Fengye College Center
خانه / جامعه / صورتک‌های آرامی که قاتلانی بی‌پروا هستند

صورتک‌های آرامی که قاتلانی بی‌پروا هستند

هفته گذشته نام ایرانی‌ها در دو خبر کانادایی حضوری پر رنگ داشت. یکی از این دو خبر که متاخرتر است به ماجرای کشف یک باند بزرگ و بین‌المللی پول‌شویی ارتباط دارد که در کانادا فعالیت می‌کرد و تاکنون ۱۷ عضوش شناخته شده‌اند. از این ۱۷ نفر، هفت نفر ایرانیانی هستند که در دو شهر تورنتو و مونترال زندگی می‌کنند. به احتمال قوی هفته آینده در این مورد خواهم نوشت، فقط این‌که برای نوشتن در قالب «خط قرمز باریک» به اطلاعات ویژه‌تری نیاز دارم. از طرفی، پول‌شویی این روزها یک مساله جهانی است و اخبار مرتبط با آن، مرتبا به روز می‌‌شود. باید منتظر ماند و دیده که شبکه رابط میان پولشویان کانادایی و بنگاه‌های دیگر جهانی چگونه است.

خبر دوم که مطلب شماره اخیر به بهانه آن نوشته می‌شود، به قاتل زنجیره‌ای تورنتویی مربوط می‌شود. بروس مک‌آرتور که به عنوان باغبان در یک خانه سالمندان کار می‌کند و البته محصولاتش را به بقیه تورنتویی‌ها می‌فروخت، تاکنون به قتل ۸ نفر اعتراف کرده که در میانشان نام دو ایرانی و یک افغان به چشم می‌خورد. او جسد قربانیان را مثله و پس از تکه‌تکه کردن در گلدان‌هایی به خانه‌های مشتریان خود در تورنتو می‌برده است.

تا همین‌جا ما با یک موضوع عجیب و پیچیده روبروییم. چطور کسی می‌تواند افرادی را بکشد، بعد با فرصت و با دقت تکه‌تکه‌شان کند و بگذارد در گلدان. به هر حال او از فضای گلخانه خانه سالمندان که در آن کار می‌کرده برای اجرای مقاصدش بهره می‌گرفته است. اما چطور و با چه روحیه‌ای یک انسان می‌تواند همنوع خودش را بکشد از آن چیزهایی است که شاید نتوان به سادگی به آن پاسخ داد. شاید قتل برآمده از یک خشم آنی باشد، اما وقتی کسی با یک برنامه از پیشین طرح شده و دقیق قربانیان را به مسلخ می‌کشاند و بعد از مرگ تکه‌تکه‌شان می‌کند، احتمالا باید در جستجوی چیزی فراتر از یک خشم آنی باشیم.

 

مک‌آرتور، قتل‌گاه را به دقت آماده‌سازی می‌کرده از قربانیان عکس‌برداری می‌کرده و متعلقاتی از آنها مانند جواهرآلات را نگه می‌داشته است. همه این‌ها نشان می‌دهد که او تاثیر یک خشم آنی نبوده است. فعالیتی که به تناوب در طول هشت سال انجام شده، یک خشم لحظه‌ای نیست.

نکته دیگری که در این پرونده، بحث را برای ما جالب می‌کند، گرایش جنسی قاتل و احتمالا قربانیانش است. بروس مک‌آرتور اعتراف کرده است که همه این قتل‌ها به دلیل مسایل جنسی بوده است. احتمالا او به محله همنجس‌گرایان تورنتو می‌رفته و طعمه‌هایش را از کسانی که در آن محله رفت و آمد می‌کرده‌اند انتخاب می‌کرده. سپس به بهانه‌ای آن‌ها را به کارگاه باغبانی‌اش می‌کشانده، دست وپایشان را می‌بسته، به آن‌ها تجاوز می‌کرده و بعد به قتل می‌رسانده است. شاید هم این قربانیان در مقابلش مقاومت کرده باشند و به همین دلیل به قتل رسیده باشند. می‌توان ردپای مسایل نژادی را هم در پرونده دنبال کرد، چرا که اکثریت قربانیان خاورمیانه‌ای یا اهل جنوب آسیا بوده‎اند.

 

مرد تورنتویی و مقتولانی شرقی
بروس مک‌آرتور با قتل هشت نفری که به محله همجنسگرایان تورنتو رفت و آمد می‌کردند، سبب نگرانی‌های بسیاری شد.

ماجرای کشف قتل‌های زنجیره‌ای بروس مک‌آرتور به ژانویه سال گذشته مربوط  می‌شود. او متهم به دو قتل بود و به دلیل انجام تحقیقات و بازجویی، بازداشت شد. مک‌آرتور در طول این سال به طور سریالی اقدام به اعتراف کرد. این‌که آیا قتل‌های بیشتری هم توسط او انجام شده باشد، نکته‌ای است که شاید در آینده بتوان پاسخ آن دانست. به هر حال کارآگاهان ده‌ها خانه و مستغلات را جستجو کرده‌اند و به تمام اماکنی که در چند دهه گذشته بورس مک‌آرتور آنجا باغبانی کرده بود مراجعه کردند.

آن‌چه از اعتراف‌های مک‌آرتور و اطلاعات پلیس برمی‌آید این است که او نخستین قتل‌اش را در سال ۲۰۱۰ انجام داده است. سکندراج ناوارتنم، ۴۰ ساله، در می ۲۰۱۰ ناپدید شد، اما مشخص نیست او در چه تاریخی به قتل رسیده باشد. چنان‌چه دادستان پرونده می‌گوید، تعدادی از قربانیان یا در هنگام رابطه جنسی کشته شده‌اند یا در زمانی که به برخلاف میل‌شان زندانی شده بودند.

نکته مهم این است که مک‌آرتور، قتل‌گاه را به دقت آماده‌سازی می‌کرده از قربانیان عکس‌برداری می‌کرده و متعلقاتی از آنها مانند جواهرآلات را نگه می‌داشته است. همه این‌ها نشان می‌دهد که او تاثیر یک خشم آنی نبوده است. فعالیتی که به تناوت در طول هشت سال انجام شده، یک خشم لحظه‌ای نیست.

تصویری از قربانیانی که توسط مک‌آرتور کشته شدند.

پرسش این‌جاست که چرا مک‌آرتور دست به این قتل‌ها زده است؟ آیا او مخالف همجنسگرایی بوده است؟ آیا همجنسگرایی را یک گناه تلقی می‌کرده است؟ آیا با هویت شرقی مقتولان مشکل داشته است؟

عکس‌هایی که از او وجود دارد نشان می‌دهد که فرد آرامی به نظر می‌رسیده. کمتر کسی است که با دیدن چهره او به این موضوع فکر کند که مک‌آرتور بیماری روانی دارد. با این همه او ما را به شدت یاد سه قاتل زنجیره‌ای می‌اندازد: عامل قتل‌های عنکبوتی، اصغر قاتل و اد کمپر Ed Kemper.        بیشتر بخوانید…

 

قاتل قتل‌های زنجیره‌ای پاکدشت که بسیاری او را با نام بیجه می‌شناسند، اعتراف کرد که در زمان کودکی مورد تجاوز قرار گرفته بود و این موضوع همواره به یادش مانده است. او کودکان بسیاری را بعد از انجام عمل جنسی کشت.

 

جامعه هیولا می‌سازد

قاتل قتل‌های زنجیره‌ای پاکدشت که بسیاری او را با نام بیجه می‌شناشند، اعتراف کرد که در زمان کودکی مورد تجاوز قرار گرفته بود و این موضوع همواره به یادش مانده است. او کودکان بسیاری را بعد از انجام عمل جنسی کشت.

تاکنون عنوان نشده که مک‌آرتور چرا دست به چنین کاری زده است. آیا او در کودکی تجربه‌ای شبیه به بیجه را از سرگذرانده است و حالا می‌خواسته انتقام بگیرد؟ یا باید قتل‌های او را شبیه سعید حنایی دانست. او کسی است که با عنوان عامل قاتل عنکبوتی در ادبیات جنایی ایران مطرح است. حنایی ادعا می‌کرد که زنان بدکاره را می‌کشد تا جامعه پاک شود. او در آخرين روزهاي عمرش هم نه تنها ابراز پشيماني نكرد كه حتی فکر می‌کرد کار خوبی هم انجام داده است :« تا پيش از كشتن اين آدم‌ها، باران نمي‌آمد و قحطي شده بود. همين كه اطراف حرم را از وجود زن‌هاي تن‌فروش پاك كردم، باران آمد. آن موقع فكر كردم كه باران به معني تاييد اعمال من توسط خداست.» سعيد حنايي در دادگاه گفته بود كه شانزده قرباني او سوسك‌هايي بيش نبوده‌اند. او می‌خواست به کارهایش جنبه‌ای مذهبی بدهد، در حالی که خودش به قربانیان پیش از مرگ تجاوز می‌کرد.

سعید حنایی بیماری روانی بود که قتل برایش حالتی تسکین‌دهنده داشت :«حالت انتقامي كه داشتم تمام شدني نبود. اين اواخر طوري شده بود كه اگر كسي را نمي كشتم، خوابم نمي‌برد. انگار معتاد شده بودم. صد بار به خودم مي‌گفتم: حالا كه لو نرفته‌اي، بس است اما نمي‌شد.»

اصغر قاتل یکی از خطرناک‌ترین قاتلان زنجیره‌ای در ایران بود که در سال ۱۳۱۳ اعدام شد.

همین حرف‌ها و حالات در اصغر قاتل هم وجود داشت، مردی که در اوایل دهه ۱۳۱۰ به دار آویخته شد. او معتقد بود که نباید اعدام شود، چون عده‌ای بی‌سر و پا را کشته است. نقطه مشترک تمام این افراد، خونسردی و چهره آرامشان است و این‌که وانمود می‌کرده‌اند که در حال انجام یک کار خوب هستند.

خفاش شب، هم شباهت زیادی با این قاتلان زنجیره‌ای دارد. او مثل اکثر قاتلان زنجیره‌ای دیگر،‌ خونسرد و باهوش و بدون عذاب‌وجدان بود. با یک پیکانِ دزدی خانم‌های تنها یا همراه فرزندانشان را سوار می‌کرد،‌ می‌کشت،‌ به آنها تجاوز می‌کرد،‌ طلا و چیزهای با ارزش و حتی چیزهایی که برای خانه خریده بودند می‌دزدید و بعد جسدها را در محل‌های خلوت آتش می‌زد.

آیا میان این افراد و بروس مک‌آرتور شباهت‌هایی نمی‌بینید؟

 

شکارچی ذهن

تا این‌جا به این نکته پرداختیم که قاتلان زنجیره‌ای لزوما افرادی خشمگین نیستند. هر چند بسیاری از آن‌ها زاییده جامعه هستند، اما شاید قتل برای آن‌ها چیزی فراتر از انتقام باشد.

حالا می‌خواهم به شخصیتی پیچیده‌تر بپردازیم: اد کمپر Ed Kemper. تا پیش از سریال «شکارچی ذهن»Mind Hunter که بخشی از آن بر اساس داستان این قاتل زنجیره‌ای ساخته شده، قاتل زنجیره‌ای تجسمی از خشونت و یک فرد عصبی بود. اما این سریال به ما نشان می‌دهد که یک قاتل زنجیره‌ای می‌تواند مثل یک فرد معمولی باشد. معمولا تریلرها و فیلم‌های ترسناک روی بالا بردن طبیعت وحشتناک جنایتکاران تمرکز می‌کنند و آنها را به عنوان موجوداتی فرابشری به تصویر می‌کشند که چند سطح بالاتر از آدم‌های معمولی فعالیت می‌کنند. اما «شکارچی ذهن» عکس آن را انجام می‌دهد. این سریال نشان می‌دهد که این آدم‌ها شاید شبیه یک نوع نژاد بیگانه به نظر برسند، اما این‌طور نیستند. آنها هم مثل ما انسان هستند. سریال این کار را با چنان ظرافتی انجام می‌دهد که نه تنها به کاهشِ حس اسرارآمیزی و وحشتناک ‌بودن آنها منجر نمی‌شود، بلکه به مقدار دلهره‌آوری آنها هم می‌افزاید.

مامور هولدن فورد (جاناتان گراف) در حال مصاحبه‌ با کسی است که نقش اد کمپر را بازی می‌کند. کمپر به دلیل ربودن و قتل یک سری دانشجوی دختر در کالیفرنیا به «قاتل دانشجویان» معروف شده بود. او در جریان مصاحبه‌اش با آرامش و اعتماد به ‌نفس اعصاب‌خردکنی برای هولدن تعریف می‌کند که یکی از سرگرمی‌هایش قطع کردن سرِ قربانی‌هایش و انجام کارهای مختلف با آنها بوده است که خودش آن را «آثار هنری»‌اش می‌داند. وقتی هولدن این ماجرا را برای همکارش بیل تنچ (هولت مک‌کالانی) تعریف می‌کند، بیل از انتخاب چنین واژه‌هایی برای توصیف اعمال ترسناکش شوکه می‌شود.

برخی از قاتلان زنجیره‌ای موسوم به «فرشتگان مرگ»، پرستارانی بوده‌اند که افراد پیر یا مبتلا به بیماری‌های علاج‌ناپذیر را می‌کشتند. چارلز کالن ( یکی از این پرستاران) می‌گفت که او برای دور نگه‌داشتن بیماران از خطراتی چون نارسایی تنفسی یا ایست قلبی، آنها را می‌کشته است.

.   

احساس همدلی

برگردیم به مک‌آرتور. آیا او نسبت به قربانیان حس همدلی داشته است؟ حتی ممکن است حس همدلی باعث قتل شود. مثال مهم آن « فرشتگان مرگ» هستند. برخی از قاتلان زنجیره‌ای موسوم به «فرشتگان مرگ»، پرستارانی بوده‌اند که افراد پیر یا مبتلا به بیماری‌های علاج‌ناپذیر را می‌کشتند. چارلز کالن (یکی از این پرستاران) می‌گفت که او برای دور نگه‌داشتن بیماران از خطراتی چون نارسایی تنفسی یا ایست قلبی، آنها را می‌کشته است. او با دادن بیش‌ازحد دارو به بیماران، درصدد بوده ‌است که به رنج‌شان پایان دهد و از رفتار «غیرانسانی» کارکنان بیمارستان با آنها، جلوگیری کند. در اینجا، حس همدلی شدید کالن، به‌معنای برقراری ارتباط با بیمارانش (و به همین ترتیب، همدلی به معنای درک‌ و تجربه‌ی احساسشان از طریق قراردادن خود جای آنها)، باعث شده است که او ده‌ها تن از بیمارانش را به قتل برساند.


بسیاری از قاتلان زنجیره‌ای همچون اد کمپر چهره عجیب و غریبی نداشته‌اند.

یکی دیگر از فرشتگان مرگِ خودآموخته، دونالد هاروی است که ادعا می‌کرد انگیزه‌‌اش از کشتن صدها بیمار، احساس همدلی‌ای بوده که نسبت به افرادی با بیماری‌های لاعلاج، داشته است.

آیا مک‌آرتور به دلیل گرایش‌های همجنس‌گرایانه‌اش، احساس گناه می‌کرده و می‌خواسته تا افراد دیگری را که به گمانش از این مساله رنج می برد، بکشد؟

این پرونده، پیچیدگی‌های بسیاری دارد و این نکات شاید شروع یک بحث مهم باشند.

پرسش این‌جاست که چرا مک‌آرتور دست به این قتل‌ها زده است؟ آیا او مخالف همجنسگرایی بوده است؟ آیا همجنسگرایی را یک گناه تلقی می‌کرده است؟ آیا با هویت شرقی مقتولان مشکل داشته است؟

  

 

نویسنده: سجاد صاحبان‌زند

من یک عکاس و روزنامه‌نگار حرفه‌ای هستم. تحصیلاتم را در عرصه سینما ( تولید فیلم- کارشناسی) در دانشکده صدا و سیما گذرانده‌ام. همچنین در کالج داسون مونترال عکاسی حرفه‌ای (DEC) خوانده‌ام. با نشریات بسیاری در ایران کار کرده‌ام که از جمله آن‌ها می‌توانم به چلچراغ، روزنامه شرق، خبرگزاری مهر، همشهری و خبرگزاری کتاب ایران اشاره کنم. سه کتاب منتشر کرده‌ام. هم اکنون مفتخرم که بخشی از خانواده هفته هستم.

مطلب پیشنهادی:

قاضی: اشتباه کردی مک آرتور! آنها در این دنیا تنها نبودند

قاضی دادگاه عالی تورنتو، جان مک ماهون در حین صدور حکم به دادگاه اظهار داشت: …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *