قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / آرشیو تگ‌ها: جمیله هاشمی

آرشیو تگ‌ها: جمیله هاشمی

داستان کوتاه؛ پس جای من کجاست؟

داستان جمیله هاشمی

یک صدا همیش در گوش‌های نفیسه طنین می‌انداخت که پدرش می‌گفت: زن صد بار گفتمت که دختر مال مردم است و نباید بالایش این‌قدر سرمایه‌گذاری کرد؛ آخر خودت می‌دانی که کاه بی‌دانه را باد کردن است، ثمرش به جریان باد می‌رسد. نفیسه بدون اینکه معنای حرف پدرش را بفهمد، لب کج می‌نمود و از خودش می‌پرسید: یعنی من مال مردمم؟!

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ روزی روزگاری

داستان کوتاه

بعد از سال‌ها تلاش یک پدر، پسر بزرگ قربانی بی‌راهی‌های خودش می‌شود، پسر دومی خار بغل پدر گردیده و زن هوسی او به وی پشت نموده فرار را بر قرار ترجیع می‌دهد. اینکه چرا؟ می‌رویم و ناشگافته‌ها را می‌شگافیم

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ مکتب فروشی

داستان کوتاه

جمیله با حالت مشوش و دل پریشان کلید را به قفل دروازه‌ای بزرگ آهنی که صدایش همسایه‌ها را از خواب می‌پراند، چرخاند. در به صدایی بلند و کریی باز شد و دل از دل خانه‌ای زن تنها کشید. صدای بلند و شیطنت‌آمیز شاگردان به گوش‌هایش پیچید و تااندازه‌ای ترسش را مهار کرد

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ انتحاری مرد بود؟

کابل افغانستان

آن روز طبع مریم خوش نبود، یک هفته زحماتش به هدر رفته بود. هنوز هم صدای فرهان دوست و هم‌صنفی شوخ‌طبعش در گوش‌هایش طنین می‌انداخت: خانم‌ها بروید به‌طرف عیاشی‌تان؛ استاد فرهاد امروز نمی‌آید. اوه، نو... چقدر زحمت کشیده‌ام. زهره دست محکمی به شانه مریم زده بود که:

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ اسب سپید

ادبیات افغان

زنده باشی خواهر جان، مال خداست. حتی شوهران خواهرهای خود را نیز در کشتزارش سهیم ساخته و همه شکر خدا کار می‌کنند و دستشان به دهنشان می‌رسد. پدرش چندین سال است که زمین‌گیر شده و فقط در عبادت خدا مشغول است

بیشتر بخوانید »