قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / سروده‌هایی از علیرضا هدایی و تصویرهای عالی بدیهی
شعر علیرضا هدایی و تصویر عالی بدیهی

سروده‌هایی از علیرضا هدایی و تصویرهای عالی بدیهی

نمونه‌هایی از شعرهای علیرضا هدایی با تصویرگری عالی بدیهی

تصویرگری عالی بدیهی
گر چه دانم که به جایی نَبَرَد راه غریب
من به بوی سرِ آن زلف ِ پریشان بِرَوَم

 

۱. چه نجوایی…!؟

در این انبوهِ سفر
کدام نی از نیستانی برون آید؟
بیندازد به ژرفای سکون من
یکی واژه
یکی نغمه
یکی آواز
بگیرم موج در موج و شوم جاری!

مرا رخوت گرفته‌ست تنگ در آغوش
نیازم گام بیداری‌ست
نیازم رشد در خاک نیستان است.

۹ جولای ۲۰۱۸

تصویرگر عالی بدیهی
هر آنکه رازِ دو عالم، ز خطِّ ساغَر خواند
رُموز جامِ جم، از نقشِ خاک رَه دانست

 

۲. چرخ در چرخ

نمی‌دانم

صدای پای دَشتبان است 

شتابان است

هراسان 

ز تاراجِ دلِ دشت؟!

یا که فریادِ خودِ دشت؟

می‌دود کیست؟   

نمی‌دانم 

شکاربان 

یا شکارچی 

یا شکارِ ترسان؟!

و دیروز مُشت بودم پُر ز دانه؟

و امروز

مُشت بَر دستِ تَبَر؟!

کدامین گوش شنید 

ناله‌ی بی آوای جنگل؟

نمی‌دانم 

کدام روز صخره‌ای بودم  

که خندان نوشِکُفته دانه‌ای

دلِ سنگَم درخت کرد؟!

من کجایِ این جهان بودم و هستم

بی‌زمان؟!

چرخ ِگردانَم و یا گَردان چَرخ؟! 

یا که بازیگرِ دوران؟!

یا عروسک‌ها به شهرِ بازی؟!

یا تماشگَرِ بی‌پُرسِش؟

یا که تکرارِ خودم

در هر زمان؟!
۲۰ جولای ۲۰۱۸ بندیکت توس هوف

تصویر عالی بدیهی
از دیده خون دل، همه بَر روی ما رَوَد
بَر روی ما ز دیده، چه گویم چِها رَوَد!؟

 

۳. شهرِ رنگ‌ها؟! 

در نفس‌گیرهای یخبندان ذهنم

سفرَم با برفِ خود بود!

وَ پاوَرچین

به رویِ بَندِ اِدراک می‌زدم گام!

مبادا ژرفِ تاریکم 

به توفانِ سیاهَش

رَهزَنِ راهَم شود!

سفرِ زردم همه تکرار و باز تکرار!

سفرِ سَبزَم نگاهَش همه زیبا !

با شکفتن‌ها  نشستم به تماشا،

جامِ رنگ دَر دستِ چشمم 

مست افتادم به شهرِ رنگ‌ها!

از سپیدی تا کبودی

رنگ

گردشی رنگانه‌ام داد.

کِششی دیوانه گر داشت

رنگ ِسُرخ!
جامِ رنگَم شد دلش سُرخ!

وَ اما سرخِ شلاق!

تا به کِی می‌ماندش در یادها؟!

تا به کِی پِژواک دارد

تیرَک سرخ؟! 

تا به چند جاری باید

روی خاک؟!

سرخِ پرچم مُرده ایست 

بی گورِ تاریخ!

سرخِ شَرم و سرخِ خشم و

سرخِ یک پایانِ روز 

رهگذر هستند!

باغ را پایان 

به نور آمد و سور.

سرخ را دیدم که با مِشکی می‌رقصید،  

می‌زدش قَهقَهه زرد 

سبز به رقص می‌چرخید!

ارغوانی در نوازش 

گردنِ آبی به دست

جامِ رنگ افتاد و من

از کف رسیدم تا به کف!

وَ هوای تازه‌ام آمد به دست!

۵ ژانویه ۲0۱۵

Aviron

 

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

شب شعری با غزل‌خوانی از حافظ

کانون فرهنگی «خانه ما» برنامه‌ای را با عنوان «هم‌خوانی غزلی منتخب از حافظ و گفت‌وگو درباره آن» برگزار می‌کند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *