قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / سازمان دولت و بر آمدن رئیسی
اخبار کانادا ابراهیم رئیسی

سازمان دولت و بر آمدن رئیسی

احمد زیدآبادی|

جناح موسوم به اصولگرا در جمهوری اسلامی تاکنون خود را بیشتر در قالب یک سازمانِ چریکیِ انقلابی تعریف کرده است تا نیرویی حاکم بر یک کشور، اما نشستن سید ابراهیم رئیسی بر صندلی ریاست جمهوری، تعارضات این دو نقش را نمایان خواهد کرد.

اگر در شعارها و رفتار اصولگرایان در سال‌های اخیر دقت کنیم، روشن می‌شود که آنان نظم و نظام بین‌الملل را به رسمیت نمی‌شناسند، در پیِ تحقق آمالِ دلخواه خود در منطقه و جهانند، جنگ‌های نامتقارن و غیر کلاسیک را وسیلۀ مناسبی برای دستیابی به اهداف خود تلقی می‌کنند و در داخل کشور نیز صرفاً همفکران و همراهان خود را «خودی» می‌دانند و بقیۀ مردمی را که طرز نگاه و سبک زندگی متفاوتی دارند، به چشم غیر و بیگانه می‌بینند چنانکه پنداری بین آنان و باقی مردم دیواری کشیده شده است که در هر محیط اجتماعی و فرهنگی خود را با زمختی بروز می‌دهد.

بر همین مبنا، آنان افتخار می‌کنند که خود را انقلابی بنامند آن هم نه به معنای مدافع ارزش و معیارهای انقلاب سال ۱۳۵۷ بلکه به‌عنوان نیرویی که نمی‌خواهد قواعد نهادینه شدۀ حاکم بر دولت متعارف را بپذیرد و مطابق آن عمل کند.

طبعاً اهداف و ویژگی‌هایی که برشمرده شد برای یک گروه چریکی که پایگاه‌های ثابت و قلمرو حاکمیتِ تعریف شده‌ای ندارد و مسئولیت ادارۀ یک جمعیت بزرگ و برآوردنِ تمام نیازهای زیستی آن‌ها بر گردنش نیست و دائم در حال جنگ و گریز با قوای متخاصم و عزیمت از این نقطه به آن نقطه است، عیب شمرده نمی‌شود؛ اما بدون تردید یک دولت یعنی نهادی که حاکمیت بر یک سرزمین و جامعه را بر عهده دارد، نمی‌تواند با شیوه‌های سازمان چریکی عمل کند مگر آنکه نسبت به سرنوشت سرزمین تحت قلمرو و حاکمیت خود و مردم ساکن آن، کاملاً بی‌تفاوت باشد.

Aviron

 

در حقیقت آنچه به اصولگرایان امکان داده است تا به‌رغم حاکمیت بر یک کشور، هویت یک سازمان چریکی را نزد حامیانشان برای خود تعریف و تبلیغ کنند، استقرار نوعی حاکمیت دوگانه بر ایران در چند دهۀ اخیر بوده است. درواقع اصولگرایان با وجود در دست داشتن قدرت نهایی در ساختار حاکم، معمولاً حساب خود را از دولت به معنای قوۀ مجریه جدا دانسته‌اند و با نسبت دادن تمام کارویژه‌های ضروری و اجتناب‌ناپذیرِ نهاد دولت به قوۀ مجریه و اعلام تبّری از عملکرد آن، خود را فارغ از فشارهای داخلی و خارجی به‌منزلۀ یک گروه انقلابی بیِ‌اعتنا به حدود و ثغور دولت‌های دارای حاکمیت به دیگران شناسانده‌اند.

با ریاست جمهوری محمود احمدی‌نژاد از منتهی‌الیه طیفِ نیروهای اصولگرا در سال ۱۳۸۴، برای مدتی مرز بین دولت و سازمان چریکی در بین اصولگرایان برچیده شد و در چند سالِ نخستِ آن دوره احمدی‌نژاد هم در هیئت رهبر یک سازمان چریکی در رأس دولت عمل کرد. با گذشت زمان اما احمدی‌نژاد در رویارویی با مشکلات و فشارهای عینی داخلی و خارجی، با مقتضیات ریاست بر یک دولت آشنا شد و گفتار و رفتاری پیش گرفت که به مذاق برخی همراهان سابقش خوش نیامد. با این همه در سال‌های پایانی ریاست جمهوری او، کلیت نظام سیاسی، تغییر جهت از هویت سازمان انقلابی به یک دولت مستقر را گریزناپذیر یافت و از طریق گشودن باب مذاکره با آمریکا در مسقط راه تازه‌ای در پیش گرفت.

درست اما در زمانی که مذاکرات مسقط در شرف نتیجه و امکان تغییر جهت از سازمان انقلابی به کارکرد دولت بیش از هر زمانی محتمل بود، با حضور حسن روحانی در مقام ریاست جمهوری به‌عنوان نمایندۀ نیروهای اعتدالی و اصلاح‌طلب در سال ۱۳۹۲، بار دیگر بین قوۀ مجریه و نهادهای تحت سلطۀ اصولگرایان شکاف افتاد و تقسیم وظایف در قالب دو قطبی انقلابی – دولتی احیاء شد.

در همین رابطه بخوانید:

با این همه اصولگرایان به‌خصوص پس از وقایع دی ماه ۹۶ و آبان ۹۸ پی بردند که این دوگانگی در قدرت سبب ناکارآمدی دستگاه حاکم و گسترش حاشیه‌نشینی و فقر و فلاکت شده و خطرات بالقوه‌ای پدید آورده است که ادامۀ دوگانگی در قدرت، آن خطرات را به فعل در خواهد آورد.

از این رو، اصولگرایان در انتخابات اخیر بیش از هر زمانی، نفوذ و تلاش خود را در جهت یکدست کردن قدرت با تصور حل معضلات اقتصادی جامعه به کار گرفتند و انتخاباتی را مدیریت کردند که خروجی نهایی‌اش پیروزی سید ابراهیم رئیسی شد.

با پیروزی رئیسی اینک اصولگرایان بر سر دو راهی بی‌نهایت خطیری قرار گرفته‌اند. تا این لحظه هنوز مشخص نیست که در پشت ذهن آنان دقیقاً چه می‌گذرد و آیا به مسئلۀ خطیری که در مقابل آنان دهان گشوده است، آگاهی لازم را دارند یا خیر. آیا آن‌ها در پی تبدیل کلیت دستگاه سیاسی به سازمانی انقلابی تحت عنوان دولتِ جوان و حزب‌اللهی هستند و آن را راهکار حل مشکلات جامعه می‌دانند؟ یا اینکه درصدد منضبط کردن تمام مراکز قدرت در ذیل نهاد دولت با وظایف معمول و شناخته شدۀ آن در عرف بین‌الملل هستند؟

بعید می‌دانم اصولگرایان با ابعاد نظری مسئله چندان آشنا باشند اما به‌زودی در عمل با تعارضات موضوع روبه‌رو خواهند شد.

آنچه آنان تاکنون دربارۀ آن سخن گفته‌اند همان تبدیل کلیت ساختار به سازمان انقلابی است اما از روز هم روشن‌تر است که این شیوه بر دامنۀ معضلات جامعۀ ایرانی می‌افزاید و شرایط را به طرز دردناک و بی‌سابقه‌ای بحرانی می‌کند. از این رو، احتمالاً آن‌ها پس از روبه‌رو شدن با تعارضات و فشارهای ناشی از بی‌توجهی به مختصات و ویژگی‌های نهاد دولت در عصر مدرن، به سمت جذب این مختصات و ویژگی‌ها حرکت کنند.

این جهت‌گیری البته با دولتی به رهبری سید ابراهیم رئیسی به دلیل اجماع اصولگرایان بر ریاست جمهوری او احتمالاً نسبت به دیگر افراد موانع کمتری داشته باشد اما بدون دردسرهای بزرگ هم نیست. چه‌بسا سرسخت‌ترین طیف نیروهای اصولگرا با حرکت احتمالی رئیسی در این جهت به مقابله برخیزند.

مقابلۀ آن‌ها مادامی‌که رئیسی حمایت نهادهای قدرتمند را پشت سر خود داشته باشد، برای او خطرآفرین نیست و به احتمال زیاد سبب به حاشیه راندن تندروها هم می‌شود؛ اما اگر کلیت نظام سیاسی این تغییر جهت را خلاف منافع خود تشخیص دهد و پشت رئیسی را خالی کند در آن صورت، دوگانگی و شکاف دوران سید محمد خاتمی و بخشی از دوران احمدی‌نژاد و دوران حسن روحانی تکرار می‌شود.

مسئلۀ اصلی اما این است که آیا ایران دیگر فرصتی برای تکرار آن تجربه‌ها دارد؟ به نظر من خیر. دقیقاً به همین علت و به‌رغم ظاهر نابسامان اوضاع، هنوز می‌توان مقداری خوش‌بین بود!

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

استفن هارپر، یک “فرقه خشونت‌طلب” و رئیس جمهوری متهم به یک جنایت عظیم

آنچه درباره این اجلاس ناراحت‌کننده به نظر می‌رسد، سخنان مهمانان برجسته‌ای که همگی به دلیل مواضع سازش‌ناپذیرشان در برابر ایران شناخته شده هستند نیست، بلکه ارتباط آن‌ها با میزبان این نشست بزرگ مجازی است

یک نظر

  1. تحلیل زیبائی بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *