قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / آرشیو تگ‌ها: جمیله هاشمی

آرشیو تگ‌ها: جمیله هاشمی

داستان کوتاه؛ دست خالی

داستان کوتاه دست خالی

وقتی پدر نفیسه به کابل تبدیل شده بود و ناچار بود؛ هرچه زودتر مزار را ترک کند، نفیسه و ستار که با چشمان مملو از اشک از هم دیگر جدا می‌شدند که عشقشان را از مخفی گاه حجب و حیا بیرون نمود و طبل رسوایی زدند.

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ راز سر به مهر

داستان راز سر به مهر

 روز نخست که او را دید، وارد منزل ملک شد، بااحتیاط از مخفی گاهش بیرون شده با نوک پنجه عقب پدر روان شد. دید که زن ملک در حالی که لباس‌های شیک پوشیده و آرایش غلیظ هم کرده بود، با استفاده از تاریکی زیر کوچه که متصل به اتاق‌های زیر دیودیوک بود به آغوش پدرش رفت...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ پس جای من کجاست؟

داستان جمیله هاشمی

یک صدا همیش در گوش‌های نفیسه طنین می‌انداخت که پدرش می‌گفت: زن صد بار گفتمت که دختر مال مردم است و نباید بالایش این‌قدر سرمایه‌گذاری کرد؛ آخر خودت می‌دانی که کاه بی‌دانه را باد کردن است، ثمرش به جریان باد می‌رسد. نفیسه بدون اینکه معنای حرف پدرش را بفهمد، لب کج می‌نمود و از خودش می‌پرسید: یعنی من مال مردمم؟!

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ روزی روزگاری

داستان کوتاه

بعد از سال‌ها تلاش یک پدر، پسر بزرگ قربانی بی‌راهی‌های خودش می‌شود، پسر دومی خار بغل پدر گردیده و زن هوسی او به وی پشت نموده فرار را بر قرار ترجیع می‌دهد. اینکه چرا؟ می‌رویم و ناشگافته‌ها را می‌شگافیم

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ مکتب فروشی

داستان کوتاه

جمیله با حالت مشوش و دل پریشان کلید را به قفل دروازه‌ای بزرگ آهنی که صدایش همسایه‌ها را از خواب می‌پراند، چرخاند. در به صدایی بلند و کریی باز شد و دل از دل خانه‌ای زن تنها کشید. صدای بلند و شیطنت‌آمیز شاگردان به گوش‌هایش پیچید و تااندازه‌ای ترسش را مهار کرد

بیشتر بخوانید »