قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center

ادبیات

نگاهی به کتاب “۵ زبان عشق” اثر گری چاپمن

معرفی کتاب

گری چاپمن زبان عشق را به طور کلی به ۵ دسته تقسیم کرده است که مانند زبان‌های گفتاری لهجه‌های متعددی نیز دارد. تعریف شفاهی، قدردانی و کلام تایید‌آمیز، اولین زبان عشق است. کلمات ابزار قدرتمندی هستند که قدرت آفرینندگی یا مرگ دارند

بیشتر بخوانید »

داستان تولد من و کتاب زرد دعا

داستان کوتاه

هنگامی که به یقه‌ام نگاه می‌کردم که چون برگ‌های درخت، انواع دعا به آن آویزان شده‌اند. و پدرم را به خاطر می‌آوردم. اشک در چشمانم حلقه می‌بست که آه...چقدر دست‌رنج و زحمت طاقت‌فرسا و عرق جبین پدرم به جیب شیخ و ملای محله‌مان رفته است

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ حق حبس

داستان حق حبس

در حدود یک سالی میشه که به اصرار همسرم و خانواده‌اش تو یکی از دفاتر ثبت ازدواج به‌صورت رسمی به عقد هم در اومدیم، اما هنوز مراسم ازدواج برگزار نشده و به منزل مشترکمون نرفتیم و اون حالا مهریه‌اش رو به اجراء گذاشته و طلب نفقه ایام بعد از عقد خود رو کرده.

بیشتر بخوانید »

جمله معروف سعدی و نوادگان دایناسورها برفراز اِوِرِست

ادبیات کاربردی

چند وقت پیش با مقالهٔ جالبی روبرو شدم که هرچند خود موضوعش به‌اندازه کافی جذاب بود، اما در حین توضیحِ موضوع، به این سؤال هم پاسخ می‌داد که چرا دایناسورها این‌قدر عظیم‌الجثه بودند و چرا اکنون چنین چیزی اتفاق نمی‌افتد

بیشتر بخوانید »

شعر جهان: سروده ‌هایی از سوییس

شعر سوییس

سوئیس سرزمینی است با تنوع فرهنگی بسیار، که نویسندگان و شاعران آن به چهار زبان زندهٔ دنیا، آلمانی، ایتالیایی، رومانش و فرانسوی آثار خود را می‌آفرینند. اما به رغم این، همگی زیر یک سقف، انجمن نویسندگان‌سوئیس (ADS)، گردهم می‌آیند

بیشتر بخوانید »

نگاهی به کتاب “آواز عاشقانه” اثر “جان چیور”

خانواده ما همیشه از لحاظ روحی خیلی به هم نزدیک بوده. بچه که بودیم پدرمان در یک حادثه قایقرانی غرق شده و مادرمان همیشه روی این نکته تاکید کرده که روابط خانوادگی ما دارای چنان ثباتی است که در هیچ خانواده‌ی دیگری پیدا نمی‌شود من خیلی در مورد خانواده فکر نمی‌کنم

بیشتر بخوانید »

خیلی وقت بود که دیگر کسی منتظرش نبود؛ داستان کوتاه

ظهر خرماپزون تابستانی بود. راننده آمبولانس صف مسافرهای میدان هفت‌تیر را با آن نگاه‌های متعجبشان رد کرد و جلوی پای مرد جوان کت و شلوارپوش که چک‌پول لوله شده‌ی لای انگشتش را بالا گرفته بود، ترمز کرد. همکار راننده وسط نشست و برای مسافر جا باز کرد...

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه؛ تصور ترسناک

داستان کوتاه

زمانی که پیپ اکسیژن را به دهن مادر گذاشتند، به حسرتِ آغوش کشیدن بچه‌ها چشمانش را با ناامیدی می‌بندد؛ یعنی به‌سختی از زندگی و اولادش دل می‌کند. بالاخره همه‌چیز ابتدا و انتها دارد، حتی عمر... شنیده بود که خدا راضی نمی‌شود که جان آدمی را بگیرد تا خود آدمی به مرگ راضی نشود، بوی مرگ به دماغ مادر نشسته بود

بیشتر بخوانید »

داستان کوتاه: چرا جنگ می‌شه؟!

کریم زیانی شاعر ساکن در تورنتو کانادا

«بابا جون، کشورها چرا با هم جنگ می‌کنن؟ اصلن می‌خام بدونم چرا جنگ می‌شه؟» بابا روزنامه را از جلو صورتش کنار برد که چیزی بگوید، اما به همین زودی دیر شده بود. چون مامان مهلت نداد: به خاطرخودخواهی دولت‌ها، و گاهی هم حرص کشورگشایی، عزیزم

بیشتر بخوانید »

شکار آهو | داستانی از لاله زارع

در اتاق را بست و سیگاری روشن کرد. دود آبی از بالای سرش پیچ خورد؛ دوری توی کریدور تاریک زد و برگشت دنبال صاحبش که حالا میان قاب در ایستاده بود و با چشم‌های ریز شده به ماشین‌های زیر سایه‌بانِ آن‌طرف حیاط اداره نگاه می‌کرد

بیشتر بخوانید »