قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۳۲
طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۳۲

نکته مثبت هفته

از زندگی، از عطر و خنده‌ی گل، لذت ببر. زندگی پر است از شادی‌های کوچک، آن‌ها را دریاب!

حکایت هفته

کباب

بدان که آدمیان از گوشت چرندگان و پرندگان انواع و اقسام کباب‌ها می‌سازند؛ از قبیل آهو، تیهو، بره، هوبره، کبک، دراج، مرال، گاو کوهی، قرقاول، مرغ و جوجه. بعضی را روغن می‌زنند. بعضی را با آب‌لیمو قرمز می‌کنند و هرکدام از این گوشت‌ها بوی مخصوص دارد.

اما هیچ‌کدام از این کباب‌ها بوی گوشت گوسفند شیشک و بره را ندارد. واقعاً بوی کباب بعضی‌اوقات معرکه می‌کند. معروف است «پولداران کباب، بی‌پولان دود کباب» بوی کباب شیشک هرقدر هم دور باشد باز به دماغ آدم برمی‌خورد.

Aviron

 

این مسئله معلوم است که چند سال پیش از این، بوی کباب ملت‌پرستی و مشروطه‌خواهی به دماغ جوان‌های ایرانی برخورد.

این‌ها نیز از خواب غفلت بیدار شده، از زیر لحاف بیرون آمدند به هوای بوی کباب بلند شدند که شاید یک سیخ از آن کباب قسمت آن‌ها بشود؛ اما دیدند که خیلی خیلی خیلی زحمت دارد. یواشکی برگشتند دوباره زیر همان لحاف قدیمی پنهان شدند. حالا از همان‌ها می‌پرسیم که آقایان آخر کباب خوردید؟ در جواب می‌گویند که: «به هوای بوی کباب رفتیم، دیدیم خر داغ می‌کنند.»

عرضه محرمانه

خدمت آقای اشرف‌الدین حسینی در کمال احترام عرض می‌نمایم دیشب در یک‌خانه‌ای مهمان بودم. کتاب شاه نعمت‌الله مرحوم را می‌خواندند که بعد از این دنیا بهشت برین خواهد شد؛ و از کتاب دانیال هم استخراج کرده‌اند که در هزار و سیصد و سی و پنج خلق آسوده و راحت می‌شوند.

سرگرمیرفیق ما جعفر آقا شروع کرد به قاه‌قاه خندید. من در کمال اوقات‌تلخی به او گفتم: خندۀ بی‌موقع چه معنی دارد. مگر العیاذ بالله قلیان حشیش کشیده‌ای؟

باز خندید به من جواب داد گفت: تو بمیری من تا به حال قلیان حشیش نکشیده‌ام، ولی از این حرف‌ها خنده‌ام می‌گیرد. این حرف‌های شما خیلی شباهت دارد به حرف‌های قزوینی‌ها و اصفهانی‌ها و کاشی‌ها.

قزوینی به زنش گفت: «وقتی‌که خانه ما نان هست، پنیر نیست. وقتی‌که پنیر هست، نان نیست. وقتی‌که نان و پنیر هر دو هست، من نیستم تا بخورم.»

اصفهانی به زنش گفت: «اگر پیاز و روغن و نان لواش و چوب سفید می‌داشتیم، یک اشکنه‌ی خوبی درست می‌کردیم؛ اما چه فایده، پول سیاه ندارم.»

کاشی از زنش پرسید: «گرسنگی بدتر است یا تشنگی؟»

زنش گفت: «بی‌ادبی است، شاشت نگرفته که هر دو را فراموش کنی.»

حالا به عینه حکایت ماست. زمان قدیم که فراوانی نعمت و ارزانی بود، ما نبودیم. بعد از اینکه دنیا بهشت می‌شود، ما نیستیم: کفن ما همه صد چاک شده / بدن نازک ما خاک شده

منبع: (یک لب و هزار خنده، عمران صلاحی و بیژن اسدی پور. تهران؛ مروارید، ۱۳۸۳. هر دو داستان از قسمت سید اشرف‌الدین حسینی)

لطیفه‌های هفته

من توی انتخابات بعدی به کرونا رأی میدم … ترافیک رو کم کرد … آلودگی هوا رو کاهش داد … بهداشت عمومی جامعه رو بالا برد … مردم فیلم‌های فاخر میبینن و کتاب می‌خونن … الکل هم که نگم براتون، دیگه توی هر مسجد و امام‌زاده‌ای پیدا میشه.

راننده چند متر مونده به من واسه یه مسافر دیگه نگه داشت و از دور با علامتِ دست پرسید کجا میری؟… دیدم ماسک جلو دهنمه، دستمو گذاشتم رو گردنم و ادای سر بریدن درآوردم که بگم می‌خوام برم «کشتارگاه» … نمی‌دونم چرا با استرس گازشو گرفت رفت!

از اونایی که صبح زود بیدار میشن تقاضامندیم … جون مادرتون به‌اندازه نیازتون روزی بردارین برای ماها که لنگ ظهر بیدار میشیم هم چیزی بمونه!

کشورهای دنیا هیچ راهی ندارند جز اینکه گل‌ریزون کنن واکسن بخرند و ایران را واکسینه کنن … و الا زنجیره‌ی ایمن‌سازی جهانی به خطر می‌افتد!

الآن چندروزه همه بسیج شدن به مادربزرگم یاد بدن دختر داییم که تازه به دنیا اومده اسمش «آتریسا» است … نه «باتری‌ساز»!

بابام میگه تو که سنتی ازدواج نمی‌کنی حداقل صنعتی ازدواج کن … میگم صنعتی دیگه چه مدلیه؟… میگه بگرد دختر کارخونه داری چیزی پیدا کن از این فلاکت نجات پیدا کنی!

خانمم دیشب زولبیا و بامیه خریده … بهش میگم اینا چیه گرفتی؟ … میگه: تو این خونه که ماه رمضون نه کسی روزه می‌گیره نه نماز می‌خونه، زولبیا و بامیه هم نخوریم میگن اینا کلاً از دین برگشتن! … خدا رو شکر اعتقادات هنوز از بین نرفته!

نکته هفته

زندگی؛ هنر یافتن روزنه در تاریکی ست.

نقل‌قول هفته

آنتوان چخوف: انسان باید از هر حیث چه ظاهر و چه باطن، زیبا و آراسته باشد.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: اگر به هوا پری مگسی باشی، اگر بر روی آب روی خسی باشی، دل به دست آر تا کسی باشی. «بایزید بسطامی»

برزیلی: خداوند، روی خطوط کج و معوج، راست و مستقیم می‌نویسد.

شعر طنز هفته

فلان بن فلان

شنیدم فلان شب، فلان جا، کسی

چنین گفت با حاج میرزا فلان

که: حاجی فلانی تو هم خورده‌ای

به عمرت، فلان چیز را با فلان؟

به او گفت من که نخوردم ولی

خودم دیده‌ام شیخ والا فلان

نشسته است در کنج پستوی خویش

فلان چیز را خورده یکجا فلان …

نه یکی نه دو تا یا سه تا چار تا

به زیر عبا خورده صدها فلان

نداده است سهم رفیقان خویش

که تک‌خور فروداده تنها، فلان

فلانی که این را شنید از غضب

روان گشت و شد نزد آقا فلان

که آقا شنیدیم ما خورده است

تمام فلان چیزها را فلان

از آن بدتر اینکه خودش یک‌تنه

فروداده کل فلان را فلان

به او گفت آقا: خجالت بکش

نچسبد به او این قضایا، فلان

که ما می‌شناسیمش از بچگی

شده شهره بر شیخ تقوا فلان

یقین دان که بوده شریکان او

فلان یا فلان یا فلان یا فلان

نده فحش هالو دعا کن فقط

فلان بر فلان جای آن جای آنجا …

فلان

منبع: (افاضات آقای هالو ۱۰، محمدرضا عالی‌پیام. تهران؛ محمدرضا عالی‌پیام، ۱۳۹۹)

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

سرگرمی

طنز و حکایت هفته ۶۳۵

نکته مثبت هفته: همیشه چهره‌ات را به‌سوی آفتاب نگه‌دار، سایه‌ها پشت سرت خواهند افتاد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *