قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / مهرعلیزاده و حامیانی که ندارد؛ سیاستمداری که از مهندسی انتخابات ضرر نکرد!
انتخابات ۱۴۰۰ ایران

مهرعلیزاده و حامیانی که ندارد؛ سیاستمداری که از مهندسی انتخابات ضرر نکرد!

آرسام ارانی|

در تاریخ ایران دو بار نفر دوم مملکت از شهر مراغه انتخاب شد؛ سال 1322 زمانی که اوج درگیری و اختلاف ایران و روسیه بر سر فرقه دموکرات بود، محمد ساعد مراغه‌ای که روابط خوبی با شوروی داشت، به‌عنوان نخست وزیر ایران انتخاب شد. ساعد یکبار دیگر در سال ۱۳۲۷ نخست‌وزیر شد. ۷۳ سال بعد همشهری محمد ساعد تلاش می‌کند تا رکورد مراغه را بکشند تا برای بار سوم نفر دوم مملکت از آن شهر برخیزد. همشهری محمد ساعد، محسن مهرعلیزاده است که برای بار دوم بخت خود را برای رسیدن به صندلی رئیس‌جمهوری می‌آزماید.

بیوگرافی محسن مهرعلیزاده

از مدیران جمهوری اسلامی آن بخشی که عضو «کمیته انقلاب اسلامی» یا «جهاد سازندگی» بودند، عمدتاً سرنوشت شیرینی داشتند و به بالاترین مناصب هم رسیدند؛ این نسل همان نسلی بود که شاکله مدیران جمهوری اسلامی بودند؛ نسلی که تصویر ۴۰ سال پیش آنها با اندیشه‌های امروزشان از زمین تا آسمان تفاوت دارد. آنها در سال‌های پایانی دهه ۵۰ و دهه ۶۰ سوار بر پاترول‌های سبزرنگ در خیابان‌ها مراقب این بودند که مبادا تار مویی بیرون بیفتد. یکی از همین افراد محسن مهرعلیزاده بود که در ۲۲ سالگی هنگامی‌که هنوز در مراغه بود، کمیته انقلاب اسلامی را راه‌اندازی کرد و هم‌زمان در جهاد سازندگی و سپاه پاسداران فعالیت می‌کرد.

رابطه با بهزاد نبوی باعث شد مهرعلیزداه آهسته‌آهسته به سمت جریان خط امام یا اصلاح‌طلبان سال‌های بعد گرایش پیدا کند. نیروهای خط امام در این سال‌ها به دو گروه تقسیم می‌شدند؛ دسته اول سیاسیونی بودند که از طریق ارتباط نزدیکشان با بیت آیت‌الله خمینی، تئوری‌ها و ایدئولوژی‌های خود را در جمهوری اسلامی بسط می‌دادند. دسته دوم نیروهای تکنوکرات و فنی بودند که بر پایه ارتباطشان با گروه اول رشد می‌کردند. مهرعلیزاده در آن سال‌ها نه سررشته‌ای از ایدئولوژی‌های سیاسی بود و نه توان بازی‌سازی در جمهوری اسلامی داشت بنابراین ارتباطات خود را آن‌قدر با گروه نخست حفظ کرد تا دست‌کم بتواند به‌عنوان یک مدیر میانی تکنیکال جایگاه خود را در دولت حفظ کند.

کمیته انقلاب نخستین سازمان نظامی پس از انقلاب ایران تأسیس شد و دردسر بزرگی برای دولت مهندس بازرگان به شمار می‌رفت؛ چه آنکه بدون توجه به دولت مرکزی، سخت مشغول مصادره اموال و دستگیری مقامات رژیم پهلوی بود. عمده اعدام‌های ابتدای انقلاب با گزارش همین نهاد به دادگاه‌های انقلاب صورت می‌گرفت و در حقیقت به‌نوعی نقش دادگاه صحرایی را ایفا می‌کرد که زمانی برای هدردادن ندارد و به‌سرعت باید همه آثار حکومت سابق را تصفیه می‌کرد. محسن مهرعلیزاده در چنین شرایطی کار خود را با جمهوری اسلامی آغاز کرد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

Aviron

 

قدرت مرکزی طی سال‌ها اقوام و اقلیت‌ها را سرکوب کرده بود به همین دلیل پس از انقلاب ایران در عمده استان‌های مرزی ایران، موضوع خودمختاری یکی از مشکلات حکومت جدید بود که با آن درگیر بود. استان آذربایجان شرقی هم از این قاعده مستثنا نبود و در مرزها این سپاه بود که اقلیت‌ها را سرکوب می‌کرد و در شهرها و روستاها هم این کمیته انقلاب بود که مظنونین را دستگیر می‌کرد و به دادگاه می‌سپرد. محسن مهرعلیزاده هم که در آن سال‌ها در همه نهادهای انقلابی عضو بود، مسئولیت سنگینی داشت و هم دستگیر می‌کرد، هم مصادره می‌کرد و هم به دادگاه معرفی می‌کرد. همین مصادره‌ها البته باعث شد مهرعلیزاده ابتدای انقلاب شغل مناسبی برای خود دست‌وپا کند؛ چه آنکه وقتی ابتدای انقلاب شرکت انگلستانی ماشین‌سازی لیلاند مصادره شد، مهرعلیزاده ۲۵ ساله که سال ۱۳۵۷ به‌تازگی لیسانس خود را از دانشگاه تبریز در رشته مکانیک گرفته بود، قائم‌مقام مدیرعامل آن شد.

حضور محسن مهرعلیزاده در صنعت ایران

سه سال ابتدایی و بحرانی انقلاب که کشور دچار درگیری‌های مسلحانه بود، مهرعلیزاده در کمیته انقلاب و سپاه ماند اما از سال ۱۳۶۰ به‌خاطر رشته تحصیلی‌اش به سمت مدیریت در بخش‌های صنعت رفت. او پس از شرکت لیلاند به شرکت سایپا رفت. شرکت سایپا سال ۶۰ به تملک دولت درآمده بود و زیر نظر وزارت صنایع سنگین رفت. حضور مهرعلیزاده در سایپا پیوندهای او را با چهره‌های خط امام بیشتر کرد؛ مهم‌ترین چهره نیروهای خط امام در این سال‌ها بهزاد نبوی بود که عملاً تئوریسین و مغز متفکر دولت به شمار می‌رفت. در تمام سال‌هایی که بهزاد نبوی در وزارت صنایع سنگین بود، مهرعلیزاده هم حضور داشت و به مناصبی همچون مدیر بهره‌برداری گروه خودرو سازمان گسترش و نوسازی صنایع و عضو هیئت عامل سازمان گسترش و نوسازی ایران نیز شد.

مهرعلیزاده هیچگاه به یک مدیر درجه‌یک در جمهوری اسلامی تبدیل نشد. شاید بتوان دلیل این مسئله را در روحیه محافظه‌کارانه او جستجو کرد؛ چه آنکه نه پیوندهای سیاسی او به‌اندازه‌ای بود که بتواند مانند چهره‌های همچون نبوی تأثیرگذار باشد نه شم سیاسی‌اش این اجازه را می‌داد، به همین دلیل او همواره در نقش یک مدیر سربه‌راه بوده که اندک گرایشی هم به اصلاح‌طلبان داشته است.

همین رابطه با بهزاد نبوی باعث شد مهرعلیزداه آهسته‌آهسته به سمت جریان خط امام یا اصلاح‌طلبان سال‌های بعد گرایش پیدا کند. نیروهای خط امام در این سال‌ها به دو گروه تقسیم می‌شدند؛ دسته اول سیاسیونی بودند که از طریق ارتباط نزدیکشان با بیت آیت‌الله خمینی، تئوری‌ها و ایدئولوژی‌های خود را در جمهوری اسلامی بسط می‌دادند. دسته دوم نیروهای تکنوکرات و فنی بودند که بر پایه ارتباطشان با گروه اول رشد می‌کردند. مهرعلیزاده در آن سال‌ها نه سررشته‌ای از ایدئولوژی‌های سیاسی بود و نه توان بازی‌سازی در جمهوری اسلامی داشت بنابراین ارتباطات خود را آن‌قدر با گروه نخست حفظ کرد تا دست‌کم بتواند به‌عنوان یک مدیر میانی تکنیکال جایگاه خود را در دولت حفظ کند.

مهرعلیزاده در تمام سال‌های دولت میرحسین موسوی در همان حوزه‌ای که بهزاد نبوی مسئولیت داشت، ماند و با آغاز دولت هاشمی رفسنجانی از فعالیت‌های خودروسازی فاصله گرفت و به حوزه دیگر رفت. مهرعلیزاده در سال‌های ابتدایی انقلاب فوق‌لیسانس و دکترای خود را در مدیریت مالی گرفته بود و اکنون او از نسل دکترهای جمهوری اسلامی به شمار می‌رفت که هم‌پیوندهای مناسبی با جریان خط امام داشت و هم به‌واسطه خاستگاه ترکی‌اش می‌توانست پیشرفت خوبی داشته باشد؛ بااین‌حال مهرعلیزاده هیچگاه به یک مدیر درجه یک در جمهوری اسلامی تبدیل نشد. شاید بتوان دلیل این مسئله را در روحیه محافظه‌کارانه او جستجو کرد؛ چه آنکه نه پیوندهای سیاسی او به اندازه‌ای بود که بتواند مانند چهره‌های همچون نبوی تأثیرگذار باشد نه شم سیاسی‌اش این اجازه را می‌داد، به همین دلیل او همواره در نقش یک مدیر سربه‌راه بوده که اندک گرایشی هم به اصلاح‌طلبان داشته است.

در همین رابطه بیشتر بخوانید:

در دولت هاشمی رفسنجانی، مهرعلیزاده بزرگ‌ترین مقام خود تا آن سال‌ها را به دست آورد و برای نخستین‌بار رئیس هیئت‌مدیره یک مجموعه استراتژیک در ایران شد. طرح مناطق آزاد از ابتدای دهه ۶۰ روی میز دولت قرار گرفته بود اما حکومت انقلابی چنین طرحی را لیبرالی می‌خواند و یک دهه با آن مخالفت کرد و بالاخره با روی کار آمدن دولت هاشمی رفسنجانی و آغاز سیاست‌های تعدیل، نیاز به همان نسل مدیران سربه‌راه بود که سیاست‌های اقتصادی لیبرالیسم را در ایران پیاده کنند. تأسیس مناطق آزاد یکی از همین سیاست‌ها بود و مهرعلیزاده نیز از مناسب‌ترین گزینه‌ها بود که بی‌چون‌وچرا مناطق آزاد را گسترش دهد. سال ۶۹ او به ریاست هیئت‌مدیره و مدیرعاملی سازمان عمران کیش منصوب شد. خودش می‌گوید جزیره کیش کنونی حاصل اقدامات اوست. در واقع در آن سال‌ها وام‌های بسیاری به افراد مختلف داده شد تا با همان وام‌ها کیش را بسازند؛ این همان سیاست لیبرالیسمی بود که مدنظر هاشمی رفسنجانی بود؛ اموال دولت به افراد مختلف داده شود تا آنها به اسم خصوصی‌سازی توسعه کشور را پیش ببرند.

اصلاح‌طلبان هیچگاه چهره‌هایی که باعث تشتت آرای انتخابات سال ۸۴ شد نبخشیدند و مهرعلیزاده نیز از آن سال همواره در مظان اتهام بوده که اگرچه با تشکیلات اصلاح‌طلبی رشد کرده، اما به آنها وفادار نبود. اگر این تشتت آرا نبود، هاشمی رفسنجانی با رأی اول راهی پاستور می‌شد و انتخابات به دور دوم کشیده نمی‌شد.

هم‌زمان با طرح توسعه مناطق آزاد، طرح انرژی اتمی بود که در حکومت پهلوی پایه‌گذاری شد و چند سال ابتدای انقلاب متوقف بود و بالاخره در دولت هاشمی رفسنجانی با جدیت بیشتری پیگیری شد. مهرعلیزاده پس از دو سال حضور در مناطق آزاد، در دوره ریاست رضا امراللهی به سازمان انرژی رفت و دو سالی هم آنجا ماند. اطلاعات چندانی از فعالیت مهرعلیزاده در آن سال‌ها در دست نیست و باتوجه‌به اینکه انرژی اتمی در دولت خاتمی محل مناقشه ایران و غرب شد، بعید است در سال‌های حضور او اتفاقی در آن مجموعه افتاده باشد که او را با اسرار جمهوری اسلامی پیوند داده باشد؛ ازاین‌جهت مهرعلیزاده را باید در شمار مدیرانی به‌حساب آورد که هیچگاه نتوانستند خود را به‌عنوان حلقه اول خودی‌های حکومت نزدیک کنند.

مهرعلیزاده پس از دو سال حضور در سازمان انرژی اتمی به شرکت سرمایه‌گذاری شاهد رفت و مدیرعامل و رئیس هیئت‌مدیره شد. شرکت شاهد شرکتی بود که سال ۶۳ با افزایش تعداد جان‌باختگان جنگ، برای خدمات‌رسانی به خانواده شهیدان جنگ ایران و عراق تأسیس شده بود. این شرکت زیرمجموعه بنیاد شهید بود و در سال‌های بعد توانست بانک دی و بیمه دی را نیز تأسیس کند. مهرعلیزاده تا سال ۷۶ در شرکت شاهد ماند و با روی کار آمدن دولت سید محمد خاتمی، استانداری استان خراسان را به او سپردند. مهرعلیزاده در طول دولت نخست خاتمی در خراسان ماند اما در دولت دوم موقعیتی بهتر یافت و به ریاست سازمان تربیت‌بدنی منصوب شد و ارتباط بیشتری با مردم پیدا کرد. همین ارتباطات بود که این تصور را در او ایجاد کرد که به ناگاه از سطح مدیریت میانی می‌تواند به قامت یک رئیس‌جمهور تبدیل شود.

مهرعلیزاده در انتخابات سال ۸۴

اردیبهشت سال ۸۴ محسن مهرعلیزاده از جمله سیاستمدارانی بود که شناسنامه به دست به خیابان فاطمی رفت تا برای ریاست جمهوری ثبت نام کند. هفته بعد وقتی نام ۵ نفر تایید صلاحیت‌شده منتشر شد، مهرعلیزاده در میان آنها نبود اما درخواست مهدی کروبی به رهبر ایران باعث شد برای نخستین بار در انتخابات ریاست جمهوری حکم حکومتی صادر شود. همین حکم باعث شد نام مصطفی معین و محسن مهرعلیزاده نیز به جمع کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری اضافه شود. سال ۸۴ اصلاح طلبان چهار دسته شدند؛ حزب کارگزاران و اعتدال و توسعه از هاشمی رفسنجانی حمایت کرد. مجمع روحانیون مبارز پشت مهدی کروبی ایستاد. جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین انقلاب و نهضت آزادی حامی مصطفی معین شد. برخی از اصلاح طلبان ترک‌زبان هم پشتیبان محسن مهرعلیزاده شدند. به این ترتیب رای اصلاح طلبان میان چهار گروه تقسیم شد و انتخابات به دور دوم کشیده شد.

مهرعلیزاده با آنکه حمایت رسمی هیچ حزب اصلاح‌طلبی را نداشت، تلاش کرد در مناظره‌ها خوش بدرخشد و شعارهایی از خواست‎‌های اصلاح‌طلبان سر دهد تا آنکه بتواند حمایت آنها را جلب کند. در کنار آن، او با حملات مستقیم به ابراهیم رئیسی فضا را به سمتی برد تا این تصور ایجاد شود که دوقطبی اصلی میان او و رئیسی است. اما کمتر مخاطبی توانسته چنین دوقطبی را باور کند زیرا خاستگاه و سابقه مهرعلیزاده به‌گونه‌ای بوده که او نماد هیچ چیزی نیست. مهرعلیزاده نه گزینه شش‌دانگ اصلاح‌طلب است (همچون جهانگیری) که بتوان او را رقیب اصلی اصول‌گرایان خواند نه مدیر جریان‌ساز و رده‌بالای جمهوری اسلامی بوده (همچون علی لاریجانی) که بتوان او را نماد مدیریت خواند و در مقابل ابراهیم رئیسی قرار داد.

اصلاح‌طلبان هیچگاه چهره‌هایی که باعث تشتت آرای انتخابات سال ۸۴ شد نبخشیدند و مهرعلیزاده نیز از آن سال همواره در مظان اتهام بوده که اگرچه با تشکیلات اصلاح‌طلبی رشد کرده، اما به آنها وفادار نبود. اگر این تشتت آرا نبود، هاشمی رفسنجانی با رأی اول راهی پاستور می‌شد و انتخابات به دور دوم کشیده نمی‌شد. مهرعلیزاده در آن سال در سه استان اردبیل، آذربایجان شرقی و آذربایجان غربی بهترین رأی را کسب کرده بود.

از سال ۸۴ مهرعلیزاده یکبار دیگر به بنیاد شهید بازگشت. او که سابقه مدیریت شرکت شاهد بنیاد شهید را داشت، این بار به شرکت کوثر رفت. شرکت کوثر یکی از بزرگ‌ترین زیرمجموعه‌های اقتصادی بنیاد شهید بود که در واقع قرار بود هلدینگ‌های مالی بنیاد را یکپارچه کند. مهرعلیزاده تا سال ۸۸ در شرکت کوثر فعالیت کرد و در همان سال‌ها سنگ بنای تأسیس یک بانک و یک بیمه را ریخت و به‌این‌ترتیب بانک و بیمه دی سال ۸۸ تأسیس شد و مهرعلیزاده نیز از ابتدا تا سال ۱۳۹۲ به‌عنوان مؤسس و رئیس هیئت‌مدیره هر دو مجموعه حاضر شد. این دوره عجیب‌ترین دوره فعالیت این و مجموعه است و بزرگ‌ترین اختلاس‌های بانکی در بانک دی و بیمه دی در این دوره رخ داده است. میزان فساد در زیرمجموعه‌های بنیاد شهید آن‌قدر زیاد بود که مجلس نهم طرح تحقیق و تفحص از بنیاد شهید را کلید زد. علیرضا خجسته که مسئول تفحص بود در این باره گفته گزارشی ۳۰ هزار صفحه از تخلفات بنیاد شهید به آملی لاریجانی رئیس وقت قوه قضاییه داده شده است.

بنیاد شهید یکی از مهم‌ترین نهادهای ایدئولوژیک جمهوری اسلامی بود و با آنکه یک سال انرژی مجلس برای تحقیق و تفحص گرفته شد، اما در نهایت تصمیم بر این شد که متن گزارش تحقیق و تفحص از بنیاد شهید در صحن علنی قرائت نشود و پرونده بدون قرائت در صحن، به قوه قضاییه ارسال شد. بخش عمده گزارش تحقیق و تفحص درباره تخلفات در بانک دی و بیمه دی بوده است و احمد شفیع‌زاده هم مدیرعامل بانک دی بود، مدتی به زندان رفت. مهرعلیزاده در آن سال‌ها رئیس هیئت‌مدیره بود و بااین‌حال پای او به دادگاه باز نشد.

مهرعلیزاده در دولت روحانی

با پیروزی روحانی در سال ۹۲ تصور می‌رفت که مهرعلیزاده پست خوبی به دست بیاورد؛ چه آنکه او به همراه چهره‌هایی همچون عبدالعلی‌زاده و پزشکیان در استان‌های ترک‌زبان برای روحانی تبلیغ زیادی کرده بود. اما در دولت اول او سهمی نگرفت و سال ۹۶ با آغاز دولت دوم روحانی هنگامی‌که می‌خواست در انتخابات شورای شهر تهران شرکت کند، به او پیشنهاد استانداری اصفهان داده شد. مجلس دهم در آن سال طرح ممنوعیت حضور بازنشستگان را تصویب کرد و با تصویب این طرح، مهرعلیزاده بیش از یک سال نتوانست در اصفهان دوام بیاورد و کنار گذاشته شد.

اعتراضات عمومی که دی‌ماه ۹۶ در مشهد آغاز شده بود، چند روز بعد به اصفهان رسید و شهرهایی همچون قهدریجان در این استان بسیار شلوغ شد. مهرعلیزاده در این دوره استاندار اصفهان و رئیس شورای تأمین استان بود. آنچه از مدیریت او در ذهن باقی‌مانده، مدیریت اعتراضات با مماشات نبود تا یکی از سخت‌ترین سرکوب‌های ایران در اصفهان رخ دهد. از دیگر اعتراضات مهم مردمی در استان اصفهان در دوره مهرعلیزاده در ورزقان انجام شد و با آنکه او وعده داده بود مشکل آب را حل خواهد کرد، اما چنین نشد و عمر یک‌ساله و نیمه مدیریت او در اصفهان به حل مشکلات عمده آنجا نینجامید.

اصلاح‌طلبان اصفهان نیز رضایت چندانی از مهرعلیزاده نداشتند و آنها منتقد بودند که چرا نیروهای اصلاح‌طلب در استان به کار گرفته نشدند. مهرعلیزاده با همین رزومه اصفهان را در حالی ترک کرد که هم معاونش به‌خاطر فساد مالی برکنار شده بود و نتوانست رزومه مدیریتی برای خود دست‌وپا کند و هم اصلاح‌طلبان از پایان فعالیت او خشنود بودند.

مهرعلیزاده با آنکه حمایت رسمی هیچ حزب اصلاح‌طلبی را نداشت، تلاش کرد در مناظره‌ها خوش بدرخشد و شعارهایی از خواست‎‌های اصلاح‌طلبان سر دهد تا آنکه بتواند حمایت آنها را جلب کند. در کنار آن، او با حملات مستقیم به ابراهیم رئیسی فضا را به سمتی برد تا این تصور ایجاد شود که دوقطبی اصلی میان او و رئیسی است. اما کمتر مخاطبی توانسته چنین دوقطبی را باور کند زیرا خاستگاه و سابقه مهرعلیزاده به‌گونه‌ای بوده که او نماد هیچ چیزی نیست. مهرعلیزاده نه گزینه شش‌دانگ اصلاح‌طلب است (همچون جهانگیری) که بتوان او را رقیب اصلی اصول‌گرایان خواند نه مدیر جریان‌ساز و رده‌بالای جمهوری اسلامی بوده (همچون علی لاریجانی) که بتوان او را نماد مدیریت خواند و در مقابل ابراهیم رئیسی قرار داد.

گزینه‌ دست‌چندم اصلاح‌طلبان

در سال‌های بازنشستگی درحالی‌که او مسئولیت فدراسیون ورزش‌های زورخانه‌ای را برعهده داشت، خبری دیگری از او نبود تا ناگهان ۲۳ اردیبهشت درحالی‌که ساعت‌های پایانی ثبت‌نام بود، محسن مهرعلیزاده با دو نوه‌اش در وزارت کشور حاضر شد و کاندیدای انتخابات ریاست‌جمهوری شد. کسی تصور نمی‌کرد وقتی مهرعلیزاده دو سال قبل برای انتخابات مجلس یازدهم رد صلاحیت شده بود، بتواند برای انتخابات ریاست‌جمهوری تأیید صلاحیت خود را بگیرد.

مهرعلیزاده در حقیقت محافظه‌کارترین اصلاح‌طلبی بود که می‌توانست تأیید صلاحیت شود اما وقتی دیگران اصلاح‌طلبان رد صلاحیت شدند، او تلاش کرد بتواند از آرای آنها استفاده کند و توییت «اصلاحات زنده است تا ایران زنده است» را با هشتگ‌های اسامی دیگر رد صلاحیت شدگان اصلاح‌طلب (اسحاق جهانگیری، مسعود پزشکیان، مصطفی تاجزاده، محمد شریعتمداری و زهرا شجاعی) منتشر کرد.

مهندسی انتخابات به کام مهرعلیزاده

مهرعلیزاده خودش هم تصور نمی‌کرد تأیید صلاحیت شود، اما ظاهراً «مهندسی انتخابات» این فرصت را به او داد تا بتواند به‌عنوان تنها کاندیدای اصلاح‌طلب در انتخابات ظاهر شود. بااین‌حال او اقبال حمایت احزاب اصلاح‌طلب را نیافت. در میان احزاب موجود، فقط حزب راه ملت او را به‌عنوان کاندیدا معرفی کرده که در میان اعضای آن هیچ چهره مشهوری وجود ندارد.

تأیید صلاحیت در انتخابات ریاست‌جمهوری این شانس را به کاندیداها می‌دهد که بخشی از تاریخ جمهوری اسلامی باشند کماآنکه شانس حضور در مناظره‌های انتخابات ریاست‌جمهوری شانسی نیست که نصیب هر کس بشود. مهرعلیزاده با آنکه حمایت رسمی هیچ حزب اصلاح‌طلبی را نداشت، تلاش کرد در مناظره‌ها خوش بدرخشد و شعارهایی از خواست‎‌های اصلاح‌طلبان سر دهد تا آنکه بتواند حمایت آنها را جلب کند. در کنار آن، او با حملات مستقیم به ابراهیم رئیسی فضا را به سمتی برد تا این تصور ایجاد شود که دوقطبی اصلی میان او و رئیسی است. اما کمتر مخاطبی توانسته چنین دوقطبی را باور کند زیرا خاستگاه و سابقه مهرعلیزاده به‌گونه‌ای بوده که او نماد هیچ چیزی نیست. مهرعلیزاده نه گزینه شش‌دانگ اصلاح‌طلب است (همچون جهانگیری) که بتوان او را رقیب اصلی اصول‌گرایان خواند نه مدیر جریان‌ساز و رده‌بالای جمهوری اسلامی بوده (همچون علی لاریجانی) که بتوان او را نماد مدیریت خواند و در مقابل ابراهیم رئیسی قرار داد. تنها شانس مهرعلیزاده این است که با جملات پراکنده شرایطی برای خود مهیا کند که منجر به حمایت اصلاح‌طلبان از او بشود. البته او چنین کرده و تاکنون بیشترین بازخوردها در شبکه‌های اجتماعی از جملات او بوده است. «سندرم پست بی‌قرار»، «۶ کلاس سواد رئیسی»، «صداوسیمای عشقی» و … هشتگ‌هایی بوده که از سخنان مهرعلیزاده گرفته شده است. او تاکنون تلاش کرده که بتواند بر تحریم انتخابات اثر بگذارد و «نه به جمهوری اسلامی» به «نه به رئیسی» تبدیل کند. مناظره سوم آخرین فرصت او بوده است و ازاین‌پس تا چند روز دیگر او باید منتظر باشد تا بتواند آرای خاکستری را جذب کند و با افزایش مشارکت مردم در انتخابات، رأی خود را ترمیم کند.

مهرعلیزاده خود را همچون سید محمد خاتمی می‌داند و تصور می‌کند اگر سال ۷۶ تمام ارکان حاکمیت با ناطق نوری بود اما خاتمی پیروز شد، این بار اوست که می‌تواند تاریخ‌سازی کند اما مشکل اینجاست که نه افکارعمومی و نه اصلاح‌طلبان، او را به‌عنوان اصلاح‌طلب نمی‌شناسند. اصلاح‌طلبان معتقدند انتخابات ۱۴۰۰ برنامه‌ریزی و مهندسی شده تا رئیسی به پاستور برود بنابراین بهتر آن است که تتمه اعتبار خود را صرف گزینه دست چندمی نکنند که پیوندی با اصلاحات ندارد.

مهرعلیزاده اما با یک مشکل بزرگ دیگر مواجه است. بخشی از اصلاح‌طلبان (حزب کارگزاران) از عبدالناصر همتی حمایت می‌کنند. تجربه سال ۸۴ نیز نشان داده در شرایطی که رقیب بهترین وضعیت را دارد، کثرت کاندیداها به صلاح نیست، حتی اگر آنها دو نفر باشند. این یعنی در روزهای آینده یکی از دو گزینه مهرعلیزاده و همتی به نفع دیگری کنار خواهند کشید. در آن صورت با رأی محسن رضایی و سعید جلیلی از یک‌سو و تجمیع آرای همتی و مهرعلیزاده از سوی دیگر، شاید انتخابات به دور دوم کشیده شود. هرچند چنین احتمالی بسیار پایین است و تمام نظرسنجی‌ها از پیروزی قطعی ابراهیم رئیسی سخن می‌گویند، اما اگر اندکی مشارکت بالا برود، شانس رئیسی بسیار پایین خواهد آمد. به همین سبب است که مهرعلیزاده تمام تلاشش را می‌کند تا بتواند اصلاح‌طلبان را راضی به حمایت از خودش بکند؛ او از خاتمی و میرحسین موسوی می‌گوید؛ گشت ارشاد و فیلترینگ دوره رئیسی را به رخ می‌کشد و حتی در جسورانه‌ترین حمله به رئیس قوه قضاییه می‌گوید ۶ کلاس سواد دارد. کسی توقع چنین حرف‌هایی از مهرعلیزاده ندارد اما او در ۶۵ سالگی همه چیزش را قمار کرده که بتواند دست‌کم انتخابات را به دور دوم بکشد. آیا نفر دوم مملکت برای بار سوم از مراغه خواهد بود؟ فعلاً تمام احتمالات پاسخ به این سؤال را منفی می‌دانند اما این‌جا کشور عجیب‌ترین اتفاقات است.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

اخبار کانادا اصلاح طلبان

مرگ اصلاحات در ایران؟

از زمانی که زمزمۀ لزوم حرکت انقلابی به جای اصلاح‌طلبی در بین برخی نیروهای سیاسی ایرانی بخصوص در خارج از کشور مطرح شده است، چهار سال می‌گذرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *