قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / جامعه / چشم در چشم مرگ برای یک لقمه نان؛ نگاهی به داستان کولبران در غرب ایران
کولبران

چشم در چشم مرگ برای یک لقمه نان؛ نگاهی به داستان کولبران در غرب ایران

اینجا مرز بین ایران و عراق است. شب و تاریکی مطلق. اگر با دقت نگاه کنی، ردیف افراد خمیده و کوله‌به‌دوشی را می‌بینی که در کشاکش کوه به‌آرامی راه می‌روند اما زندگی‌شان به‌سرعت در حال طی شدن است. راه پیدا نیست، مرز هم پیدا نیست. کوه هم همراهی نمی‌کند و هر لحظه ممکن است پایی بلغزد و جانی، فدایِ نانی شود. راوی داستان ما در ثلاث‌باباجانی استان کرمانشاه زندگی می‌کند؛ جایی که دو سال و نیم قبل، زلزله آن را درنوردید، صدها قربانی گرفت و بسیاری از ساختمان‌هایش با خاک یکسان شدند. سی ساله است و با تحصیلات دانشگاهی به کارگری در ساختمان‌های در حال ساخت می‌پردازد. شش ماه از زندگی‌اش را کولبری کرده و آن‌قدر بغض عمیقی در گلو دارد که گفتن از روایت کولبران، برایش اصلا آسان نیست. آرام حرف می‌زند و گویی هر جمله‌ای که از دهان‌اش بیرون می‌آید، غم و رنج هزاران کولبر را با خود حمل می‌کند. دوست ندارد نام‌اش و حتی نام مستعاری روایت‌اش را بازگو کند؛ بی‌نام و بی‌نشان مانند تمام کولبرانی که در کوهستان‌های غرب و شمال‌غربِ ایران، برای امرارمعاش خود ساعت‌ها طی مسیر می‌کنند.

کولبریم، نه قاچاقچی

کولبران غرب ایران

از او درباره‌ی کولبری می‌پرسم. پاسخ‌اش یک جمله است: «کولبری در یک کلام، فقرِ آشکار است.» بر خلاف آن چیزی که حاکمیت ایران می‌خواهد کولبران را قاچاقچی و حتی دروغگو جلوه دهد، اما حقیقت چیز دیگری است. حکومت این اتهام را به این مردم شریف می‌زند تا انگشت اتهام را از روی خودش بردارد که چرا با توسعه‌ی نامتوازن باعث شده که مردم مرزنشین مجبور شوند تا برای درآوردن خرجِ روزمره، بین ایران و عراق جان خود را در معرض خطر قرار دهند. کولبران از درد و رنج و فقر تن به کولبری می‌دهند؛ کاری سخت‌ و طاقت‌فرسا که بازی با جانشان است را می‌پذیرند چون هیچ راه شرافتمندانه‌ی دیگری برای کسب درآمد ندارند. این فقر و فلاکت مدام بازتولید می‌شود؛ به‌طوری‌که با ۱۲ ساعت کار در روز و مخارج اندک، هر روز از قبل فقیرتر می‌شوند. اگر از تک‌تک کولبران بپرسید باز هم ترجیح می‌دهند کارهای سخت دیگری را انجام بدهند اما جان خود را در معرض خطر قرار ندهند و به کولبری روی نیاورند.

انتظار و یک لقمه نان

از سختی‌های راه می‌گوید و گاه از انتظارهای طولانی در کوهستان. از قوتِ اندک راه که تنها جرعه‌ای آب است با یک لقمه نانِ لواش و گوجه یا خیار. می‌گوید پنیر تشنگی می‌آورد و کسی همراه خودش پنیر نمی‌آورد. گاهی، کمین در راه، ممکن است کولبر را تا ۱۲ ساعت با همین یک لقمه در انتظار نگه دارد. از سختی کوه‌ها هم همین بس که کفشی را که کولبرها برای پیمودن راه انتخاب می‌کنند تنها دو بار قابل استفاده است. برای سومین بار ممکن است بین راه پاره شود و بمانی در راه؛ آن هم با بارهای سنگین. بارهایی که بسته به نوع‌شان بین ۲۴ تا ۲۸ کیلو وزن دارند. وسایل خانگی هستند تا سیگار و لوازم بهداشتی و آرایشی؛ از شیر مرغ تا جان آدمیزاد.

قرادادهای نانوشته

از روال کار می‌گوید. کولبرها تنها کسانی به اسم «سرکارگر» را می‌شناسد که او با صاحب بار در ارتباط است و آن را بین کولبرها تقسیم می‌کند. هر کولبری که بتواند بار را به مقصد برساند پولش را دریافت می‌کند. کولبر موظف است بار را صحیح و سالم تا مقصد برساند و اگر در بین راه کوله‌ها توسط هنگ مرزی ضبط شوند یا به هر طریق دیگری از بین بروند، هیچ پولی به کولبر تعلق نمی‌گیرد. صاحب بار هم زیر بار هیچ مسئولیتی نمی‌رود. این قرارداد بین کولبر و صاحب کول است. این قراردادها نانوشته هستند و همه‌ی کولبران روال کار را می‌دانند.

کولبران ایران

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

Aviron

 

نشان به جان

کولبرها بار را با نیسان یا کامیون تحویل می‌گیرند و به سرکارگرها هم تحویل می‌دهند. کولبرها پس از طی مسافت زیاد و خستگی باید خیلی سریع کول را بگذارند و از محل دور شوند چون می‌دانند حتی اگر بدون کول توسط هنگ مرزی بازداشت شوند، ممکن است با باتوم تا حد مرگ کتک بخورند؛ چون کولی برای ضبط کردن نیست و خودشان باید جور بکشند. و نگویم از شلیک… شلیک مستقیم هنگ مرزی به کولبران بی‌دفاع…

می‌گویم: حکومت ایران بارها گفته است که کولبری را برای مرزنشینان یک شغل قانونی می‌داند. اگر شغل قانونی است پس چرا شلیک مستقیم؟ پاسخ می‌دهد: حرف ما هم همین است اما پاسخی در کار نیست. من خودم بارها به چشم خودم، شلیک مستقیم به کولبران را دیده‌ام. در خبرها هم می‌خوانیم که در برخی موارد هم بار کولبرها ضبط می‌شود و اقدام به اذیت و آزار و خشونت علیه کولبران می‌کنند.

نان به بهای جان

از تعداد سفرها و درآمد کولبران می‌پرسم. جواب می‌دهد: کولبر در روز می‌تواند یک کوله را ببرد اما مواقعی پیش می‌آید که به دلیل مناسبت‌های خاصی، مرز بسته است و هیچ‌کس نمی‌تواند رفت‌و‌آمد کند. برخی مواقع هم مشکلی نیست و کولبرها هر روز می‌توانند تردد کنند. به طور متوسط هر کولبر در ماه بین ۱۰ تا ۱۵ بار می‌تواند بار حمل کند. برای هر بار هم بین ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان به کولبران پرداخت می‌شود که البته حدود ۱۰۰ هزار تومان آن، هزینه‌ی رفت‌و‌برگشت از شهرهای اطراف به سمت مرز (شهر نوسود) است.

آرزوهای یک راوی

از زنان کولبر می‌پرسم و می‌گوید معمولا زنان خودسرپرست و آنها که خانواده‌ای ندارند که مخارج‌شان را تامین کنند، دست به کولبری می‌زنند. این زنان آن قدر شرافتمند هستند که خودشان هزینه‌های زندگی خود را بر عهده بگیرند. راوی داستان ما در پایان می‌گوید من فکر می‌کنم اگر چه شرایط اقتصادی بدتر شده است اما وضعیت در شهرهای مرزی از قبل آن قدر وخیم بود که بدتر از این قابل تصور نیست. بالاتر از سیاهی رنگی نیست. اصلا شغلی وجود نداشته که مردم بخواهند آن را از دست بدهند و به کولبری روی بیاورند. همان شغل کولبری بوده که هنوز هم هست. راوی در پایان ابراز امیدواری می‌کند روزی بیاید که هیچ‌کس مجبور نباشد برای گذران زندگی، کوله‌ها را از راه‌های صعب‌العبور عبور دهد.

توضیح: تیتر برگرفته از نام فیلم «زمانی برای مستی اسب‌ها» (۱۳۷۸) به کارگردانی بهمن قبادی است که به موضوع کولبری در شهرهای غربی ایران می‌پردازد.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

تظاهرات روز جهانی کارگر

تظاهرات روز جهانی کارگر به رادیو کانادا نیز کشیده شد

ده‌ها نفر که روز شنبه اول ماه می در تظاهرات روز جهانی کارگر در مونترال شرکت کرده بودند، برای اعلام خواسته‌ها و رساندن صدای اعتراض خود وارد ساختمان رادیو کانادا شدند اما خیلی زود با مداخله پلیس شهر مونترال مجبور به ترک ساختمان شدند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *