قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / انتخابات و منطق باورپذیری وعده‌های پوچ!
اخبار کانادا انتخابات 1400 احمد زیدآبادی

انتخابات و منطق باورپذیری وعده‌های پوچ!

احمد زیدآبادی |

برخی از نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری در ایران، افزایش یارانه‌ی نقدی به طبقات محروم، کاهش هزینه‌ی درمان و خدمات برای عموم مردم و پرداخت حقوق ماهیانه به زنان خانه‌دار را وعده می‌دهند.

این نوع وعده‌ها در شرایطی که کسری بودجه‌ی کشور به بزرگ‌ترین معضل اقتصادی در جمهوری اسلامی تبدیل شده است، سبب تمسخر کارشناسان و افراد آشنا به وضعیت اقتصاد ایران می‌شود. به گمان این دسته از افراد، وعده‌ی افزایش کلان یارانه‌ی نقدی حتی برای تودۀ مردم نیز باورپذیر نیست و تکرار آن از سوی نامزدهای انتخاباتی، نوعی ضد تبلیغ برای آنها خواهد شد.

با این‌حال، کاندیداهایی که افزایش یارانه را در شرایط تنگنای مالی و کسری بودجه‌ی بی‌سابقه در کشور وعده می‌دهند، تحت تأثیر ریشخند کارشناسان قرار نمی‌گیرند و از تکرار قول خود پرهیز نمی‌کنند.

Aviron

 

علت این ماجرا چیست؟ آیا این دسته از کاندیداها هیچ‌گونه فهم واقعی از شرایط اقتصادی کشور ندارند و یا این‌که برغم آشنایی با کمبود منابع، وعده‌های پوچ را همچنان عاملی برای جلب آراء بخشی از مردم به سمت خود می‌دانند؟

در حقیقت، ترکیبی از هر دوی این عوامل در ماجرا دخیل است.

برخی کاندیداها واقعاً تصورشان این است که منابع مادی و اقتصادی ایران لایزال است! به‌زعم آنها کشور دارای ظرفیت‌های نامحدودی است که حتی در شرایط تحریم نیز می‌توان با بسیج و به کارگیری آنها، نه فقط ریشه‌ی فقر را از بیخ برکند و همۀ طبقات را به رفاه کامل رساند، بلکه اضافه‌ی آن را نیز صرف کمک به نیروهای همسو در سطح منطقه و جهان به منظور گسترش نفوذ جمهوری اسلامی و مقابله با «سیاست‌های استکباری» کرد.

از نگاه این نامزدها مشکل اصلی نه در محدودیت و کمبود منابع و تأثیر تحریم‌ها و گیر و بندهای سیاسی و ساختاری، بلکه «نگاه لیبرالی» یا «نئولیبرالی» مسئولان قوه‌ی مجریه به اقتصاد و نظام بین‌الملل در کنار کاهلی و «تنبلی» آنهاست که مانع تلاش‌شان برای تحقق یک اقتصادِ درون‌گرای خودجوش و پررونق داخلی است.

واقعیت این است که این نوع تصورات، سالهاست که ذهن بسیاری از مسئولان جمهوری اسلامی را تسخیر کرده است به‌طوری‌که چندان به آن دامن زده‌اند که بسیاری از توده‌ی مردم نیز آن را باور کرده و سطح مطالبات اقتصادی و مادی خود را بر اساس آن تنظیم کرده‌اند.

به عبارت دیگر، تبلیغ تصورات اقتصادی مسئولان توسط رسانه‌های رسمی، سبب شکل‌گیری فرهنگی در بخش ازمردم شده است که طبق آن، منابع لایزال کشور باید از طریق دستگاه دولت از قوه به فعل در آید و به سمت جامعه سرازیر شود تا فقر و فلاکت ریشه کن شود و رفاه و برخوداری در حد اعلا جای آن را بگیرد.

 

در همین رابطه بیشتر بخوانید:

 

بر اساس این فرهنگ، چیزی به اسم کمبود منابع از جمله منابع طبیعی و آب، محلی از اعراب ندارد که در شرایطی نیازمندِ صرفه‌جویی و یا تحمل ریاضت باشد. کمبودها همه ناشی از عملکرد نادرست دولت و غارت ثروت کشور توسط مسئولان آن است. اگر به این دو مورد پایان داده شود و یا تحولی بنیادی در آنها پدید آید، دیگر برای یک زندگی مرفه مشکلی نخواهد بود.

در این میان، فقط بساری مسئولان حکومتی به این تصورات دامن نمی‌زنند. برخی نیروهای مخالف آنها نیز به قصد افزایش نارضایتی در توده‌ی مردم و  مشروعیت‌زدایی از حکومت، همان تصورات را از زاویه‌ای دیگر به خورد بخشی از جامعه می‌دهند. این دسته از مخالفان نیز چیزی به عنوان کمبود منابع در ایران را در هیچ زمینه‌ای علی‌الظاهر به رسمیت نمی‌شناسند و تمام مشکلات و جمیع نابسامانی‌ها را ناشی از ساختار سیاسی و مذهبی حاکم می‌دانند. از نظر آنان، اگر این ساختار از هم بپاشد، زمینه‌ی فقر و فلاکت به خودی خود از بین می‌رود و رفاه و شکوفایی و پیشرفت به جای آن می‌نشیند.

در واقع، فرهنگ ناشی از این نوع تبلیغات دوسویه، بخشی از افراد جامعه را که از تنگی معیشت به جان آمده‌اند، آماده‌ی پذیرش وعده‌های بعضاً بی‌پایه و اساس کرده است. این طیف از مردم اصل وعده‌ها را کاملاً عملی و حتی سهل‌الوصول می‌دانند و فقط به وعده‌دهندگان اعتمادی ندارند.

دلیل بی‌اعتمادی به وعده‌دهندگان نیز پوچ از کار در آمدن بیشترِ وعده‌های رنگارنگ قبلی است، اما این بی‌اعتمادی عمدتاً شامل مسئولان متأخر و حامیان آنها می‌شود و چنانچه فردی در موضع مخالفت با وضع موجود بنشیند و یا مدت زمانی از حضور او در صحنه‌ی سیاست گذشته باشد، وعده‌هایش مقبول‌تر جلوه می‌کند. برای نمونه ،محمود احمدی‌نژاد عمدتاً به دلیل گذشت هشت سال از ریاست جمهوری و مواضع مخالفش در برابر وضع موجود، وعده‌های اقتصادیش برای قشری از مردم پذیرفتنی‌تر است.

بنابراین، این‌که شماری از کاندیداهای ریاست‌جمهوری به رغم کمبود منابع و تنگناهای بودجه‌ای و نظام تحریم‌ها، همچنان از افزایش یارانه‌ها و پرداخت حقوق به زنان خانه‌دار و غیره سخن می‌گویند، در کنارِ توهماتشان نسبت به استعدادهای طبیعی کشور ایران، آشنایی‌شان با همین بخش از افکار عمومی است.

این کاندیداها هر کدام به نوبه‌ی خود می‌کوشند مردم مستأصل را متقاعد کنند که آن فردی که به واقع مقابل وضع موجود و مخالف فسادهای جاری و حامی توزیع منابع کشور بین اقشار محروم است، شخص خودشان است و بنابراین لازم است به او و وعده‌هایش اعتماد کنند و رأی‌شان را به‌نفع وی به صندوق اندازند.

چنین اعتمادی به دلیل حضورِ کنونی این کاندیداها در دستگاه قدرت حاصل نمی‌شود اما رأی قشری از جامعه همواره مبتنی بر اعتماد نیست و محاسبات دیگری هم در میان است!

یک مخاطبِ عامیِ به فغان آمده از وضعیت زندگی خود که عادت به رأی دادن کرده است، وقتی به سخنان کاندیداها گوش می‌دهد، عمدتاً توجهش به کاندیدایی معطوف می‌شود که وعده‌ی افزایش یارانه می‌دهد. با این‌حال چنین فردی می‌داند که به وعده‌ی این کاندیدا نمی‌توان اعتماد کرد؛ اما ماجرا در این نقطه به پایان نمی‌رسد. او هنگامی که ملاحظه می‌کند دیگر کاندیداها چیز مشخص و ملموسی برای عرضه به او ندارند، همان کاندیدای وعده‌دهنده را بر آنان ترجیح می‌دهد! به چه دلیل؟ او به واقع معادله‌ای در ذهن خود می‌چیند! برای مثال، او به این نتیجه می‌رسد که از هفت کاندیدا، پنج نفر از آنها چیزی به او عرضه نمی‌کنند. پس هر پنج نفر آنها را حذف می‌کند و بر دو کاندیدایی که وعده‌ی افزایش یارانه را به او می‌دهند، متمرکز می‌شود. در بین آن دو نیز منطقاً کاندیدایی را ترجیح می‌دهد که وعده‌ی رقم بزرگتری می‌دهند. او تقریباً مطمئن است که این کاندیدا به وعده‌اش عمل نخواهد کرد اما ذهن او هم در فهم «اصل عدم قطعیت» فرقی با ذهن هایزنبرگ ندارد! او اگر حتی یک‌هزارم درصد هم احتمال تحقق آن وعده‌ها را دهد، کاندیدای وعده‌دهنده را به دیگرانی که چیزی برای او ندارند، ترجیح می‌دهد. او با خود می‌اندیشد که اگر این فرد به وعده‌اش عمل نکرد که می‌شود مثل آن دیگران، اما اگر به اندازه‌ی سرسوزنی عمل کرد، در آن صورت از رأی دادن به او منفعت برده است!

در واقع، کاندیداها نیز با همین نوع محاسبه تلاش می‌کنند تا رأی چنین فردی را به سوی خود جذب کنند! اما تعداد رأی‌دهندگانی که با این نوع دستگاه محاسباتی رأی می‌دهند چقدر است؟ در شرایط عادی و معقول بسیار اندک، اما در شرایط غیرعادی چطور؟ رقم آنها روز پس از انتخابات مشخص می‌شود!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

احمد زیدآبادی مجله هفته مونترال کانادا

قانونی برای هیچ! در حاشیه اصلاح قانون انتخابات ریاست جمهوری در مجلس

نقد، شأن و اعتبار و منزلتی ویژۀ خود دارد. این شأنیت به قدرت فکر و استدلال منتقد منحصر نیست...

یک نظر

  1. وعده های غیر قابل امکان کاندید های اصول گرا همانند داستان گنجشک و چنار است و برای همگان مضحک و غیر باور میباشد اما این سناریویی از پیش طراهی شده است که رقیبان فرضی نادان تصور شوند و به کاندید اصلی که هیچ وعده ایی جز مبارزه با فساد و قدرتمند بودن نداده است رای دهند ..از شما ساده گی بعید است آنها اگر در هیچ موردی خردمندانه عمل نمی کنند ولی در فریب و دروغ بسیار توانا هستند …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *