قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / بلایی که بر سر کشورمان می‌آوریم!

بلایی که بر سر کشورمان می‌آوریم!

احمد زیدآبادی|

فضای رسانه‌ای دنیای فارسی‌زبان ایرانی، صرف‌نظر از امکانات و محدودیت‌های آن، به طور بی‌سابقه‌ای دوقطبی و در نتیجه غیرمنطقی شده است.

در یک طرف این قطب، رسانه‌های تحت سلطۀ نظام سیاسی حاکم و هوادارانش قرار دارند که اوضاع کشور را در عرصه‌های مختلف کم‌وبیش عادی نشان می‌دهند و سیاست‌های جاری را قرین موفقیت می‌دانند و در سوی دیگر این قطب‌بندی، مخالفانِ خواهانِ سرنگونی نظام قرار گرفته‌اند که وضعیت را هر جهت ویران و نابود و هر تصمیمی در هر زمینه‌ای را به زیان عمومِ مردم و منجر به فاجعه برای آن‌ها معرفی می‌کنند.

افرادِ صاحب‌نظری که در این دو قطب جای نمی‌گیرند، در فضای موجود اغلب سکوت و خاموشی را ترجیح می‌دهند زیرا هر اظهارنظرشان که از مواضع هرکدام از این دو قطب فاصله داشته باشد، با هجوم لشکر سایبری آن‌ها در فضای مجازی روبرو می‌شود و در تنگنای روانی قرار می‌گیرند. حتی اگر اظهارنظرها خارج از حوزه‌های نزاع دو قطبِ مذکور باشد، مطرح‌کنندگانِ آن به «وسط بازی» و «بازکردن دکان دو نبش» متهم می‌شوند و افزون بر آنکه حرفشان ناشنیده می‌ماند، با تمسخر لشکرهای سایبری روبرو می‌شوند.

از همین رو، کمتر کارشناسی به خود جرأت می‌دهد که در این فضا راه‌حل موردنظر خود را برای رویارویی با معضلاتی که در آستانۀ بحرانی تمام‌عیار قرار گرفته‌اند به طور صریح و واضح مطرح کند.

Aviron

 

اکنون جامعۀ ایرانی در کنار ده‌ها مشکل بنیادی از دو معضل بسیار خطرناک بیشتر رنج می‌برد. معضل نخست، کمبود منابع آب و دیگری استفادۀ فزاینده از سوخت‌های فسیلی است که نه فقط راه‌حل دم‌دستی و بدون هزینه‌ای برای آن‌ها یافت نمی‌شود بلکه همین فضای دوقطبی، راهِ ارائۀ هر نوع پیشنهاد کارشناسی و اجرایی‌شدن آن‌ها را در این دو مورد به‌کلی سد کرده است.

وضعیت بحرانی آب در ایران برای همگان تقریباً واضح است. در کشوری عمدتاً خشک و صحرایی، بر اساس «سیاست خودکفایی کشاورزی» و «امنیت غذایی در برابر دشمنان خارجی» کشت و زراعت به قیمت تهی شدن حفره‌های آب زیرزمینی چنان بی‌رویه گسترش‌یافته است که اکنون بسیاری از دشت‌های کم‌وبیش حاصلخیز کشور در معرض فاجعۀ فرونشست زمین قرار گرفته‌اند.

کمبود بارش و خشکسالی‌های دوره‌ای نیز بر میزان وخامت منابع آب افزوده و مردم استان‌های مختلف کشور را به ستوه آورده است.

برای هر ناظر بی‌طرفی کاملاً روشن است که مدیریت منابع آب، صرف‌نظر از آنچه در گذشته اتفاق افتاده است، محدودکردن کشاورزی و استفادۀ بهینه از آب‌های محدود جاری و زیرزمینی در حالِ حاضر است، اما این درست، همان چیزی است که کشاورزان تاب تحمل آن را ندارند و برای حفظ و تداوم «حقابه» خود بعضاً به طور روزانه تجمع‌های اعتراضی برگزار می‌کنند.

در چنین وضعیتی نه می‌شود تقاضای کشاورزان را نادیده گرفت و صدای آن‌ها را خفه کرد و نه آب مورد نیازشان یا آنچه را «حقابه» خود می‌نامند، در اختیارشان گذاشت. پس چاره چیست؟ طبعاً متقاعدکردن کشاورزان به همراهی با محدودیت‌های کشت‌وزرع و تأمین مایحتاج آن‌ها از منابعی دیگر به‌گونه‌ای که دچار فقر و فلاکت نشوند.

متقاعدکردن کشاورزان به رسانه‌های همسو و مشوقِ چنین راهکاری بستگی دارد اما رسانه‌های حکومتی در این مورد تا اندازۀ زیادی فشل و بی‌اعتبارند و رسانه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور نیز عمدتاً نه فقط هیچ نوع همراهی در این زمینه از خود نشان نمی‌دهند بلکه با دامن‌زدن به موضوع حقابۀ شهرها و حمایت از مطالبات کشاورزان برای دسترسی به آب مورد نیازشان، آن‌ها را تشویق به اعتراض می‌کنند و بعضاً دمیدن بر آتش جنگ آب بین استان‌های مختلف کشور را هم فراموش نمی‌کنند!

متأسفانه این رسانه‌ها به‌صرف اینکه «رسانۀ مخالف حکومت» اند خود را ازهرجهت محق می‌پندارند و به دلیل نوع اطلاع‌رسانی خود به جایی هم پاسخگو نیستند.

داستان استفادۀ روزافزون از سوخت‌های فسیلی در ایران هم که اظهرمن‌الشمس است. در ایران سوبسید بسیار بالایی به سوخت‌های فسیلی داده می‌شود که افزون بر تشویق مصرف‌کنندگان به استفادۀ بی‌رویه از آن‌ها و در نتیجه ایجاد ترافیک کشنده و آلودگی شدید شهرها، بر کلیت محیط‌زیست و تغییرات اقلیمی جهان هم اثر مخرب می‌گذارد. در واقع ایران با ۸۰ میلیون جمعیت هشتمین کشور تولیدکنندۀ گاز دی‌اکسیدکربن در جهان است و بنابراین نقش آن در تغییرات اقلیمی قابل نادیده‌گرفتن نیست.

کاهش سوخت‌های فسیلی هیچ راهی جز محدودکردن مصرف آن‌ها از راه حذف سوبسید ندارد، اما چنین توصیه‌ای در افکارعمومی ایرانیان نه‌تنها نامحبوب بلکه به‌مثابهٔ اعلان‌جنگ دولت به مردم است و بدبختانه بازهم برخی شبکه‌های فارسی‌زبان خارج از کشور در این زمینه نقشی کاملاً خلاف ادعاهای خود در مورد ضرورت نجات جهان از تغییرات اقلیمی بازی می‌کنند.

این رسانه‌ها از یک سو منتقد شدید تخریب محیط‌زیست در ایران و آلودگی شهرها هستند و در همان حال، هر اقدام عملی برای محدودکردن مصرف سوخت‌های فسیلی را به‌صورت «جنایت علیه مردم» تبلیغ می‌کنند و از تحریک آن‌ها به مقابله با هر نوع محدودیتی در این زمینه فروگذار نیستند.

 

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

پاسخ این رسانه‌ها به این نوع انتقادات، قاعدتاً این است که جمهوری اسلامی صلاحیت حل هیچ مشکلی را ندارد و تا سرنگون نشود، هیچ مشکلی از جمله بحران آب و سوخت‌های فسیلی حل نخواهد شد. فرض کنیم این حرف درست باشد، اما این فرض را هم باید در نظر گرفت که به خلاف علاقۀ آن‌ها جمهوری اسلامی به عمر ما سرنگون نشود، آیا ما بقیۀ عمرمان را باید در آلودگی محیط زیستی و تولید روزافزون گازهای سمیِ و روند به صفر رساندن منابع آب و فرونشست تمام صحراهای ایران سپری کنیم؟

این رسانه‌ها همین‌طور ممکن است بگویند که حذف سوبسید سوخت‌های فسیلی و محدودیت در برداشت از منابع آب، به دلیل تأثیر آن بر زندگی روزمرۀ مردم باید همراه با سیاست‌های جبرانی باشد که مردم را در فشار و تنگنای تازه‌ای قرار ندهد.

بسیار خوب. پس چرا همین حرف را به‌صراحت مطرح نمی‌کنند و ضمن دفاع از حذف سوبسید سوخت و لزوم محدود شدن برداشت از منابع آب، بر تأکید بر ضرورت درپیش‌گرفتن سیاست‌های جبرانی در جهت انتقالِ تجربۀ دیگر کشورها به مردم ایران در این زمینه تلاش نمی‌کنند و فقط مردم را علیه اصلِ ماجرا تحریک می‌کنند؟

واقعیت این است که بسیاری از ایرانیان به‌قدری با هم دشمن شده‌اند که اصل کشور را دست‌مایهٔ دشمنی و نزاع بین خود قرار داده‌اند. به عبارتی آنان عملاً دست‌به‌دست هم داده‌اند تا از ایران چیزی باقی نماند!

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

بحران آب ایران

بحران آب، آغازِ پایان حکومت گنجشک‌مغزان یا سراشیب نابودی تمدنی کهن؟

وجودش تمدن‌های بشری را شکل داده و کمبودش نابودی به دنبال داشته. امروز به نظر می‌آید بحران آب، این مایه حیات‌بخش، بودونبود بشر را تهدید می‌کند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *