قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / در سوگ هست و نیست سینمای ایران

در سوگ هست و نیست سینمای ایران

زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست/ 

نفیسه حقیقت‌جوان/تقریبا 10-11 ساله بودم که عمه منیر دست من و مرجان و الهام را گرفت و با خودش برد سینما. همان سینمایی که امروز نامش را گذاشته‌‌اند «آزادی» و آن موقع ‌ها «شهر فرنگ» بود. ذوق داشتیم برای سینما رفتن و فیلم دیدن. در صف می‌‌ایستادیم و تا نوبت ما بشود که بلیط بخریم و برویم داخل، به نوبت از صف در می‌‌‌آمدیم و عکس‌های بزرگ و خوش رنگ و لعاب سکانس‌های مختلف فیلم را دید می‌‌زدیم.

برای دهمین بار پرسیدم: «اسم فیلم چه بود؟»

و برای دهمین بار جواب گرفتم: «سواد که داری، خودت بخوان. خانه خلوت.»

نمی‌ دانم در آن سن و سال و حال و هوای کودکی-نوجوانی، چه چیز این فیلم برای ما مناسب بود که ما را برای تماشایش به صف کرده بودند؟ اما هیچ گاه از یادم نرفت که بعد از به نمایش درآمدن «پایان» بزرگ آخر فیلم، همه ما به اتفاق گفتیم که: «یاد آقاجون بخیر…»

بعد از خانه خلوت، «عزت‌الله انتظامی» برای من حکم آقاجون را داشت که وقتی 5 سالم بود برای همیشه با او خداحافظی کردم. با اینکه سن و سالی نداشتم اما بعد از خانه خلوت، مفهوم تازه‌ای از اثرگذار بودن را درک کردم که تا اکنون با من باقی مانده است.

شیوه زندگی، هنر و فعالیت حرفه‌ای اسطوره‌ای چون عزت‌الله انتظامی، به گونه‌‌ای بود که برای هر کدام از مخاطبانش تاثیر ویژه و مختص به خود او را داشت. گویی آگاهانه می‌‌‌دانست بر هر کدام از ما چه اثری بگذارد. این درک را سال 1395، وقتی در افغانستان بودم و در اختتامیه جشنواره فیلم زنان هرات در جمع کارگردانان و هنرمندان افغانستانی بار دیگر فیلم «روسری آبی» را دیدیم، تجربه کردم. در حالی که فیلمنامه و کارگردانی «رخشان بنی اعتماد» و ایفای نقش هنرمندانه «فاطمه معتمدآریا» و «گلاب آدینه» بخش غیرقابل انکار نقدها را تشکیل می‌‌داد؛ اما نمی‌‌توان از یاد برد که تاثیر بازی بی‌‌دلیل عزت‌الله انتظامی آنقدر خاص و متمایز بود که مخاطبان را در تمام نقدها و نظرات وادار به اعتراف بر تاثیرگذاری شخصیت حرفه‌‌ای او بر مخاطب کرد.

من از آقاجون خیالی خودم، عزت‌الله‌ی که نزدیک به 30 سال جای نعمت‌ الله را برای من پر کرده بود؛ اما آنجایی بزرگ‌ ترین تاثیر و درس را گرفتم که گفت همیشه می‌‌خواسته خودش باشد. نه حسرت «آل‌ پاچینو» بودن و «مارلون براندو» شدن را خورد و نه عزت و احترام و جایگاه و شآنش را به پول و وعده و وعید‌های آنچنانی فروخت. او به من یاد داد که دنبال خودم بگردم. بهترین خودم باشم و به شرایط هرچقدر خوب یا بد، وا ندهم.

از او یاد گرفتم که با خدا باید از دل حرف زد نه با ادا و اصول‌هایی که فاصله می‌‌اندازند بین ما و او. این را آن وقت که «کمال تبریزی» خاطره سفر حج‌شان را تعریف کرد و گفت انتظامی با فرمول «هرچه دلت می‌‌خواهد به خدا بگو…»، از خود درآمد و به خود رسید، فهمیدم. یا آنجا که به نقل از «صابر ابر»، عزت‌ و آقای بازیگر سینمای ایران قبل از هر بازی از خدا می‌‌خواست که آبرویش را حفظ کند، متوجه شدم که هرچقدر بزرگ‌ تر و محبوب ‌تر باشی باید بیشتر و بیشتر از او بخواهی که هوایت را داشته باشد.

مردی که روز جمعه 26 مرداد 1397، برای همیشه از این دنیای فانی و پر قیل و قال کوچ کرد، عزتی بود که به این سادگی‌ها بدیلش را نخواهیم یافت. او با بازی درخشان در بیش از 56 فیلم سینمایی و حضور در چهارصد نمایش تلویزیونی به عنوان بازیگر و کارگردان به راستی ثابت کرد لایق مقدمه‌ای است که «ژان کلود کاری‌یر»- فیلمنامه نویس و بازیگر فرانسوی- با عنوان «عزت انتظامی: یک شمایل» نوشته است.

او درباره عزت‌الله انتظامی می‌گوید: «هیچ دستوری برای ستاره شدن و ستاره ماندن وجود ندارد. باید دارای یک نگاه، یک حضور، جذابیتی آنی و چهره‌‌ای آشنا، حتی پیش از نخستین دیدار، بود. باید دارای یک دم، یک حس و تمام ویژگی‌‌هایی که لغت «روح» را معنی می‌کند، بود. هر بازیگر مهمی، چه بخواهد چه نخواهد، آینه‌‌ای است که ملتی خود را در آن می‌‌‌نگرد و شناسایی می‌‌‌کند، اما آینه‌‌ای ماندگار، این آینه‌‌ها، بر خلاف آینه‌های عادی جاودان هستند، حتا زمانی که ما دیگر در آن ‌ها نمی‌‌نگریم.»

نویسنده: هفته.

مطلب پیشنهادی:

با نظام‌الدین کیایی درباره آقای بازیگر سینما ایران:

انتظامی را می‌توان با آنتونی کویین مقایسه کرد سجاد زند/وقتی قرار است کسی درباره عزت‌الله …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *