قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شب دگر ماه ندارد

شب دگر ماه ندارد

 قطعه‌ای از شیما اکبرزاده

 ای عشق، دلم همچون موجی است که آرام ندارد؛

و من در این ناآرامی چه شب‌ها، چه سخن‌ها که با ماه نگفته‌ام؛

دریای خروشانِ دلم به هوای آسمانِ دلت نظر کرد و طوفانی شد که حتی ماه هم ناپیدا شد…

آه ای عشق، دلم گرفته است.

و تو بیا و صاف کن حالِ دلِ این شب‌های طوفانی‌ام را…

گاهی خیال برم می‌دارد که در قلعه‌ای هستم تنها و دیوی مرا چنان دربند خود درآورده که خاموشم و

پندار کن که خون می‌چکد از دیواره‌های تنهایی‌ام و اشک‌ها می‌شویند تا به گوشِ ماهی‌ها نرسد…

و تو بدان ای عشق اگر شبی صدایت گوشهٔ آوازِ ماه باشد،

در این شب‌های دل‌مرده، تنها با او سخن خواهم گفت، اما حیف که دیگر خبری از آوای او نیست.

اگر امیدِ آمدنِ تو نباشد، شب دیگر ماه ندارد.

ای عشق!

به من بگو که باز می‌آیی به سویم.

این دریا سی‌ها سال است که ساحل را به خود ندیده است و در این دریای طوفانی، خبری از آوای گوش‌ماهی‌ها نیست چه رسد به آوای شاه‌ماهی‌ها.

نمی‌دانی دلم از ماه هم گرفته‌تر است.

آه که اگر نیایی، از غلاف دردها چگونه رها شوم.

ای عشق، تو بیا … فقط بیا که بی تو نمی‌دانم چرا دلم آرام ندارد…

سروده‌ای از صادق ستوده

 آزادی

تا به دل شوق رهایی و به سر ایده آزادی ماست

این جهان عرصه پرواز دل عاشق ماست

هر چه این ظلمت شب پای لجاجت کوبد

بیشتر شوق رسیدن به سحر در دل ماست

اختری گر نگشاید دگر این طالع ما

عشق ما عقده‌گشای دل بی اختر ماست

چرخ ایام نه بر وفق مراد ست ولی

روزی آید که دگر نوبت آقایی ماست

تا سحر راه درازی است ولی پای امید

درگذر زین همه طوفان بلا ناجی ماست

تیرها می‌زند این کهنه کمانگیر ولی

آنکه زنده شود هر دم دل دیوانه ماست

روزی آری عشق بگیرد همه دل‌های جهان

ابروباد و مه و خورشید و فلک حامی ماست

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

حکایت عشق

حکایت عشق عباد و تاجی، یک داستان واقعی

محمد شریف | «ما نمی‌دانیم بر ما چه می‌گذرد این درست همان چیزی است که …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *