Fengye College Center
خانه / آرشیو تگ‌ها: ادبیات افغان (صفحه 2)

آرشیو تگ‌ها: ادبیات افغان

ادبیات افغان؛ داستان‌های طنز: انسان و شیر

حبیب عثمان / شیر شنید که انسان شکست‌ناپذیرترین و قوی‌ترین موجودات عالم است. سلطان جنگل از این مطلب به خشم آمد و تصمیم گرفت با انسان زور آزمایی کند.   او رفت و رفت، خیلی جست‌وجو کرد تا انسان را پیدا نمود. بعد از سلام علیکی شیر به آدم گفت: …

بیشتر بخوانید »

ادبیات افغان: زندگی و شعر دقیقی بلخی

ادبیات افغان: ابومنصور محمد بن احمدبلخی (دقیقی بلخی) شاعر شناخته شده و بزرگ دری زبان بود. زنده‌گانی کوتاه او در دربار‌های امرای سامانی منصور بن نوح و نوح بن منصور- آل محتاج چغانیان – امیرفخرالدوله احمد بن محمد گذشت.

بیشتر بخوانید »

داستان‌های طنز: دعوت سال نو/ حبیب عثمان

اتاق با عصری‌ترین گل‌های کاغذی و پلاستیکی تزیین شده بود. همه دور درخت سرو نشسته بودیم. در صدر مجلس آقای رئیس جا گرفته بود و اتفاقآ خنده بر لب داشت و فکاهی می‌گفت. هر فکاهی را که تمام می‌کرد ما از خنده گرده درد می‌شدیم. از چوکی به زمین افتاده …

بیشتر بخوانید »

تاثیر جنبش مشروطه‌ در ادبیات افغانستان

حبیب عثمان/پا به پایجنبش مشروطه‌ خواهی مفکوره استقلال‌طلبی و کسب آزادی از قید استعمار انگلیس نیز در افغانستان جان می‌گرفت. همان‌گونه که گفته آمدیم در زمان امیرحبیب الله خان در اوضاع و احوال جهان تغییرات چشم‌گیری به وجود آمد. انقلاب مشروطه در ایران صورت گرفت و جراید آزاد با طرح …

بیشتر بخوانید »

وضع ادبی افغانستان از زمان امیر حبیب‌الله تا…

حبیب عثمان/ در سال ۱۳۱۹ هجری قمری امیرعبدالرحمن وفات یافت. این امیر سیه کار و تاریک نهاد که ۲۱سال با عمل کردهای جاهلانه کین توزانه‌اش مملکت را در یک تاریکی قرار داده بود جای خود را به فرزند ارشدش سردارحبیب الله خان داد. امیرحبیب الله در ساحه سیاست خارجی همان …

بیشتر بخوانید »

عبدالحمید اسیر «قندی آغا» شاعر عرفان مشرب و بیدل شناس

ادبیات افغان حبیب عثمان عبدالحمید اسیر قندی آغا فرزند عبدالقادر از احفاد و اخلاف میران محلی بدخشان است. پدر او عبدالقادر که در حین داشتن مقام میری و میرزاده‌گی مرد صوفی مشرب و متدینی بود، در زمان امیرعبدالرحمن با یک عده میران دیگر بدخشان به حیث گروگان در کابل آورده …

بیشتر بخوانید »

منتخبی شعر های زیبا از گلستان شعر و ادب

ادبیات افغان

ادبیات افغان حبیب عثمان ما را مگر برای همین آفریده است ؟ بر ما ز سهم دهر فقط غم رسیده است مرغ رفاه ز باغ وطن، پر کشیده است هر سو زکشتن است، خبر های ناگوار هر لحظه ماتمی که فلان سر بریده است گویا به ما رسیده همه رنج …

بیشتر بخوانید »

آن بالا و این پائین! بخش اول از دو بخش

کابل قدیم

حبیب عثمان اثری از محمد اکرم عثمان بابه محمدعلم آشپز – پسر بیست ساله اش شیرعلم را که بی زنی و تنهایی را تاب نیآورده بود می خواست داماد کند ولی جای برای عروسی نداشت. بادارش شوکت خان مدیر که مرد زیرک و رند بود، همین که مشکل بابه را …

بیشتر بخوانید »

داستان فلکلوریک، اثری از محمد اکرم عثمان (3)

داستان فلکلوریک، همدم

حبیب عثمان بخش پایانی  به مرگش چیزیرماند که میرزا غفور همدم روزگار بد مستی و سر مستی‌اش چاره گر می‌شود و دستش را گرفته راه به راه کوچه به کوچه خرابات می‌بردش. کوچه‌ی که طلوع آفتاب را در نصف شب و بل بل ستاره‌ها را در روز روشن تماشا کند. …

بیشتر بخوانید »
رفتن به نوارابزار