قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
خانه / باهمستان افغان و ایرانی در کانادا / اخبار باهمستان کانادا / جوابیه مهرنوش احمدی عضو مستعفی آی.سی.سی به اظهارات مسلم نوری
مهرنوش احمدی مسلم نوری

جوابیه مهرنوش احمدی عضو مستعفی آی.سی.سی به اظهارات مسلم نوری

این متن تنها جهت پاسخ به پست فیسبوکی آقای نوری نوشته شده است. توضیحات مفصل من در مورد استعفایم را می‌توانید در مجله‌ی هفته، در خبرنامه‌ی کنگره و در صفحه‌ی فیسبوک خودم بخوانید.

از آقای نوری برای وارد شدن به گفت‌وگو در این زمینه خوشحالم که این مسائل تنها نکاتی از متن من بوده‌اند که ایشان قابل نقد دیدند. از نحوه‌ی نوشتار ایشان نیز که با ادبیات پروفشنال نوشته شده ممنونم. پاسخم را در مورد نکاتی که مطرح کردند برای مخاطبین در ادامه می‌نویسم.

در مورد صحبت‌هایم با آقای نوری با اعضای حامی خودم در جلسه‌ی زوم صحبت کردم. گفتم که مشتاق به همکاری در زمینه‌ی تخصص خودم بودند و این نکته در نوشته‌ها نکته‌ی جدیدی نیست.

Aviron

 

البته نمی‌دانستم صحبت‌های من با آقای نوری راجع به این است که قرار شده مسئولیت یک کمیته را به من بدهند. هیچ صحبتی از «کمیته» نبود. می‌دانستم می‌خواهند همکاری کنم. طبیعی هم بود. جایگاهش را نمی‌دانستم. تصور من این بود که ما یک هیئت اجرایی جدا از هیئت مدیره خواهیم داشت. بنابراین طبیعی بود که در روزی که رئیس هر کمیته را اعلام می‌کردند من شوکه شوم. بعدا هم آقای نوری و هم آقای خانیکی به خاطر عدم هماهنگی با من، از من معذرت‌خواهی کردند. پس ادعای آقای نوری مبنی بر این که «من ده روز پیش از اولین جلسه‌ی هیئت مدیره برای گرفتن مسئولیت کمیته‌ی سلامت روان موافقت کرده بودم» نادرست است. این که با اکراه کمیته‌ی سلامت روان را پذیرفتم فکر می‌کنم بر هیچ کدام از اعضای هیئت مدیره که در جلسه‌ی چهارم مارچ حضور داشتند پوشیده نیست. در جلسه‌ی اول اشتیاق آنها در به کارگیری من در این جایگاه خاص را می‌دیدم. در آن جلسه گفتم که من از برچسب‌زدن‌ها در کامیونیتی راضی نیستم. بعضی از آنها از این جمله‌ی من خوشحال شدند. تا امروز هم از استفاده از برچسب‌هایی مثل تحریم‌چی، جنگ‌طلب، مزدور/عامل جمهوری اسلامی و غیره خودداری کردم.

اعلام وقفه‌ی من در کمیته‌ی سلامت روان تا زمانی که یک وفاق و همبستگی و اعتماد با اعضای حامی من شکل بگیرد در جلسه‌ی چهارم فوریه اتفاق افتاد. همان زمان که پروژه‌ی تکمیل شده فرهنگی روی میز قرار گرفت. پیش از آن من به هیچ وجه اعلام نکردم که خواهان همکاری در پروژه‌های فرهنگی مربوط به زنان نیستم. پیش از آن و پس از آن هیچ تماسی از طرف کمیته‌ی فرهنگی با من صورت نگرفت.

از نظر من، تماس باید از طرف اعضای دیگر هیئت مدیره که اکثریت را داشتند با من انجام می‌شد. من اگر به جای آنها در جایگاه قدرت بودم، خودم برای ارتباط گیری پیش‌قدم می‌شدم. این را به آقای نوری منتقل کردم و ایشان برایم نوشتند که متوجه منظور من هستند. با وجود این اعتقاد خودم برای ارتباط با آقای رضوی و احساندار پیش‌قدم شدم.

اولین بیانیه‌ای که آی.سی.سی در سالگرد جنایت سپاه علیه سرنشینان هواپیمای اوکراینی در ژانویه منتشر کرد باعث واکنش منفی بسیار از طرف بخش قابل‌توجهی از فعالین جامعه‌ی کانادا شد؛ افرادی که اکثرا در دوره‌ی انتخابات حامی کارزار بودند. این عملکرد باعث ضربه به اعتماد اعضای متکثر شد. می‌توانید اعلامیه‌ی من را با اعلامیه‌ی کنگره مقایسه کنید و خودتان در مورد محتوا قضاوت کنید.

در جلسه‌ی فوریه راجع به موکول کردن فعالیت‌هایم در کمیته‌ی سلامت روان به زمانی که هیئت مدیره بتواند اعتماد اعضای حامی من را جلب کند صحبت کردم. ایمیلی که آقای مسلم نوری به آن اشاره نکردند. در آن ایمیل به اعضای هیئت مدیره نوشتم از این پس به تمام موشن‌های هیئت مدیره رای ممتنع می‌دهم. در فروم هم آن را قرار دادم؛ چون نیاز بود اعضا راجع به تصمیمات من به موقع خبردار شوند تا در صورتی که با آن مخالفت جدی دارند، به اطلاع من برسانند. همان‌طور که توضیح دادم از نظر من پروسه‌ی تصمیم‌گیری میان اعضای هیئت مدیره بدون مشاوره با هیئت مشاوری که متکثر و متخصص باشد پروسه‌ی نادرستی بود و من نمی‌خواستم مسئولیت تصمیماتی که گرفته می‌شود بخصوص در مسائل مناقشه‌برانگیز را بر عهده بگیرم…

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

بیشتر بخوانید:

کارزار کاندیداهای بسیار متنوعی را بر خلاف پویش معرفی کرده بود. بعضی از لحاظ نظری بسیار هم به کاندیداهای پویش نزدیک بودند. وقتی آقای سوشیانت از کاندیداتوری استعفا دادند، بسیاری از اعضای پویش از این مسئله ناراحت شدند. کمیته‌ی ساختار سازمانی میان همه‌ی کاندیداهای کارزار به سراغ افرادی که از نظر فکری نزدیک‌ترین به آنها بودند رفته بود. در واقع به نظر می‌رسید قصد داشت با جذب کردن این دو کاندیدا (آقای سوشیانت و آقای خدیر) هم به طور سطحی نشان دهند که به مخالف خود صدا داده‌اند؛ هم این که دهان کسانی را که می‌گفتند تکثر در ساختار تصمیم‌گیری نیست را ببندند. تمام این کارها را بدون تماس و هماهنگی با من که تنها نماینده‌ی انتخاب شده‌ی کارزار بودم انجام دادند. متاسفانه به خاطر بیانیه‌ی تهی از دادخواهی که در ژانویه داده بودند و عدم هماهنگی با من، آقایان سوشیانت و خدیر از همکاری با آنها سرباز زدند. بعد از آن هم آقای رضوی با من تماس نگرفتند و این مسئله را به من اطلاع ندادند. در نوشته‌ام در مورد ظرافت در کار صحبت کردم که کارزار تغییر و بازسازی در وفاق‌سازی انجام داد ولی پویش این ظرافت‌ها را در کار نداشت. آنها افرادی که واقعا از لحاظ نظری با آنها زاویه داشتند را انتخاب نکردند. بعد هم که با در بسته مواجه شدند به من اطلاع ندادند. کلا پرونده را بستند و لابد با خود گفتند سعی کردیم و نشد.

برخلاف نوشته‌ی آقای نوری گفت‌وگو در مورد نظرات من درباره‌ی ورود به برجام طی دو روز انجام شده بود. سوال‌هایی که بعد از گفت‌وگو در مورد تصمیم به حمایت از برجام برای من فرستادند، برای ارسال به اعضای کارزار جهت پاسخ‌گویی بود نه من. تمام سوال‌ها را به جمعی از اعضای موسوم به کارزار منتقل کردم. فکر می‌کنم به دلیل عدم اعتمادی که به آنها داشتند جوابی به آن سوال‌ها ندادند.  الآن فکر می‌کنم بهتر بود آن سوال‌ها را نیز در فروم قرار می‌دادم تا گفت‌وگویی در این زمینه شکل بگیرد. نباید منتظر می‌ماندم که هیئت مدیره فراخوان گفت‌وگو میان اعضا و متخصصین را بدهد که هرگز هم این کار را نکرد.

اعضای هیئت مدیره بارها تکرار کرده‌اند که نماینده‌ی همه‌ی اعضا هستند ولی همان‌طور که جلسه‌ی آخر برای آنها توضیح دادم: این گفته یک انکار بزرگ دارد. اعضای متکثر باید هیئت مدیره را به عنوان نماینده‌ی خود بپذیرند. تا زمانی که با اعمال حذفی خود، خواسته‌ی عده‌ای از اعضا را که دید سیاسی‌شان با آنها زاویه دارد نادیده می‌گیرند، آن اعضا آنها را نماینده‌ی خود نمی‌دانند. نتیجه این می‌شود که افراد زیادی فقط منتظرند که عضویتشان تمام شود یا این که خودشان عضویتشان را لغو کرده‌اند یا فقط برای مبارزه و جلوگیری از تصمیمات یک‌جانبه‌ی هیئت مدیره در مورد سیاست مربوط به ایران و کانادا یا مسائل مناقشه‌آمیز دیگر عضویت خود را حفظ کرده‌اند.

دیگر اعضای هیئت مدیره اینها را نمی‌دانند؛ چون این اعضا که تعدادشان اصلا اندک نیست با آنها این مسائل را در میان نمی‌گذارند. نهایتا ممکن است به طور غیرمستقیم در سوشال‌مدیا متوجه صدای آنها شوند. مسلم است که من به عنوان تنها عضو از کارزار باید سعی کنم کسانی را نمایندگی کنم که «عملا» نماینده‌ی دیگری ندارند. حالا هر چقدر هم که هیئت مدیره بگویند ما نماینده‌ی آنها هم هستیم. اگر بودند لااقل در یکی از جلساتی که هر سه هفته برگزار می‌شد و بعضا بالای صد عضو در آن حاضر می‌شدند، شرکت می‌کردند.

من تمایلی به نام بردن ندارم ولی آقای نوری از من پرسیده‌اند نام فرد و زمان جلسه‌ای را که در آن گفته شده ما منابع کافی برای همکاری با کسانی که نظراتشان با ما مخالف است را بنویسم. آقای خانیکی در جلسه‌ی چهارم مارس مصر بودند که منابع یعنی (زمان) برای بحث کردن و همکاری با افراد مخالف را ندارند. ایشان حتی ذکر کردند ما نمی‌توانیم کسانی را که ما را دادگاهی کردند برای همکاری بپذیریم. افراد دیگری از هیئت مدیره نیز با این گفته همراهی کردند. نهایتا تصمیمی در مورد هیئت مشاوران متکثر در آن جلسه گرفته نشد.

امیدوارم این قسمت از نوشته‌ی من را آقای نوری تعمدا تغییر نداده باشند. ایشان از قول من نوشته‌اند: «سایر اعضای هیئت مدیره به من گفتند» در حالی که من در نوشته‌ام آورده‌ام: «پیامی که من در این سه ماه از اعضای دیگر هیئت مدیره گرفتم این بود: یا در موضوعات مربوط به سیاست‌گذاری، تغییر ساختار سازمانی، مسائل هنری و فرهنگی دخالت نکن و با همان کمیته‌ی سلامت روان مشغول شو یا خودت از جمع ما برو!» و بعد هم آقای نوری نتیجه گرفته‌اند که این جمله گفته نشده است.

فکر می‌کنم نیاز به توضیح ندارد ولی اینجا توضیح می‌دهم که سایر اعضای هیئت مدیره در «عمل» به من این پیام را دادند که یا در موضوعات مربوط به سیاست‌گذاری و ساختار سازمانی، مسائل هنری دخالت نکن و با همان کمیته‌ی سلامت روان مشغول شو یا خودت از جمع ما برو! هنوز هم به همین مسئله معتقدم. وقتی اعضای مخالف هیئت مدیره که اکثرا به من رای داده‌اند در سازوکارهای تصمیم‌گیری غایب هستند، وقتی اعتماد دائما با وارد شدن هیئت مدیره به مسائل مناقشه‌آمیز و حذفی (مسائلی که نیمی از اعضا به شکل بنیادی با آن زاویه دارند) از بین می‌رود، وقتی حتی باز کردن فروم هم همراه با حذف صداهای مخالف آنهاست، وقتی درخواست‌های من برای سپردن اداره‌ی فروم به اعضای متکثر با سکوت مطلق مواجه می‌شود، وقتی می‌گویند ما در انتخابات بردیم و برنامه‌های خودمان را دنبال می‌کنیم، این به چه معناست؟

همان‌طور که می‌بینید تاکید من بر پیامی است که «عملا» از هیئت مدیره گرفتم نه در کلام… وقتی تصمیمات و اعمال حذفی انجام می‌دادند من هم نمی‌توانستم اعضای مخالف نظرات آنها را مجاب کنم که در کمیته‌های آنها عضو شوند و شرکت کنند. کما این که بارها از آنها درخواست کردم. 

دوباره برمی‌گردیم به چرخه‌ی باطل اعمال حذفی، شکستن اعتماد اعضای مخالف و متکثر، عدم همکاری آنها با هیئت مدیره، سرخوردگی هیئت مدیره، عمل حذفی، شکستن اعتماد و…

شاید هیئت مدیره دوست داشت که نماینده‌ی همه‌ی اعضا می‌بود ولی نبود و با مقهور کردن اعضایی که با آنها موافق نبودند هم نمی‌شود نماینده‌شان شد. لااقل اگر مشتاق همکاری بودند می‌توانستند در جلساتی که سه هفته یک بار تشکیل می‌دادند شرکت کنند و حرف‌ها و خواسته‌هایشان را بشنوند. پروسه‌ی وفاق‌سازی بسیار سخت‌تر از آن است که فکرش را بکنید.

من یک نفر کاندید کارزار بودم که سعی می‌کردم خواسته‌های بنیادین اعضای حامی‌ام را به هشت نفر دیگر منتقل کنم. از اینجا به بعد هیئت مدیره کنگره خودش می‌داند. من هم وقتم آزادتر شده که بتوانم به پروژه‌های دیگری که به جامعه‌ی ال.جی.بی.تی ایران مربوط است بپردازم.

با بعضی از اعضای هیئت مدیره ممکن است بتوانم در آینده خارج از چارچوب آی.سی.سی (جایی که به سیاست های مربوط به ایران نمی‌پردازد) همکاری کنم. این را به دو عضو هیئت مدیره گفتم و آنها نیز استقبال کردند.

نویسنده: هفته

مطلب پیشنهادی:

احمدرضا تبریزی بنیاد پریا

کنگره ایرانیان به بیراهه رفته است؛ گفت‌وگوی هفته با احمدرضا تبریزی، موسس بنیاد پریا

احمدرضا تبریزی کیست و در کانادا چه می‌کند؟ احمدرضا تبریزی مدیر و موسس بنیاد پریا …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *