قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / دیدگاه / یادداشت / چهارده؟ داغ‌ترین سال جوانی! یادداشتی برای آغاز چهاردهمین سال “هفته”
اخبار مونترال کانادا دکتر استعلامی

چهارده؟ داغ‌ترین سال جوانی! یادداشتی برای آغاز چهاردهمین سال “هفته”

دکتر محمد استعلامی|

درست یادم نیست که اولین بار کی مجلۀ هفته را دیدم؟ اواسط سال اول انتشار آن بود. در یک نگاه، اسم خسرو شمیرانی تصوری از یک هموطن غریب را به ذهنم آورد که دل از زندگی در ایران برگرفته و در این گوشۀ غربت، سر خود را گرم می‌کند و به هموطن‌ها هم خودی نشان می‌دهد، و باید هم سنّ و سال خودم باشد – سی سال کمتر که چیزی نیست! خسرو درست با پسرم هم سنّ است- من به تقریب از یکی دو سال پیش از وقایع سال پنجاه و هفت، بیشتر در این ور دنیا بوده‌ام و سی و چند سال است یک شهروند کانادا هستم. در این چهل و چند سالِ زندگی در دنیای غرب، هر تلاشی را که از هموطنان در راه کمک به هموطنان دیگر، یا در اعتلای نام ایران و شناساندن ارزش‌های تمدن و فرهنگ ایران بوده است، با علاقه و امید نگاه کرده‌ام. بسیاری از نشریّه‌های پایدار و ناپایدار فارسی را دیده و رُویۀ مثبت کار آن‌ها را با احترام ستوده‌ام، بی‌آن که مکرر عکس و تفصیلات خودم را به آن‌ها داده باشم. انتظار هم نداشتم که صفحه به صفحه و سطر به سطر یک نشریّه مطابق فکر و سلیقۀ من باشد. اگر کاری برای ایران و ایرانیان است، در دنیای آزادی مطبوعات باید سخن متفاوت و طرز فکر متفاوت هم در آن بازتاب پیدا کند.

چند شمارۀ «رایگان» هفته را که دیدم، برداشتم این بود که این خسروشمیرانی شور و شوقی دارد که با سنّ و سال من نمی‌خورد، و گویی در سرش سودایی است که آن دوازده یا شانزده صفحۀ سیزده سال پیش، باید وَر بیاید و در تنور آن شوق و شور، به نان برشته‌یی بدل شود، یعنی به یک نشریّۀ آبرومند و قابل مقایسه با کارهای این کافران از خدا بی‌خبر، که هر کارشان هدف و برنامه و نتیجۀ روشن و ماندگار دارد. یک روز تلفن «هفته» را گرفتم که یک «دست مریزاد» به این رفیق نادیده بگویم. روز بعد در یک ساعت وسط روز، دیداری داشتیم که آغاز یک دوستی تازه بود، و من همیشه با یافتن یک دوست تازه انگار به ثروت تازه‌یی می‌رسم. نشستیم و گپی زدیم و دیدم که از این تنور گرم بوی همان نان برشته می‌آید.

Aviron

 

در این سال‌های غربت من بیشتر شماره‌های مجلۀ تایم را، و به تناوب شماره‌هایی از نیوزویک و بعضی از روزنامه‌های این ور دنیا را می‌خوانم. یکی از شماره‌های تایم که هفتۀ آخر سال ۲۰۲۰ منتشر شده روی میز من است. سال پیش سرآمد دیوانگان سال، تمام قدرت کاخ سفید و بی‌شرمی و تهدید خود را به کار بسته بود که عکس او را به عنوان مرد سال روی جلد تایم بگذارند. پیش از آن هم چند بار عکس خودش را با تصویر بزرگی از مجلۀ تایم مونتاژ کرده بود و در کلوب‌های گُلف خودش آویخته بود و همه می‌دانستند که هرگز عکس او روی جلد تایم نیامده است. شمارۀ هفتۀ آخر دسامبر که درآمد، روی جلد آن عکس گرتا تونبرگ Greta Thunberg بود، دختر شانزده سالۀ سوئدی که برای نجات محیط زیست دل به دریا زده و چهرۀ تأثیرگذار جهان در سال ۲۰۲۰- Person of the year – شده بود. اما از تمام صد و چهل صفحۀ تایم، با همۀ عکس و تفصیلات آن، حدود بیست صفحه سخن از گرتا تونبرگ بود و خانواده و سوابق زندگی او و اظهار نظرها و عکس‌های نامداران این روزگار که با لطف به او، خودشان را هم به نمایش گذاشته‌اند. صد و بیست صفحۀ این شماره خبر است و آگهی‌های تجارتی و مقاله‌ها و تحلیل‌هایی که با گرتا ربطی ندارد.

خوب، در این سیزده سال، این «هفتۀ» رایگان – که هرگز حمایت‌های مالی تایم و نیوزویک را نداشته است و نخواهد داشت- ششصد شماره منتشر کرده، حجم هر شمارۀ آن به هشتاد صفحه رسیده و این دو شمارۀ آخری ۶۳۱ و ۶۳۲ کنار همان تایم آخر دسامبر ۲۰۲۰ جلوی چشم من است. هر شمارۀ آن یک بخش خاص – یک پرونده – روی یکی از چهره‌هایی دارد که ما با هر طرز فکر، باید به آن چهرۀ ممتاز با احترام نگاه کنیم. این دفعه صحبت از سناتور راتنا امیدوار است که هندی، آلمانی، کانادایی و نیز ایرانی است و وقتی حرف‌های او را می‌خوانیم، یک انسان ستم کشیدۀ روزگار و یک نمونۀ استثنائی موفقیت است. شمارۀ ۶۳۲ سمیرا و ‌هامون را در راه المپیک توکیو نشان می‌دهد، دو جوان ایرانیِ ستمِ روزگار را دیده و از پا درنیامده و به حق شایستۀ تحسین این پدربزرگ هشتاد و پنج ساله. بیش از شصت صفحۀ هر شماره هم همان خبرها و آگهی‌های مشاغل است و بحث‌های سیاسی که همۀ آن‌ها از یک طرز فکر خاص پیروی نمی‌کند و درست همین است که فضایی گشوده به روی همه باشد تا همه حرف‌های همه را بخوانند. من در این سال‌ها گاه و بی‌گاه مطالب «هفته» را نپسندیده‌ام و شاید حرف دلم را هم گفته و نوشته‌ام. اما پسند و ناپسند من به اعتراض بدل نشده است. وقتی که «هفته» یک بخش به زبان ترکی آذربایجان به صفحات خود افزود، دیدم که در کنار «آیدین شافاق» یک بخش کردی، یک بخش بلوچی، یک بخش سمنانی، رشتی، مازندرانی و شاید یک بخش خوانساری هم باید داشته باشیم که ممکن نبود. بعد دیدم که همان «آیدین شافاق» خانم خاقانی چه قدر خاطرخواه داشته است و الان دارم از خسرو شمیرانی می‌پرسم که چرا ادامه نداشت؟

در همین رابطه بخوانید:

 

برگردیم لب آن تنور گرم و آن نان برشته‌یی که گفتم. ما نزدیک به سیصد هزار ایرانی یا بیشتر، که کانادایی هم شده‌ایم، برای «شهروندِ» رفیقمان زرهی، «پیوندِ» رفیق دیگرمان رحیمیان، برای «بازارِ» رفیق دیرین بهرام ناصری، برای این «هفته» و برای دیگرانی که می‌خواهند جامعۀ ایرانی هم در این غربت غرب صدایی داشته باشد، چه کرده‌ایم؟ آیا این عزیزان ما مثل تایم و نیوزویک حمایت مالی کمپانی‌های بزرگ را پشت سر دارند؟ این «هفتۀ» رایگان، دارد طرح و جلوۀ تایم و نیوزویک را پیدا می‌کند. تقلید است؟ بله تقلید است، و همین که «هفته» را قابل قیاس با تایم و نیوزویک می‌کند، تقلید به جا و درستی است که باید تحسینی در پی داشته باشد. در این چهل سال، غیر از این نشریه‌های خبری رایگان و نیم رایگان، مجله‌هایی در سطح آکادمیک هم در این امریکای شمالی منتشر شد و گاه بیش از سی سال هم دوام کرد، اما هیچ یک از آن‌ها هرگز خودکفا نشد. «ایران شناسی» استاد جلال متینی، و «ایران نامۀ» بنیاد مطالعات ایرانی هر دو، آن توجه و حمایتی را که از فرزانگان و فرهیختگان باید می‌دیدند، ندیدند. «ره آوردِ» حسن شهباز- یاداو هم به خیر- خبر مستقیم ندارم که اگر هنوز منتشر می‌شود، آیا خرج کاغذ و چاپ خودش را درمی‌آورد؟ روی این تلاش‌ها، و این که ما از آن‌ها چه حمایتی کرده‌ایم و می‌کنیم، و روی داوری خود دربارۀ آن‌ها، کمی فکر کنیم!

دکتر محمد استعلامی؛ استاد ادبیات فارسی و مولف آثار برجسته ادبی

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

مجله هفته 658

مجله هفته شماره ۶۵۸

دادگاه نظامی پرواز ۷۵۲ برگزار شد؛ حامد اسماعیلیون: نمایشی شرم‌آور است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *