Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست / خط قرمز باریک: به مناسبت صدمین سال پایان جنگ اول جهانی و روز یادآوری |جنگ، عشق و رویای دیوانگان
سربازان مجروح آلمانی و کانادایی که دشمن یکدیگر بوده‌اند، به هم کمک می‌کنند. ( عکس رنگی شده از آرشیو ملی کانادا)

خط قرمز باریک: به مناسبت صدمین سال پایان جنگ اول جهانی و روز یادآوری |جنگ، عشق و رویای دیوانگان

سجاد صاحبان زند/ جنگ جهانی اول یا جنگ بزرگ، صد سال پیش در چنین روزهایی تمام شد. گفته‌اند و نوشته‌اند که جنگ در روز ۱۱ نوامبر سال ۲۰۱۸ به پایان رسیده است و حتی نام آخرین کشته شدگان را هم نوشته‌اند، اما می‌دانیم که جنگ در یک ساعت مشخص شروع نمی‌شود و در یک ساعت مشخص تمام نمی‌شود. چه بسا بعد از آتش بس رسمی، گروه‌هایی هنوز در گوشه و کنار در حال شلیک به طرف مقابل باشند. اما مطابق تقویم رسمی، شاعت ۱۱ روز ۱۱ نوامبر آخرین روز از جنگ اول جهانی است، روزی که به عنوان روز یادآوری (Remembrance Day) هم نامیده می‌شود تا یاد و نام سربازانی که در این جنگ کشته شدند را از خاطر نبریم.

وقتی از عدد و رقم حرف می‌زنیم، درک درستی از حقیقت نداریم. حقیقت را وقتی می‌فهمیم که جلوتر برویم و مثلا درباره هری میسون(Harry Mason) بدانیم که در جنگ کشته شد. داستان دلداگی او و نامزدش سیدی (Sadie) چند سال قبل منتشر شد.

جنگ اول جهانی بعد از کشته شدن میلیون‌ها نظامی و غیرنظامی، زن و مرد و کودک تمام شد. تلفات جنگ جهانی اول تا آن زمان در تاریخ بی‌سابقه بود. از سلاح‌های شیمیایی برای نخستین بار در این جنگ استفاده شد. برای نخستین بار، به گونه‌ای انبوه مناطق غیرنظامی بمباران هوایی شدند و نیز برای نخستین بار در این سده کشتار غیرنظامیان در ابعادی گسترده رخ داد.

جنگ همچون همیشه با توهم و حماقمت سیاستمداران شروع شد و ادامه یافت تا میلیون‌ها نفر کشته شوند، میلیون‌ها خانه ویران شود و میلیون‌ها نفر با عضوی قطع شده به خانه برگردند. در این شرایط شاید مهم نباشد که پیروز جنگ کیست. در جنگ‌ها همه طرف‌ها بازنده‌اند. شاید مهم نباشد چه کسی بیشترین تقصیر را در شروع شدن این شعله خانمان‌سوز داشته‌است، چون کسی که شروع می‌کند و کسی که ادامه می‌دهد هر دو در یک تقصیر شریک‌اند.

آوریل ۱۹۱۷- آخرین روزهای زندگی هری میسون که جانش را در جنگ اول جهانی از دست داد.

جنگ جهانی اول چهره کریه خود را به ما نشان داد، چرا که میلیون‌ها نفر عزیزان‌شان را در جنگ از دست دادند. همیشه وقتی می‌خواهند شدت و حدت کشته شدن افراد را در یک جنگ نشان دهند، از کشته شدن زنان، کودکان و غیرنظامیان حرف می‌زنند، اما آن سرباز بیست ساله‌ای که به تازگی دوره دبیرستانش را تمام کرده و به هر دلیلی راهی نبرد شده، آیا دلسوزی ندارد؟ این سرباز بیست ساله نظامی است، اما مرگش دردناک. آیا مادران، خواهران و همسرانی منتظر این سرباز نیستند؟ این سرباز بیست ساله هم می‌تواند در میان نیروهای خودی باشد و هم نیروهای دشمن. اگر او مثلا به جای آلمان در انگلیس به دنیا می‌آمد، اکنون دشمن نبود. آیا مقصر است که در طرف ما به دنیا نیامده است؟

جنگ چهره کریه‌ای دارد و فرقی نمی‌کند کجا روی دهد. اگر از این همه مرگ و وحشت و دربه‌دری می‌آموختیم، جنگ دوم جهانی، جنگ ویتنام، جنگ بالکان، جنگ ایران و عراق و صدها حمام خون دیگر راه نمی‌افتاد.

جنگ تمام شد و سران کشورهای درگیر جنگ به تاریخ پیوستند. به قول آندره تارکوفسکی، آدم‌های مهم نیستند که در متن تاریخ می‌مانند، افرادی می‌مانند که چیزی برای ماندن داشته باشند. افرادی که یادشان را گرامی می‌داریم، گرچه ممکن است حتی اسم‌شان را هم ندانیم.

تصویری از مری لوکس در نمایشگاه جنگ جهانی اول در سال ۲۰۱۴. او همسر تنها فرزند سیدی است، همان دختری که نامه‌های عاشقانه‌اش به هری میسون چند سال قبل منتشر شد. عکس: DAN PEARCE

عشق و جنگ

نشریه کانادایی مک‌لین به مناسبت صدمین سالگرد پایان جنگ اول جهانی، ویژه‌نامه‌ای منتشر کرده که روی هر جلد آن نام یکی از سربازان کشته شده در جنگ حک شده است. شما می‌توانید اسم سرباز خاصی را سفارش دهید تا روی جلد مجله شما باشد یا این‌که بگذارید اسمی به طور تصادفی روی جلد مجله شما بیاید. برای سفارش یک اسم خاص، کنجکاو شدم که چه اسم‌هایی در برابرم قرار می‌گیرد و چه اطلاعاتی از آن‌ها در دسترس است. اسم الکساندر گاردن و مشخصاتش روبرویم قرار گرفت، سربازی که در بیست و یک سالگی کشته شده بود. چشمان کدام مادر برای همیشه منتظر ماند؟ دلم گرفت.

همیشه وقتی می‌خواهند شدت و حدت کشته شدن افراد را در یک جنگ نشان دهند، از کشته شدن زنان، کودکان و غیرنظامیان حرف می‌زنند، اما آن سرباز بیست ساله‌ای که به تازگی دوره دبیرستانش را تمام کرده و به هر دلیلی راهی نبرد شده، آیا دلسوزی ندارد؟

الکساندر نخستین سرباز جوانی نیست که در جنگ می‌میرد. بسیاری از ۶۶ هزار سرباز کانادایی که در جنگ اول جهانی کشته شدند در همین سن و سال بودند. راه دور نرویم. افراد بسیاری در جنگ ایران و عراق کشته شدند که حتی به سن بیست سالگی هم نرسیده بودند.

وقتی از عدد و رقم حرف می‌زنیم، درک درستی از حقیقت نداریم. اعداد ما را از واقعیت دور می‌کنند. مثلا همین ۶۶ هزار کشته در جنگ اول جهانی. دو عدد ۶ و تعدادی صفر. حقیقت را وقتی می‌فهمیم که جلوتر برویم و مثلا بدانیم در کنار الکساندر گاردن، نام دیگری هم هست به نام هری میسون(Harry Mason) که در جنگ کشته شد. داستان دلداگی او و نامزدش سیدی (Sadie) چند سال قبل منتشر شد.

هری پیش از آن سرباز جنگ شود در آلبرتا زندگی می‌کرد و سیدی در تورنتو. به واسطه رابطه تجاری یکی از دوستان خانوادگی سیدی با خانواده میسون، آن‌ها با هم آشنا شدند و شروع به نوشتن نامه‌هایی به هم کردند، خیلی شرقی و اسطوره‌ای. هری و سیدی دو سال بعد از اولین نامه‌نگاری همدیگر را در سال ۱۹۱۵ دیدند، آن‌هم زمانی که هری برای دوره آموزش نظامی به تورنتو رفته بود. آن‌ها در مدتی که هری در تورنتو بود، یک روز را با هم گذاراندند، روزی که هری از آن با عنوان « بهترین روز همه عمرش» یاد کرده بود. بعد از این رابط هری و سیدی تنها به نامه‌های محدود شد که برای هم می‌فرستاند. هری در آوریل سال ۱۹۱۷ کشته شد. او به تازگی پرواز را آغاز کرده بود و به هواپیمایش شلیک شد.

نخستین نامه هری میسون به سیدی در سال ۱۹۱۳. آن موقع هنوز خبری از جنگ نبود.

مرگ هری، مرگ یک سرباز نبود، مرگ دو خانواده بود. سیدی تا سال‌ها بعد از مرگ هری داغدار بود و زمانی ازدواج کرد که ۳۲ سال داشت. او در سال ۱۹۲۵ با دکتر فردیک استنلی لوکس ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. سیدی در سال ۱۹۷۸ در سن ۸۵ سالگی درگذشت اما همیشه نامه‌ها و عکس‌های هری را در جعبه ویژه‌اش نگهداری می‌کرد. کمی بعد از مرگ سیدی، مری لوکس (همسر تنها پسرش) نامه‌ها و عکس‌های او در خانه‌ ساحلی‌شان یافت و آن‌ها را به مرکز نگهداری تورنتو اهدا کرد و کمی بعدتر نامه‌ها کم‌کم سر از روزنامه‌های گوناگون در آورند. بخشی از اسناد و نامه‌ها هم هفته گذشته و به مناسبت صدمین سالگرد جنگ دوم جهانی در تورنتو به نمایش در آمدند.

جان باب‌کوک سرباز کانادایی به جا مانده از جنگ اول جهانی در سال ۲۰۱۰ در ۱۰۹ سالگی در گذشت که او را می‌توان آخرین به جا مانده از جنگ دانست.

سرگذشت هری و سیدی یکی از صدها داستانی است که هیولای جنگ زاییده است. هری در نامه‌ای که یک هفته قبل از مرگش نوشته و احتمالا بعد از مرگش به دست سیدی رسیده نوشته است که از جنگ و روزهای جنگی خسته شده است. نوشته‌ است که دوست دارد زودتر به خانه برگردد.

هویت ملتی به نام کانادا

به گمانم اکنون و پس از صد سال از پایان جنگ اول جهانی، شاید اصلا اهمیتی نداشته باشد که بهانه شروع جنگ قتل ولیعهد امپراتوری اتریش – مجارستان بوده باشد، آن‌هم به دست جوانی هجده ساله به نام گاوریلو پرنسیپ. چنان‌چه پژوهشگران تاریخ نوشته‌اند، این نخستین قتل یک شاهزاده نبوده است. اما حمایت دولت صربستان و پافشاری دولت اتریش بی‌سابقه بوده است و سپس حمایت روسیه تزاری از صربستان و بعد امپراطوری آلمان از اتریش.

بنای یاد بود کشته شدگان جنگ جهانی اول در اتاوا.

برای آن‌که دولت فخیمه انگلستان وارد جنگ شود به کمی زمان نیاز بود. در ابتدا انگلیسی‌ها نمی‌خواستند طرف یکی از دو گروه را بگیرند، اما در نهایت وارد جنگ شدند. بسیاری از تاریخدانان معتقدند که ورود انگلیس به جنگ اول جهانی یکی از بزرگترین اشتباهات این دولت بوده است. برخی هم معتقدند که انگلیس در آن دوره بزرگترین امپراطوری بوده و بزرگترین ارتش را داشته است، در نتیجه نمی‌توانسته اروپا را به آلمانی‌ها واگذار کند. جنگ اول جهانی در اواخر ژوئن ۱۹۱۴ آغاز شد و انگلیسی‌ها در ژوییه به جنگ پیوستند.

حدود ۱۰ ماه بعد از ورود انگلستان به جنگ ( آوریل ۱۹۱۵ ) ، کانادا هم وارد جنگ شد. برای این‌که دقیق‌تر به موضوع بپردازیم، باید کمی به قبل‌تر برویم. در سال ۱۸۶۷ چهار استان کانادا یعنی انتاریو، کبک، نوا اسکوشیا و نیوبرانزویک با هم پیمان اتحاد بستند و دولت مرکزی کانادا شکل گرفت. اما این دولت هنوز به شدت تحت‌تاثیر دولت بریتانیا قرار داشت. اما جنگ اول جهانی هویت کانادا را به عنوان یک ملت به جهانیان نشان داد. در این جنگ بیش از ۶۶۰ هزار کانادایی شرکت کردند و تاثیر بسیار زیادی بر پیروزی متفقین داشتند. نیروهای کانادایی چنان دلاورانه می‌جنگیدند که آلمانی‌ها به آن‌ها لقب « گروه توفانی» داده بودند. کانادایی‌ها نخستین کشوری بودند که سلاح‌های شیمیایی را تجربه کردند و عقب ننشستند، آن‌هم در حالی که ارتش فرانسه نتوانسته بود مقاومت کند و گریخته بود.

اما در روزهای جنگ نخست وزیر وقت کانادا از اين فرصت به نفع این کشور استفاده کرد و پیمانی را به انگلیس پیشنهاد داد که به قطعنامه نهم شهرت یافت. این قطعنامه برای اولین بار امپراطوری انگلیس را به کشورهای مشترک المنافع انگلیس تبدیل می کرد و دست آخر در پی این قطعنامه که در سال ۱۹۱۷ به تصویب رسید، کانادا توانست هویت خود را در جهان به عنوان یک کشور مستقل به دست آورد.

در جنگ اول جهانی بیش از ۶۶۰ هزار کانادایی شرکت کردند و تاثیر بسیار زیادی بر پیروزی متفقین داشتند. نیروهای کانادایی چنان دلاورانه می‌جنگیدند که آلمانی‌ها به آن‌ها لقب « گروه توفانی» داده بودند. کانادایی‌ها نخستین کشوری بودند که سلاح‌های شیمیایی را تجربه کردند و عقب ننشستند، آن‌هم در حالی که ارتش فرانسه نتوانسته بود مقاومت کند و گریخته بود.

جنگ تمام شد، اما داغ آن تا مدت‌ها بر دل مردم کانادا ماند. جوانانی که رفتند و خانه‌هایی که عزادار شدند. علاوه بر ۶۶ هزار سربازی که جان خود را از دست دادند و از برخی‌شان حتی جنازه‌ای هم به خانه برنگشت، ۱۷۲ هزار نفر زخمی و مجروح به وطن برگشتند. حدود ۲۸۰۰ پرستار کانادایی هم در جنگ شرکت کردند. یکی از آخرین کشته شده‌های جنگ هم یک کانادایی اعلام شده است. قرار بوده که ساعت ۱۱ روز ۱۱ نوامبر سال ۱۹۱۸ جنگ خاتمه بگیرد، اما جورج لارنس پیرس در سال ۱۰:۵۸، یعنی دو دقیقه به پایان جنگ جانش را از دست داد. یک دقیقه بعد یک سرباز آمریکایی به نام هنری گانتر کشته شد. از طرف دیگر، جان باب‌کوک سرباز کانادایی به جا مانده از جنگ اول جهانی در سال ۲۰۱۰ در ۱۰۹ سالگی در گذشت که او را می‌توان آخرین به جا مانده از جنگ دانست.

این روزها یاد و خاطره این افراد را گرامی می‌داریم، به امید این‌که جنگی دیگر در نگیرد و همه در صلح و آرامش باشیم.

نویسنده: هفته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار