: شی‌یر در مسیر دونالد ترامپ شدن

شی‌یر هم در اظهارات اخیر خود گفت که کانادایی‌ها نمی‌توانند اجازه چنین افزایشی را برای مالیات‌ها بدهند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *