قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها (صفحه 90)

مقاله ها

دغدغه‌های من و تولد «هفته»ی دوست‌داشتنی

مهدیه مصطفایی تولد مجله هفته

هر سال این موقع‌ها که می‌شد کلی هیجان داشتیم، برنامه می‌گذاشتیم، شده یک کیک کوچک برای تولدت می‌گرفتیم و شمع‌هایش را برای ماندگاریت فوت می‌کردیم. بچه‌ها هم بودند چه آنها که مدتی بود تو را ترک کرده بودند و چه کسانی که همراه و همگام با تو می‌نوشتند

بیشتر بخوانید »

طبیعت مقاومت، یک نتیجه‌گیری کوتاه | ترامپ در کاخ سفید تراژدی و مضحکه (۲۶)

ترامپ در کاخ سفید

یکی از ویژگی‌های خود ترامپ که با جنبشی که او آن را نمایندگی می‌کند سازگاراست، نگرش شووینیستی او در بارۀ رنگین پوستان، مهاجران و زنان است که در رشتۀ طولانی سخنان نژاد پرستانه و زن ستیزانۀ او خود نمایی می‌کند. او دشمن قسم خوردۀ طبقۀ کارگر، به مفهوم گستردۀ واژه، شامل مردم تهی‌دست و فرو مانده است

بیشتر بخوانید »

از کتیبه‌های هخامنشی چه می‌دانیم؟(۱)

نازیلا خلخالی

با سرکار آمدن مذهبیون به نمایندگی از دیدگاه سنتی جامعه،‌ و سخت‌گیری‌های پس ‌از آن برای تثبیت حکومت، کم‌کم جامعه متوجه بخشی از تاریخ شد که حکومت نوپا سعی در خط بطلان کشیدن بر آن داشت و آن تاریخ پیش از اسلام و پیش از حملهٔ اعراب بود

بیشتر بخوانید »

نگاهی به کتاب ‘آنچه فرزندان از روابط پدر و مادر می‌آموزند’

آنچه فرزندان از روابط پدر و مادر می‌آموزند

یکی از دیرینه‌ترین آموزه‌های تربیتی درباره کودکان این عبارت روشن و کاربردی است که «بچه‌ها از اعمال ما می‌آموزند نه از گفته‌هایمان». درواقع، اینکه ما با عمل خود می‌توانیم الگو‌های مناسبی در تربیت فرزندانمان باشیم مطلبی اثبات‌شده است. در کتاب «آنچه فرزندان از روابط پدر و مادر می‌آموزند» با این مباحث از دید دکتر «جودیت پی. سیگل» روان‌درمانگر ازدواج و خانواده و دانشیار دانشگاه نیویورک آشنا می‌شویم

بیشتر بخوانید »

مهاجر که می‌شوی تکه‌ های وجودت در جهان پخش می‌شود؛ گفت وگو با فیلم‌ساز افغان

ابوذر امینی

مهاجرت تلخ است، کنده شدن از اصل و پرتاب شدن به حاشیه. مهاجرت مثل دنیای شاهزاده کوچولو است. در مهاجرت منطق و قاعده‌ها درهم می‌ریزد. مهاجرت مثل این می‌ماند که تو تکه‌ای از بدن خود را در جایی جا بگذاری و تکه‌ای دیگر را در کشوری دیگر

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ یک اسب در کوله‌پشتی من گریه می‌کند

یکم اسب در کوله پشتی من گریه می کند

الکی میگه! من یک اسبم. این حرف‌ها یه مشت حرف چرنده. پرت و پلاست. من یک اسبم. شیهه می‌کشم، یورتمه میرم. علف و یونجه می‌خورم. اصلا اون خانمه رو هم نمی‌شناسم. همون که اومده اینجا و می‌گفت اسمش مرجانه، مژگانه، چه می‌دونم! حالا هر چی. می‌گفت من زنتم. یعنی زن من! گریه می‌کرد

بیشتر بخوانید »