قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / عشق شاهین پرهامی به ایران احساسی نه، از روی شناخت بود؛ مروری بر زندگی هنرمند مونترالی که همواره به خودش وفادار ماند
شاهین پرهامی، کارگردان، نویسنده، تدوینگر و فیلمبردار ایرانی-کانادایی،
شاهین پرهامی، فیلمساز تجربی که در لایه‌های زندگانی و آثار هنرمندان کاوش می‌کرد

عشق شاهین پرهامی به ایران احساسی نه، از روی شناخت بود؛ مروری بر زندگی هنرمند مونترالی که همواره به خودش وفادار ماند

گروه ترجمه هفته |

شاهین پرهامی، فیلم‌ساز تجربی ایرانی/کانادایی که داستان‌هایی را درباره هنرمندان و رابطه آن‌ها با تاریخ، سیاست و فرهنگ روایت می‌کرد، برای دیدار با یک نوازنده نود ساله قشقایی به یک روستا سفر کرده بود که به‌طور اتفاقی در خیابان دو کودک خردسال را دید که آواز می‌خواندند. شاهین مثل هر زمان دیگر که از مشاهده چنین صحنه‌های رفتار می‌کرد، ناخودآگاه دست به دوربین برد.

در فیلم جبروت، این لحظات با هم ویرایش می‌شوند و گره می‌خورند: صدای استاد کهن‌سالی که بازتابی از تأمل در سالیان پایان زندگانی است و زیر صدای لجام‌گسیخته و کنترل نشده کودکی که ترانه‌ای قشقایی را سر می‌دهد که نمادی از انتقال این دانش موسیقیایی به نسل‌های بعدی محسوب می‌شود.

Aviron

 

آتوم آگویان Atom Egoyan فیلم‌ساز درباره پرهامی می‌گوید: «او واقعاً نگاهی منحصر به فرد داشت. او به این ایده درباره ارزش فرهنگ و هنر متعهد و پایبند بود و اینکه چگونه حتی پنهان‌ترین جنبه‌های میراث فرهنگی همچنان می‌تواند به طرق غیرمنتظره طنین‌انداز شود و این‌گونه تبلور یابد. پرهامی به معنایِ واقعیِ کلمه وقایع‌نگاری ماهر بود و من به‌جرئت می‌گویم دغدغه اصلی‌اش همین بود.»

شاهین پرهامی یکی از جوانانی بود که در دهه ۱۹۸۰ از ایران گریخته بودند و بسیاری از فیلم‌های او تجربه آوارگی و حاشیه‌نشینی این جوانان را از نگاه هنرمندان به تصویر می‌کشید. پرهامی در زمان مرگ، در حال اتمام فیلم مستندی به نام مارسل بود که ساخت آن بیش از ۱۵ سال به طول انجامید. این مستند در مورد مارسل برایتشتاین مجسمه‌ساز ساکن مونترال و از بازماندگان هولوکاست بود که شاهین با او رابطه دوستانه قابل‌توجهی داشت، رابطه‌ای که نماد پیوند بین نسلی به شمار می‌رفت.

او در فیلمی دیگر به نام داستان شهرزاد، ماجرای زندگی كبرا امین-سعیدی (نام هنری: شهرزاد)، بازیگر، كارگردان و شاعر مشهوری را كه به خاطر ایفای نقش‌های پر زرق و برق در فیلم‌های دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ ایران شناخته می‌شد، روایت كرد. فیلم‌های این زن ممنوع شده‌اند و در بعضی موارد از بین رفته‌اند و پرهامی متوجه شد این زن در فقر زندگی می‌کند و دچار بیماری روحی و روانی است و تصمیم گرفت داستان زندگی این زن را تعریف کند.

اگویان درباره داستان شهرزاد می‌گوید: «من آن فیلم را خیلی دوست دارم و همیشه احساس می‌کردم که این فیلم واقعاً شایسته توجه بیشتر است.»

اما با وجودی که کارهای پرهامی جوایزی را در جشنواره‌های بین‌المللی دریافت کرد و غالباً از شورای هنر کانادا یا Conseil des Arts et des lettres du Québec تأمین مالی می‌شد و بودجه دریافت می‌کرد، او در کانادا خارج از صحنه هنری مونترال شناخته شده نبود.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

شاهین پرهامی فیلم‌های کوتاه انتزاعی و غنایی می‌ساخت و همان حس زیبایی‌شناسانه را در مستندهای بلند خود منعکس و غالباً سکانس‌های داستانی یا صحنه‌ای را به آن‌ها اضافه می‌کرد. او معتقد بود که مستندها نوعی اجرا هستند و همه هنرها (حتی فیلم‌های محبوب منعکس‌کننده فرهنگ پیرامون و لحظه آن‌ها در تاریخ) نوعی مستند به شمار می‌روند.

آرش اخگری هنرمند ساکن مونترال که سکانس‌های انیمیشن را برای فیلم مارسل که هنگام مرگ پرهامی در آستانه اتمام بود، انجام داد در این باره می‌گوید: «او زبان سینمایی کاملاً خاص و مشخصی دارد.» اخگری که اکنون آخرین ویرایش‌‌ها را به پایان می‌رساند و امیدوار است فیلم را به جشنواره‌‌ها برساند، افزود: «من بسیار احساس غرور می‌کنم که او به من اعتماد کرد. در عین حال، بسیار ناراحتم که او نتوانست نتیجه کار خود را ببیند.»

شاهین پرهامی در ۱۱ ژوئن ۱۹۶۷ (۲۱ خرداد ۱۳۴۶) در شهر شیراز به‌عنوان کوچک‌ترین فرزند فرنگیس زند و پرویز پرهامی که یک افسر نظامی بود به دنیا آمد.

او کودکی خلاق و عاشق طراحی و نقاشی بود. موضوع موردعلاقه او آدم‌ها، از جمله والدین، برادرش شهرام و خواهرش گیلدا بودند. بعداً شروع به نوشتن شعر کرد و نواختن گیتار را آموخت و آرزو داشت ستاره راک باشد. او عاشق این بود که با مادرش در آشپزخانه وقت بگذراند و مهارت‌های آشپزی را که طی سال‌های آینده از دیگران در خانه‌اش با غذاهایی مانند ته‌دیگ کاملاً تُرد و فسنجان معطر پذیرایی می‌کرد، از مادر آموخت.

شاهین پرهامی در دوره نوجوانی، بعد از انقلاب ۱۹۷۹، تصمیم گرفت ایران را ترک کند. پدر و مادرش خانه خود را برای پرداخت پول به قاچاقچیان فروختند تا او را به آن طرف مرز به ترکیه برسانند. ولی قاچاقچیان ناجوانمردانه گروه او را در کوهستان به حال خود رها کردند و آن‌ها خودشان مجبور شدند از قله‌های پوشیده از برف عبور کنند. پرهامی نزدیک بود بر اثر از دست رفتن آب بدن و قرار گرفتن در معرض خطر جان خود را از دست بدهد، کفش‌هایش پاره شدند و انگشتان پایش هنگام راه رفتن در میان برف‌ها از کفش بیرون زده بود.

شاهین پرهامی دو سال در ترکیه بود تا اینکه کانادا او را به‌عنوان پناهنده پذیرفت و در سال ۱۹۸۸ (۱۳۶۷) به کانادا مهاجرت کرد و پس از ورود به اتاوا زبان انگلیسی را آموخت و سعی کرد خود را با محیط تازه وفق دهد.

هنگام ساخت یک فیلم کوتاه با یکی از دوستان بود که شاهین پرهامی رسانه موردعلاقه خود را کشف کرد. از نظر شاهین، فیلم ترکیبی از همه اشکال هنری مورد تحسین او از جمله شعر، موسیقی و هنرهای تجسمی را در برمی‌گرفت. او قبل از نام‌نویسی در یک برنامه تولید فیلم در کنکوردیا، در دانشگاه کارلتون مشغول به تحصیل بود و در سال ۱۹۹۸ فارغ‌التحصیل شد.

پرهامی شهر مونترال را تا آخر عمر به‌عنوان خانه خود انتخاب کرد. او همیشه در حال ثبت دنیای اطراف خود بود و از پنجره یا کوچه‌پس‌کوچه‌های محله خود عکس می‌گرفت. اگرچه دوستانش پیشنهاد کردند که برای تأمین درآمد، به فعالیت تجاری روی آورد، اما ترجیح داد وقت خود را همچنان به پروژه‌های کاری خود اختصاص و با بودجه ناچیز به زندگی و کار ادامه دهد.

شهرام برادرش می‌گفت: خانواده نگران او بودند. ولی تمام فکر و ذکرش ساخت فیلم بود. شاهین به‌عنوان یک هنرمند، همان‌طور که دوست داشت زندگی می‌کرد.

پرهامی یک کارگردان همه‌کاره و استودیویی یک نفره بود که مسئولیت کارگردانی، فیلم‌برداری، نویسندگی، تدوین و طراحی صدا را در بیشتر پروژه‌هایش خود عهده‌دار می‌شد، اگرچه دیگران نیز با او همکاری می‌کردند.

کیا طبسیان، نوازنده مستقر در مونترال که موضوع یکی از فیلم‌های پرهامی به نام جبروت بود و در پروژه‌های دیگر در بخش موسیقی به او کمک می‌کرد، می‌گوید: او به‌قدری بدیع و خلاق بود که با فیلم‌هایش راه و روش بیان خاص خود را پیدا می‌کرد؛ اما او ریشه‌های خود را بسیار قوی حفظ کرده بود. طبسیان با اشاره به تأثیر عرفان و تصوف ایرانی در آثار پرهامی می‌گوید: «به‌عنوان‌مثال پرهامی در بسیاری از سکانس‌های فیلم‌هایش، مفهوم زمان را موردبررسی قرار می‌داد و به‌نوعی تأمل و تعمق طولانی علاقه داشت.»

لارا برایتشتاین، همسر سابق و دوست نزدیک پرهامی که پدرش، مارسل، موضوع آخرین فیلم او بود می‌گوید: «این نگاه او به همه‌چیز بود، به همه ما، نگاهی آرام و روشن و متمرکز، او در ارائه چنین نگاهی بسیار خلاق و مستعد بود.»

او در عین متانت و سکوت آرامش نداشت. پرهامی همیشه برای ماجراجویی، میهمانی یا عکاسی شوخ‌طبعانه با دوستان آماده بود. طرز بیان خشک و صدای ملایم و موقر او هرگز متزلزل‌‌ نمی‌شد، حتی وقتی از لحظات سخت زندگی سخن می‌گفت؛ مثل وقتی‌که خاطره تعریف می‌کرد و می‌گفت چطور پلیس ترکیه پس از آنکه عکسی از جیمز دین در کیف پولش پیدا کرده بود، با توجه به شباهت ظاهری پرهامی جوان با این عکس و سیگاری که جیمز دین بر لب داشت، اصرار می‌کرد او سیگارهایش را از پلیس مخفی کرده است و به خاطر ندادن سیگار، پرهامی را مورد ضرب و شتم قرار داد.

در بهار سال ۲۰۲۰، شاهین پرهامی به سرطان سلول‌های پلاسمای خون مبتلا شد. وی در آن زمان در پیامی خطاب به دوستانش در این باره نوشت: «پزشکان می‌گویند این نوع سرطان بسیار نادر و تهاجمی است. درست مثل خود من.»

پرهامی در طول بیماری، خود را یک جنگجو و مبارز می‌نامید، اما سرطان او نه یک جنگ بلکه به‌مثابه بمباران بود، یک یادآوری دردناک از اینکه که قوی‌‌ها لزوماً زنده‌‌ نمی‌مانند. روحیه جنگیدن با ریختن بمب هیچ تطابقی ندارد. پرهامی در حالی که می‌دانست فرصت چندانی برای ادامه حیات ندارد، سرسختانه به زندگی ادامه می‌داد؛ اما پس از ۱۰ ماه درمان، تب کرد و ناگهان حالش وخیم شد و سرانجام روز ۱۳ مارس در حالی که دوست‌دخترش، سندی البیتار و چند دوست صمیمی در کنار او و خانواده‌اش بودند، درگذشت.

شاهین پرهامی خواهر و برادرش، خواهران ناتنی نازیلا پرهامی و فلور کاشانی‌جو، خواهرزاده‌‌ها و برادرزاده‌‌ها و طیف زیادی از دوستان و فهرستی طولانی از فيلم‌هایی را که هنوز می‌خواست بسازد، ترک کرد.

آنوریما بانرجی دوست قدیمی شاهین گفت: «او با سختی‌‌ها و مصائب فراوانی روبه‌رو شد؛ و مثل همیشه به زیبایی به آن‌ها واکنش نشان داد.»

از او آثار ماندگاری همچون «داستان شهرزاد»، سه‌گانه‌ «ناسوت»، «لاهوت» و «جبروت» و فیلم مشهور «چهره‌ها» به یادگار مانده است. فیلم‌های او در دانشگاه‌ها، گالری‌ها و رویدادهای برجسته بین‌المللی از جمله جشنواره فیلم بوسان، تسالونیکی، مسکو، جشنواره جهانی فیلم مونترال، جشنواره بین‌المللی فیلم مستند جی-هلاوا و جشنواره فیلم‌های آمریکایی-آسیایی سانفرانسیسکو به نمایش درآمدند. او در فیلم‌هایش، کارهای هنرمندان در زمینه‌های مختلف مانند موسیقی، بازیگری، مجسمه‌سازی، نقاشی، ادبیات و … را برجسته و روایت می‌کرد.

مستند «امین» از دیگر ساخته‌های این کارگردان است که به تلاش‌های یک نوازنده قشقایی برای حفظ سنت‌های موسیقی در جامعه خود می‌پردازد. پرهامی برای این مستند برنده جایزه «جشنواره بین‌المللی فیلم مستند یاماگاتا» شد. قرار بود اولین فیلم داستانی این کارگردان با عنوان «هر فرشته‌‌ای ترسناک است» در سال جاری اکران شود.

شاهین پرهامی همیشه تأکید داشت ریشه‌ها و هویتش برایش اهمیت زیادی دارد. زمانی که ایران را ترک می‌کرد، موسیقی غربی گوش می‌داد، فیلم غربی می‌دید و «غرب‌زده‌تر» بود؛ اما حالا بعد از سه دهه خروج از ایران، بیشتر در جست‌وجوی هویتش بود، جست‌وجویی که از ترکیه شروع شد، نخستین روزهای مهاجرتش: «روزهایی که در ترکیه بودم برایم مثل یک دانشگاه بود. دنبال ریشه‌هایم بودم. بیشترین چیزی که من درباره ایران یاد گرفتم، خارج از ایران بود.»

نکته بسیار مهم درباره شاهین این بود که علاقه او به ایران، بیشتر از آنکه برخاسته از احساسات نوستالژیک باشد، به شناختی بازمی‌گشت که او از ایران داشت. این را می‌شد هم در فیلم‌هایش و هم در رفتارش دید. او ایران را به شکل یک هویت چندتکه می‌دید که نمی‌توان و نباید بخش‌های گوناگونش را از هم جدا کرد. او اعتقاد داشت هنر، آداب‌ و رسوم، رفتار اجتماعی، پیشینه تاریخی و مسائل اجتماعی روزمره در شخصیت و نوع فکر کردن یک ایرانی تأثیر دارد و نمی‌توان یک ایرانی را بدون در نظر گرفتن هرکدام از این‌‌ها فهمید. این‌ها چیزهایی بود که بیش از هر چیز در فیلم‌های شاهین پرهامی منعکس می‌شد.

منبع: وب‌سایت شبکه خبری گلوب اند میل

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

شاهین پرهامی کنگره ایرانیان کانادا

کنگره ایرانیان کانادا درگذشت شاهین پرهامی را تسلیت گفت

کنگره ایرانیان کانادا با صدور اطلاعیه‌ای درگذشت شاهین پرهامی را به خانواده ایشان، هنرمندان و جامعه ایرانی‌ کانادایی تسلیت گفته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *