قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / پیوند با سپاه؛ ائتلاف با موتلفه؛ رستم قاسمی کاندیدای نظامی در رویای بازگشت به وزارت نفت
رستم قاسمی

پیوند با سپاه؛ ائتلاف با موتلفه؛ رستم قاسمی کاندیدای نظامی در رویای بازگشت به وزارت نفت

آرسام ارانی |

سال ۱۳۶۰ نوجوان ۱۷ ساله‌ای از اهالی روستای سرگاه شهرستان مُهر در جنوب استان فارس برای عضویت در سپاه ثبت‌نام کرد تا به جنگ ایران و عراق برود. آن نوجوان رستم قاسمی بود که نام او در ایران با نفت و بابک زنجانی و دکل‌های گمشده پیوند خورده است.

رستم قاسمی در دوره جنگ ایران و عراق به دانشگاه صنعتی شریف رفت و لیسانی عمران خود را از آن دانشگاه گرفت و دیگر هیچگاه تحصیل را ادامه نداد. او پس از جنگ به صورت رسمی به قرارگاه  خاتم‌الانبیاء پیوست و در زیرمجموعه‌های مختلف قرارگاه مسئولیت‌های مختلفی گرفت. او ابتدا در قرارگاه دریایی خاتم‌الانبیاء مشغول شد و به عنوان معاون مهندسی فعالیت کرد. مدتی بعد چند رده بالاتر رفت و به سمت معاون مهندسی نیروی دریایی کل سپاه منصوب شد. نیروی دریایی سپاه در میانه جنگ ایران و عراق تاسیس شده بود و طبیعی بود در ابتدای کار نیروهای متخصص این حوزه در آن مشغول نبودند؛ حضور رستم قاسمی و بی‌ارتباطی رشته تحصیلی او با سمت جدیدش از همین موضوع نشأت می‌گرفت. در آن سال‌ها نیروی دریایی سپاه جایگاهی خاصی نداشت و عمده بار نظامی در حوزه دریایی بر عهده ارتش بود. حبیب‌الله سیاری در مصاحبه‌ای جنجالی که یک روز بعد از خروجی خبرگزاری ایرنا حذف شد، توضیح داده بود که چگونه ارتش ناکارآمدی نیروی دریایی سپاه که تازه شکل گرفته بود، را جبران می‌کرد.

Aviron

 

ظاهرا دوره حضور رستم قاسمی در معاونت مهندسی نیروی دریایی سپاه چندان چشمگیر نبود؛ چه آنکه مدتی بعد به جای آنکه سمتی بالاتر به دست بیاورد، به قرارگاه سازندگی نوح منتقل شد. قرارگاه نوح از هلدینگ‌های زیرمجموعه قرارگاه خاتم است که در حوزه دریایی فعالیت می‌کند و تجهیزات این بخش را تولید و مهندسی می‌کند.

هرچقدر معاونت مهندسی نیروی دریایی برای رستم قاسمی خوش‌یمن بود، قرارگاه نوح برای اقبال داشت؛ چه آنکه در مدتی کوتاه توانست از آنجا به سمت فرماندهی قرارگاه خاتم‌الانبیاء برسد. این قرارگاه بزرگترین بازوی مهندسی سپاه و البته پولسازترین نهاد زیرمجموعه سپاه است که عظیم‌ترین قرارداهای مالی را با نهادهایی مثل دولت و شهرداری منعقد کرده است. علی لاریجانی در جریان بازدیدی که از این مجموعه کرده بود، خبر داد که بیش از ۱۶۰ هزار نیرو در آن مشغول هستند.

رستم قاسمی در قرارگاه خاتم‌الانبیاء

رستم قاسمی در دهه ۸۰ و در دوران فرماندهی محمدعلی جعفری به فرماندهی قرار رسید. جعفری به محض انتصاب به فرماندهی سپاه، عبدالرضا عابد را کنار گذاشت و رستم قاسمی را به سمت فرماندهی منصوب کرد. قاسمی تا سال ۱۳۹۰ که توسط محمود احمدی نژاد به عنوان وزیر انتخاب شد، در قرارگاه حضور داشت. به این ترتیب احمدی نژاد یکی از نزدیکان عزیز جعفری را در وزارت نفت قرار داد.

در آن سال‌ها تحریم‌ها علیه ایران به اوج رسیده بود و در پی سیاست‌های دولت، زمزمه تحریم نفت نیز به گوش می‌رسید. تغییراتی در سهیمه تولید کشورها ایجاد شده بود که نشان می‌داد این احتمال وجود دارد که در آینده‌ای نزدیک فروش نفت ایران با مشکل مواجه شود.

دوران پرحاشیه سردار قاسمی در وزارت نفت

دولت ایران به جای حل مشکل، یک فرمانده نظامی را از سپاه به وزارت نفت آورد و به این ترتیب سکان یکی از تخصصی‌ترین وزارتخانه‌های ایران را به سپاه سپرد.

اگرچه رستم قاسمی در این دوره به عنوان نخستین وزیر نفت ایران پس از انقلاب به ریاست سازمان اوپک رسید اما عدم تخصص او نشان داد که چگونه صنعت نفت ایران آسیب‌پذیر شد. در این دوره بدون توجه به مناسبات نفتی، با ایده و پیگیری رستم قاسمی، اوپک تصمیم به افزایش سهمیه تولید نفت کشورهای عضو گرفت. در پی این تصمیم سهمیه تولید عربستان چندین برابر شد؛ این یعنی با این تصمیم در سال‌های آینده عربستان با مصوبه اوپک مجاز بود تا ۱۰ میلیون بشکه نفت تولید کند.

دولت احمدی نژاد و رستم قاسمی تصمیم تغییر سهمیه تولید اوپک را در بوق و کرنا کردند و اینگونه استدلال کردند که تمام تصمیمات نفتی را خود کشورهای اوپک می‌گیرند و قیمت‌گذاری‌ها در اختیار آنهاست، اما وقتی نفت ایران تحریم شد، این عربستان و دیگر کشورهای عضو اوپک بودند که به راحتی قادر بودند کسری تولید نفت را جبران کنند و در حقیقت نخستین جرقه‌های حذف نفت ایران از سبد نفتی خریداران جهان در دوره وزارت رستم قاسمی رقم خورد.

آمار رسمی نشان می‌دهد فروش نفت ایران در سال ۹۲ که آخرین سال دولت احمدی نژاد بود، کمتر از یک میلیون بشکه در روز بود. در سال‌های قبل آن، ایران تا ۳.۶ میلیون بشکه در روز نیز فروش نفت داشت. سال ۹۰ در دوره وزارت رستم قامی فروش نفت ایران به حدود ۹۰۰ هزار بشکه در روز رسید و اگر مناسبات به همان ترتیب پیش می‌رفت، احتمال رسیدن این روند نزولی به صفر نیز وجود داشت اما حکومت ایران این اقبال را یافت که با استقرار دولت روحانی و امضای برجام دو سال پس از آن، وضعیت اقتصادی خود را بهبود دهد، اگرنه احتمال فروپاشی اقتصادی احتمال دور از ذهنی نبود. محمدجواد ظریف وزیر خارجه ایران یکبار گفته بود «اگر توافق ژنو یا برنامه جامع اقدام مشترک نبود ما امروز با صادرات نفت صفر مواجه بودیم. اگر دوستان معتقدند چنین ادعایی باطل است بروند نگاه کنند که چگونه فروش نفت ما را از ۲.۵ میلیون بشکه در مدت دو سال به ٩٠٠ هزار بشکه رساندند و همان ابزاری که فروش نفت ایران را به ٩٠٠ هزار بشکه رساند، می توانست در چند ماه فروش نفت ما را بیشتر کاهش دهد.»

معرفی بابک زنجانی به اقتصاد ایران!

در فضایی که فروش نفت ایران به یک‌سوم و گاه تا یک‌چهارم رسیده بود، بزرگترین دستاورد رستم قاسمی در وزارت نفت رقم خورد: معرفی بابک زنجانی به اقتصاد ایران.

بابک زنجانی جوانی بلندپرواز بود که در دوره سربازی‌اش با سپاه و مناسبات آن آشنا شد و مدتی بعد روابط خود را با مدیران بانک مرکزی شکل داد. در دوره مشکل فروش نفت، نظامیان مستقر در وزارت نفت به این فکر افتادند که نفت ایران را از طریق واسطه و دلال‌های ناشناس به کشورهای دیگر بفروشند. چهره‌هایی همچون مهدی شمس و بابک زنجانی و علیرضا زیباحالت منفرد و حسن رعیت توسط رستم قاسمی به وزارت نفت وصل شدند و رستم قاسمی به واسطه سابقه‌اش در نیروی دریایی سپاه، پشتیبانی فروش نفت را انجام می‌داد. منابع رسانه‌ای ایران خبر داده‌اند در جریان پرونده بابک زنجانی، رستم قاسمی نیز به دادگاه احضار شده است. خود او چنین ادعایی را رد کرده و گفته ارتباطی با بابک زنجانی نداشته است.

رستم قاسمی خودش اینگونه توضیح داده که «بابک زنجانی به عنوان یک خریدار در زمان تحریم‌ها، به شرکت ملی نفت مراجعه کرده و از شرکت‌های پوششی که بر اساس مجوز شورای عالی امنیت ملی ایجاد شده بود، برای خرید نفت اقدام می‌کرد.»

کمیسیون برنامه و بودجه مجلس همان زمان ادعای رستم قاسمی را رد کرد و غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی پاسخ داد که «رستم قاسمی مدعی است وزارت نفت بی‌تقصیر بوده؛ این یعنی بابک زنجانی سرش را پایین می‌انداخته وارد وزارتخانه می‌شده و نفت را برمی‌داشته‌است و بعد به بازار می‌برده و می‌فروخته است. هر کسی به پرونده بابک زنجانی نگاهی بیندازد و به پروسه فعالیتش توجه کند بابت این اظهارات تاسف می‌خورد.»

فروش نفت ایران توسط شرکتی به نام «نفت نیکو» انجام می‌شد که دفتر اصلی آن در سوئیس بود و در دوره وزارت رستم قاسمی، سیف‌الله جشن‌ساز مدیریت آن را بر عهده داشت.

در جریان پرونده بابک زنجانی، جشن‌ساز چند ماه به انفرادی رفت و کسی ادعای او مبنی بر سفارش رستم قاسمی را قبول نکرد. جشن‌ساز توضیح داده بود که رستم قاسمی دستور داده نفت ایران بدون اخذ تضامین به بابک زنجانی داده شود اما دادگاه این موضوع را نپذیرفت. چند ماه از انفرادی جشن‌ساز می‌گذشت که دستخطی از رستم قاسمی به دست دادگاه رسید که در آن به شرکت نفت نیکو دستور داده شده بود که برای دادن نفت به زنجانی نیاز به ضمانت نیست. اگرچه این دستخط باعث شد جشن‌ساز از انفرادی خارج شود، اما پای رستم قاسمی را به زندان باز نکرد.

رستم قاسمی آنقدر در ایران نفوذ داشت که هیچگاه در پرونده بابک زنجانی به عنوان متهم شناخته نشود و به این ترتیب پرونده‌ای روی دست قوه قضاییه باقی ماند با بدهی‌ای نزدیک به ۳ میلیارد دلار. این یعنی اگر در دنیای موازی زندگی می‌کردیم، رستم قاسمی امروز به جای بالا پایین رفتن از پله‌های وزارت کشور، امروز باید پله‌های قوه قضاییه را در پرونده بابک زنجانی طی می‌کرد.

ماه عسل سپاه و وزارت نفت

درست در دوره‌ای که درآمد نفتی ایران به کمترین حد خود رسیده بود، رستم قاسمی ایده توجه به «دانش بومی» را در وزارت نفت پیاده کرد. این ایده اگرچه نامی دهان‌پرکن داشت، اما در حقیقت راهی بود برای سپردن تمام پیمانکاری‌های کشور به سپاه پاسداران. در شهرداری تهران محمدباقر قالیباف و گروه عیسی شریفی تمام پروژه‌های اصلی خود را با قیمت دو سه برابری به قرارگاه خاتم می‌سپردند و در وزارت نفت نیز رستم قاسمی همین ایده را برای فربه کردن سپاه در پیش گرفت. این پروژه‌ها در حالی به سپاه واگذار می‌شد که مثلا در چند فاز پارس جنوبی به عنوان یکی از مهمترین فازهای توسعه، شرکت‌های ایرانی اساسا تکنولوژی سکوهای فشارافزا نداشتند. با چنین شرایطی وزارت نفت پروژه‌های خود را با قیمتی که گاه تا ۵ برابر می‌شد، به سپاه سپرد.

نظامیان وزارت نفت به قرارگاه خاتم بسیار روی خوش نشان دادند و در کنار آن تنها کشوری که سود خوبی از قرارداد با ایران داشت، چین بود. رستم قاسمی در جریان توسعه میدان آزادگان قراردادی با چین منعقد کرد بود که البته تا انتها نیمه‌کاره رها شدو در شرایطی که پروژه در ایران متوقف بود، در آن سوی میدان قطر نفت برداشت می‌کرد.  نوع قرارداد به گونه‌ای بود که در آن امکان فسخ وجود نداشت و بی‌آنکه پروژه پیش برود، ایران تا سال‌ها به چین خسارت پرداخت می‌کرد

ائتلاف موتلفه و وزارت نفت

یکی از اقدامات عجیب رستم قاسمی در دوران وزارت نفت، واگذاری شرکت‌های عظیم پتروشیمی به شرکت‌های خصوصی بود. در مهمترین نمونه آن شرکت بازرگانی پتروشیمی (PCC) به علینقی خاموشی عضو حزب موتلفه اسلامی و نزدیکان او واگذار شد. قیمت‌گذاری این مجموعه یکی از عجیب‌ترین فسادهای تاریخ ایران بود. ابتدا بیش از ۵۰ درصد این شرکت که بیش از چند میلیارد دلار قیمت داشت، تنها با قیمت ۱۰۵ میلیارد تومان واگذار شد. این در حالی بود که فقط یکی از ساختمان‌های این شرکت در میدان ونک بیش ۱۰۰۰ میلیارد تومان قیمت‌گذاری شده بود. نکته عجیب‌تر آنکه طلب این شرکت از وزارت نفت بیش از ۸۰۰ میلیارد تومان بود که آنهم در جریان واگذاری نادیده گرفته شد. دردناک‌تر آنکه متن قرارداد به شکلی یکطرفه منعقد شد که هنوز دولت نتوانسته آن را فسخ کند.

بازگشت رستم قاسمی به سپاه

رستم قاسمی با دستاوردی که بی‌اغراق برای نفت و پتروشیمی ایران نابودکننده بود، وزارت نفت را ترک کرد و این بار به سپاه قدس رفت. خودش گفته به درخواست قاسم سلیمانی به سپاه قدس رفته است. در این دوران رستم قاسمی معاونت اقتصادی این مجموعه را بر عهده داشته است.

هزینه‌های حضور نظامی سپاه قدس در سوریه و لبنان و عراق از سه طریق تامین می‌شد؛ یکی بودجه رسمی که سالانه برای سپاه تعریف می‌شد، دیگری درآمدزایی قرارگاه خاتم که بخشی از آن در منطقه هزینه می‌شد و سومی نقش دلالی سپاه در فروش نفت. رستم قاسمی در سپاه قدس در بخش سوم مشغول بود.

نفوذ رستم قاسمی در مناسبات سیاسی ایران آنقدر زیاد بود که وزارت نفت ناچار بود فروش نفت خود را به این نهاد بسپارد. در این شرایط طبیعی بود که تحریم‌ها علیه ایران اگرچه برای مردم کمرشکن بود، اما برای برخی نهادها و چهره‌ها بسیار درآمد خوبی به همراه داشت. رستم قاسمی یکی از همین چهره‌ها بود که حتی فرزندش مرتضی را نیز به این حوزه وارد کرد و به صورت خانوادگی نفت ایران را به سوریه و لبنان منتقل می‌کردند.

در مهمترین نمونه نفتکش ایرانی گریس۱ با ۲ میلیون بشکه نفت در جبل‌الطارق توسط نیروی دریایی انگلیس، توقیف شد. انگلستان دلیل توقیف این نفتکش انتقال سوخت از ایران به سوریه و نقض تحریم‌های بین‌المللی علیه سوریه اعلام کرد. در جریان دادگاه کارکنان این کشتی تلفن‌هایی از آنها کشف شد که همگی به نام فرزند رستم قاسمی بودند. پس از این دادگاه، دفتر کنترل دارایی‌های خارجی وزارت خزانه‌داری آمریکا چند شرکت و فرد را تحریم کرد که نام فرزند رستم قاسمی نیز در میان آنها بود. همان زمان وزارت خزانه‌داری آمریکا در بیانیه‌ای خبر داد که مرتضی قاسمی و علی قصیر بابت فروش نفت و قراردادها پورسانت دریافت کرده‌اند.

کارهای پشتیبانی انتقال کشتی توسط دو چهره انجام می‌شد؛ فرزندان رستم قاسمی و احمد قصیر. احمد قصیر از اعضای حزب‌الله لبنان بود که در جریان یک عملیات بمبگذاری کشته شد. ارتباطات ایران و لبنان باعث شد که فرزندان چهره‌های نسل اول حزب‌الله نیز با یکدیگر پیوندی ناگسستنی داشته باشد؛ چنانچه فرزند عماد مغنیه نیز تا پیش کشته شدن به ایران رفت و آمد داشت یا دختر قاسم سلیمانی به عقد فرزند یکی از اعضای حزب‌الله لبنان در آمد.

شاهکار گم شدن دکل نفتی در دوره وزارت رستم قاسمی

سال ۱۳۹۱ چهره‌های همچون مراد شیرانی و رضا مصطفوی طباطبایی با وزارت نفت (شرکت تاسیسات دریایی) قراردادی منعقد کرده بودند که یک دستگاه دکل حفاری به ایران وارد شود.

دکل فورچونا مدتی در ایران به‌صورت اجاره‌ای کار حفاری انجام می‌داده اما پس از مدتی قرارداد فعالیت این دکل به مشکل برمی‌خورد و به صورت شبانه دکل را از ایران خارج می‌کنند. وزارت نفت ایران در این دوره، به چند نفر اعلام می‌کند که مقدمات بازگرداندن دکل نفتی را فراهم کنند و حتی حاضر است دکل را بخرد. در پی این دستور، شرکتی صوری تاسیس می‌شود و به وزارت نفت اعلام می‌کنند که مقدمات قرارداد آماده است و ابتدا باید به حساب آنها پول واریز کرد. وزارت نفت با مسئولیت رستم قاسمی، ۸۷ میلیون دلار پول دکل را به حساب شرکتی واریز می‌کند که بنا بر اعلام رسمی کمیسیون اصل نودم مجلس، هیچ قراردادی با شرکت فورچونا نداشته و کاملاً بی‌هویت بوده است و مالکیتی روی شرکت فورچونا نداشته است اما شرکت تأسیسات دریایی مبلغ کامل دکل را به این شرکت صوری پرداخت می‌کند. نکته عجیب اینکه در جریان این پرونده، یکی از نهادهای امنیتی متهمان را در سکوت بازداشت می‌کرد اما یکی از وزارت نفت که ماجرا مطلع بوده، با رضا مصطفوی که در دوبی بوده تماس می‌گیرد و او را فراری می‌دهد.

رستم قاسمی و انتخابات ریاست جمهوری ایران

رستم قاسمی یکبار برای انتخابات سال ۹۶ اعلام کاندیداتوری کرد. در آن دوره حضور او بیش از آنکه به قصد ریاست جمهوری باشد، تلاشی برای اعاده حیثیت در پرونده بابک زنجانی بود؛ چنانچه این بحث همان زمان نیز مطرح شد. جمعی از حامیان احمدی نژاد سال ۹۶ جبهه یکتا را تشکیل دادند و نام رستم قاسمی را به عنوان یکی از کاندیداها مطرح کردند اما در لحظه آخر منصرف شد و ثبت نام نکرد.

رستم قاسمی با سابقه‌ای پر از عجایب در دوره وزارت نفت و معاونت اقتصادی سپاه قدس در سال ۱۴۰۰ نیز کاندیدای ریاست جمهوری شد. او به همراه سعید محمد و حسین دهقان و محمدحسین نامی و محسن رضایی از چهره‌های نظامی هستند که به انتخابات ورود کرده‌اند. اگرچه از مدت‌ها پیش خبر کاندیداتوری او مطرح بود، اما قاسمی در نشستی خبری با رسانه‌ها این موضوع را رسما اعلام کرد. این نشست خبری یکی از پرحاشیه‌ترین نشست‌های خبری در ایران بود؛ چه آنکه تیم رستم قاسمی برای بزرگتر جلوه دادن ماجرا، لوگوی چندین رسانه را جعل کرده بودند و مقابل رستم قاسمی قرار دادند؛ به این ترتیب سردار قاسمی ورود خود را «جعل» آغاز کرد. جعل لوگوی رسانه‌ها تا آن اندازه بود که حتی لوگوی هیسپان تی.وی (رسانه اسپانیایی زبان صداوسیمای ایران) هم جعل شده بود تا سردار هنگام سخنرانی میکروفن‌های بیشتری داشته باشد. بعضی از خبرنگاران و مدیران رسانه‌ها نوشته بودند که حتی در جعل میکروفن ظاهر هم رعایت نشده و آنها رنگ لوگو را حتی تغییر داده‌اند!

رستم قاسمی همزمان با حضور در سپاه قدس، در دولت روحانی نیز حضور داشت. او مدتی مشاور اسحاق جهانگیری بود تا بدانیم روابط اقتصادی در ایران تا چه اندازه در هم تنیده و پیچیده است. همچنین در بخش فروش نفت، زنگنه از او استفاده کرد. هیچ آماری رسمی از اقدامات او وجود ندارد، اما ظاهرا عمده فعالیت او بردن نفت به کشورهایی نظیر سوریه بوده است. در مقطعی نیز گفته نفت ایران را به برزیل می‌برده و به جای آن مرغ وارد می‌کرده است.

قاسمی در مصاحبه‌های مختلف، هدف خود از ورود به انتخابات را اینگونه بیان کرده است: «تحریم‌های آمریکا علیه ایران هیچ‌گاه برداشته نخواهد شد. این تحریم‌ها کم و زیاد می‌شود، اما برداشته نمی‌شود بنابراین در این شرایط من کسی هستم که می‌توانم تحریم‌ها را دور بزنم و اقتصاد ایران را سرپا نگاه دارم.»

این ایده مخالفان بسیاری داشت؛ منتقدان بر این باور بودند چرا پیشفرض ورود به انتخابات تنش‌زدایی نیست و این موضوع به عنوان فکت مطرح شده که همواره ایران باید تحت تحریم باشد؟

رستم قاسمی وقتی در سال ۹۶ ثبت‌نام نکرد، مسئولیتی را در ستاد ابراهیم رئیسی پذیرفت و شروع به کار کرد. در آن سال علی نیکزاد رئیس ستاد بود و اگر رئیسی رای می‌آورد، شانس نیکزاد برای معاون اولی دولت بسیار بالا بود. سال ۱۴۰۰ وقتی شانس ابراهیم رئیسی و اصولگرایان در انتخابات بالا رفت، قاسمی ‌تصمیم به کاندیداتوری گرفت. کمتر چهره‌ای او را در حد ریاست جمهوری می‌داند؛ احتمالا خود او نیز درباره این مسئله توهم ندارد، اما ثبت نام، اگر نتواند او را به ریاست جمهوری برساند، دست‌کم رقابت صوری و انصراف در لحظه آخر می‌تواند یکی از پست‌های کابینه دولت آینده را برای او آماده کند. او دوران خوشی در وزارت نفت طی کرده و تمایل دارد بار دیگر آن دوران برایش تکرار شود؛ چه بهتر آنکه این دوران با ابراهیم رئیسی برای او رقم بخورد که حاشیه امن قوه قضاییه نیز برایش وجود داشته باشد.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

انتخابات ریاست جمهوری در ایزان

جمهوری اسلامی هوای بازندگان را هم دارد! بازی دو سر برد عبدالناصر همتی در انتخابات ۱۴۰۰

برخی کارشناسان سیاسی این‌گونه تحلیل می‌کردند که عبدالناصر همتی فقط برای این در انتخابات حاضر شده که گزینه‌ای برای حمله به دولت نیز در جریان مناظره‌ها وجود داشته باشد...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *