Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / ادبیات افغان: گزیده‌های از سروده‌های ناصرخسرو بلخی

ادبیات افغان: گزیده‌های از سروده‌های ناصرخسرو بلخی

یکی از دانشمندان و سخنوران معروف در زبان دری‌ست. تولدش در سال ۳۹۴ هجری شمسی در قبادیان بلخ صورت گرفته و وفاتش در یمگان بدخشان که هر دو جزء افغانستان کنونی‌ست، به وقوع پیوسته است. او که در یک خانواده ثروتمند و سرشناس پای به عالم هستی گذاشته بود. از همان آغاز کودکی به کسب علوم و ادبیات پرداخت و اندوختهٔ قابل وصفی از علوم زمانش را خاصتا در فلسفه، منطق و حکمت فراهم کرد. در سال ۴۳۷ هجری شمسی دست به یک سفر درازمدت زد و نقاط مهمی را در دنیای اسلامی آن روز طی کرد و تجارب گران بهای به دست آورد. اشعار او همان پیروی از مکتب ادبی خراسانی بوده و شیوه‌اش همان روش استادان بزرگ اواخر عهد دوره سامانی‌ست. او اشعار فلسفی را در شعر وارد نمود و مواعظ و حکم را در آن به کار برد. ناصر بنابر داشتن دستگاه وسیعی از علوم مختلف به خلق آثار علمی و ادبی پرداخت. فزون بر دیوان اشعار دو مثنوی نیز به نام‌های روشنایی‌نامه و سعادت‌نامه جزء میراث‌های ادبی اوست. در نثر نیز کتاب‌های مانند منهاج الدین، جامع الحکمتین، وجه دین، دلیل المتحرین، خوان اخوان، گشایش و رهایش، زاد المسافرین، بستان العقول و سفرنامه به قلم توانای او به عرضه‌ی بیان در آمده است.

 

یک قصیده از ناصر خسرو

آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

گوئی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا

در حال خویشتن چو همی ژرف بنگرم

صفرا همی برآید زانده به سر مرا

گویم چرا نشانهٔ تیر زمانه کرد

چرخ بلند جاهل بیدادگر مرا

گر در کمال و فضل بود مرد را خطر

چون خوار و زار کرد پس این بی خطر مرا

گر بر قیاس فضل بگشتی مدار دهر

جز بر مقر ماه نبودی مقر مرا

نی نی که چرخ و دهر ندانند قدر فضل

این گفته بود گاه جوانی پدر مرا

دانش به از ضیاع و به از جاه و مال و ملک

این خاطر خطیر چنین گفت مر مرا

با خاطر منور روشن تر از قمر

ناید به کار هیچ مقر قمر مرا

با لشکر زمانه و با تیغ تیز دهر

دین و خرد بس است سپاه و سپر مرا

گر من اسیر مال شوم همچو این و آن

اندر شکم چه باید زهر جگر مرا

گر بایدت همی که ببینی مرا تمام

چون عاقلان به چشم بصیرت نگر مرا

منگر بدین ضعیف تنم ز آن که در سخن

زین چرخ پر ستاره فزون است اثر مرا

هر چند مسکن ام به زمین است روز و شب

بر چرخ هفتم است مجال سفر مرا

گیتی سرای رهگذران است ای پسر

زین بهتر است نیز یکی مستقر مرا

از هر چه حاجت است بدو مر مرا خدای

کردست بی نیاز در این رهگذر مرا

شکر آن خدای را که سوی علم و دین خویش

ره داد سوی رحمت و بگشاد در مرا

وز دیدن و شنودن و دانش یله نکرد

چون دشمنان خویش چنین کور و کر مرا

ای ناکس و نفایه تن من درین جهان

همسایه ای نبود کس از تو بتر مرا

من دوستدار خویش گمان بردمت همی

جز تو نبود یار به بحر و بر مرا

بر من تو کینه ور شدی و دام ساختی

وز دام تو نبود اثر نه خبر مرا

گر رحمت خدای نبودی و فضل او

افکنده بود مکر تو در جوی جر مرا

خواب و خور است کار تو ای بی خرد جسد

لیکن خرد به است ز خواب و ز خور مرا

من با تو ای جسد ننشینم در این سرای

کایزد همی بخواند به جای دگر مرا

آن جا هنر به کار و فضایل نه خواب خور

پس خواب و خور تو را و خرد با هنر مرا

منبع : ناصرخسرو… اثر منوچهر آتشی – تاریخ ادبیات دری، اثر محمداکبر سنا غزنوی.

حبیب عثمان

نویسنده: هفته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار