Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / یوسف آیینه و شعر «نیما»ییِ او

یوسف آیینه و شعر «نیما»ییِ او

حبیب عثمان/ یوسف آیینه در سال ۱۲۹۹ خورشیدی در شهر کابل زاده شد. آموزش ابتدایی را با تنگ‌دستی و مرارت‌های مادی در مکتب عالی امانی آغاز کرد و تا پایان دوره متوسطه در آن جا درس خواند. اما پیش از آن که سند فراغت را بدست آورد، مکتب را ترک کرد.

با وجود این، هرگز از فراگیری دانش دست نکشید و به گفته‌ی نعمت حسینی، دانش‌ها و دانستنی‌ها را فرا گرفت و به زبان‌های آلمانی و انگلیسی تسلط پیدا کرد و از آموختن هر آن چه که از یک ادیب و ژورنالیست می‌ساخت، باز نه نشست.

آیینه در شغل‌های گوناگون، در عرصه مطبوعات، مشغول به کار بود، به طور نمونه: او گاهی در رادیو، گاهی در روزنامه انیس و گاهی هم در آژانس خبرگزاری باختر کار می‌کرد. افزون بر این، زمانی مدیر مجله‌ی اقتصاد بود. سپس مدیریت عمومی سینماها، جراید و صحنه‌ها در شاروالی کابل را به عهده داشت. روزگاری مدیر مجله «برگ سبز» بود، مدتی هم به عنوان مدیر عمومی اطلاعات و تبلیغات وزارت زراعت اشتغال ورزید و نیز زمانی به سمت آمر عمومی سمعی و بصری و آمر عمومی ولایات در وزارت اطلاعات و کلتور وقت به کار گماشته شد.

آیینه به قرآن مجید اعتقاد ژرف داشت. دیوان حافظ را فرا گرفته بود و به بوستان و گلستان سعدی و مثنوی معنوی نیز اشراف داشت.

اولین آشنایی آیینه با ادبیات و شعر در ایام مکتب بود و از روزگاری که خود به نوشتن مقالات و سرودن شعر پرداخت، آثارش را در روزنامه‌ها، جراید و مجلات کشور به چاپ رساند. مقالات اجتماعی و انتقادی، درامه‌ها و چکامه‌ها که از آن‌ها بتوان واقعیت‌ها را دید و نوآوری‌های نویسنده شاعر را در تلفیق واژه‌ها و جملات با سبک خاص احساس و مشاهده کرد از کارهای فکری و فرهنگی اوست.

از وضع اجتماعی در افغانستان راضی نبود و نوشتن مقالات انتقادی و پرداختن به گوشه‌های تاریک و فراموش شده اجتماع و وضع طبقات پایین جامعه گواه بر آن است.

نخستین تجربه او در سرایش شعر در اوزان نیمایی به دهه ۳۰ خورشیدی بر می‌گردد. او با نمونه‌های روز نو، ترانه‌ی ارغوان، شعر منجمد و بهار کابل به حیث یکی از علم برداران رستاخیز بزرگ شعر نیمایی در افغانستان شناخته شده است.

استاد واصف باختری که در افغانستان از استاد خلیل‌الله خلیلی، به عنوان نخستین شاعری نام می‌برد که از سبک نیما یوشیج پیروی کرده است، پس از او، یوسف آیینه را دومین شاعر این روش می‌خواند. به گفته‌ی پرتو نادری، شاعری که با شعر «بهار کابل» توانست خود را به عنوان یکی از نخستین شاعران نیمایی در تاریخ ادبیات معاصر افغانستان به ثبت رساند او (که اکنون در میان ما نیست) دیگر نمی‌تواند برای بهار کابل (چنین) شعری بسراید.

 

بهار کابل

بر آب دریا در گذرگاه

بارها

استاده بینی

شاعر پر شور کابل

چشم بر دریا فگنده

موج بر موج جهنده

پیچ خورده تاب خورده

می‌گریزد سوی ساحل

نقش‌ها در آب بینی

هر زمان

شکل دگر بر خود گرفته

رازها در خود نهفته

آیینه، پس از کودتای هفت ثور، خانه‌نشین شد و به هیچ‌گونه همکاری با رژیم کودتا تن نداد. مخالف سرسخت اشغال افغانستان توسط نیروهای نظامی شوروی سابق بود. به همین دلیل مدت زیادی را در پاکستان به سر برد تا آن که مجاهدین به قدرت رسیدند و او به کابل باز آمد. در این زمان آیینه در «انجمن نویسنده‌گان افغانستان» به کار پرداخت. اما زمانی که جنگ‌های داخلی در کابل شدت گرفت او بار دیگر به پاکستان بازگشت. سرانجام آیینه روز سه شنبه ۲ دلو سال ۱۳۸۰ خورشیدی به عمر ۸۵ سالگی به رفته‌گان پیوست. نزدیکان و علاقه‌مندان جنازه‌ی او را از پشاور به کابل انتقال دادند و در گورستان آبایی‌اش شهدای صالحین به خاک سپردند.

یوسف آیینه که شاعر عیار پیشه‌ی بود، از خود خاطرات زیادی در یادها به جا مانده است. دکتر غلام حیدر یقین، که در مورد «آیین عیاری و جوانمردی» تحقیقاتی داشته است، درباره آیینه می‌نویسد:

« استاد یوسف آیینه که خود از جمله‌ی بازمانده‌گان عیاران قدیم و از رندان و خراباتیان روزگار ماست و یکی از جمله فلکلور شناسان و شاعران چند دهه‌ی اخیر افغانستان به شمار می‌آید».

او به ترجمه آثار نیز دست یازیده و بیشترینه آثار ادبی خود را به نام‌های مستعار «شیشه»، «چشم»، «ترازو»، «آه» و «نمک» به نشر رسانده است.

نمونه شعر:

بهار بلخ

نوازنده را گو، که تاری زند

سراینده را گو،، سرود افگند

بهار نو آیین و دور نوین

گزین (بلخ بامی) درین سرزمین

عقابان (البرز) فارغ ز بند

درفشان گردون شکاف بلند

ز ایوان (گشتاسپ) آتش پرید

جهان را به گل‌های سرخ آگنید

گل سرخ چون جام (سوما به دشت)

بر افروخت آتش گه (زردهشت)

نخستین گل پیش رس در بهار

گل سرخ آراست طرف (مزار)

صبا بر سر سبزه یاقوت ریز

هوای سحر در چمن مشک بیز

ز بام شبستان و دیوار کاخ

ز هر کوی و برزن به هر باغ و شاخ

هزاران گل لاله رستن گرفت

دلی با گلی هم شگفتن گرفت

بهار گل سرخ در (نو بهار)

به جا مانده از (اسپه) ها یادگار

زیارت کنان تا در آستان

سوی (بلخ) گردد جهانی روان

به یاری فتد چشم در چشم‌ها

شود دل به دل صد هزار آشنا

در این (ژنده بالا) و جشن سترگ

شود دور هم حلقه خورد و بزرگ

به شادی سپارند آوان گل

به شهر مزار و به دوران گل

ز (ریشی) دانا و دهقان پیر

ز گفتار (جاماسپ) و پند زریر

بی نکته‌ها خفته اندر کتاب

که گویاست بر حرمت آب و خاک

اگر (بلخ) بامی‌ست در (مزار)

و یا (کابل) و (غزنه) و (کندهار)

روانیم در پرتو آفتاب

به سوی هدف مثل پران عقاب

گل سرخ و (بلخ گزین) شاد باد

وطن با وطن پرور آباد باد

منبع: زنده‌گی‌نامه شاعران، انتشارات عابد.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

نوروز

بهار بلخ؛ مقدم بهار و سال نو خورشیدی مبارک باد

مقدم بهار و سال نو خورشیدی مبارک باد

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *