قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دانش و اندیشه / امر قدسی: دین در جهان/«دین» اثر میکائل فوسل (4)

امر قدسی: دین در جهان/«دین» اثر میکائل فوسل (4)

ترجمه رضا داودی/دیالوگ دینی، که بی‌وقفه در یک آیین از سر گرفته می‌شود، دیالوگی غیر مستقیم است که در آن عمل‌کننده به دین، کسی را در مقابل خود ندارد که بتواند به آن ارجاع کند بدون اینکه منتظر سوژه‌ای دیگر باشد. دقیقا همین جا نقطه تمایز دین با سِحر است زیرا سِحر که بر پایه امکان کنش مستقیم بر روی الوهیت است، با دغدغه ایجاد آشتی میان نیروهای خفیه از میان می‌رود. برعکس، اگر مراسم دینی به مثابه واسطه‌ای ضروری ظاهر می‌شود، این به خاطر مشخصه نیت‌مندی ایمان است که همیشه به اُبژه‌ای غیر متعین ارتباط می‌یابد. ورود به عنصر دینی نیازمند برخی پیش درآمدها است، شیوه‌ای خاص از تعمق و تامل که مومن را در حاشیه جهان قرار دهد و از هر آنچه که می‌تواند او را از وظیفه اش دور کند، محفوظ دارد. اما از آنجایی که دین همچنین یک تجربه درونی است، بحث در مورد روشن کردن ابزار سمبولیکی است که امکان زندگی کردنِ با فاصله با روزمره را فراهم می‌کند.

روشنگری فلسفی مفهوم دین به طور اجتناب‌ناپذیری از طریق ارجاع به دو ریشه لاتین کلمه religion صورت می‌گیرد. واژه‌ی Religio (بر اساس تفسیر ترتولیان که لاکتانس نیز از آن استفاده کرد و مورد قبول مسیحیت نیز بود) از کلمه religare مشتق شده که به معنی «وصل کردن» است و بیانگر ارتباط میان انسان‌ها است که این ارتباط بر پایه ارتباط میان انسان و خداست. اما کلمه religio احتمالا از کلمه legere گرفته شده است : «چیدن»، «تامل کردن»، «مراقبت کردن» (تفسیر سیسرون از کتاب «در ماهیت خدایان»). بدون اینکه بخواهیم وارد بحث لغت شناسی شویم که از لحاظ پیش فرض‌های نظری سنگین به نظر می‌رسد، می‌توانیم تلاش کنیم که این دو منشا را به دو طبقه بندی نسبت دهیم که ارتباط مبهم دین در جهان تجربه را روشن می‌کند : الوهیت به عنوان نشانه استعلا و امر قدسی به مثابه آنچه که باید از آن مراقبتی دقیق کرد.

تا حدی، این دو مفهوم به نظر متضاد می‌آیند. الوهیت به افقی خداشناختی یا دقیق‌تر بگوییم اخلاقی با تعیین استعلای مطلقِ یک موجود بنیانگذار، ارجاع می‌دهد. به همین واسطه، فاصله‌ای میان تمامیت چیزهای ادراک شده از طریق حس و فقط ظاهری و همچنین ذات خودکفای یک خدا یا خدایان ایجاد می‌کند. برعکس، امر قدسی افقی زیبایی شناختی ایجاد می‌کند که موضوع ایمان را در حضور تمام و کمال یک نهاد قرار می‌دهد، و اگر بخواهیم از واژه نیت مندی استفاده کنیم، هدف دینی را از محتوایی دنیوی پُر می‌کند.

اگر علوم دینی به امر قدسی در مغایرت آن با الوهیت پرداخته اند، به این خاطر است که الوهیت به تعینی مفهومی و انتزاعی تن می‌دهد: الوهیت مشخص کننده محتوایی فکری است تا نحوه‌ای از تجربه. آغازیدن از طریق امر قدسی با موکول کردن الوهیت به نوعی تعلیق حکم (تعلیق مسئله وجود آن) امکان می‌دهد تا دین را به مثابه بیانی این-جهانی و انسان شناختی ببینیم، بدون اینکه مجبور باشیم تا در مورد ماهیت خدا به مثابه مرجع نهایی تصمیم گیری کنیم. البته، امر قدسی طرح استعلا را حفظ می‌کند، اما استعلایی که از الوهیت رهایی یافته است. به عنوان طبقه‌ای دینی، امر قدسی جدایی میان اصل و فرع را ایجاد می‌کند (تمایز میان امر قدسی و امر غیر قدسی)، اما این جدایی را نیز آشکار می‌سازد. با تعریف امر قدسی به مثابه «تجلی امر متفاوت»، میرچئا الیاده (در کتاب مقدس و نامقدس) کاملا پارادوکس کلمه‌ای را که متعین حضوری است که فراتر از ظهور خود می‌رود، درک می‌کند: امر قدسی، در واقع تفاوت خود را به رخ می‌کشد، و به واسطه همین تمایز است که از «تجلی امر قدسی»، یعنی تجلیی که او را ظاهر می‌کند، جداشدنی نیست.

در همان منبع آورده شده: «امر قدسی اشباع از وجود است». امر قدسی به این ترتیب زمینه‌ای را مشخص می‌کند، که در درون جهان، غیر خود را به درجه تدبیری ساده تحقیر می‌کند. اگر زمانی مشخصا دینی وجود دارد، بنابراین فضایی قدسی نیز وجود دارد که سلسله مراتبی در مکان‌ها بر اساس شدت معنایی شان ایجاد می‌کند. به همین واسطه، تمایز میان مقدس و نامقدس بیانگر چیزی غیر از حضور باقی استعلا، در درون جهان است: این بنیاد تمایزی درون تجربه را فراهم می‌کند. امر قدسی با کندن برخی از مکان‌ها از تسطیح هندسی و آمایش تکنیکی، چشم اندازی جدید بر روی فضا می‌گشاید که به واسطه آن خود را در آنچه که می‌تواند در آن غیربشری و غریب با رفتار انسان‌ها است، معرفی کند.‌هایدگر می‌گوید : «یک معبد یونانی به شکل هیچ چیز نیست.» (منشا اثر هنری) معبد یونانی از طرح تصنعی بازتولید یک الگو فرار می‌کند، زیرا «جهانی را می‌گشاید و در عوض، آن را بر روی زمین مستقر می‌کند» (همان منبع). امر قدسی، در واقع امر نامقدسی را روشن می‌کند، و حتی به طور سلبی، به آن معنایی می‌بخشد. از اینجاست که دیدن کارکرد انتقادی وابسته به دین ممکن است: و این محدوده‌های ابزاری کردن جهان را مشخص می‌کند.

البته، امر قدسی برای تعیین آنچه که دینی است کافی نیست. برعکس، هر دینی برای خود در مورد امر قدسی تصمیم گیری می‌کند، و گاهی سعی می‌کند تا آنجا که ممکن است، این طبقه بندی را نسبی کند تا دگربودگی ریشه‌ای الوهیت را حفظ کند. با این همه، امر قدسی در خود همزمان دغدغه جدایی و دغدغه حضور را که به نظر مشخصه کار دینی است، حمل می‌کند. علاوه بر تعریف فضایی بی حد و حصر برای الزامات مفید، مشخص کننده یک حس بنیادی جاذبه و دافعه، ترکیبی از رازهای فریبنده و رازهای وحشتناک، را تعریف می‌کند که امر دینی را در فضای درونی قرار می‌دهد. البته این درونی بودن بسیار متناقض است، چونکه نیازمند چالش رهایی از خود است و مومن را فقط برای اینکه بی معنایی خود را مشاهده کند، به خود باز می‌آورد.

شاید راز دین در اینجا نهفته است: ارتباطی را ایجاد می‌کند که پیش فرض آن حذف یکی از عبارات اش است. تفکری مانند تفکر فوئرباخ تماما مملو از این تناقض است، چونکه تلاش می‌کند تنها یک چیز را نشان دهد : انسان برای رسیدن به خود، در ابتدا باید از خود بیگانگی تمام و کمال را تجربه کند. دین با عینیت بخشیدن به حقیقت این «نوع»، در واقع ذات انسانی را در قدرت‌هایی می‌داند، که به ضرورت از فرد فراتر می‌روند و فرد را از استقلال خود بی بهره می‌کنند. خدا در این چشم انداز چیزی نیست جز «خود از خود بیگانه انسان»، حقیقت انسان، اما در حالتی نادرست. از آنجایی که دین ارائه تحقق آن چیزی است که انسان در واقع در حال انجام آن است، ضروری است که ارتباط دینی را وارونه کنیم تا قطب انسانی آنو که تا کنون پوشیده مانده بود، جایگاه و بنیان خود را بازیابد. کافی است که انسان دریابد که آنچه در دین، قدسی است، خود اوست تا پس از گم گشتگی در آرزوهای خود، انسان بتواند در آثار خود، خود را مشاهده کند. / ادامه دارد

نویسنده: هفته.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *