قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۳۳
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۳۳

نکته مثبت هفته

مهم نیست چه جایگاهی داری، مهم این است که خوشحال باشی.

حکایت هفته

سیب‌زمینی

شاید نه از نامش و نه از ظاهرش نمی‌شود پی برد که روزی روزگاری، آن هم در عهد فتحعلی شاه قاجار کالایی لوکس و فرنگی محسوب می‌شده و از خارج مرزهای کشور آورده شده است! بله! سیب‌زمینی که اوایل ورودش به ایران آن را نوعی «آلو» به‌حساب می‌آورده‌اند، پس از کشت در آمریکا و محبوبیت در اروپا به ایران راه پیدا کرده است. روزی یکی از فرنگیانِ مهمان دربار قاجار، به‌منظور عرض ارادت و سپاس از مهمان‌نوازی بی‌حدوحصر ایرانیان، چند عدد سیب‌زمینی را به‌منظور فتحعلی شاه قاجار می‌برد و در مورد خواص و ویژگی‌هایش برای این شاه ایرانی توضیح می‌دهد که: «این پدیده‌ی نوین و اعجاب‌انگیز را اول‌بار در آمریکا پیدا کرده‌اند و اکنون نیز در کل اروپا شایع شده است، فواید زیادی دارد، نشاط‌آور و آرامش‌بخش بوده و علاوه بر آن خوشمزه نیز می‌باشد! در ضمن به هنگام وقوع قحطی بسیار به کارتان می‌آید … درکل ضرری ندارد. این‌ها را نمونه آورده‌ام فقط برای گل روی شما … بکارید تا ملتتان از فوایدش بهره‌مند شوند.»

Aviron

 

فتحعلی شاه که به ناخن‌خشکی و حرص مال شهره بود پس از اندکی تأمل و خاراندن ریش خویش به وی گفت: «باشد! قبول است! اما بگویید که چه به ما (من) می‌رسد؟! یعنی منظورم این است که چه تقدیم می‌کنید تا این‌ها را در ایران بکاریم؟!»

قیمت گوش

آغامحمدشاه قاجار خواجه‌ای خون‌ریز، کریه‌المنظر و قسی‌القلب تاریخ، بسیار حرص مال‌ومنال داشت، به‌گونه‌ای که گفته‌اند برای کسب پول و افزایش موجودی بانکی‌اش حاضر بوده است دست به هر کار معقول و نامعقولی بزند. هرچه به اواخر عمرش می‌رسید، این حرص و طمع شدیدتر می‌شد و بیش‌تر از پیش در وجودش ریشه می‌دواند.

آورده‌اند که روزی از روزها به دلیلی که بر ما معلوم نیست حکم داد تا گوش مردی را در حضورش ببرند. مرد بی‌نوا آهسته درِ گوش میرغضب گفت که اگر گوشش را اندکی کم‌تر ببرد به نحوی که شاه ملتفت نشود مبلغی تحت عنوان پول چای و شیرینی به وی خواهد داد. ازقضا آغامحمدشاه این سخنان را شنید، مرد را به‌سوی خویش فرا خواند و به وی گفت: «این پول که گفتی … اِ … پول شیرینی … راست گفتی که این مبلغ را خواهی پرداخت؟! خب اگر این‌گونه است که می‌گویی، مقداری دیگر نیز رویش بگذار و به خود من دِه تا دستور دهم اصلاً گوشت را نبرند! جای دوری نمی‌رود!»

منبع: (نان داغ، کباب داغ، رضا بهرام‌پور. تهران؛ نشر قطره، ۱۳۹۷)

لطیفه‌های هفته

در پی سخنان گهربار نمکی در راستای کمک به هند برای مهار کرونا، نخست‌وزیر هند در پاسخ وی چنین گفت: … تشکر کرداهه، تو اگر بیل‌زنی هه، باغچه خودت را بیل زداهه، ولی یک مقدارهه از اون اعتماد به نفست به ما داداهه!

سرگرمی

به خاطر قرنطینه به مأموره میگن از ساعت ۹ شب به بعد هرکسی رو تو خیابون دیدی با تیر بزن … ساعت ۷ یه نفرو با تیر میزنه! … میگن: این چرا زدی؟ … میگه: یه آدرس دستش بود تا یازده شب هم پیداش نمی‌کرد!

استاد دانشگاه داشت برگه یکی از شاگرداشو تصحیح می‌کرد دید نوشته جواب در پشت صفحه … رفت پشت صفحه دید نوشته اگه بلد بودم همونجا می‌نوشتم! … آوردمت اینجا خلوت باشه بگم جون مادرت رحم کن.

شایعه شده رئیس‌جمهور بعدی کلید نداره … در رو با ریموت باز میکنه … خدا به دادمون برسه!

یکی از مسئولین اومده تو تلویزیون میگه: … ما سه میلیون بیکار توی ایران داریم … مرد مؤمن ما فقط پنج میلیون بیکار توی تلگرام داریم!

پیرمرده اونقدر تو حج به ستون شیطان محکم و دقیق سنگ می‌زد که شیطان تو بلندگو اعلام کرد: … گودرزی از ایران … یواش‌تر بزن حیوان، گولت زدم، پول بورس تو رو که من نخوردم!

مشروبات چیست؟ … به اولین روباتی که رفت مشهد مشروبات می‌گویند … شرط می‌بندم که اینو دیگه اصلاً نمیدونستین!

نه کسی با گیاهخواری به‌جایی رسیده نه با گوشت‌خواری … فقط و فقط با پاچه خواریه که آدم به‌جایی میرسه!

قصابه، گوشت هرکی آماده می‌شد این‌جوری صداش می‌زد: … گوساله کی بود؟ … گوسفند بیا جلو! … به یکی هم گفت: تو گوسفندی؟ … گفت: نه آقا من گاوم! … خوشبختانه من جیگر خواسته بودم … گفت: جیگر بیاد جلو!

نکته هفته

فرصت‌ها اتفاق نمی‌افتند، شما خالق آن‌ها هستید.

نقل‌قول هفته

لوئیز هی: گاه آنچه مصیبتی بزرگ به نظر می‌رسد، به عظیم‌ترین خیر و صلاح زندگی‌مان بدل می‌شود.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: باران باش و ببار و نپرس کاسه‌های خالی از آن کیست. (کوروش بزرگ)

سوئدی: افتخار سایه‌ای بزرگ است.

شعر طنز هفته

مکالمه، Converstion، گفت‌وگو

پدر خطاب به پسر:

فصل، فصل بهاره؛ می‌فهمی؟

وقت گشت و گذاره؛ می‌فهمی؟

درس خوندن که نون نداره پسر!

نون توی کار و باره؛ می‌فهمی؟

کارم البته فوت‌وفن داره

پول توی شعاره؛ می‌فهمی؟

هی تصوّر نکن که نخبه شدن

مایۀ افتخاره؛ می‌فهمی؟

نخبه، گیرم که اهل دل باشه

پخمه اهل دلاره؛ می‌فهمی؟

نخبه دنبال کار می‌گرده

پخمه در رأس کاره؛ می‌فهمی؟

نخبه آینده‌ساز هم باشه

پخمه آینده‌داره؛ می‌فهمی؟

الغرض اینکه پخمه باش پسر!

پخمگی اعتباره؛ می‌فهمی؟

پسر خطاب به پدر:

فصل، فصل بهاره؛ می‌فهمم

وقت گشت و گذاره؛ می‌فهمم

درس خوندن که نون نداره پدر!

نون توی کار و باره؛ می‌فهمم

کارم البته فوت‌وفن داره

پول توی شعاره؛ می‌فهمم

من تصور کنم که نخبه شدن

مایۀ افتخاره؟! می‌فهمم!

نخبه آینده‌ساز هم باشه

پخمه آینده‌داره؛ می‌فهمم

پخمگی در توانم اما نیست!

پسرت بی‌بخاره؛ می‌فهمی؟

منبع: (ایمان بدون نون، مجتبی احمدی. نشر نون؛ ۱۳۹۴. قسمتی از شعر «مکالمه، Converstion، گفت‌وگو»)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: mehrahang

مطلب پیشنهادی:

طنز و سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۴۵

اگر داری این پیغام را می‌خوانی: برایت آرزو می‌کنم که شغل، ماشین، خانه رؤیاهایت و همه‌ی خبرهای خوب و چیزهایی که داشتی برای‌شان تلاش می‌کردی را به دست بیاوری؛ تو لیاقتش را داری.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *