Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / دین و سیاست: درک دین و اثراتش

دین و سیاست: درک دین و اثراتش

بخش اول از دو 

رضا داودی/دین قاعدتا ضرورت سیاست را زیر سوال نمی‌برد، و بیشتر تمایل دارد تا تاثیر آن را نسبی کند. به این ترتیب پاسکال می‌تواند از دغدغه هابز در ساختن حکومتی که اجازه دهد انسان‌ها مورد احترام باشند، حتی اگر این با «طناب‌های تخیلی» ساده باشد، (تفکرات) و حکومتی که تلاش کند تا حد ممکن خطرات جنگ و زوال اجتماعی را محدود سازد، استقبال می‌کند. اما به دلیل توجه نداشتن به گناه نخستین در توصیف خود از وضع طبیعی و به علت بسنده کردن به دیدگاهی صلح‌طلبانه از فرد، هابز فراموش کرده است که ارتباط سیاسی فقط ارتباطی بیرونی میان انسان‌ها است. چنین محدودیتی در اراده فردی می‌تواند مفید به نظر رسد، و تنها کاری که می‌کند واپس راندن مهلت گرویدنی حقیقی است. در این معنا، و ضرورتا از نگاه دین، سیاست همیشه سیاست شر کمتر است (ادامه جنگ از راه‌های دیگر): سیاست باید از تغییر انسان‌ها برای حکومت کردن بهتر بر آن‌ها چشم‌پوشی کند. راه‌حل سیاسی به این ترتیب شبیه به درمانی تمسخرآمیز است: ایجاد نظم در جهان همان‌طور که تلاش می‌شود تا «تیمارستان دیوانگان را نظم ببخشیم»، اما بدون این‌که بخواهیم بیماری انسان‌ها را درمان کنیم.

انتقاد مکرر دین از سیاست به یک کلمه محدود می‌شود: سیاست فاقد رفتار ریشه‌ای است. گرچه به زعم پاسکال، ایجاد روابط حقوقی اجازه می‌دهد تا از حرص و طمع بر ضد خود آن با محدود کردن اثرات خودخواهی استفاده کنیم، سیاست خودخواهی بنیادین موجود در طبیعت بشری را زیر سوال نمی‌برد. تمایل بشر در این‌که خود را مرکز همه چیز فرض بداند، با ادعای ایجاد فضای سیاسی مستقل کاهش نمی‌یابد، بلکه با تشبیه افراطی میان صلح داخلی و عمل به نیکوکاری که بی‌عدالتی ذاتی (و هستی شناختی) من را نادیده می‌انگارد، تشدید می‌شود. در واقع فقط یک راه برای تحقیر من که در اوج تکبر خود قرار دارد، هست، و آن راه مرکززدایی تمام و کمالی است که مسیح می‌خواست که دین آن را به تحقق رسانده است. هر تلاش دیگری فقط مصالحه با گناهی است که به واسطه آن سیاست محکوم به تولید اثراتی سطحی است.

استفاده از واژگان چنین مواجهه‌ای برای دلیل سپردن این‌که دین سیاست را در نوعی ناراحتی در ارتباط با ادعاهای خود قرار می‌دهد، ضروری نیست. اگر الگوی «دو شهر» آگوستین قدیس در خود پتانسیل مواجهه‌ای پربار را دارد، به این علت است که تبعیت سیاست از الهیات در عین حال چیزی دیگر و فراتر را غیر از مشخصه ناکامل نهادهای بشری را بیان می‌کند. شهر انسان و شهر خدا قبل از هر چیز دو نوع از حیات بشری را توصیف می‌کنند (در ساحت انسان، برای تسلط و در ساحت خدا در عشق) که نداشتن تقارن این دو دارای مفهوم است، زیرا این تقارن نداشتن همچنان نوعی ارتباط است. در نهایت سیاست و دین دو شیوه زیستن در زمان هستند: زمان فوریت برای اولی و زمان انتظار (یا حداقل صبر) برای دومی. نگاه دینی به جهان پرمشغله فعالیت‌های انسانی نگاهی سرخورده و آیرونیک است که البته می‌تواند تمامی بی‌عدالتی‌ها را توجیه کند، اما هم‌چنین به مانند اصلی خارق‌العاده برای نسبی کردن وفاداری‌های ما کار می‌کند.

این در هم تنیدگی میان دین و قدرت به ما در باب سیاست نیز می‌آموزد، و به ویژه شیوه تخیلی نهاد آن را برجسته می‌کند. اگر توانستیم در باب خود مردم سالاری از «تداوم الهیات-سیاست» سخن بگوییم، به این علت است که به مثابه «خلای قدرت»، مردم سالاری از کمبودی نمادین رنج می‌برد که آن را شکننده‌تر می‌کند. در رژیم‌های دموکراتیک، دیدن تولد دعوت به وحدت در ورای شکاف‌های جامعه مدنی خطر بزرگی است، وحدتی که از آن پس فقط می‌تواند در چهره‌ای تقریبا دینی از آشتی حلول کند. بنابراین، تخیل چیزی بیش از افزودن ایدئولوژیک به رفتاری اجتماعی اصیل و فارق از هر نوع جنبه نمادین است ( که در نگاه مارکس، نمی‌توان فهمید چگونه به ضد خود تبدیل می‌شود)، این تخیل به «اصول زاینده» هر جامعه‌ای وابسته است.

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

سیاست و دین |«دین» اثر میکائیل فوسل (7)

بخش دوم ترجمه: رضا داودی/اما ضریب دینی از حیات بشری نباید در صورت درست فهمیده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار