قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / آریانا / سایه فقر و خشونت خانوادگی بر سر کودکان در شهر کابل
کودکان کار افغانستان
خالد (۹ساله) و خلیل (۸ ساله) که در بازار کوته کابل سنگی بوت پالشی می‌کنند

سایه فقر و خشونت خانوادگی بر سر کودکان در شهر کابل

خشونت خانواده‌گی به معنی رفتار خشونت‌آمیز و سلطه‌گرایانه یک عضو خانواده علیه عضو یا اعضای دیگر همان خانواده است. بر اساس مطالعات جامعه‌شناسی، قربانی اولی خشونت خانواده‌گی؛ کودکان خوردسال و دومین نوع خشونت معمول در خانواده، خشونت علیه زنان است.

بسیاری از مردانی که زنان و کودکانشان را ازنظر فزیکی مورد تعرض قرار می‌دهند، سابقه خشونت در زمینه‌های دیگر را نیز دارند. پذیرش فرهنگی شکل‌هایی از خشونت خانواده‌گی مانند تنبیه بدنی از عواملی است که میزان خشونت خانواده‌گی را افزایش می‌دهد.

خشونت نه‌تنها علیه زنان و اطفال وجود دارد؛ گاهی مردان نیز قربانی خشونت‌های خانواده‌گی از سوی همسرانشان می‌گردند. چنانچه خدای‌داد مردی است که از اثر جنگ‌های تحمیلی در افغانستان یک دست‌وپایش را از دست داد، قبلاً خودش نان‌آور خانواده بود اما اکنون خانمش در بیرون از منزل کار می‌کند او می‌گوید: «خانمم با من بسیار بدرفتاری می‌کند و تمام صلاحیت خانواده را به خود اختصاص داده است. من مجبورم با هر شرایط بسازم چون معیوب استم و توان کار را ندارم؛ این‌گونه رفتار‌های زشت مرا روحا می‌آزارد.»

Aviron

 

خشونت خانواده‌گی امری است پنهان متأسفانه در برخی کشورها به دلیل عدم‌حمایت از قربانیان بسیاری از این خشونت‌ها گزارش نمی‌شود.

کودک کار در افغانستان
کرشمه کلاس پنجم است. پدرش را در جنگ‌های بی‌پایان افغانستان از دست داده. می‌خواند داکتر بشود. بعد از مدرسه کار می‌کند تا هزینه زندگی خود و مادرش را تامین کند

با توجه به اینکه در افغانستان آمار خشونت‌های خانوادگی رو به افزایش است قضایای فرار از منزل هم رابطه مستقیم با خشونت‌های خانواده‌گی دارد و یکی از عواملی خشونت‌های خانواده‌گی است.

از اثر خشونت‌های خانواده‌گی اکثر زنان و دخترانی که دست به فرار از منزل می‌زنند؛ تقریباً هشتاد فیصد دختران و زنانی‌اند که در زندان‌های زنانه افغانستان به سر می‌برند.

از این میان دختری به اسم مستعار گلالی که اکنون در زندان زنانه است علت فرار نمودنش را با یوسف چنین بیان می‌کند: «ما از مردم هزاره استیم و در منطقه ما هزاره‌ها و پشتون‌ها یکجا زنده‌گی می‌کنند؛ در همسایه‌گی ما یوسف بچه همسایه ما که از قوم پشتون است را دوست داشتم و او هم مرا دوست داشت؛ اما از اینکه فامیل یوسف هیچ‌گاهی راضی نبود تا مرا برای پسرشان خواستگاری کند و از سوی دیگر من هم یقین داشتم که اگر فامیل یوسف به خواستگاری من بیاید؛ پدرم و مادرم هیچ‌گاهی دخترشان را به کسی که از قوم و مردم خودشان نباشد نمی‌دهند. بنأ من و یوسف تصمیم گرفتیم که از خانه فرار کرده و دور از فامیل‌های ما زنده‌گی جدیدی را آغاز کنیم. هردو به دایکندی رفتیم و شش ماه را در آنجا نگذشتانده بودیم که فامیل‌های ما، آدرس ما را پیدا کردند و به پولیس اطلاع دادند و پولیس ما‌ها را دستگیر کرد و به زندان انداخت. اکنون از شش ماه بدین سو در زندان قرار داریم و منتظر این استیم که خانواده‌های ما رضایت نشان بدهند و خسر و خشویم مرا پذیرفته و به خانه‌شان جا بدهند.»

نوع دیگر خشونت‌های خانواده‌گی خشونت بالای پسران جوان خانواده است. در این میان رحیم پسر نوجوانی که در طفلیت پدر و برادرش را در اثر اصابت راکت از دست داد و مادرش با کاکایش ازدواج کرد. رحیم با خواهر، مادر و کاکایش در یک‌خانه زنده‌گی می‌کرد؛ اما بعد از اینکه کاکایش صاحب فرزند دیگر شد، بدرفتاری و خشونت را با برادرزاده‌هایش آغاز کرد و رحیم نوجوان را در تاریکی شب از خانه بیرون می‌کرد و مادر رحیم که نمی‌توانست در مقابل شوهرش ایستاده‌گی کند فقط تنبیه‌های فزیکی شوهر دومش را بر فرزندانش تماشا می‌کرد و چاره‌ای به‌جز صبر نداشت تا اینکه بالاخره در یک‌شب سرد برفی هنگامی‌که کاکای رحیم او را از خانه بیرون کشید رحیم دوباره به خانه برنگشت و به خانه مامایش پناه برد و به کمک ماما درس و تحصیل را تمام کرد و ازدواج نمود اما تلخی خشونت‌های خانواده‌گی او را از مادر و خواهرش دور ساخت.

قسمی که قبلاً گفتیم خشونت خانواده‌گی یک نوع آن خشونت بالای اطفال است. در این میان صدها طفل از روی ناداری و مجبوریت درس و تعلیم را رها کرده در جاده‌ها و سرک‌های کابل کارهای شاقه انجام می‌دهند. این اطفال کسانی‌اند که والدین یا پدرانشان به مواد مخدر آغشته‌اند یا اطفالی‌اند که پدرانشان معیوب‌اند. گاهی هم دیده شده که والدین این اطفال همچنان در سرک کار می‌کنند و برای اینکه از اطفالشان استفاده کنند آن‌ها را نیز به انجام کار در جاده‌ها تشویق می‌کنند. در حالی که مسئولیت هر طفل را والدین تا زمانی که به سن بلوغ برسند و خودکفا شوند به عهده دارند و وظیفه والدین است تا اطفال را حمایت مالی و معنوی کنند.

خشونت کاری بالای اطفال

متأسفانه در افغانستان بسیاری از اطفال تحت خشونت کاری قرار دارند و در شرایط سخت و ناگوار اقتصادی، والدین مجبورشان می‌کنند تا در روی جاده‌ها کار کنند. شوربختانه برخی از والدین مریضی‌های کوچکی را بهانه ساخته و جگرگوشه‌هایشان را وادار به کار در بیرون از منزل می‌کنند. در اینجا یکی دو موارد را به‌طور نمونه ذکر می‌کنم:

خالد پسری نه ساله‌ای است که در بازار کوته سنگی بوت پالشی می‌کند. او به هفته گفت: «پدرم دستش افگار شده و چند روز بعد برای کار بیرون می‌براید و پیش از آن من مجبور استم کار کنم و خرج فامیل را به دست بیاورم.» از او در مورد مادرش پرسیدم که چی مصروفیت دارد گفت: «مادرم خانم خانه است و کارهای خانه را پیش می‌برد و هیچ‌گاهی در بیرون از خانه کار نکرده است.» خالد می‌گوید: «روز هفتاد یا هشتاد افغانی که معادل یک و نیم دالر کانادایی است کار می‌کند و از این مقدار پول نان یک شبانه‌روز فامیل را می‌دهد.»

کودکان کار در افغانستان مونترال هفته
فرشته کار می کند و روزی ۱۰۰-۱۵۰ افغانی (حدود ۲ دلار) درآمد دارد و به خرج خانه کمک می‌کند

خلیل پسری هشت ساله‌ای که در روی جاده‌ها نیز مشغول کار است به هفته گفت که پدرش از دو سال است که استخوان پایش شکسته و در خانه است و قبلاً کراچی داشت و اکنون او به‌جای پدرش کار می‌کند او که در صنف هفتم درس می‌خواند می‌خواهد در آینده داکتر یا پولیس شود. او می‌گوید سه هزار کرایه‌خانه می‌دهند و بر علاوه خودش برادر بزرگش نیز در روی جاده‌ها بوت پالشی می‌کند.

کرشمه دختری یتیمی که در مکتب یتیم‌ها درس می‌خواند. متعلم صنف پنجم است و بعد از مکتب، بوت پالشی و پلاستیک فروشی می‌کند. او می‌گوید که مادر دارد اما مادرش کار نمی‌کند و او را به کار می‌فرستد. این دختر معصوم آرزو دارد که در آینده داکتر شود و به وطنش خدمت کند.

فرشته دختری که مادر اندر دارد روز صد یا یک و نیم صد افغانی عاید دارد و می‌گوید پدرش نیز کراچی میوه‌فروشی دارد از اینکه خرج و مصارف فامیلشان را بسنده نیست بنا او هم در روی جاده‌ها کار می‌کند.

یکی دیگر از خشونت‌های خانواده‌گی؛ خشونت عروس بالای خشو یا برعکس آن است. بس بی‌بی و ناجیه دو خانمی‌اند که در ولایت تخار به اثر فشار‌های روحی خشوی ۵۱ ساله‌شان را به قتل رساندند و شوهر یکی از قاتلین که مادرش را از دست داده می‌گوید: «با این عمل خانمم، نه‌تنها مادرم را از دست دادم بلکه اطفالم نیز بی‌سرنوشت شدند و خانمم همچنان در زندان قرار گرفت.»

اما از همه انواع خشونت‌های خانواده‌گی بیشتر خشونت شوهران علیه زنان چه در افغانستان و چه در جهان خصوصاً پس از انتشار ویروس کرونا در رده بلندی قرار دارد؛ در شهر کیبک زنی که باوجود ممانعت‌ها و گردهمایی‌های خانواده‌گی محفلی را در خانه‌اش برگزار کرد و پس از اینکه پولیس مونتریال آن خانم را جریمه سنگین نمود توسط شوهرش به قتل رسید.

آمار بلند خودسوزی زنان در ولایت هرات همه و همه حاکی از خشونت‌های خانواده‌گی است. طاهره شانزده ساله در ولایت بامیان که در معرض خشونت شوهرش قرار دارد و از تکلیف روحی رنج می‌برد و مادر دو طفل است؛ در حالی که افغان‌های مقیم خارج پس از تماشای زنده‌گی بی‌سروسامان او از طریق یوتوب حاضر به پرداخت مصارف تداوی او گردیدند اما شوهرش حاضر نشد تا طاهره نوجوان را به شهر کابل انتقال داده و مورد تداوی قرار دهد نیز حکایت دیگری از خشونت علیه زنان است. این همه موارد که ذکر گردید مشت نمونه‌ای خروارند که به صد‌ها و هزاران موارد خشونت علیه زنان در افغانستان و در جهان دیده شده است. به امید روزی که افغانستان و جهان عاری از خشونت‌ها خانواده‌گی و انواع آن گردد.

همچنان خشونت‌های خانواده‌گی باعث خودکشی نیز می‌گردد. پسری به اسم حمزه در کابل به اثر خشونت‌های خانواده‌گی و اینکه خانواده‌ای دختری که دوستش داشت حاضر نشدند تا دختر‌شان را به او بدهند. او زمانی که شنید دختر موردنظرش نامزد شده دست به خودکشی زد. او که پسر یگانه خانواده‌اش بود والدینش را در بدترین حالت قرار داد و از دست دادن یگانه فرزند‌شان برایشان خیلی‌ها گران تمام شد.

حمزه ۲۲ ساله که در اثر خشونت‌های خانواده‌گی به‌طور مرموزی به قتل رسید. در پوهنتون امریکایی در شهر کابل تحصیل می‌کرد، به قول امر جنایی یا حوزه پولیس حوزه دهم امنیتی حمزه عاشق دختری به نام وژمه بود. وژمه را خانواده‌اش در عقد نکاح فردی دیگری می‌آوردند و وژمه از محفل نکاح و عروسی‌اش به حمزه خبر می‌دهد و حمزه دست به خودکشی می‌زند.

آگاهی از اقدام به خودکشی او را وژمه به همکاران حمزه خبر داد و به همین ترتیب پسرخاله حمزه بعد از آگاهی از اقدام به خودکشی به‌سرعت وارد اتاق می‌شود و می‌بیند که حمزه خود را حلق‌آویز کرده است.

والدین و خانواده حمزه برین باور‌اند که شایعه‌ای وجود دارد، زیرا وقتی جسم بی‌روح حمزه حلقه آویز بود دست‌وپاهایش نیز بسته بودند.

همچنان خانواده وی می‌گویند که اتاقی که حمزه حلقه آویز شده بود؛ در منزل اول واقع بود و دروازه و کلکین‌های آن نیز باز بودند که این خود زمینه‌سازی برای فرار مجرمین را نشان می‌داد.

آنچه در این بحث مهم است از دست دادن پسر جوان محصل و لایق حاجی احسان‌الدین است که خشونت‌های استبدادی او را از خانواده‌اش گرفت و چشمان مادرش را به اشک نشاند مادری که اکنون از فراق پسر بدون دلیل می‌خندد و دل پدری از مرگ فرزند به شور آمده و این شعر را سروده است:

قصه مرگ تو را ناگه شنيدن زود بود

در عزایت جامه اندر تن دريدن زود بود

آخر ای جان پسر ای ميوه قلب پدر

در ديار نيستی منزل خريدن زود بود

اشک حسرت از دو چشم مادرت هر صبح و شام

از غم هجر ره ماهت چکيدن زود بود

جان شیرین‌تر ز جانت از جفای روزگار

در شباب زندگی بر لب رسيدن زود بود

مادر بیچاره‌ات دائم کند آه و فغان

بهر او داغ غم مرگ تو ديدن زود بود

ديده بگشا با برادرهای خود بر گو سخن

نطق تو خاموش از گفت و شنيدن زود بود

بی‌کس و تنها و بی‌یاور در اين کنج لحد

دور از اهل‌وعیالت آرميدن زود بود

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

افغانستان، صحنه جنگ برای منافع دیگران

افغانستان، صحنه جنگ برای منافع دیگران

وقتی مجاهدین زیر شعار جنگ کفر و اسلام، وجاهت ملی، مرزهای قبول شده سیاسی، تمامیت ارضی افغانستان بالاخره ارزش‌های جیوپولیتیک افغانستان را نادیده گرفتند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *