Fengye College Center
خانه / عمومی / اخبار کانادا / هفته به شماره 500 رسید

هفته به شماره 500 رسید

خوانندگان درباره هفته چه می‌گویند؟

به رسم توجه و علاقه سنتی به شماره‌های گرد، پانصدمین شماره مجله «هفته» را بهانه کردیم تا سراغ خوانندگان و همراهان مجله برویم از آنها نظرشان را درباره «هفته» جویا شویم. به پیشنهاد یکی از همکاران قرار شد هر کدام از نویسندگان به دنبال نقدی باشد بر بخش خود در مجله، و تلاش کند نظرات انتقادی را گردآوری کرده تا از کنارهم قرار دادن این نظرات، تصویری موزاییک‌گونه از مجله به دست بیاوریم و آن را به شما عزیزان ارائه کنیم. یک سود بزرگ این نظرسنجی پیدا کردن ایراداتی است که به آنها واقف نبوده‌ایم و یا برایشان اهمیت درخور توجهی قائل نمی‌شدیم.

خواندن نظراتِ رسیده برای دست‌اندرکاران مجله بسیار مهم و تاثیرگذار است. درعین حال امید که جمع نظراتِ زیر، با وجود کامل نبودنِ آن تصویری ولو اجمالی از نقاط ضعف و قدرت «هفته» به دست بدهد.

 

محمد ارژنگ، کارگردان مونترالی درباره «اخبار مونترال»:

«هفته» از شمایل حرفه‌ای بسیار دور است

از نقش خبر در اثرگذاری‌های اجتماعی و سیاسی، آگاهی عمومی و اطلاع‌رسانی، بسیار صحبت شده است ولی شاید کم‌تر به نقشی که می‌تواند در هم‌دلی اعضای جامعه داشته باشد، اشاره شده است. چنان‌که در اصطلاح معروف «از حال همدیگر باخبر بودن» روشن است، خبر می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در نزدیک کردن اعضای جامعه به خصوص یک جامعه‌ی مهاجر داشته باشد.

تا زمانی که مهاجران در کشور مادری خود زندگی می‌کنند، شاید به نقشی که خبر برایشان ایفا می‌کند چندان توجه نداشته باشند چون خواه‌ناخواه زبان و فرهنگ مشترک، آن‌ها را با رشته‌ای نادیدنی به هم وصل می‌کند اما از روزی که آن‌ها به عنوان جمعیت اقلیت در یک جامعه‌ی میزبان شروع به زندگی می‌کنند، این جامعه‌ی اقلیت تحت اثر جامعه‌ی اکثریت، دچار ضعف شده و روابط اعضای آن رفته رفته کم‌رنگ می‌شود و این همان موقعی‌ست که شکوائیه‌های «غربت» در گفته‌های آنان پیدا می‌شود. در چنین شرایطی، نقش یک رسانه که برای جامعه‌ی اقلیت مهاجر و به زبان مادری آنان فعالیت کند، به چشم می‌آید. چنان‌چه یک جامعه‌ی مهاجر این فرصت را داشته باشد که رسانه‌ای به زبان مادری‌اش برای خود داشته باشد، می‌شود گفت احتمالاً‌ اعضای آن «از حال همدیگر باخبر» خواهند بود و «احساس غربت» کم‌تری به سراغ‌شان می‌آید.

اگر از این دید به مجله‌ی هفته و خصوصاً بخش اخبار آن نگاه کنیم، این مجله نقش قابل توجهی در برای جامعه‌ی فارسی زبان ایفا کرده است. از سوی دیگر، این مجله با انعکاس خبرهایی که مربوط به جامعه‌ی میزبان‌اند و برای مهاجران نیز اهمیت دارند،‌ نقشی در فرآیند ادغام مهاجران در جامعه‌ی میزبان نیز ایفا کرده است.

اما برای جامعه‌ی چندرنگ و گاه متناقضی مثل جامعه‌ی فارسی‌زبان شهر مونترآل آیا می‌شود طوری عمل کرد که همه‌ی ابعادش منعکس شود بدون آن که به گرایش خاصی حساسیت نشان داد؟ پاسخ هر چه باشد، مجله‌ی هفته نشان داده است در انعکاس اخبار از هر بخش از این جامعه «سعی» کرده است فعال باشد. این که در این «سعی» چه قدر موفق بوده است را باید خود همین اعضای جامعه‌ی متنوع و شاید متناقض پاسخ بدهند ولی تا همین جای کار، این «سعی» به خودی خود ارزش قابل توجهی دارد. در جامعه‌ی کوچک مهاجر، بسیار سخت است تا تلاش کنیم همه‌ی ابعاد آن را منعکس کنیم چرا که از هر بخش آن که سخن بگویی ممکن است مایه‌ی رنجش بخش دیگری از آن شود.

اما اگر از زاویه‌ی حرفه‌ایِ کار روزنامه‌نگاری به بخش اخبار مجله‌ی هفته نگاه کنیم، آن وقت پاسخ چه خواهد بود؟ آیا مجله‌ی هفته در پانصد شماره‌ای که از آن منتشر شده، توانسته شمایلی حرفه‌ای از خود نشان دهد؟ پاسخ مثبت نیست. تولید خبر، نحوه‌ی روایت، جمله‌بندی و ویراستاری اخبار در مجله‌ی هفته با شکل حرفه‌ای ایده‌آل، فاصله‌ای قابل ملاحظه دارد. نوع تولید خبر در آن، به شکل کلی نخ‌نما و فارغ از جذابیت است. مجله‌ی هفته نباید فراموش کند که در این‌جا هم مثل هر تولید فرهنگی/هنری دیگری، فرم و محتوا در تعامل با یکدیگر نقش ایفا می‌کنند بنابراین اگر به دنبال اثرگذاری بیش‌تر و قوی‌تر بر روی مخاطب خود است، چاره‌ای جز این ندارد که در کنار توجه قابل قبولش به موضوعات جامعه‌ی مهاجر فارسی زبان، تحولی در نحوه‌ی ارائه‌ی آن‌ها ایجاد کند تا از قافله‌ی فعالان دیگر در این زمینه عقب نماند. به نظر می‌رسد اخبار هفته به فرمی «جوان‌تر» نیاز دارند.

 

 

امین افشار یکی از خوانندگان هفته:

درباره یادداشت‌های یک ذهن خطرناک و دیگر نوشته‌ها

من معمولا فرصت نمی‌کنم مطالب زیادی را به فارسی بخوانم و از آخرین مطالبی که در «هفته»با عنوان «یادداشت‌های یک ذهن خطرناک» نوشته‌ای کمی گذشته ‌است. اما بار دیگری چندتایی از آن‌ها را ورق می‌زنم تا درباره‌اش کوتاه بنویسم.

یکی از خصوصیات این متن‌ها، البته به گمان من، نقل قول‌هایی است از آدم‌های مختلف که به نظر من چيزی به نتيجه موضوع اضافه نمی‌كند. معمولا دوست دارم که در انتهای يك موضوع اجتماعی، دست کم خودم به یک نتیجه‌گیری برسم، ولی در متن‌های «یادداشت‌های یک ذهن خطرناک» بلافاصله به نقل قول‌هايی از افراد تقريبا صاحب سبك بر می‌خورم كه تقريبا می‌خواهند من‌ را به يك قطب خاص سوق بدهند. این را نمی‌پسندم و اگر هم قرار است نقل قول و مثالی باشد، بهتر است به دنیای امروز ما مرتبط باشد، نه افرادی که در گذشته بوده‌اند. دوست دارم با مثال‌هايی مرتبط به حال حاضر به يک نتيجه برسم نه با مثال‌هايی که چند صد سال پيش روی داده‌اند (يا حتی ممکن است روی نداده باشند). بگذار یک مثال بزنم. مثلا گفته می‌شود اكثر حمله‌های انتحاری را مسلمانان انجام می‌دهند. به گمان من، کسی که نقاب دارد، به دلیل این‌که هویتش مشخص نیست، می‌تواند یک خطر بالقوه باشد. یا می‌تواند در زیر لباس گشادش اسلحه حمل کند. اما در انتهای این مطلب فقط همان نقل‌ها آمده و این نقل‌قول‌ها هم کمکی نمی‌کند.

يا در مواردی دیگر، در مورد مسایلی بحث می‌شود که نتیجه مشخصی دارند و به طور کلی اصلا جای بحث ندارند. مثلا بیان انتقادهایی در مورد سیاست ایران که تقریبا همه درباره‌اش می‌دانیم.

برای من كه در كانادا زندگی می‌كنم، بسیار مهم است که درباره مشكلات جامعه خودم ( كانادا) بیشتر بدانم. به هر حال کانادا هم مشکلات خودش را دارد. نمی‌شود گفت که همه جای دنیا بد است و فقط زندگی در کانادا خوب است. سيستم پزشكی، نحوه استخدام مهاجران، مافيای قدرت و بسیاری موارد دیگر قابل بحث‌اند. البته در كنارش بهتر است به چيزهای خوبِ اينجا كه هم زياد هستند، پرداخته شود، مثل کلی کار خیریه. شاید خوب باشد از دوچرخه‌سوارانی بنویسید که برای كمك به شناسایی و درمان سرطان سينه، رکاب زدند تا يك جريان كاملا مثبت در جامعه ایجاد شود و زنان بیشتر درباره این خطر بدانند. و البته کمک‌های مردمی هم در این رویداد جمع شد.

اين موضوع چيزی است كه من را جذب می‌كند و باعث می‌شود از اخبار مثبت كشوری كه در آن زندگی می‌كنم مطلع شوم. از طرف ديگر زياد دوست ندارم اخبار كشوری را كه می‌دانم در آن چی می‌گذرد و می‌دانم يک سری از ارزش‌ها در آن زير پا گذاشته می‌شود، دوباره بخوانم تا وضعش دوباره برایم یاددآوری شود.

اينكه صدر نوشته‌هایت سوالاتی چالش‌برانگيز را مطرح می‌کنی، دوست دارم. Avocat de diable. شاید هیچ کلمه فارسی به این خوبی حسم را نرساند. اين پرسش‌ها به ذهن خواننده كمك می‌كند تا تمام ابعاد يك موضوع اجتماعی را آناليز كند و در نهايت به كمك سر نخ‌های واقعی به نتيجه واقعی برسد.

بی‌صبرانه منتظر نوشته‌های آينده‌ات هستم.

 

حمید ابراهیمی، دانشجو دکترای کنکوردیا، درباره پردیس:

پردیسِ «هفته» یک نیاز، اما بی‌نظم است

درصد قابل توجهی از جمعیت ایرانیان مونترال را دانشجویان تشکیل ‌می‌دهند و این مساله از اهمیت وجود صفحه‌ای به طور اختصاصی برای دانشجویان در مجله «هفته» حکایت می‌کند.

صفحه پردیس در راستای اطلاع‌رسانی و فراهم آوردن یک رسانه برای جامعه دانشجویان ایرانی مونترال ایجاد شد و در این راستا تا حدودی موفق بوده است. این صفحه مانند هر صفحه نوپای دیگری که در مجله شکل می‌گیرد عاری از عیب نبوده و اشکالاتی بدان وارد است که در صورت برطرف شدن می‌تواند در کیفیت این صفحه تاثیر بسزایی داشته باشد. از جمله این مشکلات می‌توان در وهله اول از غیر متنوع بودن مطالب نام برد، به طور مثال با وجود اینکه موضوع جالبی چون مصاحبه با استادان رشته‌های مختلف در این صفحه وجود داشته است در برخی از مصاحبه‌ها سوالات تکراری وجود دارد که جواب‌های تکراری دارند و با تغییر فرم سوالات برای هر مصاحبه بخصوص می‌توان کیفیت این مصاحبه‌ها را بهبود بخشید.

علاوه بر مصاحبه با استادان گاهی مصاحبه‌هایی با دانشجویان نیز صورت گرفته است که اگر این مصاحبه‌ها هر هفته به طور ثابت چاپ بشود خواننده را بیشتر درگیر این صفحه می‌کند و تجربیات بیان شده دانشجویان در این صفحه می‌تواند برای دیگران نیز مفید واقع گردد. مهم‌ترین ایرادی که از بخش پردیس می‌توان گرفت غیرخطی بودن و بی‌نظمی آن است، به طوری که بعضی اوقات احساس می‌شود که این صفحه اصلا وجود ندارد!  هم‌چنین انتظار می‌رود با توجه به این‌که این صفحه تنها صفحه دانشجویی در بین نشریات ایرانی است، تمامی موضوعات و اخباری که دانشجویان ایرانی مونترال با آن درگیر هستند را به طور کامل هر هفته پوشش دهد که این اتفاق در عمل نمی‌افتد.

نقد دیگری که به این صفحه وارد است عدم دسترسی مستقیم با افراد مرتبط با این صفحه است که زمینه همکاری علاقه‌مندان را می‌توانند راحت‌تر فراهم آورد. نکته قابلی توجه دیگری که می‌تواند در کیفیت این صفحه تاثیر بسزایی داشته باشد پوشش موفقیت دانشجویان ایرانی است که می‌تواند انگیزه‌ای برای سایر دانشجویان فراهم آورد و یا زمینه همکاری بین دانشجویان را گسترده‌تر نماید. یک پیشنهاد مفید برای این صفحه پرونده‌ای اختصاصی برای جویندگان کار است به طوری که از نظرات افرادی که در شرکت‌های معتبر استخدام شده‌اند، استفاده شود و پیشنهاد دیگری که برای این صفحه می‌توان داشت پتانسیل بالای این صفحه برای گردهم آوردن دانشجویان ایرانی است، به طوری که دست‌اندرکاران این صفحه می‌توانند با برگزاری برنامه‌های فرهنگی و آموزشی و … به طور منظم محلی باشند که بتواند جامعه دانشجویان ایرانی را سازماندهی نماید که بتوانند هدف‌های مشترک و خواسته‌های را به طور موثرتر پیگیری نمایند. موضوع بسیار مهم دیگر در مورد این صفحه نبود این صفحه به طور مستقل در گروه‌های مجازی است که دانشجویان اکثرا موضوعات مربوط به خود را در آن‌ها پیگیری می‌نمایند.

تولید خبر، نحوه‌ی روایت، جمله‌بندی و ویراستاری اخبار در مجله‌ی هفته با شکل حرفه‌ای ایده‌آل، فاصله‌ای قابل ملاحظه دارد. نوع تولید خبر در آن، به شکل کلی نخ‌نما و فارغ از جذابیت است. مجله‌ی هفته نباید فراموش کند که در این‌جا هم مثل هر تولید فرهنگی/هنری دیگری، فرم و محتوا در تعامل با یکدیگر نقش ایفا می‌کنند بنابراین

 

حبیب عثمان:

ده سال تلاش و پنجصد شماره مجله

دو ماه قبل هفته ده ساله شد. هفته رشد کرد، درخشید و مسیر خوبی را پیمود تا توانست پنجصدومین شماره‌اش را تقدیم خواننده‌گان نماید.

مجله هفته، منبع خوبِ خبررسانی، معلومات درباره کانادا، معرف تاریخ و فرهنگ مردم افغان و ایران است. نشر مصاحبه‌ها، گزارش‌ها، معرفی پیشه‌وران، فعالان جامعه افغان و ایران، کاریابی و ده‌ها مطلب دیگر از جمله کار‌های مؤثر «هفته» است.

در این رسانه‌ی دری/ فارسی زبان یک بخش آن منحصر به افغان‌هاست که به نام صفحات آریانا یاد می‌شود. از جمله ۵۰۰ شماره هفته، تا جای که به خاطر دارم از شماره ۲۷۰ بدین سو با هفته همکار استم. در این مسیر فراز و نشیب‌ها، اشتباهات، تلخ و شیرین‌های زیادی را در راستای کار تجربه کردم، اما هیچ گاه مأیوس نشده و راهِ برگزیده خویش را ادامه دادم با نشر مقالات و مطالب متنوع دوام‌دار صفحات آریانا توانست جای بیشتری را در مجله برایش باز کند. جهت تنوع و رنگینی صفحات …  در جمع مردم بودن، در محافل فرهنگی و فستیوال‌ها شرکت کردن، در رستوران‌ها، سوپرمارکیت‌ها، دفترها برای تهیه مصاحبه و گزارش رفتن کار دشوار بود اما رفتم و مطالبی تهیه کردم تا در بخش صفحه افغانستان مجله هفته نوآوری‌ها و تغییراتی بوجود آمد.

 از یک سال به این طرف صفحه ادبیات افغان نیز عرض وجود کرده، که مطالب متنوع و تازه، هفته‌وار روی دست گرفته می‌شود، شعرهای انتخابی، معرفی شعرا، نویسنده‌گان، علما و دانشمندان، داستان‌های فولکلوریک و … از جمله عناوین صفحه ادبیات افغان است.

مصاحبه، گزارش، موسیقی، ورزش، تبلیغات تجارتی، تاریخ و فرهنگ افغانستان صفحات آریانا را همیشه رنگین و مزین می‌سازد. چنین مقالات و مضامین سوژه مؤثر، دلچسپ و ارزشمند برای افغان‌هاست به خصوص برای مهاجران تازه وارد و آنانی که از سرزمین آبایی‌شان به دور افتاده‌اند.

در صفحه آریانا، خانم نرگس‌هاشمی قدامت پیش‌تر دارد و خانم جمیله‌هاشمی نیز با ارسال داستان‌های کوتاه نقش ارزنده‌ی را در رشد صفحه  آریانا داشته، نتیجه کار جمعی ما صفحاتی منحصر به افغان‌ها را بهبود و رونق بخشیده است.

در مجموع این همه رشد سریع و موفقیت‌آمیز مجله به یک سازمان‌دهندهِ مجرب، پرکار و صبور نیاز دارد و از طرف دیگر کار، زحمت، خلاقیت، دقت و توجه همکاران  و اعضای تحریریه مجله، هفته را تا این جا رسانیده است.

جناب فاروق «روشنا» شخصیت فرهنگی و یکی از بزرگان کمونیتی افغان از «بروسارد»:

«مجله هفته یک چراغی‌ست در بین کمونیتی افغان‌ها و ایرانی‌ها که مشترکات زیاد با هم دارند اما نسبت معاذیر از هم دور افتاده‌اند. هفته زمینه‌های تفاهم را بین آن‌ها ایجاد و نورانی‌تر می‌سازد.

جای خوشی‌ست که بگوییم، قلم نویسنده‌گان مجله هفته همیشه توانا باد، هفته زمینه آن را فراهم ساخته تا مردم در فضای روشن و صمیمی با هم دیگر نزدیک شده تفاهم بیشتر داشته باشند. علاوتا مجله هفته در حصه اطلاع‌رسانی سهم برجسته‌ای داشته افغان‌ها و ایرانی‌ها را با هم نزدیک‌تر می‌سازد.

صفحه آریانا به سرپرستی آقای حبیب عثمان در توضیح و بیان تاریخ، ادبیات و فرهنگ افغانستان نقش برجسته، مؤثر و ماندگاری دارد. برای همه‌ی دست اندرکاران هفته موفقیت و پیشرفت آرزو می‌کنم.

محترم ناصر «ظهیر» از شهر بروسارد:

«من یکی از خواننده‌های دایمی «هفته» استم. همیشه  هفته را جالب، دلچسپ و خواندنی می‌یابم. باید یادآور شد که هفته مطالب و مقالات بسیار مورد علاقه دارد. برای افغان‌ها در صفحه آریانا درباره تاریخ افغاننستان، قدامت تاریخی، فرهنگ غنی آن و ده‌ها مضمون دیگر همواره از طرف نویسنده‌گان افغان … در مجله هفته به نشر می‌رسد، که خیلی آموزنده و دلچسپ است و یاد کشور ما را در دیار غربت تازه می‌سازد. از سعی و تلاش آن‌ها قدردانی نموده و از زحمت‌کشی مدیریت مجله هفته که کار بس دشواری را انجام می‌دهد این که؛ همیشه مطالب تازه، جالب و خواندنی را تهیه، ترتیب و به نشر می‌رساند نیز تشکر می‌نمایم. برای همه‌ای کارکنان هفته موفقیت بیشتر آرزو می‌کنم.»

 

قمر فلاح، جامعه‌شناس؛ مونترال:

ادبیات زنان و ادبیات کهن ایران در هفته مغفول مانده

صفحات ادبی مجلهٔ «هفته»، همچون کل مجله، قبل از هر چیز یک کالای فرهنگی بشمار می‌آید، بنابراین تداوم نشر و موفقیت‌اش پیرو تأمین نیاز و تقاضایی است که برای آن وجود دارد. از سوی دیگر هدف غایی هر امر فرهنگی گسترش و تعمیق آگاهی و اطلاع‌رسانی و اثرگذاری در وجه فرهنگی جامعه است. اولی ضامن ماندگاری و تداوم کار و دومی ناظر به مسئولیت اصلی یعنی ارتقاء کیفی فرهنگ می‌شود، هرچند در بسیاری موارد این دو مقصود هم‌راستا و جداناپذیرند. بنابراین ارزیابی صفحه‌های ادبی هفته متضمن سنجش میزان تحقق دو هدف مزبور با استفاده از مؤلفه‌ها و گویه‌های مرتبط است. این بررسی می‌تواند به‌صورت پژوهش میدانی در قالب نظرسنجی و یا به‌صورت کیفی تحلیل محتوا بر اساس شاخص و معیارهایی انجام شود. این بررسی به روش دوم انجام شده و نتایج آن به‌صورت خلاصه بیان می‌شود.

معیار «پوشش» در این بررسی به ویژگی و طیف خوانندگان توجه دارد. مشخصه اصلی خوانندگان مجله هفته مهاجران ایرانی و نسل دوم مرتبط با آن‌هاست بنابراین شایسته است که صفحه ادبی به ادبیات مهاجرت و نویسندگان مهاجر نظر داشته باشد. بررسی اجمالی شماره‌های مجله نشان می‌دهد که این موضوع با تأکید ویژه‌ای، هم در داستان‌های کوتاه و هم در شعر و تحلیل ادبی موردنظر بوده است. افزون بر آن این صفحه‌ها محملی است برای جولانگاه و عرضه آثار شاعران و نویسندگان مهاجر که با صفحات «ادبیات و مهاجرت» پررنگ‌تر و شایسته‌تر نیز شده است.

نکتهٔ دیگر در خصوص ملاک «پوشش» این است که خوانندگان این صفحه‌ها متعلق به گروه‌های سنی متفاوت، جایگاه اجتماعی مختلف و سطوح غیر همگون دانش، سلایق و نیازهای گوناگون هستند و بنابراین طیف گسترده‌ای از نیازها را باید پاسخگو باشند، برخی برای سرگرمی، عده‌ای برای کسب اطلاع از مقوله‌های مختلف ادبی، و شماری برای ارضای نیاز فرهنگی و تعمیق آگاهی خود، خواننده این صفحه‌ها می‌شوند، روشن است که تأمین رضایت این طیف وسیع خوانندگان کار بسیار دشواری است آن‌هم با امکانات محدودی که در اختیار این صفحه‌ها و مجله هفته وجود دارد. با توجه به تلفیق خواسته‌ها و محدودیت‌ها درمجموع عرضه مطالب این صفحه‌ها مناسب ارزیابی می‌شود چراکه در حد امکان دامنهٔ وسیعی از داستان‌های کوتاه تا داستان‌های بلند دنباله‌دار، متن‌های ساده تا متن‌های ادبی پرمحتوا و پیچیده‌تر، تنوع مطالب از شعر، متن، داستان، خبر و… را پوشش داده است.

تعمیق دانش و آگاهی فرهنگی معیار مهم دیگر برای ارزیابی این صفحه‌ها است، ورای تمایل و گرایش پردامنه خوانندگان، هر تولیدات فرهنگی مأموریت ارتقاء دانش فرهنگی جامعه را بر دوش دارد، تحلیل آثار ادبی (متن و شعر) پارسی و غیرپارسی، اطلاع‌رسانی به روز اتفاقات فرهنگی ایران و جهان، ارائه آثار برگزیده و برندگان جوایز ادبی و… در این راستا قرار دارد. نکته پرارزشی در ظرایف این هدف نهفته و آن پرداختن به ادبیات جامعه میزبان و به‌نوعی وطن دوم خوانندگان است، پرداختن به ادیبان کانادایی از شاعر و نویسنده و هنرمند یکی از موارد مورد تأکید این صفحه‌ها بوده است.

از دیگر شاخصه‌های ارزیابی کیفی پاسداشت میراث فرهنگی و گرامی داشت ادبا و حکیمان معاصر و کهن ایران است، این هدف ورای پاسخگویی به رسالت فرهنگی درعین‌حال وظیفهٔ شناساندن و نگهداشت سرمایهٔ فرهنگی را به‌ویژه به نسل دوم مهاجران بر دوش دارد، در این راستا کوششی که برای گرامی داشت بزرگان ایرانی به بهانه‌های سالگرد تولد، وفات و…می‌شود در کنار گرامی داشت سرمایه‌های فرهنگ جهانی که خارج از مرزوبوم و متعلق به بشریت است، زینت‌بخش این صفحات و مایه گران‌قدری آن است. صدالبته برای همه موارد برشمرده شده مصادیق متعددی وجود دارد که برای رعایت اختصار از ذکر آن خودداری شده است.

همچنین در کنار ویژگی‌های قابل‌تقدیر از بخش ادبی مجلهٔ هفته، باید به نکات مغفول و یا کم‌تر توجه شده این صفحه‌ها اشاره شود و آن آثار مربوط به زنان و ادبیات کهن ایران به‌طور اخص است. هر دو مورد مذکور در صفحه‌های ادبی هفته موردنظر بوده است؛ اما نه به علت ماهیت وجودی خود. به‌طور مثال آثار داستانی و اشعار زنان به علت تعدد و فراوانی آن‌ها موردتوجه قرار گرفته‌اند اما نه از دیدگاه ادبیات زنان از نگاهی دیگر ورای دیدگاه رایج مردانه. شاید بخشی از این رسالت مربوط به‌ جای خالی صفحهٔ زنان در مجلهٔ هفته باشد. به‌هرحال آن بخش از این واقعیت که مربوط به ادبیات می‌شود، نباید مغفول بماند. نکتهٔ دیگر توجه بیشتر به گنجینهٔ ادبیات کهن فارسی است که به نظر می‌رسد به‌عنوان یک امر مستمر باید در این صفحه‌ها پیگیری شود، چراکه نسل دوم ایرانیان باید عنوان مخاطبان ویژه مورد هدف قرار گیرند و مطالب مندرج در این صفحه‌ها ضمن انطباق با ذائقه ادبی آن‌ها، باید رسالت گسترش شناخت و نگهداشت میراث و سرمایهٔ فرهنگی به این نسل را بیش از گذشته بر دوش بگیرد.

 

سهیل صائب، فعال فرهنگی مونترالی:

نوشتن نقدهای هنری را فراموش نکنید

به تازگی شاهد صفحه‌ی هنر در شکل و شمایل متفاوت در مجله هفته هستیم به طوری که جدیدترین مطالب در مورد جشنواره‌ها، کنسرت‌ها و رویدادهای هنری مختلفی که در مونترال اتفاق خواهد افتاد را به صورت مشروح در اختیار مخاطب قرار می‌دهد.

از آن‌جایی‌که این مطالب از ترجمه‌ی متن اصلی در یکی از نشریات رایج تهیه شده است بنابراین اطلاعات بسیار مفیدی را به خواننده منتقل می‌کند. ترجمه‌ی ساده و روان، از نکات برجسته‌ی این صفحه در مجله است. یکی دیگر از نکته‌های بسیار مهم دیگر که توجه بنده را جلب کرده نوشتن اسامی خاص به زبان اصلی در کنار زبان فارسی است که خواننده را از گمراهی در تلفظ نجات می‌دهد. برای مثال ایستگاه بون اوانتوق که در فارسی بسیار ناخوانا و ناملموس است به صورت bonaventure هم در کنار کلمه فارسی درج شده که بسیار حرکت شایسته‌ای است. پیشنهادی که در پربارتر شدن این صفحه مطرح شده است ترجمه نقدی در مورد همان رویداد هنری پس از اجرا می‌باشد که خواننده را با مسایل روز مطرح شده در خصوص هنر از نگاه منتقدین این شهر آشنا می‌سازد.

 

امیر ردایی خواننده هفته از مونترال:

زبان «اخبار و نماگرهای اقتصادی» ساده‌تر شود

اخبار و نماگرهای اقتصادی صفحه بسیار خوبی است که اخبار دست اول و متفاوتی در آن دیده می‌شود، خصوصا که جای چنین گزارشهای اقتصادی ادواری همیشه در مجلات و نشریه‌های کانادایی فارسی زبان خالی بوده است. برای ایرانیان مقیم کانادا بسیار مهم است که بدانند چه وقایع و متغیرهای اقتصادی بر زندگی آنها تاثیرگذار است و احیانا چه ریسک‌هایی پیش روی زندگی و کار و تجارت آنهاست. با این وجود چون انتظار نمی‌رود عمده مخاطبان مجله حاضر تخصص اقتصادی داشته باشند پیشنهاد من این است که مطالب کمتر تکنیکی و بیشتر به شکل ساده و ملموس بیان شوند. البته دیده می‌شود که در شماره‌های اخیر توضیحاتی در مورد برخی اخبار فنی افزوده شده که امیدواریم این رویه توسعه پیدا کند و شامل تمامی مطالب بشود. با تشکر ویژه از مجله هفته و نگارنده صفحه اقتصادی بابت نظر سنجی و اخبار و مطالب ارایه شده.

 

لیلا خیبرشکن، فعال فرهنگی مونترالی:

امیدوارم دوباره بخش ترکی در «هفته» شروع شود

به عنوان یکی از خواننده‌های مجله هفته به خصوص بخش «آیدین شافاق‌«، از زحمات بی دریغ شما عزیزان تشکر می‌نمایم. بخش آیدین شافاق مانند کودک زیبایی در مجله هفته به دنیا آمد و به رشد و بالندگی فراوان رسید. به عنوان کسی که هرگز به زبان مادری‌ام تحصیل نکرده‌ام و خواندن و نوشتن را با تلاش فراوانِ خودم به صورت نیمه غلط و نیمه درست یاد گرفته‌ام، دیدن صفحات پرارزش آیدین شافاق و خواندن آن برایم لذت بخش بود. من هم همراه آیدین شافاق رشد کردم و یاد گرفتم. همین جا از تمامی تلاش‌های خانم خاقانی نیز در به ثمر نشستن اولین بخش ترکی مجله هفته کمال تشکر را دارم. امیدوارم در آینده شاهد تولد کودک زیبای دیگری از ایران عزیز در مجله هفته بوده و همچنین ادامه چاپ بخش ترکی مجله باشیم.

 

یادداشت مهدیه مصطفایی، دبیر بخش اخبار مونترال:

حادثه‌ها پیوند می‌دهند، جدا نمی‌کنند

تجربه کار من در جامعه کوچک فارسی‌زبان مونترال آن‌قدر برایم متفاوت و عجیب بود که هر روزش درست مثل کار در ایران پر از حوادث مختلف بود.

این یادداشت یک زن خبرنگار حوادث است که دست روزگار او را از وطنش دور کرد و تلاش سال‌ها کار در حوزه حوادث را با کوله‌باری از تجربه با خود به این شهر «مونترال» آورد تا شاید بتواند قدمی بزرگ‌تر برای آگاهی‌بخشی مردم سرزمینش بردارد.

به خاطر دارم زمانی که مجله هفته شماره 165 خود را منتشر می‌کرد فعالیتم را به عنوان یک خبرنگار و همکار با این نشریه آغاز کردم. در همان ابتدای کار سردبیر از شرایط و فضای کار در یک جامعه کوچک گفت و آن را مانند یک روستا تصویر کرد. او گفت اما من فراتر از آن‌چه که در ایران و در حوزه حوادث تجربه کرده بودم فکر می‌کردم و می‌خواستم آن چیزی نباشم که در ایران بودم. روزها در پی هم گذشت، اتفاقات و انتظارات از یک نشریه محلی آن‌قدر زیاد بود که خیلی وقت‌ها من با سردبیرمان بر سر انتظارات گروه‌ها و انجمن‌هایی که در این شهر فعال بودند درگیر بودم و نمی‌خواستم تن به خواسته‌ها بدهم. اما واقعیت چیز دیگری بود. برای ماندن باید تن به خواسته‌هایی بدهی که آخرش نابودی نباشد.

شرایط برایم سخت بود. سعی ‌می‌کردم در جامعه جدید بیشتر دیده شوم. برنامه‌ها، کنسرت‌ها و … سمینارهایی را که از سوی انجمن‌ها و گروه‌های مختلف برگزار می‌شد را شرکت می‌کردم تا دیده شوم. اما خبری از حوادث در این شهر نبود. من خبرنگاری بودم که روزانه حداقل خبر دو قتل، سرقت مسلحانه، دزدی یا تجاوز را تهیه می‌کردم و مقابل قاتلان زنجیره‌ای می‌نشستم و با آن‌ها گفت‌وگو می‌گرفتم. این شهر به من آرامشی می‌داد که در زندگی کاری‌ام  تجربه‌اش نکرده بودم. اما تهیه خبر این که یک شهروند یا دوست ایرانی صاحب فرزند شده است و یا انجمنی قرار است جشن سال نو برگزار کند هنوز برایم قابل هضم نبود. به نظرم مشکل این جا بود که این اخبار خوراک دیدگاه‌های یک خبرنگار حوادث نبود.

تا این که در شهر حادثه‌ای رخ داد. حادثه تلخی که فراتر از جامعه فارسی‌زبان بخش‌های دیگری از مونترال را نیز تحت تاثیر قرار داد: «فرشاد محمدی» در مترو با شلیکِ گلوله‌ی پلیس کشته شد.

من که از کانادا تصویر دیگری در ذهن داشتم این خبر برایم مثل یک شوک بود. هر چند که تجربه کار در زمینه حوادث باعث شد تا بتوانم یکی از بهترین گزارش‌هایم را در این زمینه برای مجله تهیه کنم. در مسیر تهیه این گزارش با امیر خدیر آشنا شدم و فرصت گفت وگو دست داد. در پایان دکتر خدیر اشاره کرد از اینکه در کنار خبرنگاران کانادایی یک خبرنگار فارسی‌زبان ایستاده و از او پرسش می‌کند، خوشحال است. یا در یک مورد دیگر، آقای بیژن جلالی، فعال سیاسی و اجتماعی به من می‌گفت: «ما باید منسجم باشیم و برای آن باید از اخبار هم باخبر.» پس به مرور برایم اهمیتِ خبررسانی دقیق و شفاف برای جامعه‌مان در مونترال برجسته‌تر شد.

بحث خبر و صحبت‌های سردبیر درباره این که «قلب تپنده» این مجله الان در دستان توست مرا هر روز بیشتر مشتاق می‌کرد تا به سراغ ارگان‌ها و سازمان‌های فعال فارسی زبان در شهر بروم تا از آن‌ها خبر و گزارش تهیه کنم. روزها در پی هم گذر کردند. اتفاقات زیادی در اطراف شهر افتاد اما آن‌چه که به نظر من این جامعه را به هم بیشتر گره زد اتفاقات و حوادثی بود که برای کامیونیتی رخ می‌داد.

به مرور ذهن‌ام نیز از اخبار حوادث ایران دور شد و بیشتر به جامعه‌ای نزدیک شدم که در آن خبرها از جنس مهربانی بود. اما باز حادثه تلخ دیگری رخ داد: مادری در عصر یکی از روزهای زمستانی شهر مونترال ناپدید شد صبح بود که خبر را شنیدم. دوباره شال و کلاه کردم و راه افتادم. وقتی به محلی رسیدم که هموطنان برای پیدا کردن مادر گمشده جمع شده بودند با گروه بزرگی از جمعیت روبه رو شدم.  نمی‌دانستم باور کنم یا نه. اما جمعیتی ایرانی را در آن جا دیدم که یک دل و یک زبان و یک هدف با هم دست در دست داده بودند تا به یک حادثه پایانی خوش بدهند. همگی امیدوار به دنبال مادری گشتند که آخر ماجرا با پیدا شدن پیکر بی‌جانش قلب هزاران نفر فارسی زبان را به درد آورد. بعدها فکر کردم که یک اتفاق یا یک حادثه چقدر می‌تواند ما را به هم نزدیک کند.

ماجرای سیل در وست آیلند هم که سال پیش رخ داد و چندین حادثه دیگر همه باعث شد تا من جامعه فارسی‌زبانی را بهتر بشناسم. در این ماجرا از نزدیک دیدم که علی‌رغم تصور رایج که «ما از هم فراری هستیم»، در شرایط سخت با دستان و آغوشی باز میزبان یکدیگر می‌شویم.

ما در دنیایی زندگی می‌کنیم که اهمیت خبررسانی لحظه‌ای و یا حتی ثانیه‌ای شده است. عضویت در یک کامیونیتی که می‌خواهد بالنده باشد من خبرنگار را بر آن می‌دارد تا حضور قوی‌تری داشته باشم. نباید این را فراموش کرد که مقوله خبر در عصر کنونی به عنوان مهم‌ترین رکن اطلاع رسانی نمود کرده و از آن حتی به عنوان خمیرمایه ارتباطات نام برده می‌شود.

طبیعی است که کار تهیه خبر کار بسیار وقت‌بری است. گاهی شما تمام روز را دنبال یک خبر می‌روی و شب خبری را آماده می‌کنی که  یک پاراگراف یا حداکثر یک صفحه است. یعنی برای تهیه 5 /6 آیتم خبری رسانه به یک خبرنگار تمام‌وقت نیاز دارد اما چه به جهت نیروی متخصص و چه از زاویه امکان مالی به سختی بتوان توقعی را که جامعه از بخش خبر «هفته» دارد برآورده پاسخ مثبت داد.

همیشه وقتی درباره شغلم از من پرس‌وجو می‌کنند دوباره به این فکر می‌کنم که شغلی دارم با مسئولیت اجتماعی بالا، کاری که عاشقانه دوستش دارم. یقین دارم با کمک و همیاری شما می‌توانیم بخش اخبار مونترال، قلب تپنده‌ی «هفته» را تقویت کنیم.

 

 

 

 

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

داستان سائیدگی سبابه

داستان دنباله‌دار؛ سائیدگی سبابه (قسمت 2 و پایانی)

گفت شیطان به جلدش رفته بوده، بچه بوده، خودش را می‌گفت این بار. گفت وسوسه شده. به تیزی صندلی‌ها و زبری لباس‌ها نگاه می‌کرد و پشت‌هم می‌بافت. از شیطان. از به گناه افتادن بچه‌ها، از پدرش. می‌گفت و منتظر بود مجالی پیدا کند زیر دماغش را بکشد به جایی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

رفتن به نوارابزار