قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
Fengye College Center
خانه / عمومی / مقاله ها / فرهنگ و هنر / تبعید به قعر جامعه؛ نگاهی به “خورشید” مجید مجیدی
فیلم خورشید مجید مجیدی

تبعید به قعر جامعه؛ نگاهی به “خورشید” مجید مجیدی

امین نصیری |

مجید مجیدی فیلم‌ساز صاحب سبک، شناخته‌شده و خوش‌نام سینمای ایران که به سبب ساخت فیلم ناموفق «محمد رسوالله» سال‌ها از سینمای شخصی‌ و آنچه در پرداخت به آن تبحر داشت فاصله گرفته بود با «خورشید» دوباره به سینمای محبوب خود باز‌می‌گردد؛ سینمایی به شدت دغدغه‌مند که دوستداران مجیدی با آن غریبه نیستند و کودکان و نوجوانان در مرکز آن قرار دارند. نوجوانانی که از سطح اجتماع طرد شده‌اند و بی‌عدالتی‌ و تبعیض به طُرُق مختلف بر زندگی آن‌ها چنبره زده و به قعر جامعه تبعید‌شان کرده.

«خورشید» قهرمانی دارد به نام علی؛ یک کودک کار! و باز هم عشقی کودکانه در جریان است؛ عشقی نه همانند «بچه‌های آسمان» از جنس عشق خویشاوندی اما باز هم پای یک زهرای دیگر در میان است، دختری افغان که در مترو دستفروشی می‌کند!

Aviron

 

این ارجاع به خود، در فیلم خورشید نبض سینمای شخصی مجیدی را فعال می‌کند اما همین ارجاع مرزبندی‌هایی در جلوه‌های تماتیک اثر گوشزد می‌کند. کودکانی که مستقیماً از سوی جامعه سرکوب شده‌اند. اینجا علی‌ها و زهرا‌ها برخلاف بچه‌های آسمان زائیده‌ی خود جامعه هستند. فرزندان جامعه که به زیرِ زمین تبعید شده‌اند! در جست‌و‌جوی گنجی که نیست.فیلم خورشید مجید مجیدی

سکانس نخست فیلم جدا از اینکه در موقعیت حسی صحیح مخاطب را وارد چالش شخصیت‌های فیلم می‌کند مقدمه را برای بیان کانسپت اثر هم به خوبی پی ریزی می‌کند. به طوری که تقابل این کودکان با اجتماع، رویکرد اجتماع نسبت به آن ها و همبستگی و استعداد‌های از دست رفتهٔ ذاتی آن‌ها، در ابتدای روایت به خوبی بیان می‌شوند. ارتفاع دوربین و محل پناه گرفتن کودکان در زیر ماشین به نوعی موتیف در ادامه اثر بدل‌ می‌شوند و با پیوند دادن این نماها، با نماهای زیرزمین، تونل‌ها و راه باریکه‌های مدرسه، جایگاه این کودکان منعکس می‌شود.

به‌طورکلی حوض‌ها بخشی از بافت صحنه‌ فیلم‌های مجیدی را به خود اختصاص داده‌اند. در اینجا باز هم ارتباطی مستقیم با آثار پیشین برقرار می‌شود و نام خورشید در این صحنه (سکانس آب بازی در پارک) و نمای باز از بالا، آن هم هنگام شادی بچه ها استعاره‌ای‌ می‌شود از آزادی و کودکانه رفتار کردن آنها که تحت شرایط اجتماعی به زیرزمین‌های بدون نور خورشید تبعید شده‌اند. بچه‌های آسمانی که در اینجا تحت عنوان بچه‌های خورشید نمایان می‌شوند و در جست‌وجوی این نور و امید باید مستقیماً با چالش‌های زندگی دست به یقه شوند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

برسیم به تمهیداتی که فیلم‌ساز برای پرداخت شخصیت نصیریان به عنوان قطب آنتاگونیست داستان انجام داده؛ در ابتدا شخصی که علی را دستگیر کرده او را با بی‌احترامی این سو و آن سو هدایت می‌کند. از چندین در و محیط‌‌های سنگین و خفه عبور می‌کنیم، این تغییرات آنی محیط در وهله‌ی نخست شخصیت نصیریان را مرموزتر جلوه می‌دهد و در ادامه با ایجاد تعلیق شمایلی بی‌رحم از او به تصویر می‌کشد تا در زمان مواجهه ی نخست با رفتار مهربانانه او تضادی فرمال در مخاطب شکل گیرد. نصیریان پیرمرد ژنده پوشی که در میان ابزار و آشغال‌ها و قفس پرندگان محصور شده مطابق انتظارات مخاطب نیست اما این دودلی نسبت به انگیزه اصلی او مخاطب را همگام با علی در ادامه مسیر انجام ماموریت به تعلیق مضاعفی می‌رساند.

فیلم خورشید مجید مجیدی

از مهم‌ترین کاراکترهای فیلم دوستان علی هستند؛ رفقایی با معرفت که به او کمک کرده اما دست روزگار رهایشان نمی‌کند. در یکی از سکانس‌های فیلم که خروش بچه‌هاست، گویی این کودکان کار دارند انتقام پدران نداشته‌شان را از این مرد می‌گیرند ولی پسر بالاخره می‌آید و از پدرش دفاع می‌کند. زاویه‌ی دوربین به حدی واقعگراست که مخاطب را مسخ خود نموده و میزانسن در صحنه حکمفرمایی می‌نماید.

در ادامه‌ی فیلم با دستگیری زهرا و کوتاه شدن موهای او درام نسبتاً کاملی به دنبال پیشرفت روایت شکل می‌گیرد. حال عزتی هم جسارتی که از کودکان کار آموخته با کتک زدن مسئول مربوط به دستگیری زهرا نشان می‌دهد. او همگام با کودکان مطرود جامعه بر علیه ناملایمتی‌های جامعه قیام می‌کند اما در ادامه‌ می‌بینیم که توسط پلیس دستگیر می‌شود.

زمانی که به نقطه‌ی پایانی فیلم می‌رسیم علی متوجه پوچ بودن رویای پیدا کردن گنج و تلاش‌های هر لحظه‌ی خود می‌شود. حال مسیر بازگشت او مسدود شده است. اینجا در حقیقت باید نقطه پایانی فیلم می‌بود! جایی که علی، ثمره‌ی ناملایمتی‌های اجتماع، به دور از نور امید خورشید در فاضلاب، جایی که می‌توانست استعاره از بی توجهی‌های ما و سؤاستفاده جامعه برای مصرف و دور انداختن آن‌ها باشد، مدفون شود! اما مجیدی محافظه کار عمل می‌کند؛ اینجا جسارت کمی از خود به نمایش می‌گذارد اما سعی می‌کند با پایانی دیگر، نقطه نهایی داستان را به شکل دیگری دراماتیزه کند. زمانی که علی از زیرزمین نجات پیدا می‌کند و زنگ مدرسه را تعمیر می‌کند. در این لحظه زنگ مدرسه به صدا در می‌آید و تصاویر در مدرسه‌ی خالی از دانش آموز با حرکتی سیاه و پلان‌های کوتاه پیش می‌روند. صدای زنگ مدرسه و خالی بودن راهرو ها و راه پله واقعیت غمگین نادیده گرفته شدن کودکان کار را گوشزد می‌کند.

نویسنده: هفته

هفته

مطلب پیشنهادی:

مهاجر کودک افغان ایران هفته مونترال

سهراب ده ساله: آرزویم این است که سواد داشته باشم؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان

سهراب ۱۰ ساله است. لاغراندام با موهای خرمایی. چشم‌های سیاهش هنوز از فروغ نیفتاده است گرچه  چهره‌ی خسته‌اش، شاید به دلیل ندیدن نور، کار هر روزه در زیرزمین و محرومیت از نور خورشید، رنگ و رو رفته است

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *