Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / حکایت ها و طنز هفته

حکایت ها و طنز هفته

نکته مثبت هفته

به این دنیا انرژی خوب بده (شاد باش. محبت کن. لبخند بزن. دستی را بگیر…) از راه‌هایی که تصورش را هم نمی‌کنی به سمت خودت برمی‌گردد!

 

حکایت هفته

«فرشته کوچولو و شاخه گل‌اش»

امروز سر چهار راه کتک بدی از یک دختر بچه‌ی هفت ساله خوردم!

پشت چراغ قرمز تو ماشین داشتم با تلفن حرف می‌زدم و برای طرفم شاخ و شونه می‌کشیدم که نابودت می‌کنم! به زمین و زمان می‌کوبمت تا بفهمی با کی درافتادی! زور ندیدی که اینجوری پول مردم را بالا می‌کشی و … خلاصه فریاد می‌زدم. یک دختربچه یک دسته گل دستش بود و چون قدش به پنجره‌ی ماشین نمی‌رسید هی می‌پرید بالا و می‌گفت آقا گل! آقا این گل رو بگیرید… منم در کمال قدرت و صلابت و در حال عصبانیت داشتم داد می‌زدم و هی هیچی نمی‌گفتم به این بچه‌ی مزاحم! اما دخترک سمج آنقدر بالا و پایین پرید که دیگه کاسه‌ی صبرم لبریز شد و سرم را آوردم از پنجره بیرون و با فریاد گفتم: بچه برو پی کارت! من گل نمی‌خرم! چرا اینقدر پررویی!

شماها کی‌ می‌خواهید یاد بگیرید مزاحم دیگران نشوید و … دخترک ترسید… کمی عقب رفت! رنگش پریده بود! وقتی چشم‌هایش را دیدم ناخودآگاه ساکت شدم! نفهمیدم چرا یک دفعه زبانم بند آمد! البته جواب این سوال را چند ثانیه بعد فهمیدم! وقتی ساکت شدم و دست از قدرت‌نمایی برداشتم، جلو آمد و با ترس گفت: آقا! من گل نمی‌فروشم! آدامس می‌فروشم! دوستم که آن طرف خیابون است گل می‌فروشد! این گل را از او گرفتم که اینقدر ناراحت نباشید! اگر عصبانی بشوید قلبتان درد می‌گیرد و مثل بابای من بیمارستان می‌روید، دخترتان گناه دارد….

دیگر نمی‌شنیدم! خدایا! چه کردی با من! این فرشته چه می‌گوید؟!

حالا علت سکوت ناگهانی‌ام را فهمیده بودم!

کشیده‌ای که دخترک با نگاه مهربانش به من زده بود، توان بیان را از من گرفته بود! و حالا با حرف‌هایش داشت خرده‌های غرور بی‌ارزشم را زیر پایش له می‌کرد!

یک صدایی در درونم ملتمسانه می‌گفت: رحم کن کوچولو!

آدم از همه‌ی قدرتش که برای زدن یک نفر استفاده نمی‌کند، اما دریغ از توان و نای سخن گفتن!

تا آمدم چیزی بگویم، فرشته‌ی کوچولو، بی‌ادعا و سبکبال دور شد! حتی به من آدامس هم نفروخت!

هنوز رد سیلی پرقدرتی که زد روی قلبم است! چه قدرتمند بود!!

«مواظب باشید با کی درگیر می‌شوید!

ممکن است خیلی قوی باشد و کتک بخورید!»

(منبع: داستان‌های کوتاه «از نویسندگان بزرگ و ناشناس» حمیدرضا غیوری تهران غیوری 1392)

 

 

لطیفه‌های هفته

  • کمبود پوشک را به فال نیک بگیریم، شاید مسئولین همه رو بستند به خودشان که بیشتر از این به مملکت گند نزنند…
  • دیشب رسیدم پاریس. رفتم هتل. مسئولش پرسید کجایی هستید؟ گفتم: ایران. گفت: داعش؟؟ گفتم؟ نه نه. داعش عراق. من ایرانی هستم. گفت: اوه دلار 15 تومانی؟ موشک هست، پوشک نیست؟ پراید 40 میلیونی صفی؟؟ گفتم: نه نه . همان داعش….
  • یک خبر خوب دارم، یک خبر بد. خبر بد اینکه اوضاع از کنترل خارج شده… خبر خوب اینکه نسبت به شش ماه بعد الان توی بهشت هستیم….
  • یکی از فامیل‌هایمان سه بار ازدواج ناموفق داشته آنوقت در کارت عروسی چهارمش نوشته: «قایقی خواهم ساخت و ….» داداش تو اگر تایتانیک هم بسازی کسی با جلیقه نجات هم سوارش نمی‌شود….
  • کاش وقتی ایزی لایف (پوشک بزرگسالان) ارزان بود مسئولین را پوشک می‌کردیم تا اینجوری به اقتصاد مملکت گند نزنند…
  • دختره تو پروفایلش نوشته دختری هستم که با هر نفسم 10 تا پسر می‌میرند. من هم نوشتم: خوب مسواک بزن. بلاکم کرد. عایا توصیه‌های بهداشتی کار بدیست؟؟
  • خدایا در این روزهای عزیز به هموطنانمان: بی‌خیالی روحانی، عقل ابوعلی سینا. لیاقت امیرکبیر. انصاف انوشیروان. صدای شجریان، عمر جنتی، ثروت رفسنجانی، زرنگی زنجانی، اعتماد به نفس احمدی‌نژاد عطا فرما…

 

نکته هفته

کلمه بحران در زبان چینی با دو حرکت یکی به معنای خطر و دیگری به معنی فرصت نوشته می‌شود: هر مشکلی در درون خود دارای موهبتی است که به شما عرضه می‌شود.

 

نقل‌قول هفته

امرسون: از دل‌های بزرگ پیوسته نیرویی نهان برمی‌خیزد که بی‌وقفه رویدادهایی عظیم را به سوی خود می‌کشاند.

 

ضرب‌المثل هفته

پارسی: فکر نان کن که خربزه آبه!

آلمانی: عشقی که توام با حسادت نباشد دروغیست!

 

شعر طنز هفته

«بزم شادی»

بزم شادی چو به پا ساخته‌ای

مطمئن باش که گل کاشته‌ای

دلش افسرده ز بی‌مهری‌هاست

بزم شادی است که شادی افزاست

سخنی گو که دلش نرم شود

شاد گردیده و دلگرم شود

نگهی کن که محبت زاید

تخم نفرت زمیان بردارد

خنده‌ای کن که نشاط انگیزد

شاد باشی که محبت خیزد

گله کم کن که نرنجند همه

جوک بگو تا که بخندند همه

بزم شادی است نه جای رزم است

سخن شاد بگو این بزم است

خنده کن، شاد بگو، شاد نگر

تا کسی از تو نرنجد دیگر

(منبع: پیوند هاشم دانشورحسینی. مشهد ترانه 1385)

 

 

 

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته 571

گذشته‌ مثل کفش‌های دوران بچگی‌ست که دیگر کوچک شده‌... بیندازش دور...

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *