قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سیاست و اقتصاد / اسحاق جهانگیری از بم تا پاستور؛ مرد دلارهای ۴۲۰۰ تومانی رئیس‌جمهور ایران می‌شود؟
اسحاق جهانگیری انتخابات ۱۴۰۰ ایران مونترال کانادا

اسحاق جهانگیری از بم تا پاستور؛ مرد دلارهای ۴۲۰۰ تومانی رئیس‌جمهور ایران می‌شود؟

آرسام ارانی|

حاج حسن، کارگر روزمزد معدن اسفندقه در خیال هم تصور نمی‌کرد روزی برسد که فرزندش به مقامی بالاتر از کارمند اداری در یک شهرستان دورافتاده برسد. پیرمرد البته تا دهه هشتاد هم زنده بود و به چشم دید که پسرش نه تا حد کارمندی ساده که در پهنه سیاست ایران تا استانداری و وزارت هم پیشرفت کرده است. او عمرش به دهه نود قد نداد تا ناباورانه ببیند فرزندش امروز به معاون اولی دولت رسیده و حالا اصلاح‌طلبان برای ریاست جمهوری او تلاش می‌کنند و حضور ناگهانی او در کلاب هاوس برای پاسخ به سؤالات خبرنگاران و فعالان سیاسی نشان داد، این تلاش بیش از گذشته جدی است.

این مسیر البته مسیر موردعلاقه جمهوری اسلامی است؛ معرفی چهره‌هایی که از خانواده کارگری به مقامی رسیده‌اند، بیانگر این ادعاست که ایران حمایت واقعی از مستضعفان را معنا کرده است، اما اگر واقع‌بینانه به ماجرا نگاه کنیم، او عمده پیشرفتش نه مرهون سیاست‌های حمایتی جمهوری اسلامی از قشر کارگر، بلکه مدیون عضویت در سپاه و جهاد سازندگی و سپس ورود به حلقه کرمانی‌ها (اطرافیان هاشمی رفسنجانی) بوده است.

جهانگیری از جهاد سازندگی بم تا معاون اول رئیس‌جمهور

اسحاق جهانگیری سیاستمدار ۶۴ ساله کرمانی است که دو برادرش را در جنگ از دست داده است. از این خانواده سه پسر دیگر باقی‌مانده که یکی اسحاق جهانگیری است، یکی ابراهیم و دیگری مهدی که مالک یکی از بزرگ‌ترین کارتل‌های اقتصادی ایران است که به جرم قاچاق حرفه‌ای ارز در زندان به سر می‌برد.

Aviron

 

چند ماه از انقلاب ایران نگذشته بود که آیت‌الله خمینی به انقلابیون فرمان تشکیل «جهاد سازندگی» را صادر کرد. این فرمان، آغاز ورود جهانگیری به فعالیت رسمی در جمهوری بود. او کارش را در سال ۱۳۵۸ با نهاد تازه تأسیس جهاد سازندگی آغاز کرد. این نهاد در حقیقت، نهادی بود که توسط انقلابیون مسلمان برای رسیدگی به وضعیت محرومان تأسیس شد. ورود به این نهاد مقدمات ویژه‌ای می‌خواست؛ زنان چادری و پایبند و مردانی با یقه‌های بسته و لباس‌های روی شلوار افتاده که ریش خود را نمی‌تراشیدند و خود را نماد معتقدان واقعی به اسلام می‌دانستند و رسالت تاریخی نجات امت اسلامی را بر دوش خود احساس می‌کردند. اسحاق جهانگیری نیز یکی از همین مردان بود که با همین ظاهر به جهاد سازندگی رفت و سپس عازم جبهه شد. او ۵ سالی هم به‌عنوان نیروی جهاد در جبهه ماند، اما سال ۶۳ با آغاز انتخابات مجلس دوم شورای اسلامی تصمیم گرفت رسالت تاریخی خود را از این پس در مجلس انجام دهد. در مجلس دوم او شانس زیادی برای راه‌یابی به مجلس داشت؛ چه آنکه این مجلس با مجلس اول متفاوت بود و عمده نیرو‌های چپ‌گرا و ملی مذهبی و سکولار در آن حذف شده بودند و اجازه حضور در انتخابات را نداشتند. رد صلاحیت‌های انتخابات مجلس دوم به اعتراضات عمومی و بازداشت معترضان با دستور ناطق نوری وزیر وقت کشور انجامید و در مقابل این شانس را برای چهره‌هایی همچون جهانگیری به وجود آورد که بتوانند به مجلس وارد شوند؛ که چنین هم شد و جهانگیری ۲۷ ساله به‌عنوان نماینده جیرفت به پارلمان راه یافت. فروردین ۶۷ وقتی انتخابات مجلس سوم برگزار می‌شد، جهانگیری بار دیگر توانست یک کرسی پارلمان را برای خود حفظ کند.

عمده دوران نمایندگی جهانگیری مربوط به زمانی بود که اکبر هاشمی رفسنجانی رئیس مجلس ایران بود. او چند سالی هم با کروبی به‌عنوان رئیس مجلس همکاری کرد و همین دوران کافی بود تا رابطه او با حلقه کرمانی‌های حکومت تقویت شود؛ همین ارتباط باعث شد او پس از پایان دوران نمایندگی و در دوره‌ای که هاشمی رفسنجانی رئیس‌جمهور ایران بود، به‌عنوان استاندار اصفهان منصوب شود. او در این دوران تنها ۳۵ سال داشت. از این دوران به بعد جهانگیری هیچ‌گاه هاشمی رفسنجانی را رها نکرد و تا پایان عمر او به‌عنوان یکی از نزدیک‌ترین حامیانش باقی ماند و از همین طریق پله‌های ترقی را طی کرد. بعد از پایان دوره ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی، اسحاق جهانگیری به دولت سید محمد خاتمی وارد شد. او و چند چهره دیگر (محسن نوربخش، محمدعلی نجفی و …) سهمیه هاشمی در کابینه خاتمی بودند. جهانگیری به وزارت صنعت رسید و با ادغام این وزاتخانه نیز توانست از مجلس رأی اعتماد بگیرد و تا سال ۸۴ در این سمت باقی بماند.

اسحاق جهانگیری در پایان دولت خاتمی

با پایان دولت خاتمی، اسحاق جهانگیری شغل رسمی نداشت و کار اقتصادی‌اش را در بخش خصوصی و کار سیاسی‌اش را با حزب کارگزاران ادامه داد. جهانگیری سال ۸۶ در انتخابات مجلس تائید صلاحیت شد و در صدر فهرست یاران خاتمی قرار گرفت، اما این بار همان چهره‌هایی که یک‌بار رد صلاحیت را در ابتدای انقلاب کلید زده بودند، خودشان به همین درد دچار شدند و مجلس هفتم با گسترده‌ترین رد صلاحیت‌ها برگزار شد. در این دوره از اصلاح‌طلبان اقبالی نشد و جهانگیری نیز از راه‌یابی به مجلس بازماند. در مجلس هفتم انتخاب ۱۰ نماینده به دور دوم کشیده شد، اما در دور دوم جهانگیری نتوانست به مجلس راه یابد.

در این دوران او بیشتر به‌عنوان یک فعال سیاسی مصاحبه‌های مختلف می‌کرد و به‌ویژه در جریان انتخابات سال ۱۳۸۸ بسیار فعالیت کرد و زمانی که همه نیرو‌های سیاسی اصلاح‌طلب ایران تصمیم به حمایت از میرحسین موسوی گرفتند، او نیز برای ستاد میرحسین تبلیغ و مصاحبه می‌کرد و سفر استانی می‌رفت. انتخابات سال ۸۸ رابطه اصلاح‌طلبان با حاکمیت را بسیار تیره کرد و هرچند جهانگیری هیچ‌گاه به‌عنوان یکی از چهره‌های «فتنه‌گر» توسط حاکمیت شناخته نشد، اما رابطه‌اش با رهبر ایران نیز هیچ‌گاه مانند گذشته نشد. اگرچه این رابطه با استقرار دولت روحانی ترمیم شد، اما همچنان نشانه‌هایی از کینه قدیمی در آن وجود دارد.

سال ۱۳۹۲ وقتی آیت‌الله هاشمی رفسنجانی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری ایران شد، همه احزاب اصلاح‌طلب و حتی اصولگرایانی که آهسته‌آهسته اصلاح‌طلب می‌شدند (حزب اعتدال و توسعه) به ستاد هاشمی رفتند. رد صلاحیت هاشمی، اما شرایط را تغییر داد و بالاخره در انتخاب «عارف / روحانی» این محمدرضا عارف بود که استعفا کرد و به این ترتیب حسن روحانی هفتمین رئیس‌جمهور ایران شد. اگرچه تصور می‌شد که روحانی، عارف را به‌عنوان معاون خود برگزیند، اما چنین نشد؛ چه آنکه نه خود روحانی راضی به چنین انتخابی بود، نه خاتمی و هاشمی رفسنجانی علاقه‌ای به عارف داشتند. در چنین شرایطی اسحاق جهانگیری به‌عنوان معاون اول دولت روحانی انتخاب شد.

دولت اول روحانی برای جهانگیری خوش‌نامی داشت

دولت اول روحانی برای جهانگیری خوش‌نامی داشت، در این دوران برجام امضا شده بود و حتی وزرا و معاونان دولت آن‌قدر ذوق داشتند که در مراسم ورود هواپیماهای خریداری شده به ایران نیز حاضر می‌شدند. مبادلات تجاری ایران افزایش یافته بود و احتمال عادی‌سازی روابط ایران و جهان وجود داشت. روحانی با همین پیشینه به انتخابات سال ۹۶ وارد شد و برای نخستین بار اسحاق جهانگیری نیز کاندیدای ریاست جمهوری شد. در جریان مناظرات، جهانگیری نقش کاندیدای پوششی روحانی را داشت؛ او وظیفه حمله به منتقدان روحانی را پذیرفته بود تا روحانی با خیال آسوده بتواند از برنامه‌هایش برای دولت دوم بگوید و وقتش را صرف پاسخ دادن به جلیلی و ولایتی و قالیباف نکند. همین اتفاق هم افتاد و نتایج نظرسنجی‌ها نشان می‌داد سخنان جهانگیری حتی رضایت‌بخش‌تر از سخنان روحانی بوده است. اولین جرقه ریاست جمهوری جهانگیری در جریان همین مناظرات زده شد؛ اصلاح‌طلبان نیز با سابقه مناظره‌های سال ۹۶ او را گزینه بی‌رقیب انتخابات سال ۱۴۰۰ می‌دانستند. دولت دوم روحانی برای جهانگیری اما خوش‌یمن نبود؛ ماجرای ارز ۴۲۰۰ تومانی، حاشیه‌های بازداشت برادرش اختلافات با روحانی و واعظی و شرایط بد اقتصادی ایران، در کنار افزایش ناگهانی سه برابری قیمت بنزین سبب شد اندک اعتبار اصلاح‌طلبانی که از دولت روحانی حمایت کرده بودند، از بین برود. طبیعی بود اسحاق جهانگیری نیز یکی از همین افراد بود که به‌شدت جایگاهش تضعیف شد و به این ترتیب از آن ستاره مناظره‌های انتخاباتی ایران، سیاستمدار شکست‌خورده‌ای باقی‌مانده که مردم سخنانش را در سال ۹۶ با خود تکرار می‌کردند؛ آنجا که می‌گفت: «در دولت احمدی‌نژاد سفره مردم کوچک شد و این نتیجه تصمیمات نادرست بود. آن‌ها ۴۵ هزار تومان در جیب مردم گذاشتند و ۲۰۰ هزار تومان از آن برداشتند. حالا دوباره می‌خواهند از فقر مردم سوءاستفاده کنند و سرزده به خانه فقرا بروید و فیلم بگیرید. اگر آقای رئیسی قرار است ۱۵۰ هزار تومان یارانه بدهد، عزت مردم ایران را از بین می‌برد چون تأمین این پول سه راه بیشتر ندارد؛ یا حامل‌های انرژی و گازوییل و بنزین را زیاد کنند، یا از هزینه‌های دولت بردارند و حقوق را ندهند یا آنکه در خزانه دست کنند؛ که در هر سه صورت ۱۰۰ هزار تومان یارانه می‌دهند اما ۱ میلیون تومان از جیب مردم برداشت می‌کنند.»

اگرچه جهانگیری در جریان مناظره‌های سال ۹۶ افزایش قیمت بنزین را دزدی از مردم خوانده بود، اما در دولت دوم روحانی همین اتفاق با همین شیوه افتاد و قیمت بنزین سه برابر شد و بدتر از آن، اینکه معترضانی که به گرانی‌های اعتراض داشتند با سرکوب سخت حکومت مواجه شدند و چند صد نفر در جریان اعتراضات کشته شدند. این اتفاق که به «حوادث آبان ۹۸» یا «کشتار ۹۸» مشهور شده، بدترین تجربه‌ای بود که مردم می‌توانستند از یک دولت اصلاح‌طلب به یاد داشته باشند.

اتفاق دیگر ماجرای ارز دولتی و دلار ۴۲۰۰ بود که به «دلار جهانگیری» مشهور شد. بیش از چند میلیارد دلار اموال عمومی بین افرادی تقسیم شد که قرار بود با این ارز، کالا به ایران وارد کنند، اما بخش عمده این منابع ناپدید شد و با بخش عمده دیگر واردات انجام شد، اما با دلار آزاد در بازار فروخته شد. کارشناسان اقتصادی تخصیص ارز دولتی که با ابتکار جهانگیری انجام شده را بزرگ‌ترین فساد سازمان‌یافته دولتی می‌خوانند؛ فسادی که در پی آن طبقه جدیدی در ایران شکل گرفت که در ادبیات سیاسی به آن «طبقه جهانگیری» نیز گفته می‌شد.

فاصله گرفتن غیر محسوس جهانگیری از دولت

هر چه زمان به انتخابات ریاست جمهوری ۱۴۰۰ نزدیک‌تر می‌شد، جهانگیری تلاش می‌کرد در عین حضور در دولت، در گوشه‌کنایه‌هایی فاصله خود با روحانی را بیشتر کند؛ ازجمله زمانی که در کسوت منتقد از برخورد با معترضان آبان ۹۸ سال گلایه می‌کرد یا توضیح می‌داد که افزایش قیمت بنزین باعث شد به مردم سخت بگذرد. عجیب‌ترین جمله جهانگیری در سال ۹۹ بود که تقریباً ۵ ماه به پایان دولت باقی مانده بود و می‌گفت: «اتفاقات سال ۹۸ بر مسئولان کشور آشکار کرد که باید برنامه‌ریزی بلندمدت انجام دهند.»

مخاطب این سخنان مشخص نبود و نخستین سؤال از جهانگیری به‌عنوان معاون اول رئیس‌جمهور این بود که مگر مسئول برنامه‌ریزی چه کسی است؟ و چرا تازه یادش افتاده که چنین سخنانی را بگوید؟

در ماجرایی عجیب‌تر، او در مصاحبه‌ای اعلام کرد که «تا این لحظه اجازه برکناری منشی خودم را نداشته‌ام، پس از من انتظار نداشته باشید که وکیل و وزیر را تغییر دهیم.» اشاره جهانگیری به انتصاب وزیر صنعت معدن و تجارت بود. شب جمعه ۱۰ اردیبهشت وقتی جهانگیری در کلاب هاوس حاضر شده بود، درباره این جمله توضیح داد و گفت: «در ماجرای تغییر وزیر صنعت مثال زدم که من نمی‌توانم منشی خودم را تغییر بدهم، چه برسد به وزیر. تمام انتصابات در دولت دوم آقای روحانی بدون حضور من بوده و حتی در انتخاب وزیر صمت هم نقشی نداشتم و با من مشورت نشد. به آقای روحانی هم گفتم ناراحت هستم چون در هیچ‌کدام از انتصابات نظر من خواسته نشد.»

این بخش عجیب‌ترین استدلال اسحاق جهانگیری بود؛ چه آنکه همه می‌دانستند او نه با رضا رحمانی موافقت دارد، نه با جعفر سرقینی و نه با مدرس خیابانی. به همین دلیل بود که تمام این گزینه‌ها یکی پس از دیگری از لیست نهایی حذف شدند تا «علیرضا رزم حسینی» همشهری و یار قدیمی اسحاق جهانگیری به وزارت صمت برسد. مشخص بود که ماجرای کاهش اختیارات معاون اول رئیس‌جمهور نه به خاطر واقعیت آن، بلکه به خاطر ایجاد یک جایگاه منتقد از زبان جهانگیری بیان می‌شد تا او بتواند در جریان انتخابات از آن استفاده کند. طبیعی بود سخنان جهانگیری بیش از آنکه بتواند با مردم همدلی ایجاد کند، نتیجه عکس ایجاد کرد و کمتر کسی چنین جملاتی را از او باور کرد.

بخشی از سخنان جهانگیری به اختلاف او با محمود واعظی اشاره داشت که بعد از تصویب قانون بازنشستگی در مجلس، در انتخاب ۱۴ استاندار دولت دوم بسیار حاشیه‌ساز شد. بخشی از فعالان سیاسی می‌گفتند محمود واعظی تلاش می‌کند به گزینه‌هایی مشترکی با علی لاریجانی برسد و منشأ اختلاف این دو بر سر همین مسئله است. جهانگیری زمانی نیز با دولت حتی قهر کرد و چند روز هم سر کار نرفت اما دوباره به کار بازگشت؛ کما آنکه معاون اولی دولت امتیازی نبود که به‌راحتی از دست او و اصلاح‌طلبان دربیاید. اصلاح‌طلبان برای حمایت از جهانگیری، این دوگانه را بسیار تقویت کردند تا این پیام را به جامعه منتقل کنند که «دست جهانگیری در دولت بسته است، اگرنه او مدیری توانمند است.»

جایگاه اسحاق جهانگیری در انتخابات ۱۴۰۰

از روزهای نخست که بحث جدی انتخابات ۱۴۰۰ در میان بود، اسحاق جهانگیری یکی از گزینه‌های اصلی کاندیداتوری بود. اصلاح‌طلبان به او اعتقاد داشتند چون احتمال تائید صلاحیت بالایی داشت، چنانچه سال ۹۶ هم یک‌بار تائید صلاحیت شده بود و دیگر آنکه حزب کارگزاران و اتحاد ملت و اعتماد ملی «سه حزب اصلی بزرگ و تأثیرگذار در جریان اصلاحات» از او حمایت می‌کردند؛ به این ترتیب او در ابتدا هم اقبال مردمی را با خود داشت، هم پشتوانه حزبی برای اجماع را با خود همراه می‌دید. وقتی گزینه‌های نهایی حزب اتحاد ملت (اسحاق جهانگیری/ محمدجواد ظریف/ شهین دخت مولاوردی/ مصطفی تاج‌زاده/ سید محمد صدر) و حزب کارگزاران سازندگی (اسحاق جهانگیری/ محمدجواد ظریف/ محسن هاشمی) منتشر شد، دو نام «جهانگیری» و «ظریف» اسامی تکرارشونده بودند. با توجه به انتشار فایل صوتی ظریف، احتمال تائید صلاحیت او بسیار پایین آمده است و بعید است آیت‌الله جنتی در شورای نگهبان اجازه ورود ظریف را به انتخابات صادر کند؛ آن‌هم در حالی که بیش از ۲۰۰ نماینده مجلس خواستار برکناری او از دولت شده‌اند. واکنش روسیه به انتشار فایل صوتی هم نشان می‌دهد همسایه پرقدرت روس هم تمایلی به ریاست جمهوری ظریف ندارد؛ چه آنکه کرملین درواکنشی، سخنان ظریف را «نسنجیده» و «ناروا» توصیف کرده است. به این ترتیب در این دوگانه، شانس جهانگیری از ظریف بالاتر رفته است. این یعنی او ظرفیت اجماع اصلاح‌طلبان را دارد، اما دو پارامتر «رأی آوری» و «ارتباط با رهبر ایران» مسائل مهمی هستند که جهانگیری در آن شانس چندانی ندارد.

درباره «رأی آوری» چنانچه گفته شد، ماجرا بعد از دولت دوم روحانی تغییر کرد و البته دستگیری برادرش به کاهش اقبال عمومی به او کمک کرد. مهدی جهانگیری البته بسیار تلاش کرد با ارسال بیانیه‌های مختلف، فشار را از دوش برادرش بردارد؛ ازجمله در بیانیه‌ای در پاسخ به اردشیر مطهری که او را دزد خوانده بود، پاسخ داد: «فعالیت‌های اقتصادی مهدی هیچ‌گونه ارتباطی با دولت و معاون اول رئیس‌جمهور ندارد و در پرونده قضائی مهدی که تعیین تکلیف نهایی نیز شده است هیچ‌گونه دزدی و اختلاسی مطرح نیست بنابراین این‌جانبان ابراهیم و مهدی جهانگیری برادران دکتر اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیس‌جمهور که توسط اردشیر مطهری نماینده مردم گرمسار در نطق علنی با تهمت دزدی مورد هتک واقع شده‌ایم و شکایت خود را به مراجع ذیصلاح قضائی ارائه خواهیم کرد.»

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

اگرچه حامیان جهانگیری تلاش کردند این موضوع را جا بیندازند که «حساب جهانگیری از برادرانش جداست» اما افکار عمومی کمترین توجهی به این پاسخ نکردند؛ آن‌ها همین‌قدر این استدلال را باور می‌کردند که درباره حسن روحانی و برادرش باور کردند.

اما نکته مهم‌تر در جریان انتخابات ۱۴۰۰ حضور رئیس‌جمهوری است که بیشترین رابطه با رهبر ایران را داشته باشد. این گزاره از این جهت اهمیت دارد که طی سال‌های «۱۴۰۰ تا ۱۴۰۸» احتمال جانشینی رهبری در ایران وجود دارد و در چنین شرایطی جناح راست محافظه‌کار ایران تمایل دارد قدرت را در اختیار خود داشته باشد و خود را آماده چنین شرایطی کند، به همین علت است که رئیس دو قوه دیگر در ایران برای دستیابی به قوه سوم تلاش زیادی می‌کنند (رؤسای دو قوه مقننه و قضاییه به دنبال قوه مجریه هستند) تا پروژه یکدست‌سازی حاکمیت در چنین شرایطی به کمک آن‌ها بیاید. در این وضعیت اسحاق جهانگیری گزینه مورد اعتماد برای دوران گذار نیست.

به تمام این موارد می‌توان این تحلیل را اضافه کرد که بعد از «موضوع جانشینی رهبری»، مسئله ارتباط ایران و آمریکا و پایان دادن به گره کور مذاکرات هسته‌ای در وین، مسئله مهم جمهوری اسلامی در سال‌های اخیر است. اسحاق جهانگیری گزینه شش‌دانگ سیاست خارجی نیست و تصور دوگانه «بایدن/جهانگیری» نیز تصور دور از ذهنی است، مگر آنکه چهره‌ای همچون ظریف را پشت خود داشته باشد؛ اما مشکل آنجاست که با توجه به وضعیت ظریف در ماه‌های پایانی دولت روحانی، بسیار بعید است ظریف بار دیگر وزارت امور خارجه را بپذیرد و مهم‌تر از آن، مجلس به او اعتماد کند. حضور جهانگیری در کلاب هاوس البته نشان داد او برای این وضعیت نیز چاره‌ای اندیشیده است و احتمالاً قرار است در این پست از علی‌اکبر صالحی استفاده کند. دو چهره مهم اسحاق جهانگیری را در کلاب هاوس همراهی می‌کردند؛ علی‌اکبر صالحی رئیس سازمان انرژی اتمی و محمدجواد آذری جهرمی وزیر ارتباطات بودند. این چهره‌ها در چند بزنگاه که جهانگیری کم آورده بود (در ماجرای فیلترینگ و بحث‌های برجامی) به حمایت از او آمدند. رسانه‌های ایران نیز در تحلیل آن نوشتند که جهانگیری از دوگانه حمایتی «آذری جهرمی/صالحی» رونمایی خواهد کرد.

جایگاه جهانگیری در افکار عمومی به‌شدت افول کرده و بخشی از اصلاح‌طلبان (طیف کارگزاران) معتقدند در چنین فضایی بهتر آن است که جهانگیری به حمایت از لاریجانی بپردازد و از ورود مستقیم پرهیز کند. آرایش‌های سیاسی در ایران کمتر از دو ماه مانده به انتخابات هر روز در حال تغییر است.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

سخنرانی آیت الله خامنه‌ای

پنج نکته در واکنش رهبر به فایل صوتی مصاحبه ظریف؛ ده دقیقه سخنرانی و تعیین تکلیف ۸ سال آینده

به این ترتیب در ده دقیقه پایانی یک سخنرانی یک‌ساعته تکلیف ۸ سال آینده سیاست ایران مشخص شد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *