قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / ائتلاف عموزاده‌های اسلامگرا ؛ ایران و طالبان چه می‌خواهند؟
ایران افغانستان طالبان

ائتلاف عموزاده‌های اسلامگرا ؛ ایران و طالبان چه می‌خواهند؟

آرسام ارانی |

ابتدای دهه پنجاه محمد داوود خان پادشاهی افغانستان را سرنگون کرد و جمهوری افغانستان را بنیان نهاد. جمهوری افغانستان البته دوام نداشت و ۵ سال بعد، وقتی چپ‌گرایان در منطقه رشد کردند، در افغانستان نیز انقلاب کمونیستی ثور به رهبری ببرک کارمل رخ داد.

اگرچه مدرنیزاسیون افغانستان از همین دوره آغاز شد اما مشکلی بزرگ وجود داشت و آن اینکه سنت‌گرایان افغانستان با جهان‌بینی سکولار سوسیالیستی همخوانی نداشتند. مقابله مجاهدان اسلام‌گرا با حکومت کمونیستی افغانستان در همین دوره آغاز شد و جنگ داخلی افغانستان شکل جدیدی به خود گرفت.

Aviron

 

مشکل بزرگ‌تر در افغانستان زمانی آغاز شد که برژنف رئیس‌جمهور وقت شوروی ارتش سرخ را در حمایت از کمونیست‌های افغانستان به این کشور فرستاد و در مقابل جیمی کارتر رئیس‌جمهور وقت آمریکا نیروهای اسلام‌گرا را برای مقابله با نفوذ کمونیسم در منطقه تجهیز تسلیحاتی کرد و به‌این‌ترتیب در سال‌های پایانی دهه ۱۹۷۰ میلادی و در سال‌های پایانی جنگ سرد، افغانستان به میدانی برای تقابل دو بلوک شرق و غرب تبدیل شد.

ازآنجاکه آمریکا به‌تازگی از گرفتاری عظیم جنگ ویتنام رها شده بود، نمی‌توانست نیروهای نظامی خود را مستقیماً به افغانستان روانه کند، به همین دلیل آنها روش ارسال اسلحه و مهمات جنگی به اسلام‌گرایان را برگزیدند و اسلام‌گرایان با حمایت آمریکا به جنگ کمونیست‌ها رفتند. عدم حضور آمریکا در افغانستان برگ برنده‌ای برای آنها بود؛ چه اینکه آمریکا از طریق تحریک احساسات ملی افغان‌ها این‌گونه القا می‌کردند که ارتش سرخ شوروی با خیانت نیروهای داخلی تمامیت ارضی افغانستان را نادیده گرفته است بنابراین با برجسته‌کردن ایده‌های ناسیونالیستی و تمایلات مذهبی جنگ را مدیریت می‌کردند. این جنگ آن‌قدر طولانی شد که به‌نوعی مشابه حضور آمریکا در ویتنام، این بار اما برای شوروی بود.

یکی از چهره‌هایی که در آن زمان، جنگ اسلام‌گرایان را رهبری می‌کرد، اسامه بن لادن بود که توسط آمریکا، پاکستان و ایران تجهیز می‌شد و گروه‌هایی تشکیل می‌داد که به‌مرور تبدیل به قدرت‌های پراکنده شدند. سال ۱۳۶۷ ارتش شوروی با دستور گورباچف از افغانستان خارج شد و اسلام‌گرایان پیروز شدند، اما مجاهدینی که طی یک دهه توسط آمریکا تجهیز شده بودند، تبدیل به گروه‌های بنیادگرایی شدند که با دو رکن «اسلام‌گرایی» و «ناسیونالیسم» دیگر آمریکا را هم قبول نداشتند. طالبان یکی از همین گروه‌ها بود که با محوریت قوم پشتون در همین جریان تشکیل شد و طی این دوران آن‌قدر قدرت گرفت که در سال‌های بعد توانست بر بخش عمده‌ای از افغانستان حکومت کند و توسعه ایده‌های بنیادگرایانه خود را در نقاط دیگر هم پیش ببرد.

سال ۲۰۰۱ پس از ماجرای ۱۱ سپتامبر، آمریکا به افغانستان حمله کرد تا هیولایی که خودساخته بود را سرنگون کند. در این سال القاعده به‌شدت زیر حملات ایالات متحده بود و در این شرایط فرصت مناسبی پیش آمد تا طالبان که تا آن سال گروه دست‌دوم اسلام‌گرایان افغانستان بود، رشد بیشتری کند؛ چنانچه از سال ۲۰۰۶ پس از بازسازی خود به مبارزه مسلحانه با دولت مرکزی مشغول شدند و با یارگیری از مردم محلی و درآمدزایی از کشت خشخاش و تأسیس کارخانه‌های اسلحه‌سازی، بخش‌هایی از جنوب افغانستان به‌خصوص هلمند و قندهار را در اختیار گرفتند و نفوذ آنها تا پاکستان و مرزهای نیز ایران ادامه یافت.

 

در همین رابطه بخوانید:

اگرچه ایران میانه‌ای با طالبان نداشت، اما از فضای آشفتگی در افغانستان به‌شدت بهره می‌برد؛ چه اینکه در فقدان دولت مقتدر مرکزی در افغانستان، ایران هر تصمیمی که می‌خواست در مرزها می‌گرفت و از شرایط موجود به سود خود استفاده می‌کرد؛ چنانچه در اوج درگیری‌های القاعده، ایران به خانواده بن‌لادن در باغ بزرگی در تجریش پناه داده بود. نمونه دیگر آن استفاده بیش از حد جمهوری اسلامی از منابع آبی مشترک در هیرمند بود؛ اتفاقی که با استقرار دولت مرکزی در افغانستان به ضرر ایران شد و باعث شد با افتتاح سد کمال خان، حکومت افغانستان از حقابه قانونی خود استفاده کند که همین موضوع به خشک شدن تالاب هامون در ایران انجامید زیرا ایران در تمام این سال‌ها بدون دخالت افغانستان به شکل نامحدودی از منابع مشترک آبی استفاده می‌کرد و حتی آب هامون را هم برای مصارف کشاورزی و صنعتی اختصاص می‌داد.

البته در برخی مواقع نیروهای پراکنده در افغانستان برای ایران بسیار دردسرساز شدند؛ چنانچه پس از ماجرای کشتار مزارشریف، وقتی ایران ۷۰ هزار نیروی نظامی را در مرز با افغانستان مستقر کرد و نزدیک بود ماجرا به لشکرکشی ایران به افغانستان ختم شود، طالبان دریچه‌های سد کجکی روی رود هیرمند را بست تا به‌این‌ترتیب میزان آب ورودی به ایران به‌شدت کاهش یابد.

آنچه در مدت اخیر نام طالبان را برای بار دیگر به صدر اخبار کشاند، دو اتفاق مهم بود؛ اول گسترش جنگ داخلی در افغانستان که به تصرف کامل فراه و غزنی و قندوز توسط طالبان انجامید و حتی کنترل گذرگاه مهم مرزی «اسلام قلعه» در مرز ایران و افغانستان را به دست گرفتند. اتفاق دوم چرخش ناگهانی جمهوری اسلامی و حمایت از طالبان بود که برای ناظران بسیار تعجب‌آور بود.

بیان این مواضع نخستین‌بار توسط احمد نادری، نماینده مجلس مطرح شد و او در توییتی نوشت: «طالبان یکی از جنبش‌های اصیل منطقه و با زمینه قوم پشتون است. حضور در سفارت جمهوری اسلامی ایران در دوحه را بایستی به فال نیک گرفت. همکاری با آنان می‌تواند به گسترش ثبات در جامعه افغانستان و جلوگیری از نفوذ گروه‌هایی همچون داعش منجر شود. نباید در دام بازنمایی‌های اشتباه رسانه‌های آمریکایی از آنان بیفتیم.»

این جمله واکنش‌های زیادی را در پی داشت و آن زمان تصور بر این بود که این دیدگاه نظر شخصی اوست و نظر رسمی جمهوری اسلامی چیز دیگری است اما وقتی مذاکرات ایران و طالبان جدی‌تر شد و مسئولان جمهوری اسلامی در گفت‌وگوهای قطر حضور پیدا نکردند تا خودشان کنترل مذاکرات را در اختیار داشته باشند، مشخص شد که ماجرا بسیار گسترده‌تر از توییت یک نماینده مجلس است.

چندی بعد روزنامه کیهان در مطلبی در حمایت از طالبان نوشت: «نیروهای طالبانی که امروز از آن حرف می‌زنیم، اولاً نیروی یکدست و هماهنگی نیست. ثانیاً با طالبانی که می‌شناختیم و مثلاً سر می‌برید، تفاوت‌هایی کرده است. طالبان این تغییر رویه را رسماً نیز اعلام کرده است. طالبان حتی اعلام کرده که با شیعیان این کشور هم کاری ندارد.»

پس از موضع‌گیری روزنامه حاکمیتی کیهان، مدیر خبرگزاری تسنیم وابسته به سپاه پاسداران ایران هم اعلام کرد «این برداشت نباید صورت بگیرد که در افغانستان شیعه‌کشی می‌شود. همین‌الان من به‌عنوان هشدار می‌گویم که جنگی بین شیعه و طالبان در افغانستان وجود ندارد. نه الان، نه در گذشته. یعنی هرچه بوده، در میدان نبرد اتفاق افتاده است.»

سیاست حمایت از طالبان در ایران توسط اصول‌گرایان در پیش گرفته شده است و وزارت خارجه نیز به‌عنوان یکی از مجریان اجرای این حمایت به میانه آمده است. تا پیش‌ازاین ارتباط به‌صورت مخفیانه و از طریق سپاه پاسداران انجام می‌شد. اما در دوره‌ای رابطه علنی‌تر شد، آن‌چنان‌که ایران در جریان برگزاری اجلاس اسلامی در تهران، از ملا برادر یکی از مؤسسان طالبان نیز دعوت کرد و پس از آن سفیر ایران در کابل تأیید کرد که ایران و طالبان همکاری دارند.

این ارتباط البته بسیار پیچیده بود؛ به‌نحوی‌که ایران گاه با طالبان همکاری می‌کرد و گاه منافع آمریکا را در نظر می‌گرفت. رایان کراکر دیپلمات آمریکایی حتی مدعی شده که در دوره‌ای قاسم سلیمانی نقشه آرایش و محل استقرار نیروهای طالبان را به آمریکا داده و آنها نیز در مقابل محل اختفای یکی از اعضای القاعده در مشهد را به ایران داده‌اند.

به‌مرور اما ارتباط ایران و آمریکا در منطقه برای مقابله با طالبان کم‌رنگ شد. آمریکا جداگانه مذاکرات صلح قطر را در پیش گرفت اما ایران معتقد بود این مذاکرات تنها باید از کانال آنها انجام شود؛ به‌این‌ترتیب در نوع رابطه ایران و طالبان تغییراتی انجام شد؛ به‌ویژه زمانی که آمریکا تصمیم گرفت نیروهای نظامی خود را پس از ۲۰ سال از افغانستان خارج کند و ایران، ترکیه، پاکستان و روسیه برای پرکردن خلأناشی از فقدان نیرو‌های آمریکایی تحرکات خود را افزایش دادند.

در این شرایط طالبان نیاز به حمایت کشورهای خارجی داشت تا موقعیت خود را در ساختار قدرت افغانستان حفظ کند و ایران نیز معتقد بود با قدرت گرفتن طالبان (تا این لحظه بیش از ۲۰۴ منطقه شامل ۴۰ درصد جمعیت افغانستان در اختیار طالبان و ۱۲۰ منطقه شامل ۲۸ درصد جمعیت افغانستان در اختیار دولت مرکزی است و در ۷۴ منطقه شامل ۳۲ درصد جمعیت نیز درگیری ادامه دارد) باید از فضای موجود استفاده کند. تمام اینها در حالی است که ایران حدود ۷۰۰ کیلومتر مرز مشترک با افغانستان دارد که اکنون در دست طالبان است.

 این نیاز پس از انعقاد قرارداد ۲۵ ساله ایران و چین برای جمهوری اسلامی حیاتی‌تر شد زیرا در این قرارداد که با اصرار اصولگرایان ایران منعقد شده بود، افغانستان منطقه‌ای حیاتی بود که میان ایران و چین قرار گرفته بود و برای ارتباطات بین دو کشور نقش یک میانجی جغرافیایی را بازی می‌کرد؛ ضمن آنکه با تسلط بیشتر طالبان بر افغانستان، ایران این اطمینان را پیدا می‌کرد که نیروهای طالبان امنیت مسیر زمینی ارتباطی ایران به چین را نیز تامین کنند، بنابراین ایران با این ایده که طالبان که در آینده بخش مهمی از قدرت افغانستان را در اختیار خواهد گرفت، به سمت تعامل حرکت کرده و تلاش دارد در منطقه شرق برای خود مصونیت ایجاد کند.

معلوم نیست این ایده تا چه اندازه برای ایران رهگشاست؛ چه اینکه طالبان به لحاظ ایدئولوژیک به عربستان نزدیک است و از دیگر سو حمایت تسلیحاتی و نظامی پاکستان را با خود همراه دارد. بااین‌وصف بسیار بعید است که طالبان بخواهد از ایران تبعیت کند. از سوی دیگر مشکلاتی از طریق برخی هم‌پیمانان ایران وجود دارد؛ مشکلاتی نظیر مخالفت شیعیان هزاره و فارسی‌زبانان هرات و اقوام تاجیک و ازبک که تمام آنها از ارتباط ایران و طالبان ناراضی هستند. این نارضایتی حتی در دولت رسمی افغانستان وجود دارد و در روزهای گذشته برخی از مقام‌های رسمی افغانستان از کمک تسلیحاتی ایران به طالبان در موضوع تصرف گمرک «اسلام قلعه» و «ابونصر فراهی» گلایه کرده‌اند؛ از جمله اشرف غنی رئیس‌جمهوری افغانستان که یادآور شده بود که «روزانه ۴۰۰ نفر در افغانستان جان خود را از دست می‌دهند.» و وزیر امور خارجه افغانستان که به ایران هشدار داد که جنگ در افغانستان «داخلی» نخواهد ماند و دامنه آن به کشورهای منطقه کشیده خواهد شد.

طالبان فعلاً برای کسب حمایت بیشتر، برخی اقدامات تندروانه همچون تخریب آثار باستانی و کشتار وسیع اقلیت‌ها را کنار گذاشته تا بتواند طرح حکومت طولانی‌مدت و البته کم دردسر خود بر افغانستان و سپس اجرای ایده امارت اسلامی را محقق کند. آنها حتی مدارس دخترانه را باز کردند و وقتی خبر آمد که محدودیت زنان افزایش‌یافته، سخنگوی طالبان آن را تکذیب کرد. همین مواضع ایران را امیدوار کرده بود که طالبان در بلندمدت بخشی از حکومت افغانستان را در اختیار بگیرد و از مواضع ایران حمایت کند. بااین‌حال نمی‌توان بر این واقعیت چشم بست که طالبان امروز دیگر یک گروه متمرکز با رهبری واحد نیست و آنها انشعابات فراوانی داشته‌اند؛ از جمله طالب‌هایی که برای افغانستان می‌جنگند یا طالب‌هایی که در کنار پاکستان هستند. برخی راه تعامل با آمریکا را در پیش گرفته‌اند و برخی به‌هیچ‌عنوان حاضر به سازش نیستند و از مواضع بنیادگرایانه اسلامی (مانند شبه نظامیان شبکه حقانی) خود کوتاه نمی‌آیند. بااین‌حال اصول‌گرایان جمهوری اسلامی ایران معتقد است راهی جز تعامل وجود ندارد. از آن سو اصلاح‌طلبان نیز معتقدند گره این مشکل در دست آمریکاست و ایران ابتدا باید رابطه با آمریکا را اصلاح و ترمیم کند و سپس از طریق دیپلماتیک هزینه حل مشکل را به دوش آمریکا بیندازد که هم در شکل‌گیری و تجهیز طالبان نقش داشته و هم ۲۰ سال در آن کشور حضور نظامی داشته است.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

افغانستان، صحنه جنگ برای منافع دیگران

افغانستان، صحنه جنگ برای منافع دیگران

وقتی مجاهدین زیر شعار جنگ کفر و اسلام، وجاهت ملی، مرزهای قبول شده سیاسی، تمامیت ارضی افغانستان بالاخره ارزش‌های جیوپولیتیک افغانستان را نادیده گرفتند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *