قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / ایرانیم؛ سروده‌ای از مرجان شاهوران

ایرانیم؛ سروده‌ای از مرجان شاهوران

ایرانیم

رهگذاری در شب پاییز بس بارانیم

تیشه بر جانم مزن در معرض ویرانیم

در نگاه سرد من دیگر نباشد هیچ امید

خسته از وضع زمان لبریز از حیرانیم

پر زده آرامش از دریای بس خاکستری

جزر و مدی در وجودم گشته و طوفانیم

گشته‌ام همچون اسیری خسته و نالان ز درد

من به چنگال مصیبت بد رقم زندانیم

این نباشد حق من این روزگار و سهم من

گریه بر حالم، من ایرانیم ایرانیم

Aviron

 

لب تشنه

زیر پا نفت و زنی در فقر و پروا مشکل است

از درون تنها و بیرون پر ز غوغا مشکل است

زندگی در دست مزدوران و باشی بی پناه

آرزوهایت فقط باشد چو رویا مشکل است

بچه هایت پا برهنه، رد غم بر چهره‌ها

دیده پر امید و لب تشنه به دریا مشکل است

وصل باشی بر نهایت ثروتی اما دریغ

سهم تو باشد فقط حسرت به دنیا مشکل است

دادها باشد به سینه، بغض‌ها در حصر نای

اعتراضت حکم خون، رفتن به فردا مشکل است

بستهزبان

این گربه افتاده ز پا در خفقان است

این حجم مصیبت به سرش بار گران است

افتاده به یک گوشه نقشه تک و تنها

حسرت به دل و سینه پر از آه و فغان است

از ظلم و ستم هر شب و روزش شده سختی

لب تشنه آب و طلبش لقمه نان است

دنیای مشقت به سرش ریخته مزدور

گوئی که در او غده‌ای از یک سرطان است

پشتش که خمیده نگهش تیره و تار است

پیری شده مغلوب به او گرچه جوان است

از بار فلاکت کمرش خرد و خمیر است

گویند چرا گربه به این حد نگران است

بر صورت او خنده شده مثل غریبه

غم چیره شده در نفسش بسته زبان است…

 

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

مرجان شاهوران

از خوانندگان هفته؛ دو غزل از مرجان شاهوران

مرجان شاهوران| افسانه غرور… بر برگ گل نویسم افسانه غرورت از عمق جان بخوانم شکرانه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *