قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / یادداشت / بیست سال اشغال افغانستان و نتیجه؟ یادداشتی از دکتر رکسانا بهرامیتاش
افغانستان و آمریکا

بیست سال اشغال افغانستان و نتیجه؟ یادداشتی از دکتر رکسانا بهرامیتاش

توضیح «هفته»: بخش یادداشت نظر شخصی نویسندگان است. انتشار آنها به معنای تایید یا رد آن محتوی یادداشت نیست.

 

دکتر رکسانا بهرامیتاش؛ پژوهشگر و نویسنده|

آنچه در هفته‌های گذشته در افغانستان شاهد بودیم پشت جهانیان را لرزاند و مرا به یاد دو دهه پیش انداخت.

زمانی که در مؤسسه سیمون دوبوار تدریس می‌کردم با شبکه‌ای از طرف‌داران صلح‌، دفاع از حقوق زنان، دفاع از عدالت اجتماعی و حفاظت از محیط‌زیست در ارتباط بودم، تظاهرات، طومارنویسی‌های فراوان و ایجاد کمپین‌های متعدد بخش لاینفک زندگی من بود.

آن روزها با یارانم تظاهراتی در مونترال ترتیب می‌دادیم. تظاهراتی با شعار: بمباران کنید افغانستان را! بمباران کنید با غذا! بمباران کنید با کمک‌های اولیه!

دولت بوش برای به اجرا گذاشتن طرح خاورمیانه بزرگ وارد صحنه شده بود و در پی تغییر نقشه غرب آسیا بود (غرب آسیا در غرب به خاورمیانه موسوم است) من هم‌صدا بودم با فعالان ضدجنگ و مخالفان سلطه‌جویی آمریکا بر غرب آسیا و آنرا سناریوی شکست‌خورده می‌دیدم.

به دلیل ایرانی بودنم در مجامع مختلف دعوت می‌شدم تا در مورد جنگ افغانستان صحبت کنم و بارهاوبارها اشاره می‌کردم که این جنگ بیهوده است و آمریکا باید از شکستش در ویتنام درس می‌گرفت.

آنچه از همه بیشتر آزارم می‌داد این بود که بوش در سخنرانی‌هایش ادعا می‌کرد که این جنگ برای آزادی زنان افغان است و با وجود اعتراضات گسترده آمریکا وارد جنگ با طالبان شد، طالبانی که خودش آموزش داده و مسلح کرده بود.

Aviron

 

در سال ۲۰۰۴ بعد از «پیروزی» آمریکا به کابل رفتم و از طریق دوستانم با شبکه افغان زنان Afghan women network در صدد تهیه یک مستند بر اساس مصاحبه با زنان فعال اجتماعی بودم. مصاحبه‌های زیادی انجام دادم و مستند کوتاهی تهیه کردم. قبل از این مستند امیدوار بودم که نتیجه جنگ آمریکا مخالف آنچه من پیش‌بینی می‌کردم باشد و از صمیم قلب می‌خواستم که شرایط مردم بهتر شده باشد اما مصاحبه‌هایی که با فعالین اجتماعی زن در افغانستان کردم مانند شوک الکتریکی مرا به دنیای واقعی آورد.

چند تا از مصاحبه‌ها واقعاً تکان‌دهنده بود. یکی از مصاحبه‌شوندگان به من گفت که عده‌ای از «فمینیست‌ها» (احتمالاً” تحت رهبری لارا بوش و لیز چینی که هر دو در عراق و افغانستان سازمان داشتند و خودشان را فمینیست می‌نامیدند) آمده بودند به کمک زنان افغان که برنامه آموزش پختن پنیر و ماکارونی گذاشته بودند.

او عصبانی بود و می‌گفت که ما در زمان طالبان مدارس زیرزمینی برای آموزش دختران داشتیم حالا این‌ها به ما آشپزی غذای آمریکایی یاد میدن واقعاً خیلی اسفناک و باورنکردنی است.

در یک مصاحبه دیگر با یک وکیل زن که در سازمان ملل کار می‌کرد و مرا به حیاط ساختمان برد و گفت: «ببین چند تا ماشین شاسی‌بلند اینجاست!»

حق با او بود دفتر سازمان ملل پر از ماشین‌های شاسی‌بلند بود بعد گفت: «میخوان بازهم ماشین بخرن این‌همه زن و بچه‌های گرسنه در خیابان داریم که از گرسنگی غش می‌کنند.»

این صحنه را خودم وقتی برای خرید به بازار رفته بودم دیدم. بچه‌ها با دست‌های کوچکشان دور پاهای من حلقه می‌زدند و ملتمسانه می‌گفتند: «خانم ایرانی کمک کن! مامان ایرانی کمک کن!»

وقتی این‌ها را می‌شنیدم پشتم می‌لرزید پول‌های کیفم را خالی کرده و میوه‌ها را تقسیم می‌کردم.

اما شاید تکان‌دهنده‌ترین مصاحبه‌ها با یک دختر ۱۴ ساله بود دختری که انگلیسی را در اردوگاه پناهندگان در پیشاور پاکستان یاد گرفته بود و به‌عنوان داوطلب در مرکز نگهداری کودکان زنان زندانی کار می‌کرد.

او به من گفت: «من طالبان را ترجیح می‌دادم.»

جواب او مرا مثل آدمی که برق گرفته از جا پراند: «چرا؟»

پاسخ داد: «زمانی که طالبان بود ما امنیت داشتیم صبح از خانه بیرون می‌رفتیم و می‌دانستیم شب به خانه بر می‌گردیم. الان وقتی از صبح بیرون می‌رویم نمی‌دانیم بر می‌گردیم یا نه. خیلی از زنان و دختران دزدیده می‌شوند ما خواستار امنیت هستیم.»

راست می‌گفت شنیده بودم که در خیابان دخترها را می‌دزدند. بعضی‌ها کودکان را برای فروش کلیه می‌دزدند.

 

در همین رابطه بیشتر بخوانید:

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

چند سال طول کشید (۲۰۰۹) که بعد از آن سفر توانستم با دست‌های پر به افغانستان برگردم این بار از طریق سازمان مردم‌نهاد آلترناتیو اینترنشنال و با همکاری یک سازمان مردم‌نهاد محلی قرار شد یک پروژه برای توانمندی اقتصاد زنان کار کنم.

داشتن حمایت یک سازمان کانادایی و یک سازمان محلی و همکاری دولت افغانستان پشت‌گرمی برای من بود. حقیقتاً توانسته بودم یک قدم مؤثر برای مردم افغانستان بردارم. با لبخندی شب به خواب رفتم تا صبح برای ادامه بخش دوم مستندم بیدار شوم اما صبح بعد از اذان صبح دو انفجار، رگبار گلوله و پرواز هلیکوپترها مرا از خواب بیدار کرد. دو حمله انتحاری در هتل دیواربه‌دیوار صورت‌گرفته بود و من حق خروج از هتل را نداشتم.

از سازمان مردم‌نهاد محلی درخواست کردم بلیتم را جلو بیندازد. خیال ماندن در کابل و ساختن بخش دوم فیلم در کابوس وحشتناک دفن شد و از آن روز به بعد هرگز برنگشتم.

امروز که شاهد وقایع اخیر و شکست آمریکا توسط طالبان هستیم با خود می‌اندیشم شاید علت این‌که مردم افغانستان در خیابان‌ها بر علیه طالبان برنخاستند و دولت دست‌نشانده آمریکایی یک‌شبه فروریخت را باید در صحبت‌های آن دختر ۱۴ ساله جستجو کرد. شاید بسیاری از مردم افغانستان به دنبال آن چیزی هستند که همه ما خواهان آن هستیم. «امنیت!»

۲۷ سپتامبر ۲۰۲۱

دکتر رکسانا بهرامیتاش
دکتر رکسانا بهرامیتاش

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

خوانندگان: اسلام از زبان یک خانم روحانی مسیحی؛ پاسخی به مقاله خانم مهوش ندیمی

مقاله‌ای «دین طالبانی» که در شماره ۶۵۱ مجله هفته نوشتم توسط خواهر ما مهوش جان ندیمی از تورنتو نقد شد که واقعا مرا خوشحال ساخت. مقاله ایشان تحت عنوان «آیا طالبان گناهکارند که طبق نوشته قرآن عمل می‌کنند» در شماره ۶۵۵ مجله هفته در صفحه ۵۴ نشر شد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *