قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / عمومی / مقاله ها / ادبیات / شعر / غزل‌هایی برگزیده از شیخ فریدالدین عطار؛ روز جهانی نکوداشت عطار
عطار نیشابوری

غزل‌هایی برگزیده از شیخ فریدالدین عطار؛ روز جهانی نکوداشت عطار

 ۱. پرده‌های شب

آه‌های آتشینم پرده‌های شب بسوخت

بر دل آمد وز تف دل هم زبان هم لب بسوخت

دوش در وقت سحر آهی برآوردم ز دل

در زمین آتش فتاد و بر فلک کوکب بسوخت

جان پرخونم که مشتی خاک دامن‌گیر اوست

گاه اندر تاب ماند و گاه اندر تب بسوخت

پرده‌ی پندار کان چون سد اسکندر قوی است

آه خون‌آلود من هر شب به یک یارب بسوخت

روز دیگر پرده‌ی دیگر برون آمد ز غیب

پرده‌ی دیگر به یارب‌های دیگرشب بسوخت

هر که او خام است گو در مذهب ما نه قدم

زان که دعوی خام شد هر کو درین مذهب بسوخت

باز عشقش چون دل عطار در مِخْلَب (۱) گرفت

از دل گرمش عجب نبود اگر مخلب بسوخت

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

Aviron

 

۲. چشم خوشش

چشم خوشش مست نیست لیک چو مستان خوش است

خوشی چشمش از آن است کین همه دستان خوش است

نرگس دستان گرش دست دل از حیله برد

هرچه کند چشم او ور ببرد جان خوش است

زلف پریشانش را حلقه‌به‌گوشم از آنک

بر رخ چون ماه او زلف پریشان خوش است

خنده‌ی شیرین او گریه‌ی من تلخ کرد

گریه‌ی خونین من زان لب خندان خوش است

پسته‌ی (۲) شیرین او شور دل عاشقانْش

شور دل عاشقانْش زین شکرستان خوش است

چون سخنش را گذر بر لب شیرین اوست

آن سخن تلخ او همچو شکر زان خوش است

عقل، لبش را مرید از بن دندان شده‌ست

نیست درین هیچ شک کان لب و دندان خوش است

سبزه‌ی خطّش دمید بر لب آب حیات

با خط سرسبز او چشمه‌ی حیوان خوش است

بحر صفت شد به نطق خاطر عطار ازو

در صفت حسن او بحر درافشان خوش است

۳. چو به خنده لب گشایی

چو به خنده لب گشایی دوجهان شکر بگیرد

به نظاره‌ی جمالت همه تن شکر بگیرد

قَدَری ز نور رویت به دو عالم ار درافتد

همه عرصه‌های عالَم به همان‌قدر بگیرد

چو در آرزوی رویت نفسی ز دل برآرم

ز دم فسرده‌ی من نفس سحر بگیرد (۳)

چه غمِ ره است این خود که دلم دمی درین ره

نه غمی دگر گزیند نه رهی دگر بگیرد

اگر از عتاب غیرت (۴) ره عاشقان بگیری

ز سرشک عاشقانت همه رهگذر بگیرد

ز پی تو جان عطار اگر امتحان کنندش

به مدیح تو دو عالم، به در و گهر بگیرد

۴. می‌پرستم! می‌پرستم!

ساقیا توبه شکستم، جرعه‌ای می ده به دستم

من ز می ننگی ندارم، می‌پرستم! می‌پرستم!

سوختم از خوی خامان، برشدم (۵) زین ناتمامان

ننگم است از ننگ نامان، توبه پیش بت شکستم

رفتم و توبه شکستم، وز همه عیبی برستم

با حریفان خوش نشستم، با رفیقان عهد بستم

من نه مرد ننگ و نامم، فارغ از انکار عامم

می‌فروشان را غلامم، چون کنم، چون می‌پرستم

دین و دل بر باد دادم، رخت جان بر در نهادم

از جهان بیرون فتادم، از خودی خود برستم

خرقه از تن برکشیدم، جام صافی درکشیدم

عقل را بر سر کشیدم، در صف رندان نشستم

خرقه را زنار کردم، خانه را خمار کردم (۶)

گوشه‌ی در باز کردم، زان میان مردانه جستم

ساقیا باده فزون کن، تا مَنَت گویم که چون کن

خیزم از مسجد برون کن، کز می دوشینه (۷) مستم

گر چو عطارم که آبم می‌برد از دیده خوابم

بس که از باده خرابم، نیستم واقف که هستم

برخی واژگان دشوارشیخ فرید الدین عطار نیشابوری

۱. ناخن پرندگان شکاری؛ چنگال؛ داس.

۲. استعاره از دهان.

۳. تنفس برای سحر دشوار شود.

۴. پرخاشی از سر نفیِ اغیار.

۵. برتر رفتم و گذشتم.

۶. خرقه را به نشانه‌ی دگردینی و خانه را به محل مستی تبدیل کردم.

۷. مربوط به شب پیشین.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

اخبار کانادا ققنوس

ققنوس و مرگ زمانه، نوعی خاص از “تراژدی”

این یادداشت به افسانه‌ی «ققنوس» در «منطق‌الطیر» و نگاهِ عطّار به آن می‌پردازد، با این ادعّا که -خواسته یا ناخواسته- افسانه‌ی ققنوس نمایانگرِ نوعی خاص از «تراژدی» است که ما آن را «مرگِ زمانه» نامیده‌ایم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *