قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۴۱
سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۴۱

نکته مثبت هفته

راز اعتمادبه‌نفس در شوخ‌طبعی است. اگر شوخ‌طبع باشی، می‌توانی به خودت بخندی و احساس سبک‌بالی خواهی کرد. هر روز یک داستان خنده‌دار بخوان.

حکایت هفته

تعمیرات در آسانسور

به اطلاع می‌رساند با توجه به اینکه الآن مهم‌ترین بحث در مملکت و مجلس و اینا چندهمسری آقایان است و از آنجا که ما هم آقا هستیم (اسنادش هم موجود است) و از آنجا که برای اینکه بخواهی سر بچه را گرم کنی بهتر است برایش زن بگیری و از آنجا که کسی که زن گرفت (چند تایش بخورد توی سرش) از فرداش باید بیفتد دنبال خرج و اجاره و اینا و کلاً تا موقعی که داغ است حواسش پرت می‌شود که دوروبرش چی می‌گذرد و چی به چی هست و شتر را که برد و قافله کجا رفت و کاروان را چه کسی لخت کرد، ما نیز هفته‌ی پیش به فرموده‌ی نمایندگان عزیز (ازجمله آقا مطهری و آقا کوچک‌زاده و آقا رسایی و اینا) آستین‌ها را زدیم بالا که شلوارمان را دوتا و سه‌تا و چهارتا کنیم. (البته چون ما قبلش زن نداشتیم الآن که ازدواج موقت کنیم هم شلوارمان دوتا نمی‌شود. تازه شلوارمان یکی می‌شود.) به هر حال … برای همین چون پول خرید و اجاره خانه نداریم، همین آسانسور را که محل کسبمان است تبدیل کرده‌ایم به مکان زندگی.

Aviron

 

یعنی شب‌ها توش به زندگی شخصی‌مان می‌رسیم، صبح‌ها اگر از خواب بیدار شویم زنمان را می‌فرستیم بیرون و توی آسانسور کار می‌کنیم.

از طرفی از هفته‌ی پیش که به ازدواج موقت و دائم فکر می‌کنم، دوتا سؤال برای ما پیش آمده:

۱. اگر ازدواج موقت ثبت محضری شود، مثل پلاک موقت خودرو که اجازه‌ی تردد مستمر در خیابان ندارد، ما هم نمی‌توانیم دست زوجه‌ی موقتمان را بگیریم و در خیابان راه برویم؟ یعنی ممکن است ما و طرفِ مربوطه را مثل ماشین به پارکینگ بفرستند؟

۲. راستی شنیدید که می‌گویند «فلانی ازدواج موقت کرد و شلوارش دوتا شد» سؤال اینجاست کسی که تا حالا ازدواج موقت و دائم نکرده وقتی برای اولین بار ازدواج می‌کند تازه یک‌دانه شلوار پایش می‌کند و شلوارش یک‌تا می‌شود؟ یعنی قبل از آن چطوری در سطح جامعه وارد می‌شده است؟

در باز شد و یک آقایی آمد داخل آسانسور. گفت: «من میرم طبقه‌ی شونزدهم.»

گفتم: «آقای محترم، نمی‌بینی ما به خاطر مشکل تهیه‌ی مسکن برای زوج‌های جوان آسانسور را تغییر کاربری داده‌ایم و داریم خوش و خرم زندگی می‌کنیم. نمی‌بینی؟ یک اهمی … اوهومی … اصلاً چرا در نزدی …»

اصلاً این‌طوری نمی‌شود کار کرد. زندگی هم نمی‌شود کرد. یکی دو هفته به خاطر ماه‌عسل و اینا آسانسور کسی را بالا و پایین نمی‌برد. البته روی یک کاغذ می‌نویسم «به علت تعمیرات آسانسور کار نمی‌کند» و می‌چسبانمش پشت در آسانسور.

لطفاً وارد آسانسور نشوید، نمی‌بینید خانواده نشسته؟

منبع: (قصه‌های آسانسورچی، پوریا عالمی. تهران؛ مروارید، ۱۳۹۳)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

در این رابطه بیشتر بخوانید:

لطیفه‌های هفته

شنیدم این پسربچه کوچیکا به معلم مهدشون میگن: مهسا جون، پری جون، اِلی جون، عسل جون … اینا خیلی خوش‌شانسن … زمان ما مربیمون خانم عبدالعزیزی بود و کلی هم سیبیل داشت!

سرگرمی هفتهمن اگر سوار هواپیما هم بشم، مطمئنم مامانم به مهمان‌دار میگه شما چرا این‌قدر زحمت می‌کشی؟! … دخترم پاشو برو کمکش چایی بریز!

صبحی بابام اومد چایی بخوره دید سرده برگشته میگه چرا این چایی سرده … گفتم حتماً بهش بی‌محلی کردی اینم ازت سرد شده … با سماور افتاد دنبالم!

این روزا داریم به خدا و اهل‌بیت نزدیک میشیم! … میریم سوپرمارکت میگیم یا ابوالفضل، میریم تو سایت خودرو میگیم یا خدا، میریم تو سایت املاک میگیم یا پیغمبر … هر بارم که برق میره و میاد صلوات می‌فرستیم!

دختره پست گذاشته همه مردا عوضی هستن! فقط بابام خوبه … مامانش کامنت گذاشته بابات از همه عوضی‌تره!

هیچی مثل بی‌پولی آدم رو در صراط مستقیم قرار نمیده … نه میتونی مشروب بخوری، نه دختربازی کنی … صاف به سمت خدا حرکت می‌کنی فقط!

اولین قومی که به فن‌آوری نانو دست پیدا کردند ایرانی‌ها بودند … نانو پنیر، نانو گوجه، نانو خیار، نانو پنیر و هندوانه، نان و پنیر و گردو … ما هم تو خونمون از این فناوری زیاد استفاده می‌کنیم … منتهی با این گرونی‌ها این دستاورد هم داره از بین میره!

معلم از بچه دبستانی می‌پرسه: پسرم، چهار مزه اصلی چیه؟ … پسره می‌گه: بال کبابی، چیپس، ماست موسیر، آب‌آلبالو … ولی عمو ممدم میگه مرد اونه که بدون مزه بخوره!

تجربه نشون داده نشست و برخواست با دوستان ناباب خیلی حال میده … دم همتون گررررم!

نکته هفته

آبراهام لینکلن: مصمم شوید که کاری باید صورت گیرد، سپس راه انجام آن را خواهید یافت.

نقل‌قول هفته

منتسب به انوشیروان دادگر: کشور به لشگر متکی است، لشگر به مال، مال به مالیات، مالیات به آبادانی، آبادانی به دادگر، دادگری به پاکی کارگزاران دولتی، پاکی کارگزاران دولتی به‌درستی وزیران و درستی وزیران به نیک بودن پادشاه.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: سخن از کار کرده باید گفت، کارهای نکرده بسیار است.

افغانی: اسب می‌تواند لگد اسب را تحمل کند.

شعر طنز هفته

برقص تا برقصیم

یک نفر در خانه‌اش رقصید، الغوث الامان

این نظام از شش جهت پاشید، الغوث الامان

پایه‌های محکمش با یک قر باباکرم

خم شد و بر روی هم غلتید، الغوث الامان

تازه رقصش انفرادی بود، اگر اجماع بود

آسمان و عرش می‌تنبید، الغوث الامان

یک نفر شاخه گلی را توی خانه برد و بعد

توی پستو نیمه‌شب بویید، الغوث الامان

گرچه او زیر پتو بویید، اما بوی گل

صبح فردا در محل پیچید، الغوث الامان

بوی گل افشا شد و مردم همه پر رو شدند

شهر راز عشق را فهمید، الغوث الامان

دختری در پیش چشم گشت ارشاد پلیس

با دوچرخه داشت می‌چرخید، الغوث الامان

موی او در دست باد افتاده بود از پشت سر

مؤمنی دید و دلش لرزید، الغوث الامان

یک زنی با ادکلین رد شد، نمی‌دانی چه شد!

شیخ بویید و تنش خارید، الغوث الامان

روسری‌ها رفته روی چوب و پرچم گشته‌اند

شیخ گفتا گاومان زایید، الغوث الامان

هرچه ما گفتیم این چادر حجاب برتر است

هرکه هرچه خواست می‌پوشید، الغوث الامان

هی بگیر و هی ببند و هی ببند و هی بگیر

باز زور خلق می‌چربید، الغوث الامان

باز سوژه دست هالو داده‌ایم و باز هم

او به کار ما شا… (آه نه، اشتباه شد) شعرید، الغوث الامان!

منبع: (افاضات آقای هالو ۱۰، محمدرضا عالی‌پیام. تهران؛ محمدرضا عالی‌پیام، ۱۳۹۹. قسمتی از شعر برقص تا برقصیم)

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

داستان کوتاه و تک نگاری

داستانک‌: خانم بهداشت و ما هم صحه گذاشتیم!

تقریباً تمام پونصد دانش‌آموز مدرسهٔ پسرانهٔ ابتدایی شهید مفتح تبریز عاشق خانم بهداشت مدرسه بودن، این رقم با فارغ‌التحصیل شدن کلاس پنجمی‌ها کم می‌شد و با اومدن کلاس اولی‌ها برمی‌گشت سر جاش! عین موج دریا و جزر و مدش! اون وسط فقط خانم بهداشت مدرسه جاش ثابت بود...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *