قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / آریانا / گفت‌وگوی “هفته” با دختر یکی از جنگجویان طالبان: می‌ترسم پدرمان من و خواهرانم را بکشد

گفت‌وگوی “هفته” با دختر یکی از جنگجویان طالبان: می‌ترسم پدرمان من و خواهرانم را بکشد

مریم سادات، دختر جوانی در کابل
مریم سادات، دختر جوانی که در کابل از چشم پدر طالبانی‌اش پنهان شده و در ترس زندگی می‌کند

مریم سادات دختر جوانی است که بیست سال قبل از امروز در اوایل استقرار حکومت دوره اول طالبان در افغانستان؛ پدرش، «سلام جان» که به نام «ملا بصیر» معروف است یکی از فرماندهان گروه طالبان در منطقه بود و مادر گنگ و بی‌زبانش را به زور تفنگ به نکاح‌اش درآورد. مریم و دو خواهر و یک برادرش ثمره این ازدواج اجباری اند.

او که اکنون به وساطت و همکاری والدین مادرش در شهر کابل و دور از چشم پدرش بزرگ شده و مکتب را تمام نموده متاسفانه با استقرار دوباره حکومت طالبان در افغانستان از تهدید‌های پدرش رنج می‌برد و خود را مصون احساس نمی‌کند. او در هراس این است که مبادا پدرش او را به نکاح یکی دیگر از اعضای طالبان در آورد.

دراین شماره مصاحبه‌ای را با مریم سادات از شهر کابل انجام داده‌ام که حکایت‌های دردآور دارد.

مریم سادات در معرفی خودش می‌گوید: «یکی از دختران افغان استم که در شهر کابل تولد شدم و یک برادر و سه خواهر دارم. من دختری استم که هر لحظه با دیدن مادر گنگ و مظلومم و پدر بی‌رحم و بی‌عطوفتم آب می‌شوم و مانند شمع به زمین می‌ریزم.»

مریم سادات گرامی آیا پدرت را میشناسی و او را به خاطر داری؟

مریم سادات: بلی من پدرم را خیلی دقیق می‌شناسم؛ بسیار کوچک بودم که او را شناختم و دیدم. از همان آوان کودکی ظلم‌های او را به خاطر دارم و رفتار زشت او در ذهنم حک شده است.

پدرت چگونه ظلمی را روا داشته که هیچگاهی از ذهنت خارج نمی‌شود؟

«سلام جان» مشهور به «ملا بصیر» پدر مریم سادات که از جنگجویان طالبان است.

مریم سادات: پدرم یک شخص ظالم است؛ تا جائیکه معلومات دارم در گروه طالبان است. او یک مرد خشن و متعصب بوده همیشه بالای مادر معصومم ظلم می‌کرد و ما را لت و کوب می‌نمود. زمانی که پنج سال داشتم پدرم به زور مادرم را با من و برادرم به مقر برد. در آنجا مادر وپدرش به او می‌گفتند که زنت گنگ است و کلمه نخوانده است و مسلمان نیست. به خاطر دارم که مادرکلان و پدرکلانم دست و پای مادر بی‌زبانم را بسته کرده و پدرم در صورتش خال کوبی کرد و مادرم خیلی درد را متقبل شد.

بار‌ها پدرم شب هنگام به صورت مخفی به کابل می‌آمد و بدون اینکه مادر کلان و پدرکلانم آگاه شوند ما را فراری می‌داد. حتی به خاطر دارم که شش ماه مادرم را از ما دور نگه داشت و ما را در حسرت دیدار مادر گذاشت.

او شب هنگام به خانه ما می‌آمد و از مادرکلانم پول می‌خواست و پدرکلانم بخاطری که به ما آسیب نرساند برایش پول می‌داد. پدرم هرگز بر ما رحم نکرد و هیچگاهی مصارف خرج و خوراک ما را نداد فقط او از ما باج گیری کرد و همواره ما را پریشان نمود.

شما گفتید که پدرت شما را به مقر برد چطور دوباره به کابل آمدید و کی کمکتان کرد؟

مریم سادات: به خاطر دارم که مادرکلان و پدر کلان مادری‌ام به بسیار مشکل به مقر آمدند و درحالی‌که به زبان پشتو هم درست تکلم نمی‌توانستند؛ از مادرکلان پدری‌ام خواهش نمودند تا اجازه دهد تا ما را دوباره به کابل ببرد؛ اما او قبول نکرد و اجازه نداد. شب هنگام به کمک مادرکلان و پدرکلانم خود را به ایستگاه موتر رساندیم و مامایم ما را دوباره به کابل انتقال داد. همینکه درکابل آمدیم از این‌که حکومت موقت بود پدرم آزادانه به کابل رفت و آمد نمی‌توانست؛ اما برای مادرکلان و پدرکلانم همواره اخطاریه می‌فرستاد.

Aviron

 

پس کی مصرف زندگی و خرج مکتب‌تان را تمویل می‌کند؟

مریم سادات: خرج و مصارف زندگی ما را از همان دوره کودکی والدین و برادران مادرم تمویل می‌کنند و آن‌ها از بابت ما درد و رنج فراوانی را متقبل شدند ولی هرگز از ما منصرف نشده و فراموش ما نکردند که من قلبأ از آن‌ها متشکرم.

همین‌که سخنان مادرت را ندانسته و بالمقابل او سخنان ترا نمی‌داند چه احساس دارید؟

مریم سادات: خوب بیان این احساس برایم ساده نیست. خیلی احساس بدی دارم؛ چون هرگز نمی‌توانم برعکس دیگران گپ‌های دل مادرم را بفهمم. این واقعأ برایم دردآور است. چقدر مشکل است که نتوانی با نزدیک‌ترین شخص زندگیت حرف بزنی و درد دلت را بگویی. . این واقعآ بدترین حس دنیاست.

گفتید که قبل از تسلط طالبان به کابل پدرت از طریق تلفون برایت اخطار می‌داد او از شما چه می‌خواست؟

مریم سادات: همین‌که گروه طالبان در ولایات پیشروی کردند پدرم برایم زنگ زد و به دو و دشنام پرداخت و گفت حالا امریکایی‌ها از افغانستان خارج شدند و به زودی حکومت طالبان پیروز می‌شود و من دوباره به قدرت می‌رسم و شما‌ها را به مقر آورده و دوباره حکومت خود را آغاز می‌کنم و شما‌ها را که جوان استید به نکاح خویش و قومم در می‌آورم. او نه تنها مرا حتی فامیل و خویش و قوم مادرم را نیز تهدید به مرگ می‌کند. ما درس می‌خوانیم؛ ولی این اخطار‌هایش باعث می‌شود تا به درس‌های ما رسیدگی نتوانیم و در ترس و هراس باشیم.

اگر یک روز پدرت را ببینی برایش چه خواهی گفت؟

مریم سادات: به چشمانش خواهم نگریست و برایش خواهم گفت که رابطه پدر و دختر یک رابطه ناگسستنی و محبت‌آمیز است و دختر سرمایه بزرگ پدر است و همانگونه که دختر به محبت پدر ضرورت دارد پدر همچنان به دستان گرم و کوچک دخترش نیز ضرورت دارد.

در ضمن از او گله خواهم کرد که هرگز ما را محبت نداد و با خانم دیگرش زندگی کرد و بار‌ها چشمان ما را اشک‌آلود نمود و ما را درحسرت پدر گذاشت و حتی ما را در رعب و ترس قرار داد و اخطار داد که ماما و مادر کلان و پدرکلان مهربانم را که یگانه غمخوار ما استند را می‌کشد.

بیشتر از چی در هراس استید؟

مریم سادات: بزرگترین هراسم اینست که پدرم ما را بیابد و من و دو خواهر و برادرم را با خود به مقر ببرد و ما که به ادامه تحصیل علاقه فراوان داریم مانع درس و تعلیم ما شود و ما را به نکاح مولوی‌های هم نظرش در آورد.

منحیث یک دختر جوان برای خود و فامیل‌تان چه آرزو دارید؟

مریم سادات: من برای خود و فامیلم و خصوصأ مادرم آرزوی خوشبختی و امنیت می‌کنم و امیدوار استم دیگر از هم جدا نشویم و من و خواهران و برادرم به تحصیلات خود ادامه بدهیم و بدون ترس و هراس زندگی نمائیم.

آرزو دارم تحصیلات بیشتر کنم تا زندگی فامیلم را نجات داده تغییر بدهم و خود کفا شوم و به مادر و خواهران و برادرم کمک کنم.

 

در این رابطه بیشتر بخوانید:

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: نرگس هاشمی

مطلب پیشنهادی:

دولت طالبان

دولت فراگیرِ طالبان؟

اغلب کشورهای جهان بخصوص کشورهای همسایۀ افغانستان خواستار تشکیل دولتی «فراگیر» از سوی طالبان در آن کشور شده‌اند

3 نظرات

  1. تسلط دوباره طالبان وحشی و خشن، افراطی و تروریست، متعصب نژادی و مذهبی بر مردم مظلوم و آسیب پذیر و مخصوصا اقلیت هزاره افغانستان، امید به آینده بهتر را از ما ربود و فضای زندگی را بویژه برای هزاره ها و قشر زنان تیره و تار ساخت. در این مصاحبه وقتی که یک دختری متعلق به یکی از افراد طالبان اینقدر وحشت زده و هراسان از پدر طالبش نام می برد، ما رعیت هزاره که طالبان دشمنی و خصومت دیرینه خود را با قتل عام مردم مان نشان داده، چه بگوییم؟ من و خانواده ام سالهاست که از کشور آواره کشور همسایه یعنی ایران شده ایم، اما خود من تقریبا از سال ۷۶ تا قبل از تسلط مجدد طالبان، یعنی نزدیک به سه دهه همواره رفت و آمد داشتم و در ده سال اخیر در یکی از دانشگاههای خصوصی در هرات کارهای مدیریتی و تدریسی داشتم و نیز مدیر یکی از مکاتب بزرگ خصوصی در هرات با ۹۰۰ شاگرد دختر و پسر بودم و امسال نیز تا قبل از تعطیلی مکاتب در هرات سر وظیفه بودم اما اکنون مردم در یک سراسیمگی عجیبی به سر می برند و فقط به فکر ترک خانه و زندگی و شهر و کشور خود هستند. از کشور کانادا می خواهم که به ما هم پناه بدهد و شما سروران گرامی که در آنجا ساکن هستید، به امثال من کمک کنید که راهی برای آمدن به آنجا را بیابیم و از این جو خفقان و زندگی زیر بار ظلم و ستم رهایی پیدا کنیم. با تشکر

  2. تشکر از نظر تان واقعا که نه تنها شما بلکه همه مردم افغانستان در خطر مالی و جانی قرار دارند شما بریا پروسه مهاجرت به وب سایت وزارت مهاجرین کانادا رفته و شرایط پذیرش مهاجرت را مطالعه کرده و به هر پروگرامی که مستحق استید درخواست کنید.
    IRCC.SituationAfghanistan.IRCC@cic.gc.ca

  3. تشکر از نظر تان واقعا که نه تنها شما بلکه همه مردم افغانستان در خطر مالی و جانی قرار دارند شما بریا پروسه مهاجرت به وب سایت وزارت مهاجرین کانادا رفته و شرایط پذیرش مهاجرت را مطالعه کرده و به هر پروگرامی که مستحق استید درخواست کنید.
    IRCC.SituationAfghanistan.IRCC@cic.gc.ca

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *