قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / آرشیو تگ‌ها: داستان کوتاه

آرشیو تگ‌ها: داستان کوتاه

داستان کوتاه؛ بخت… یا بختک؟

داستان کوتاه زیانی

بخت داشت در خانه آقای بختیار را دق‌دق می‌کوبید ولی آقا روحش هم خبر نداشت. خوشبختانه همسرش، زهره خانم خبردار شده بود و سرگرم تهیه مقدمات لازم بود تا طوری در را به روی بخت باز کند که شوهرش از دیدن هیبت عظیم و شگفت‌آور آن، شوکه نشود و احتمالن به‌جای بخت، بختک را در آغوش نگیرد...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ پشت پنجره برف می‌بارد

داستان سقوط هواپیما

مسئول اطلاعات فرودگاه به نادژدا و کامیار، برادر کامران، که خود را از ایران به افغانستان رسانده است می‌گوید نام کامران یکتا در لیست پرواز قرار دارد اما فردی با چنین مشخصاتی از گیت خروجی عبور نکرده و سوار هواپیما نشده است...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ مسافر

مسافر

لیلا گوشی را گذاشت. از این که صدای مادر گرفته بود تعجب کرد ولی با خود گفت حتما می‌خواهند مرا بازی بدهند. اما از طرف دیگر کنجکاو شده بود که مادر داوود با او چکار دارد. به سرعت به آدرسی که داده بود رفت...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ اشتباه پرستار

داستان اشتباه پرستار

بعد از رفتن نریمان، فروزان مدارک‌ روی میزهای کنار تخت‌ را با نوارهای مچ‌ دست نوزادان چک کرد و فرم‌ها را در پوشه قرار داد‌‌‌. شبی که مادران در بیمارستان بودند‌ بدون حادثه‌‌‌ای گذشت اما صبح روز بعد وقتی نریمان به سر کار خود بازگشت‌‌‌، ناگهان دید دو نوزاد‌ نوار دستشان باز شده...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ نخستین درخت کریسمس

کریسمس

صبح که شد، فرشته‌ها جنگل را ترک کردند؛ همه به‌جز یک فرشته. سرو با تعجب از او پرسید: «ای فرشتهٔ مقدس، چرا نرفتی و با ما ماندی؟» فرشته پاسخ داد: «من می‌مانم تا از این درخت کوچک محافظت کنم؛ زیرا او مقدس است و نباید هیچ آسیبی به او برسد»...

بیشتر بخوانید »

نگذاریم شرافت به سرقت رود؛ یک حکایت

رانندگان تاکسی دنیای ویژه‌ای دارند. در طول کار روزانهٔ خسته‌کننده با ده‌ها ماجرای جالب، خنده‌آور، گریه‌آور - و گاهی، گریه و خنده - روبه‌رو می‌شوند. از این رو پای صحبتشان که می‌نشینی حکایت‌های واقعی و شگفت‌آوری برای گفتن دارند ...

بیشتر بخوانید »