Fengye College Center
خانه / عمومی / اخبار کانادا / درباره یک انسان معمولی و متوسط | برای اصغر فرهادی و سینمای ماندگارش

درباره یک انسان معمولی و متوسط | برای اصغر فرهادی و سینمای ماندگارش

یادداشت:

مریم ایرانی/روزگاری که تلویزیون ایران برای مخاطبینش بیش از این روزها اهمیت داشت و هنوز عده زیادی از مردم ترجیح می‌دادند که اوقات فراغتشان را با ساخته‌های سیمای ملی‌شان پر کنند، اصغر فرهادی آرام آرام ظهور کرد و امضای خودش را روی آثاری که در تلویزیون ساخت، گذاشت. اول فقط اسمش در تیتراژ سریال «روزگار جوانی» به عنوان نویسنده نقش می‌‌بست. سریالی که در انتهای دهه 70 تلویزیون ایران، تماشاگران زیادی را راضی کرده‌بود. روایتی از زندگی چند جوان دانشجوی شهرستانی که در یک خانه دانشجویی در قلب پایتخت، محله تهران ویلا، هم‌خانه بودند و داستان‌های ساده و معمولی از زندگی‌ روزمره‌شان را در اپیزودهایی کوتاه ولی تاثیرگذاری بازی می‌کردند. اگر از همین ابتدایی‌ترین ساخته اصغر فرهادی برای نگاه کردن به مسیر کلی که در آینده قرار بود انتخاب کند بخواهم نتیجه‌‌ای بگیرم، باید بگویم که او  شیفته‌ روایت‌های ساده ولی در ادامه پیچیده از زندگی انسان‌های معمولی و از قشر متوسط اجتماع است. رویه‌ای که فرهادی در ساخته تلویزیونی بعدی‌اش یعنی «داستان یک شهر» آن را به شیوه‌ای حرفه‌ای‌تر و با انتخاب داستان‌های استخوان‌دارتر ادامه می‌دهد. از همین سریال‌های تلویزیونی، فرهادی با قراردادن بحران‌هایی به ظاهر ساده و معمولی در دل زندگی روزمره، تصویری واقعی و ملموس از فاجعه و عواقب تصمیم‌گیری‌ها را برای مخاطبان تلویزیون آن سال‌ها که عادت به تماشاکردن آثار نصیحت‌گونه و پیروزی همیشگی خیر بر شر داشتند، روایت می‌کند. قهرمان‌های داستان‌های او همیشه موفق نمی‌شوند و گاه حتی دست به کارهایی می‌زنند که منجر به حذف یا نابودی‌شان می‌شود. همین تفاوت در سریال‌سازی باعث شد که نام فرهادی در یاد مخاطبان آگاه و هوشمند تلویزیون باقی بماند.

فرهادی این شیفتگی در تعریف کردن قصه آدم‌های متوسط و ساده‌ای که ناگهان در دل یک بحران پرتاب می‌شوند را در همان ابتدایی‌ترین آثار سینمایی‌اش هم، منعکس می‌کند. «رقص در غبار» با بحرانی که از حرف‌های مردم درباره مادر همسر شخصیت اصلی استان وجود دارد، آغاز می‌شود و قهرمان قصه را وادار به واکنشی ناخوشایند و به هم زدن زندگی شخصی‌اش می‌کند. در ادامه مسیر فیلم‌سازی، فرهادی در «شهر زیبا» به سراغ موضوعی تکراری اما با رویکردی جدید می‌رود. گرفتن رضایت از ولی دم که با شرط عجیب و غریب برای گرفتن رضایت برای شخصیت‌های اصلی قصه، چالشی ایجاد می‌کند تا تصمیم‌هایی مهم بر سر بزنگاه بگیرند و در نهایت نتیجه‌گیری در انتهای داستان به مخاطب واگذار می‌شود. فرهادی در فیلم بعدیِ بسیار تاثیرگذارش یعنی «چهارشنبه‌سوری»، باز هم موضوعی تکراری ولی چالش‌برانگیز را دستمایه فیلمش قرار می‌دهد. داستان خیانت مردِ زن‌دار به همسر با زنی در همسایگی که از قضا دارای شغل کلیشه‌ای آرایشگری که معمولا در این گونه روایت‌ها ممکن است معشوقه‌ها داشته باشند، به صورت تحسین برانگیزی تبدیل به یک اثر کاملا متفاوت می‌شود و به ورطه کلیشه‌های مرسوم نمی‌لغزد. شخصیت‌های داستان خیلی معمولی‌اند، قهرمان و ضدقهرمانی وجود ندارد و در بیشتر سکانس‌ها به گونه‌ای کنار هم قرار می‌گیرند که نمی‌توان به دقت گفت که حق، دقیقا با چه کسی است. فرهادی، به خوبی قدرتش را در  نشان دادن تاثیرات معضلات اجتماعی چون طلاق عاطفی، نابسامانی‌های اخلاقی، وضعیت اقتصادی و حاشیه‌های زندگی آپارتمانی روی روابط انسانی و شخصیت‌های «چهارشنبه‌سوری» به رخ همتایان سینمایی‌اش می‌کشد. هر حادثه‌ای با حادثه دیگر ارتباط مستقیم دارد و ساده‌ترین نشانه‌ها در خدمت پیام اصلی فیلم هستند. این فیلم، نقطه عطفی در کارنامه فیلمسازی فرهادی است که تولد یک نگاه متفاوت را در سینمای ایران منجر می‌شود و به گونه‌ای جریان‌ساز آثار سینمایی می‌شود که تا به امروز از این سبک از فیلمسازی تاثیر می‌پذیرند. فیلم بعدی او یعنی «درباره الی»، جای پای فرهادی را در سینمای دنیا، محکم می‌کند و با گرفتن جایزه بهترین کارگردانی از جشنواره فیلم برلین، نخستین بارقه‌های حضور او در عرصه فیلمسازی بین‌المللی برای بقیه روشن می‌شود. اما بازهم شگرد فرهادی همان است که بود. آدم‌هایی عادی یک روز تصمیم می‌گیرند که با هم به سفر بروند و دختری غریبه را هم برای آشنا کردن با دوستشان با خود ببرند. اما از میانه‌های فیلم بحران غرق شدن دختر و مساله نامزد داشتن او، تمام نیت‌های خیر شخصیت‌های اصلی فیلم را تبدیل به یک گناه غیرقابل بخشش می‌کند و دنیای شیرین و دوست‌داشتنی ‌شان را در هم می‌شکند. درهم‌شکستنی که تا مدت‌ها مخاطب را درگیر این فیلم می‌کند. مساله قضاوت، دروغ، پنهانکاری در جایی که به نظر عادی و معصومانه می‌نماید، به ناگاه تبدیل به جنایتی در حق «الی» که دستش از دنیا کوتاه‌ است می‌شود. بعد از فیلم «درباره الی»، فرهادی دیگر تبدیل به یک سبک و سیاق فیلمسازی شاخص می‌شود. حالا دیگر خوب می‌داند که چگونه و با چه زبانی فیلم بسازد و همین جا است که لحظه تبلور تمام تلاش‌های او در مسیر خلق قهرمانان معمولی و گرفتار در بحران به یک اثر ماندگار فرا می‌رسد. فیلم «جدایی نادر از سیمین» اسکار را برای او به همراه می‌آورد.  داستان درباره مردی است که به شدت پایبند اصول و نگفتن دروغ است و حالا موقعیتی پیش می‌آید که دروغ بگوید، بر خلاف همه باورهایش زنی باردار را کتک بزند و به خاطر دخترش حاضر به دادن پولی بشود که تا انتهای فیلم، آن را باج می‌داند. با این حال در هیچ یک از لحظات فیلم، این قهرمان معمولی و همسرش را که بعنوان یک قطب مخالف در برابر او ایستاده نمی‌توان قضاوت کرد. فرهادی با هنرمندی، آنچنان دنیای همیشگی و ستایش‌ برانگیز واقعی‌اش را درست ترسیم می‌کند که تماشاگر روی صندلی نتواند حق را دقیقا به یکی از طرفین بدهد. در کنار شخصیت‌های اصلی آثار فرهادی، همیشه شخصیت‌های فرعی هم وجود دارند که گرهی را برای آن‌ها درست می‌کنند و این گره‌ها گاه به سختی نتیجه قصه را تغییر می‌دهد. بعد از فیلم« گذشته»، شاید یکی از جذاب‌ترین معمولی نگاری‌های فرهادی در«فروشنده» رخ می‌دهد. داستان مردی که رویه ساده و بی‌حاشیه زندگی اش را اتفاقی تلخ تبدیل به جنگی دایمی با وجدانش می‌کند. ورود به حریم خصوصی «عماد» با بازی «شهاب حسینی» و همسرش «ترانه علیدوستی» ، توسط یک پیرمرد به ظاهر محترم و با خانواده و دست اندازی به ناموس او، ناگهان از معلم و بازیگر تئاتر که همیشه سر به زیر است، یک فرد خشن و پرخاشگر می‌سازد که حاضر است تا پای نابودی پیرمرد هم برود. بحران، به تدریج از قهرمان فیلم یک ضدقهرمان می‌سازد و در نهایت او را به درماندگی و استیصال در این موقعیت جدید سوق می‌دهد. حالا بعد از همه این تجربه‌ها، فرهادی با جسارتی بیش از قبل به سراغ فیلم «همه می‌دانند» می‌رود. این بار داستان را با زبانی  متفاوت و در یک فرهنگ دیگر روایت می‌کند تا بار دیگر هنر تحسین‌برانگیز خود در روایت‌های ساده و تاثیرگذار از زندگی و روابط روزمره انسانی به نمایش بگذارد. این بار نیز به مانند دیگر آثارش، فرهادی با دادن سرنخ‌هایی ظریف به دست مخاطبان، داستان ساده‌اش را روایت می‌کند. بحرانی در فیلم شکل می‌گیرد که به تعبیر نشریه سینمایی «وِرایتی»، مانند فیلم «درباره الی» که با ناپدید شدن اِلی در فیلم، تمامی شخصیت‌های اصلی فیلم، به ناگاه تغییر مسیر و موقعیت می‌‌دهند، در «همه می‌دانند» هم ماجرای قدیمی یک عشق و واکنش قهرمانان داستان و ناپدید شدن یکی از شخصیت‌ها، تحولی عجیب و فاجعه‌ای در فیلم می‌آفریند. این بار هم نمی‌توان کسی را در آن به طور مستقیم مقصر دانست و فرهادی با نگاه تیزبین و موشکافانه‌اش موفق می‌شود تا مخاطبان را به درک این نکته رهنمون شود که باید فرصت دفاع به تک تک قهرمانان داستان داده شود. موفقیت فرهادی در ساخت فیلمی تا به این حد متفاوت با فرهنگ و زبان خودش تنها از قدرت داستان گویی او نشات گرفته‌است. ایده این فیلم با دیدن یک پوستر کودک گم‌شده در اسپانیا به ذهن او خطور کرده‌است.

فرهادی، به گفته خودش، خود را انسانی متفاوت و برجسته‌تر از بقیه نمی‌داند، و مانند قهرمان‌های فیلم‌هایش انسانی معمولی است که از دل جامعه برآمده و درباره تجربه‌های شخصی و مستقیم یا غیرمستقیم‌اش فیلم می‌سازد. برای همین است که به شخصیت‌هایش امکان خطا می‌دهد، قضاوتشان نمی‌کند. دنیای فیلم‌های او  دنیای آدم‌های خیلی معمولی است که به ناگهان روی صحنه بازی‌های به ظاهر ساده ولی پیچیده زندگی پرتاب می‌شوند و باید تصمیم‌های مهم بگیرند. به مانند هنرپیشه‌هایی تازه‌کار که ناگهان نور صحنه آن‌ها را برای دیگران روشن می‌کند،  دنیای بی سر وصدا و بی حاشیه‌ آن‌ها ناگهان در معرض قضاوت بقیه قرار می‌گیرد. دقیقا به همین دلیل است که فیلم‌های فرهادی با قصه‌های ساده‌شان در ذهن مخاطب ماندگار می‌شوند. در دنیای فرهادی همه حق دارند خود واقعی و معمولی‌شان را با تمام خطاها و به دور از هیچ قضاوتی زندگی کنند!

 

گفت وگوی اختصاصی «هفته» با اصغر فرهادی

گزارش هفته از کارگاه فیلم‌نامه نویسی اصغر فرهادی

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

گفت وگوی اختصاصی «هفته» با اصغر فرهادی :«ترجیح می‌دهم در ایران فیلم بسازم»

مریم ایرانی/عکس ها: فرشید سلیمانپور/گفت‌وگو با اصغر فرهادی در عین تواضع و سادگی ذاتی که …

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *