قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center

داستان

داستان کوتاه؛ مچ گیری

داستان لاله رهبین

به‌هرحال دو ماه طول کشید تا بابا قدری بهتر شد و به منزل بازگشت. روزی که به خانه آمد برای ما یکی از بهترین روزهای عمرمان بود؛ اما هنوز برای مامان این علامت سؤال باقی بود که چرا بابا تا دیروقت در شرکت می‌ماند و این بلا بسرش آمد

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ آن روز بارانی از لاله رهبین

داستان کوتاه

آن روز بارانی، قرار بود مرجان سفارش‌های تولیدی را، به صاحب‌کار تحویل دهد. کیسه اجناس را که نسبتاً سنگین بود روی دوش خود انداخت و با دست دیگر چتر رنگ‌ورورفته‌اش را برداشت و از خانه بیرون رفت. ساسان هنوز خواب بود

بیشتر بخوانید »

بهار دوم اثر آلیستر مک‌لاود

مک لاود

گاه، برحسب عوامل متفاوت، کشتن حیوانات و فروختنشان در همان حوالی به‌صرفه‌تر بود تا امیدبستن به راهی که ظاهراً ساده‌تر به نظر می‌رسید اما به‌واقع کاغذبازی بیشتری داشت. اینکه با وانت یا قطار به سلاخ خانه‌های دورتر برده شوند

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه: روزگار من از لاله رهبین

داستان کوتاه

از خوشحالی در پوست نمی‌گنجیدم این برای من موفقیت بزرگی بود. ازآن‌پس دیگر نیازی به کمک پدر نداشتم. ولی مشکل اینجا بود که باید بیشتر کار می‌کردم تا خودم از درس‌هایم عقب نمانم؛ اما انگار از شوق تدریس توانم چند برابر شده بود

بیشتر بخوانید »

داستان قطار؛ نوشتهٔ آلیس مونرو

آلییس مونرو

آلیس مونرو، نه فقط به‌خاطر استادی‌اش در نوشتن، بلکه به سبب داستان‌هایش که بیش از بسیاری نویسندگان کانادایی زیست و موقعیت و فرهنگ و جغرافیای کانادا را نشان می‌دهد، همواره نمونهٔ بسیار خوبی برای شناخت سبک زندگی و فرهنگ کانادایی محسوب شده و می‌شود

بیشتر بخوانید »

درخت مینو، داستان کوتاه از یاسمن حسنی

داستان یاسمن حسنی

بابا می‌آید مینو را بغل می‌کند می‌برد توی حیاط. توی باغچه. لای پلک‌های مینو بازشده. انگار نگاهمان می‌کند. مامان می‌زند زیر گریه. بابا هم. بعد دست می‌کشد روی صورتش و چشم‌ها را می‌بندد. چاله‌ی عمیقی شده. بابا خودش می‌رود آن پایین

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه: “خوابِ مرگبار”

اعتیاد

رحیمی با نگرانی از دفتر بیرون رفت و مهران را که پشت در روی زمین نشسته و چرت می‌زد با عصبانیت صدا کرد و در حالی‌که دندان‌قروچه می‌کرد گفت: پسر، این آقای ناظم چی داره میگه نکنه ... وای ... پاشو، پاشو بریم ببینم چی به سر خودت آوردی؟ مهران را از جا بلند کرد و به آزمایشگاهی که آدرس داشت برد

بیشتر بخوانید »