قالب وردپرس بیتستان پرنده فناوری
کرونا ویروس
Fengye College Center
خانه / مهاجرت / آن روز طالبان معلم‌های ما را تیرباران کردند؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان
سعید احمدی کودک مهاجر به ایران

آن روز طالبان معلم‌های ما را تیرباران کردند؛ روایت‌های تلخ و شیرین مهاجرت کودکان افغان

روایت: سعید رحمانی

یکی از اقوام ما در شهر درس‌خوانده بود و بین جوانان محله ما موفق شده بود معلم شود. محله ما از شهر دور بود و مدرسه‌ای برای تحصیل کودکان وجود نداشت. او با دولت صحبت کرد و موفق شد چندین معلم به محله ما بیاورد. معلم‌ها تصمیم گرفتند در زیر چادر به دانش‌آموزان درس دهند. کودکان زیادی در منطقه ما زیر نظر آنها درس می‌خواندند. من در آن زمان هفت سال سن داشتم. برای اولین بار در همان چادر درس خواندن و مدرسه رفتن را شروع کردم.

پدر و مادر دانش‌آموزان از این‌که فرزندانشان درس می‌خواندند خیلی خوشحال بودند. من به همراه دیگر هم‌کلاسی‌هایم روزهای بسیار خوبی را سپری می‌کردیم. زنگ تفریح بهترین لحظات زندگی‌ام بود

پدر و مادر دانش‌آموزان از این‌که فرزندانشان درس می‌خواندند خیلی خوشحال بودند. من به همراه دیگر هم‌کلاسی‌هایم روزهای بسیار خوبی را سپری می‌کردیم. زنگ تفریح بهترین لحظات زندگی‌ام بود. بیشتر دانش‌آموزان خوراکی‌های خود را بین یکدیگر تقسیم می‌کردند. وقتی هوا گرم می‌شد، روی فرش می‌نشستیم و در هوای آزاد درس می‌خواندیم. خوشی دانش‌آموزان پایدار نماند.

روزی وقتی معلم‌ها به‌سوی خانه خود می‌رفتند، طالبان آنها را دستگیر کردند. ماشین‌هایشان را گرفتند. آنها را به منطقه بسیار دوری بردند. طالبان همه معلم‌ها را تیر‌باران کردند.

هفته را دنبال کنید در: اینستاگرام تلگرام توئیتر

روزی وقتی معلم‌ها به‌سوی خانه خود می‌رفتند، طالبان آنها را دستگیر کردند. ماشین‌هایشان را گرفتند. آنها را به منطقه بسیار دوری بردند. طالبان همه معلم‌ها را تیر‌باران کردند. وقتی این اتفاق افتاد، پدر و مادرها خیلی نگران شدند. من و دیگر هم‌کلاسی‌هایم گریه می‌کردیم. دیگر هیچ معلمی به منطقه ما نیامد. بعد از آن مجبور شدم برای درس‌خواندن به مسجد بروم. درس‌های مسجد سخت بود.  وقتی درسی را یاد نمی‌گرفتم، ملای مسجد مرا با چوب کتک می‌زد. مدرسه را بسیار دوست داشتم، وقتی درسی را یاد نمی‌گرفتم، معلم با مهربانی درس را توضیح می‌داد. راهی جز رفتن به مسجد نداشتم. صبح‌ها ساعت هشت تا ساعت ده و از ساعت دوازده تا ساعت دو در مسجد درس می‌خواندم. تمام درس‌های مسجد به زبان عربی درس داده می‌شود درحالی‌که درس‌های مدرسه فارسی دری است. چهار سال در مسجد درس خواندم اما نتوانستم درس‌های قرآنی را یاد بگیرم. برادر بزرگ‌ترم سال‌ها پیش به ایران مهاجرت کرده بود. وقتی با او صحبت می‌کردم، از چیزهای مختلفی در ایران تعریف می‌کرد که برایم جذاب بود. حرف‌های او باعث شد به مهاجرت فکر کنم. من به همراه یکی از اقوام‌مان راهی مسیر قاچاق شدیم.

دوست داشتم به مدرسه بروم و درس بخوانم اما مدرک نداشتم. پنج سال می‌شود که از خانواده‌ام دور هستم. اگر جنگ نبود، من در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم. ریشه جنگ‌های افغانستان طالبان است.

راه قاچاق خیلی خطرناک است. وقتی از مرز پاکستان عبور می‌کردیم، باید از کوه‌های بلندبالا می‌رفتیم. من خیلی تشنه بودم و برای همین از آبی که از میان کوه می‌گذشت، نوشیدم. بعد از یک ساعت حالم خیلی بد شد و بیهوش شدم. خوشبختانه همه مسافرها به من کمک کردند، روی صورتم آب ریختند، بعد از یک ساعت به هوش آمدم. مسافران خیلی هوای مرا داشتند. این اتفاق را هرگز فراموش نمی‌کنم. راه قاچاق برای کودکان خیلی خطرناک است چراکه تحمل کودکان نسبت به بزرگسالان بسیار کم است. وقتی به ایران رسیدم، نزد برادرم رفتم. چهره او برایم آشنا نبود. زمانی که پنج سال سن داشتم به ایران آمده بود. برادرم مرا به خیاطی برد. کارکردن در خیاطی برایم سخت و دشوار بود. وقتی شلوارها را از روی زمین جمع می‌کردم، خیلی اذیت می‌شدم، قد شلوارها بلند بود و برای همین دسته‌بندی شلوارها برایم سخت بود. دوست داشتم به مدرسه بروم و درس بخوانم اما مدرک نداشتم. پنج سال می‌شود که از خانواده‌ام دور هستم. اگر جنگ نبود، من در کنار خانواده‌ام زندگی می‌کردم. ریشه جنگ‌های افغانستان طالبان است. عربستان به گروه طالبان اسلحه می‌دهد. جوانان افغان به دلیل بیکاری به گروه طالبان می‌روند تا خانواده‌هایشان را از گرسنگی نجات دهند. آمریکا و دیگر کشورهای خارجی در جنگ‌های افغانستان دخالت مستقیم دارند. اگر جنگ نبود کودکان افغان از خانواده‌هایشان دور نمی‌شدند. من ایران و مردم ایران را بسیار دوست دارم. مردم افغانستان قوم‌پرست هستند و رفتار خوبی با مردم غریبه ندارند ولی مردم ایران خیلی مهربان هستند و قومیت برایشان اهمیت ندارد. می‌خواهم درس بخوانم و به کشورم خدمت کنم. آرزو دارم در کنار خانواده‌ام زندگی کنم.

Aviron

 

بیشتر بخوانید:

نویسنده: نویده احمدی

مطلب پیشنهادی:

زنان افغان

زنان افغان پیشگامان مبارزه علیه طالبان؛ گفت‌وگوی هفته با شکریه بارکزی و عطیه مهربان

زنان افغانستان سیاه‌ترین روزها را در دو دوره طالبان تجربه کرده و هنوز هم این تجارب تلخ را با گوشت و پوست احساس و تحمل می‌نمایند. از درد شلاق گرفته تا درد بی شوهری و دربه‌دری را متحمل می‌شوند؛ ازدست‌دادن کار و فعالیت‌های اجتماعی و حق تعلیم یکی دیگر از موارد ظلم و بی‌عدالتی طالبان است...

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *