Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات (صفحه 5)

ادبیات

نگاهی به استندآپ کمدی محمود فرجامی در تورنتو و واترلو؛ از لاله حق پرست و علی مستولی‌زاده

تلاش هنرمندانه آقای فرجامی برای تابو شکنی و زمینه سازی برای آموزش مسائل متفاوت از ایجاد ارتباط تا تبیین تفاوت‌های روانی و فیزیولوژیک بین مردان و زنان بسیار ارزشمند و قابل‌تقدیر است.

بیشتر بخوانید »

درنگ در ادبیات طنزآمیز و حضور محمود فرجامی در کانادا

درنگ در آثارِ طنزپژوهان، این نکته را بر مخاطب آشکار می‌سازد که ظاهراً مطمئن‌ترین راه برایِ تبیینِ مرزهایِ موجود میان گونه‌های اصلیِ شوخ‌طبعی (طنز، هزل، هجو و فکاهی)، توجه به تفاوت‌های این گونه‌ها در هدف، سائق، شگرد و مخاطب است.

بیشتر بخوانید »

نگاهی به پی‌نکته‌هایی بر جامعه‌شناسی خودمانی، اثر حسن نراقی

چیزهایی مثل بیگانگی با تاریخ، حقیقت‏‌گریزی و پنهان‌کاری ما، ظاهرسازی دل‌آزار، قهرمان‏‌پروری و استبدادزدگی، خودمحوری و برتری‏‌جویی بیش از حد ما، بی‏‌برنامگی ذاتی آحاد جامعه، ریاکاری و فرصت‏‌طلبی‌...

بیشتر بخوانید »

نگاهی به «زندگی در این‌جا و اکنون» اثر آبراهام هرولد مزلو

من غالبا احساس می کنم زمانی می دانیم چه باید بکنیم یا خیلی بهتر می دانیم چه باید کرد که اطلاعات ما کافی باشد. غالبا آگاهی کافی موجب حل مشکل می شود و اغلب در مراحل انتخاب و در تصمیم گیری، در انجام دادن یا انجام ندادن کاری، از نظر اخلاقی و رعایت اصول اخلاقی به ما کمک می کند.

بیشتر بخوانید »

معرفی کتاب «این یک فصل دیگر است» اثر مرجان شیرمحمدی

کتاب مرجان شیرمحمدی

کتاب «این یک فصل دیگر است» نخستین رمان «مرجان شیرمحمدی» روایت ساده و سرراستی ا‌ست از دو برهه‌ زندگی مردی، یکی مربوط به جوانی و یکی میان ‌سالی‌‌اش، یکی که گذشته و یکی که مال همین زمان حال است.

بیشتر بخوانید »

اما آیا این هنر است

آبا ابن هنر است

هنر در زمانه‌ی ما با آن‌چه در دوران‌های گذشته هنر خوانده می‌شد تفاوت‌های چشم‌گیر و گاه باورنکردنی دارد. آثار هنری گذشته هم‌چنان ارزش هنری خود را حفظ کرده‌اند اما امروز آثاری هنری عرضه می‌شوند که پیشینیان محال بود آن‌ها را در مقوله‌ی هنر جای دهند.

بیشتر بخوانید »

داستان دنباله‌دار؛ سائیدگی سبابه (قسمت 2 و پایانی)

داستان سائیدگی سبابه

گفت شیطان به جلدش رفته بوده، بچه بوده، خودش را می‌گفت این بار. گفت وسوسه شده. به تیزی صندلی‌ها و زبری لباس‌ها نگاه می‌کرد و پشت‌هم می‌بافت. از شیطان. از به گناه افتادن بچه‌ها، از پدرش. می‌گفت و منتظر بود مجالی پیدا کند زیر دماغش را بکشد به جایی

بیشتر بخوانید »
رفتن به نوارابزار