Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا (صفحه 16)

آریانا

از «ستایش» قریشی تا «ندا» علی زاده

ندا علی زاده

یادداشت  حبیب عثمان ندا دختر ۶سالهٔ افغان،برای خرید نان به بیرون رفته بود که اسیر دستان ناپاک مردی شد. بی آشیانه گشتم، خانه به خانه گشتم بی تو همیشه با غم شانه به شانه گشتم جنگ و خونریزی در افغانستان باعث کشتار، معلولیت، آواره گی، در بدری، فقر و بیچاره …

بیشتر بخوانید »

داستان فلکلوریک، نازی جان همدم من (2)

داستان فلکلوریک، همدم

اثری از محمد اکرم عثمان حبیب عثمان  یکی از پنجشنبه‌ها گاهی که می‌خواهد برود به تماشای فلم (سونی میوال) دوست همدلی بند دستش را می‌گیرد و یکه راست می‌بردش شور بازار. دست چپ، نرسیده به کوچهٔ خرابات، دکان « لاله جی بگوان سنگهه » قرار داشت. او نیمچه جادوگر و …

بیشتر بخوانید »

‌گفت‌وگوی «هفته» با درانَی عتیق‌الله، بسکتبالیست افغان

درانَی عتیق‌الله، بسکتبالیست افغان

خوش استم که زنده‌گی را با دشواری‌ها آغاز کردم حبیب عثمان هرگاه در روند پیشرفت فعالیت‌های اجتماعی موانعی وجود نداشته باشد انسان‌ها با استفاده از نیروی جسمانی و دماغی خویش‌ می‌توانند به اهداف خویش برسند و به مقامات عالی رشته‌های مختلف در سطح جهان دستیابی حاصل نمایند. نباید تصور کرد …

بیشتر بخوانید »

داستان فلکلوریک،نازی جان همدم من

داستان فلکلوریک، همدم

اثری از محمد اکرم عثمان حبیب عثمان قسمت 1 از 3 نمی‌دانم عشق مرض بی‌درمان است یا بی عشقی و غلام رسول هر دو را از سر گذراند. وقتی که عاشق نبود در تب بی عاشقی می‌سوخت و وقتی که عاشق شد در تب عاشقی. بسیار می‌کوشید به کسی دل …

بیشتر بخوانید »

ما همه فرخنده‌ایم 3

ما همه فرخنده ایم

بخش 3 و پایانی جمیله‌هاشمی گلوی پدر باز گرفته‌ می‌شود اشک‌هایش را پاک‌ نمی‌تواند، سیل آسا از ریش سفیدش جاری‌ می‌شود. همه گریه‌ می‌کنند. پدر سعی‌ می‌کند نیرویش را جمع کند سپس‌ می‌گوید:« آغازگر، ناروا ترین کاری را که از احیای یک فرد عادی خارج است، ملای نافهم مسجد انجام‌ …

بیشتر بخوانید »

ما همه فرخنده‌ایم 2

ما همه فرخنده ایم

داستان کوتاه بخش 2 از 3 جمیله‌هاشمی من مثل کسانی که خواب دیده باشند، کرخت و بی‌حس به ستون‌های مزار فرخنده‌ می‌چسپم و اشک‌ می‌ریزم.‌ می‌بینم که دست به جنایت نابخشودنی‌تری‌ می‌زنند. شهر بی‌رمق‌ می‌شود و همه در شوک‌اند؛ تنها مولانای روم با یک سوته و یک کتاب دور شهر‌ …

بیشتر بخوانید »

سال نو، در سرزمین نوروز

دره پنجشیر

 حبیب عثمان نوروز تاریخچه ملی و باستانی دارد. گرامی‌داشت و برگزاری از سال نو خورشیدی درحقیقت پیروی از عادات و رسوم اجداد و گذشته‌گان مردمان منطقه‌ای گسترده است که تا کنون پا برجاست. نوروز قدمت تاریخی هزاران ساله دارد. تا چند سال پیش، ده‌ها قوم و ملت آن را برگزار …

بیشتر بخوانید »

ما افغانها چگونه نوروز را جشن میگریم؟

افغانها و نوروز

برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز  نرگس‌هاشمی در میان ما افغانها تجلیل از جشن نوروز تفاوت‌ها و شباهت‌هایی دارد. کسانی که فرصت و توانایی مالی دارند، به میله گل سرخ …

بیشتر بخوانید »

سال نو بر همه عزیزان مبارک

نوروز

به استقبال بهار با چند شعر نوروزی حبیب عثمان الهی ادای شکر ترا هچ زبان نیست و دریای فضل ترا هیچ کران نیست و سر حقیقت تو بر هیچ کس عیان نیست، هدایت کن بر ما رهی که بهتر از آن نیست. یارب ز رَهِ راست نشانی خواهم از بادهٔ …

بیشتر بخوانید »

ما همه فرخنده‌ایم

ما همه فرخنده ایم

داستان کوتاه جمیله‌هاشمی گنبدی کوچکی که خیلی بی‌جا و بی‌تناسب بنا شده بود، چشمانم را به خود خواند. فقط کنار دیوار دو متره‌ای دریای کابل در مرکزشهر! ساختمان دو پایه سمنتی که مثل آدم‌های لت و بیکاره به دیوار تکیه داده بود. از شعارش فهمیدم که چیست و چرا بنا …

بیشتر بخوانید »
رفتن به نوارابزار