قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / سرگرمی / طنز و حکایت هفته ۶۳۰
لطیفه‌های هفته

طنز و حکایت هفته ۶۳۰

نکته مثبت هفته

آغاز و پایان یکی است؛ از مسیر لذت ببر.

حکایت هفته

روح ملی

خانه لطیف درست در میانه کوچه ماست. یکی دو روزی می‌شود لطیف پژو نقره‌ای دوگانه‌سوزِ مدل هشتاد و نهی خریده و بعدازظهرها که حال و حوصله ندارد ماشینش رو ببرد داخل حیاطشان پارک کند، صاف پارکش می‌کند زیر درخت روبه‌روی مغازه ما. خب هم خیالش راحت است درست روبه‌روی مغازه است و هم اینکه آفتاب دیگر مجال پراندن رنگش را ندارد. هرچند سقف پژو نقره‌ای لطیف، سنگ مستراح جدیدی برای گنجشک‌های درخت روبه‌روی مغازه ما شده است. خب شما هم می‌توانید تصور کنید این پژو نقره‌ای دوگانه‌سوز مدل ۸۹ لطیف می‌تواند سوژه‌ی خبری این روزهای کوچه ما باشد، بالأخص که لطیف تا پیش از این، تجربه داشتن پراید را هم نداشته است. ولی این همه‌ی ماجرای پژو نقره‌ای لطیف نیست.

Aviron

 

ماجرا درست از آنجایی آغاز شد که لطیف تصمیم گرفت پژواش را صاف پارک کند روبه‌روی مغازه ما و ما را ازنظر کارشناسی برخی بچه‌های محل بی‌نصیب نگذارد. امروز، حسین به‌محض وارد شدنش به مغازه گفت؛ آرش شیرینی بده، گفتم از لطیف بگیر، گفت مگه ماشین مال لطیفه؟ گفتم آره، گفت مگه لطیفم بلده ماشین برونه! گفتم داری می‌بینی که پژو خریده، گفت؛ پژو دیگه قدیمی شد، کی دیگه سوار پژو میشه. حسین وقتی خریدش رو کرد، یه نگاهی به ماشین لطیف انداخت و سوار موتورش شد و محکم هندل زد و رفت.

نیم ساعت بعد سجاد با پرایدش از راه رسید، سجاد هنوز نرسیده بود گفت ای ماشین لطیفه؟ گفتم آره، گفت رینگاش سمندیه، رنگم داره، دوگانه فابریکه ولی اینا همشون آشغالن، خدا نکنه تو جاده آتیش بگیره، مفتش گرونه، نگفت چند گرفته؟ گفتم میگه بیست تومن، گفت: انداختن بهش! سجاد که پنج نخ مونتاناش رو گرفت و یکیش رو آتیش کرد و رفت ده دقیقه بعد خلیل آب فروش، با سه‌چرخه‌اش از راه رسید. اول فکر کرد ماشین مال منه، ولی بعد که فهمید ماشین لطیفه گفت بهش می‌گفتی ای لگنشه یکم اون‌ورتر پارک کنه، مردم که میخوان بیان خرید مغازه جا داشته باشن.

سه دقیقه بعد از خلیل، مجید با سمندش از راه رسید، یکی دو قلم که جنس خرید گفت، آرش ماشینته؟ گفتم نه مال لطیفه، گفت همین لطیف خودمون که هیوندای 125 داره؟ گفتم داش الآن دیگه پژو داره، گفت پس چرا ما نمیتونیم سمندمونو بفروشیم پرشیا بخریم. عصری که لطیف می‌خواست ماشینشو از جلو مغازه روشن کنه بره، اول اومد تو مغازه گفت: آرش ندیدی کی رو ماشینم خط انداخته؟

منبع: (پیامک لنین به آیزا برلین، آرش قلعه‌گلاب. تهران؛ نشر ورا، ۱۳۹۷)

لطیفه‌های هفته

سرگرمیروزه‌داران گرامی دقت کنید: … یکی از اعمالی که ثواب روزه را ۸۰۰ برابر می‌کند، نگرفتن پاچه سایر بندگان خدا در فاصله سحر تا افطار است!

خدایا درسته یک ماه روزه می‌گیریم تا حال فقرا رو درک کنیم … لطفاً یک ماهم کلی پول بده تا حال اغنیا رو درک کنیم!

ای کسانی که از ما خوشتون میاد و نمیگید … بابا بیاید بگید شاید ما هم ازتون خوشمون اومد رفتیم سر خونه زندگیمون!

میگم اگه یه پیامبر جدید هم بخواد واسه ایرونی‌ها بیاد، نه لازمه شتر از لای کوه بکشه بیرون، نه با عصا دریای خزر رو نصف کنه … همین که قیمت‌ها رو برگردونه به یک سال قبل، ملت بهش ایمان میارن!

از کله‌سحر تا شب نمی‌تونیم چیزی بخوریم، خدا جریمه میکنه … از شب تا کله‌سحر نمی‌تونیم بیرون بیاییم، دولت جریمه میکنه … خود شعب ابی‌طالب هم این‌قدر محاصره نبوده والله!

نازک بدنی! ظریف و نازی! موشی! … هم خورد و خوراک و عشقمی! هم نوشی! … در بسترِ من کنارِ من می‌خوابی! … این هستی من فدای تو! ای «گوشی»!

توی ایران همه‌چیز گرونه تا وقتی من بخوام یه چیز بفروشم!

اونایی که معتقدن اونی که رفته خودش برمیگرده ۹۹٪ کفتربازن! … بشین تا برگرده!

بابابزرگم خدابیامرز همیشه سحر تا چند دقیقه بعد اذان می‌خورد می‌‌گفت از اون ور دیرتر افطار می‌کنم! … انگار خدا داوره وقت تلف شده میگیره!

اینکه قصه آدمیزاد از گندم یا سیب شروع شده خیلی مهم نیست … مهم اینه خدا روی خوراکی‌هاش خیلی حساسه! … اصلاً واسه همینم هست مهمونی میگیره غذا نمیده!

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

نکته هفته

خودت رو بپذیر؛ خودت را دوست داشته باش و به حرکتت ادامه بده. اگر می‌خواهی پرواز کنی، باید آنچه سنگینت می‌کند را رها کنی!

نقل‌قول هفته

کارل گوستاو یونگ: آنچه از اتفاقات ناگوار زندگی انکار می‌کنید شما را شکست می‌دهد. آنچه قبول می‌کنید شما را تغییر می‌دهد.

ضرب‌المثل هفته

پارسی: دورِ دور مَرو که مهجور گردی و نزدیکِ نزدیک مَیا که رنجور گردی! (عطار)

لاتینی: اگر می‌خواهی دوستت بدارند، دوست بدار.

شعر طنز هفته

ضیافت‌های افطار اداری

رسیده روزهای روزه‌داری

به تابستانِ گرمی چون بخاری

خدا را شکر، نانی هست و جانی

که گردد صرف در طاعاتِ باری

در این ماهی که نفس افتاد در بند

در این ماهی که شیطان شد فراری

در این ماهی که پاییز شکم‌هاست

دچار برگ‌ریزان، شاد خواری

هوای روح انسان‌ها در این ماه

پر است از عطر گل‌های بهاری

خدایا! هست تقدیرت در این ماه

که بر ما نعمت و رحمت بباری

کنون که سفره‌ات سرشار نور است

خدا را شکر وضع توپ داری

نمی‌شد سفره‌ات باشد شبیهِ

ضیافت‌های افطار اداری؟

ضیافت در هتل‌های مجلل

و جمعی عاشق خدمت گذاری

مهیا تا رسد هنگام افطار

که بعد از چند ساعت روزه‌داری

به‌جای ربنای خط قرمز

صدای دل‌نشین افتخاری

دهد مژده که بعد از چند لحظه

به پایان می‌رسد چشم انتظاری

چه افطاری! که صاحب‌منصبان را

کند مشغول خود یک شیفت کاری

چه افطاری! کجایی ای گرسنه

که از دیدارش آه از دل برآری؟

ولی دلخواه ما این چیزها نیست

نداریم انتظار مفت خواری

نه ما را میز و نه پست و نه عنوان

نه هرگز فرصت خدمت‌گزاری

نه آن توفیق باشد تا بگوییم

سخن‌های ریایی و شعاری

نه داغی روی پیشانی نمایان

نه رودی در حسابی خاص جاری

خدایا! حال ما را کن دگرگون

از این احوال سخت و سرد و تاری

منبع: (دکتر بازی، اسماعیل امینی. مشهد؛ سپیده‌باوران، ۱۳۹۴. قسمتی از شعر «ضیافت‌های افطار اداری»)

 

 

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

طنز و حکایت

طنز و حکایت هفته ۶۱۰

عملی اگر کاشتید، عادتی درو خواهید کرد. عادتی اگر کاشتید، اخلاقی درو خواهید کرد. اخلاقی اگر کاشتید، سرنوشتی درو خواهید کرد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *