Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا

آریانا

داستان کوتاه: صدای خالی عشق (قسمت سوم و پایانی)

داستان کوتاه

فرزانه که از سایه خشم پدر دور شد، نفس تازه‌ای کشید و گفت: انکار من حداقل جان او را نجات می‌دهد. زورق آرزوهای‌شان دست‌خوش طوفان‌های سهمناک خشم شد. هردو میان شعله‌ها آتشین عشق و خشم پدر می‌سوختند و کسی دودشان را نمی‌دید.

بیشتر بخوانید »